اول: اخیراً کسی به نام مهدی مخدومی کتابی را درباره جلسه نمایندگان نامزدهای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ با سید علی خامنه ای چاپ کرده و گفته های رد وبدل شده میان دو طرف را عمدتا با طرفداری از رهبر جمهوری اسلامی ثبت کرده است. در بخشی از این گفتگوها  نماینده محسن رضایی، دانش جعفری، می گوید:«اون سفری که شما رفتید کردستان و صحبت کردین، همه احساسشون بر این بود که شما دارید از یه کاندیدای خاص حمایت می‌کنید و این سلامت انتخاب رو زیر سوال برد.» راوی ادامه داده و می نویسد:«آقا وسط حرفش اومد و گفت من حدود بیست ساله دارم این حرفا رو می‌زنم و زمانی این حرفای من قطع می‌شه که من تو این دنیا نباشم، تا وقتی هستم این معیارها رو به مردم می‌گم. من باید معیارها رو به مردم بگم و هر کسی بره تطبیق بده. مردم خودشون می‌فهمن کدوم کاندید بیشترین معیارها رو داره و کدوم کمترین، هر کاندیدایی می‌تونه بگه من به این معیارها نزدیک تر هستم.»

دوم: این روزها دست اندرکاران سپاه دوره افتاده و می کوشند تا اثبات کنند سپاه دخالتی در انتخابات گذشته نداشته و در انتخابات آینده هم دخالتی صورت نخواهد داد. اما از آنجایی که زیردستان رهبر نیز از مرام او پیروی می کنند آنها هم چون جاهلان، ساخته های خود را خراب می کنند و یک بار دیگر اثبات می کنند که دروغگو کم حافظه است.
سعیدی نماینده رهبر در سپاه پاسداران در یک مصاحبه «مهندسی معقول و منطقی انتخابات را وظیفه ذاتی سپاه دانست.» البته معاون فرهنگی اجتماعی سپاه، حمید رضا مقدم فر، سخنان او را تحریف شده خواند و تاکید کرد «معنای آن حرف ها دخالت در آرای مردم و جابجایی آنها نیست، بلکه مطرح کردن آرمان ها و معیارهاست.» یعنی همان کاری که خامنه ای می کند. هرچند معنای سخنان سعیدی این تفسیر مقدم فر نیست، اما باید از ایشان پرسید چه کسی چنین حقی به سپاه پاسداران داده است؟ سپاه با کدام صلاحیت سیاسی وارد مقوله هایی از این دست شده و به خود حق می دهد برای مردم تعیین تکلیف کند؟ آیا مردم صغیر و نیازمند بزرگتر هستند. مگر پیش از این خمینی سپاه را از دخالت در امور سیاسی باز نداشته بود؟ چگونه است که سید علی خامنه ای از دستور ولی فقیه پیش از خود تخطی کرده و کسی نمی تواند و نباید او را مواخذه کند؟ چگونه است که دیگران با به چالش کشیدن سخنان خمینی با برچسب ضد ولایت فقیه روانه زندان می شوند اما این مسئله درباره خامنه ای مصداقی ندارد؟
نماینده ولی فقیه در سپاه از سرور خود پیروی می کند. او همان کاری را می کند که خامنه ای انجام می دهد. سعیدی در سخنرانی خود در اصفهان اگرچه درباره تحریف سخنانش به دست خبرگزاری ها حرفی نزد، باز به تشریح معیارهای رئیس جمهور پرداخت. او گفت: «یک رییس جمهور باید ولایتمدار و ارزشی باشد تا بتواند آرمان های مقام رهبری را دنبال کند و میز و صندلی و فشار او را عوض نکند.» اکنون این سوال مطرح می شود که اگر مردم بخواهند به کسی رای بدهند که این ویژگی ها را نداشته باشد آیا سپاه سکوت می کند؟ آیا منظور سعیدی از مهندسی انتخابات راندن رای ها به سمت و سوی ویژگی های مورد نظر نیست چنانکه در سال ۸۸ اتفاق افتاد؟ راستی چرا رئیس جمهوری منتخب مردم باید از رهبری که به دست چند روحانی عمدتا بالای هفتاد سال در مجلس خبرگان انتخاب می شود، پیروی کند؟ کدام به دموکراسی نزدیک تر است؟ اگرخامنه ای مدعی وجود دموکراسی در ایران است چرا باید رئیس جمهور تدارکاتچی او باشد و به جای مردم مداری ولایتمداری پیشه کند؟ حاصل ولایتمداری نمایندگان مجلس شورا و خبرگان رهبری تبدیل شدن آن مجالس به قبرستان هایی با مرده های متحرک است که هیچ اراده ای از خود ندارند. آیا خواست امروز مردم ایران، همان خواسته های خامنه ای است؟ در این صورت برای اطمینان بیشتر چرا رفراندمی آزاد زیر نظر مجامع بین المللی برگزار نمی شود تا درستی این موضوع به همگان اثبات شود؟
سوم: خامنه ای در سخنرانی اش در قم گفت:« آن کسانی که راجع به انتخابات توصیه‌هایی می‌کنند، حواسشان باشد به دشمن کمک نکنند. دائما نگویند انتخابات باید آزاد باشد. از اول انقلاب ۳۴ انتخابات داشتیم. کدامش آزاد نبوده است؟» خامنه ای آشکارا مغالطه می کند. او باید ابتدا مراد خود را از آزاد و آزادی بیان کند سپس بگوید همه انتخابات برگزار شده آزاد بوده ند. به راستی در انتخاباتی آزاد رهبر و نمایندگانش به مردم معیار می دهند؟ آیا رهبر و نمایندگانش از نامزدی خاص حمایت می کنند و در برابرهتک حرمت های اعمال شده در حق نامزدهای دیگر ساکت می مانند؟ آیا در انتخابات آزاد منتقدان را زندانی و مخالفان را به بهانه همراهی با دشمنان و به چالش کشیدن نظام در برابر گلوله قرار می دهند؟ اگر انتخابات در ایران آزاد است چرا خامنه ای در مخالفت با کسانی چون مصباح یزدی که آشکارا هیچ حقی برای مردم قائل نیستند، سخنی نمی گوید؟ آیا همین مصباح تئوریسین مورد قبول رهبر جمهوری اسلامی نیست؟ در غیر این صورت اختصاص ردیف بودجه برای موسسه آموزشی او چه معنایی می تواند داشته باشد؟
واقعیت آن است که انتخابات در ایران آزاد نیست، بلکه خامنه ای و اعوان و انصارش آزادند. آنها آزاد هستند که هر چه می خواهند بکنند. هر کاری که به استحکام پایه های حکومتشان کمک کند. به همین دلیل است که جنتی پیش از شروع نام نویسی نامزدها هشدار می دهد که برای اصلاح طلبان حقی وجود ندارد و آنها اجازه نام نویسی ندارند. اگر خامنه ای بیست سال است که به مردم معیار می دهد ـ بخوانید نظرات خود را به دیگران تحمیل می کندـ اگر او به ولایتمداری مردم ایران اطمینان دارد، اگر در نظر او جایگاهش در نزد مردم بسیار بالاست و مردم از وی حرف شنوی دارند چرا به نوکران خود اجازه نمی دهد تا از ورود مخالفان به عرصه انتخابات ممانعت به عمل نیاورند؟ اگر ریگی در کفش خامنه ای و حواریونش نیست چرا عرصه را تنگ می کنند و تنها به کسانی اجازه ورود در انتخابات می دهند که مورد تایید باشند؟ آیا معنای انتخابات آزاد این است؟
وقتی در کشور همه احزاب مخالف تعطیل و توقیف می شوند، وقتی روزنامه نگاران اجازه شفاف سازی ندارند، وقتی به دیگران تریبونی برای طرح اندیشه هایشان داده نمی شود، وقتی صدا و سیما در خدمت گروه خاصی است، وقتی رهبر و نمایندگانش می کوشند تا کشور را یکدست کنند و کسانی را به روی کار بیاورند که ارزشی و ولایتمدار باشند، چگونه می توان از آزاد بودن انتخابات سخن گفت؟ آیا کسانی که از انتخابات آزاد درایران سخن می گویند از کشور یا کره دیگری آمده اند؟ آیا آنها خود از افراد همین نظام نبوده و نیستند؟ آیا وقتی کسانی چون هاشمی و خاتمی از انتخابات آزاد حرف می زنند نباید خامنه ای برای یک لحظه بیندیشد که راه را به خطا می رود؟
رهبر جمهوری اسلامی یا نمی داند و نمی فهمد یا خود را به نادانی زده است که در هر دو صورت وای بر او. چگونه کسی که تا بدین پایه چشم بسته ، غافل و لجوج است انتظار دارد مردم از او پیروی کنند و به کسی با معیارهای او رای بدهند؟ واقعیت آن است که روش و رویه خامنه ای در باج دادن به سپاه برای تقویت پایه های رهبری خود، امروز کشور را به پرتگاه سقوط کشانده است و او همچنان در رویاهای خود خواب کسی را می بیند که به این سقوط سرعت ببخشد در این میان اهمیتی ندارد چه بر سر مردم و کشور می آید، خامنه ای تنها باید به عقده های حقیر خود بیندیشد. همین

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)