نامه تازه سعید شیرزاد، زندانی سیاسی زندان رجایی‌شهر پس از بیش از یک ماه اعتصاب غذا:

چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد/ من نه آنم كه زبونی كشم از چرخ و فلک
در روزگاری كه ۳۰ به اصطلاح ليبرال برای فاشيستی كه رييس جمهوری آمريكا شده، نامه فدايت شوم می‌نويسند، در روزهایی كه هزاران نفر برای تشييع يكی از بزرگ‌ترين رهبران كشتار ايران جمع می‌شوند و در روزهایی كه مرز مقاومت و شقاوت كاملاً در هم ريخته، بايد به ريشه‌های خود بازگرديم. ريشه‌هايی كه عميقاً خواهان تغيير بنيادين جامعه و زير و رو كردن كل مناسباتش هستند و جز حداكثر، به هيچ چيز كمتری رضايت نخواهند داد.
در روزگاری كه نتيجه پروژه‌های امپرياليستی در خاورميانه بيش از هر زمانی عيان شده است و از هم پاشيدن مدنيت جامعه، به باز شدن فضا برای سياه‌ترين نيروهای دوران منجر شده، ۳۰ به اصطلاح فعال حقوق بشر و سياسی و فرهنگی با تظلم‌خواهي نزد دونالد ترامپ، رييس جمهوری نژادپرست آمريكا، خواهان تحريم ايران شدند. البته آن‌ها كمی خوددار عمل كردند و از حمله نظامی سخنی نگفتند ولی كيست كه نداند تداوم تحريم جز با حمله نظامی پاسخ نمی‌گيرد.
تجربه تحريم‌ها نشان می‌دهد نه تنها حاكميت ايران عقب‌نشينی نمی‌كند و آسيبی از قبل آن نمی‌بيند، كه اين مردم ايران و به ويژه كارگران و فرودستان جامعه هستند كه بايد با مشكلات متعاقب اين فشارهای ظالمانه كنار بيايند.
تحريم يا حمله نظامی ناتو تاكنون اوضاع هيچ جامعه‌ای را بهبود نبخشيده، ولی تا جای ممكن دست گروه‌های فرقه‌ای و قومی را برای نابودی یک جامعه باز گذاشته. تن دادن به چنين بازی‌های جنايتكارانه‌ای نشان‌دهنده بی‌ربطی بخش مهمی از جنبش راست ايران است. تحول در هر جامعه زمانی می‌تواند به بهبود اوضاع منجر شود كه از طريق مبارزه متحدانه مردم صورت بگيرد و در عصر ما، مبارزه‌ای می‌تواند به دنيای بهتر بيانجامد كه به رهبری طبقه كارگر و تشكل سياسی او مفصل‌بندی شود.
از سوی ديگر هزاران نفر برای تشييع جنازه رفسنجانی خود را به دانشگاه تهران می‌رسانند و دوباره ادعاهايی بلند می‌شود از اين جنس كه فقط سبز و بنفش، يا همان دو خردادی‌ها پايگاه مردمی دارند. اين حرف‌های پوچ از سوی حاميان شرمگين جمهوری اسلامی در حالی به خورد جامعه داده می‌شود كه همگان می‌دانند رفسنجانی از مهم‌ترين عوامل ترور و سركوب در ايران بود و دامنه ترورهای اين رهبر اصلاح‌طلبی ايران مرزها و قاره‌ها را در نورديد. ترورهای او كاری كرد كه حتی در خارج از ايران، فعالان سياسی و نيروهای تبعيدی به زندگی مخفی روی آوردند. دردناک اين است كه جنبش اصلاح‌طلبی به رهبری نخست وزير اعدام‌های دهه ۶۰ و نفر دوم همه ۳۸ سال جمهوری اسلامي، چنان يقه برای دمكراسی می‌درند كه گويا اين سوسياليست‌ها بودند كه خشونت كردند، سركوب كردند، اعدام كردند و حال بايد جواب پس بدهند چرا از موسوی و رفسنجانی دفاع نمی‌كنند؟!
بايد به اين دور باطل پايان بخشيد و چپ را به عنوان يک نيروی واقعی اجتماعی برساخت و در قالب تشكل‌های توده‌ای در جامعه سازماندهی كرد. رفقا راه چاره‌ای نيست، سازماندهی و سبک كار اجتماعی تنها راه‌ برون رفت از وضع فعلی‌ست. هيچ دنيای بهتری ممكن نخواهد بود، مگر آن‌كه ماركسيست‌ها در آن منشأ تحول باشند.
راست ايران به دو بخش طرفدار حكومتی و ناتويی تقسيم شده و حال بهترين زمان است كه ما از پوست خود دربياييم و به ميان جامعه برويم. امروز بيش از هر زمانی ما به جامعه و جامعه به ما نياز دارد. اين دور باطل را بايد شكست و گفت: ما نه به سناريوهای امپرياليستی و نه به سناريوهای حكومتی تن نمی‌دهيم! ما هر چهار سال تغيير رنگ نمی‌دهيم و سبز و بنفش نمی‌شويم! همواره سرخيم، همواره در راستاي پيروزی طبقه كارگر گام برداريم و تا آن روز از پای نمی‌نشينيم.
رفقا همه می‌دانيم كه دنيای بهتر تنها حكومت كارگری است و هيچ چيز بهتری قابل تصور نيست. هر چه هست سياهی‌ست و تنها سوسياليسم سفيدی و بهروزی را برای اكثريت جامعه به همراه خواهد آورد.
در مقابل تلاش‌های مذبوحانه باندهای حكومتی و امپرياليستی تنها می‌توان طبقه كارگر و مردم برابری‌طلب را به ميدان آورد. چالش ما در مقابل همه اين صفوف بورژوايی، جامعه‌ای سازماندهی‌ شده است كه با پرچم سرخ به سوی تغيير مناسبات می‌رود و چنين چيزی ممكن است به شرط آن‌كه از امروز برای آن سازماندهی و مبارزه متحدانه را حول يک پلاتفرم پرولتری آغاز كنيم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)