IMG_5199.JPG

چند سال پيش، در يكى از تلويزيون هاى آلمان، دو دختر خانم جوان، با خنده و شادى مشغول اجراى برنامه بودند كه ناگهان يكى از دختر خانم هاى مجرى، اين جمله را به كار برد: كار، انسان را آزاد مى كند !(Arbeit macht Frei)

مجرى ديگر، به يكباره، خنده از چهره اش محو شد. دقايقى بعد كه مجرى ها به صحنه بازگشتند، صورت خندان دختركى كه جمله را گفته بود، پر از تاثر و اندوه بود. او به خاطر اين كه نفهميده و نسنجيده، اين جمله را بر دهان آورده، از بينندگان و مسوولان تلويزيون عذر خواهى كرد و گفت كه نمى دانسته اين جمله را نازى ها به كار مى برده اند. چندى بعد، خبر رسيد كه دخترك ديگر اجازه كار به عنوان مجرى نخواهد داشت…

شعار كار، آزاد مى كند، بر سر دروازه هاى اردوگاه هاى كار اجبارى و مرگ، مثل آشويتس و داخائو و زندان مخوف گشتاپو نصب شده بود. اين شعار هيتلرى، مثل هر شعار هيتلرى ديگر، نفرت انگيز است و بوى مرگ مى دهد؛ بوى حاكميت نژاد «برتر» و آدم حساب نكردن و از بين بردن نژاد «پست» مى دهد. در جهان امروز، لازم نيست تا كارى نژاد پرستانه بكنى كه از چشم مردم آزاديخواه بيفتى؛ همين كه جملات نژادپرستانه را به كار ببرى، اگر هم گير قانون نيفتى، از چشم مردم آزاده بدون ترديد خواهى افتاد…

در اين چند روزه كه بحث گورخواب ها مطرح شده، و همدردى بخش بزرگى از جامعه ى اهل فرهنگ ايران را به دنبال داشته، عده اى از روشنفكرانِ تازه از تخم در آمده، براى حل مساله، افكار هيتلرى به سرشان زده و توصيه هاى هيتلرى مطرح كرده اند. يكى از آن ها خانمى ست به نام سيما حق شناس كه گويا حامى سگ ها هم هست و همسر يكى از كاريكاتوريست هاى شناخته شده. اين خانم نامحترم در صفحه اينستاگرام خود نوشته است:
«…نمیشه که اینا [كارتن خواب ها] تولید مثل کنند و بعد دولت با سرمایه مردم، تولیداتِ اینا رو سیر کنه. تنها راه حل واقعی کنترل کردن جمعیت کارتن‌خواب‌ها و حاشیه‌نشین‌ها، عقیم کردن اجباریه…».

ما تصور كرديم اين خانم نادان و جاهل، بچگى كرده و چنين راه حل وحشتناكى به ذهن اش خطور كرده و بدون اين كه بداند اين راه را سال ها پيش هيتلريان پيموده اند و نزديك به چهارصد هزار انسانِ از نگاهِ آنان معيوب را عقيم كرده اند، چنين دُر افشانى يى فرموده است و وقتى بفهمد چنين راه هايى، به دره هاى مهيب انسان كشى و نسل كشى ختم مى شود، شايد زشتى حرف اش را بفهمد و اگر هم عذرخواهى نمى كند دستكم دهان اش را ببندد و در گوشه اى، به زندگى سگ ها رسيدگى كند.

ولى طبق معمول كه ما ايرانيان نمى توانيم به خطاى خود اقرار كنيم و سر و ته ماجرا را با يك عذرخواهى به هم آوريم، بعد از اعتراض خوانندگانِ اين خانم، همسر كاريكاتوريست ايشان كه متاسفانه او هم از انسانيت بويى نبرده، به حمايت از خانم، وارد ميدان شد و چنين فرمود:
«به جای احساسات خرج کردن‌هایی که راه را به ناکجا می‌کشاند، به جای حرف‌های سطحی و بدون دانش… باید فکر بکری کرد. باید در این روزگار تلخ، سنگینی تحمل‌ناپذیر هستی را از کول و دوش بچه‌هایی که سرگردان، ضعیف… مریض و با کوله باری از بیماری و درد وارد این جهان می‌شوند برداشت. باید با توضیح ماجرا و محبت و آگاه سازی از سرنوشت بچه‌هایشان، عقیم‌سازی این کارتن‌خواب‌ها و آشفتگان بی جا و مکان از تولید کارتن خواب‌های آ‌ینده جلوگیری کرد.»

بزرگمهر حسين پور، شايد از كاريكاتور كشيدن چيزى بداند، ولى از تاريخ و آدمكشى هاى هيتلر قطعا چيزى نمى داند. بنده ى خدا فكر مى كند كه فكر او و همسرش، فكر بكر است!
نه آقاى حسين پور! اين فكر، در طول تاريخ بشر وجود داشته و صاحبان تر و تميز قدرت، هميشه فكر مى كرده اند كه با نابود كردن و بر انداختن نسل كثيف و ضعيف، به آن ها و به بشريت خدمت مى كنند كه نتيجه ى عملى آن را در دوران حكومت هيتلر ديديم.

باز گفتيم از كنار گفتار احمقانه و جاهلانه ى اين دو جوجه روشنفكر بگذريم و بگذاريم زمان و تاريخ به آن ها درس انسانيت بياموزد، كه ناگهان سخنان معاون حسن روحانى، يعنى شهيندخت مولاوردى در روزنامه ها منتشر شد. اين زن نادانِ سياه انديش، -كه اگر دولت، دولت باشد و دستكم خود را از جنايت هاى علنى فاشيستى و نژادى برى بداند بايد او را بدون معطلى از كار بركنار كند و به عنوان يك فرد با عقايد خطرناك ترتيب ايزوله شدن و دور از جامعه ماندن او را بدهد،- دهان باز كرده و گفته است:
«…باید به طور تخصصی و کارشناسی این طرح [طرح عقيم سازى] بررسی شود و بر اساس رضایت زنان کارتن خواب، عقیم شدن صورت بگیرد. قطعا این طرح به دلیل هزینه‌ها و تولدهای نوزادان معتاد که بار مالی برای نظام و کشور خواهد داشت و به لحاظ معنوی و اقتصادی و هزینه های اجتماعی نیازمند بررسی کارشناسی است و مطلوب این است که ریشه ها قطع شود تا آماری از متولد شدن نوزادان معتاد نداشته باشیم…»

ممكن است گفته شود چرا بر سر اين موضوع بحث نمى كنيم و مستقيما حكم صادر مى كنيم. قبلا نوشتيم كه بر سر بعضى مسائل، كه نوع بشر، بر اساس تجربيات تلخ و كشتارهاى دهشتناك، به زشتى و كراهت و نادرستى آن ها پى برده، بحث كردن موضوعيت ندارد. آيا مى توانيم بپذيريم كه دولت لايحه اى به مجلس ببرد كه در آن خواسته شود جمجمه ى كارتن خواب ها اندازه گيرى شود و نوع ماده ى مغز آن ها مورد آزمايش قرار گيرد تا ببينيم آيا مغز اين ها با مغز انسان هاى عادى تفاوت دارد يا نه؟…

آنان كه تاريخ خوانده اند مى دانند كه چنين كارى نه تنها بايد ممنوع شود، بلكه پيشنهاد كننده ى آن هم از كار دولتى بركنار شود.

تصور نكنيم كه هيتلر و هيتلريان نمى توانستند براى اعمال جنايتكارانه و ضد بشرى خود دليل بتراشند. آن ها هم براى جنايتى كه مى كردند، دليل علمى و اجتماعى داشتند. بزرگترين دانشمندان، در خدمت نظام او بودند و بزرگترين انديشمندان، به افكار حكومتى او شكل مى دادند. تصور نكنيم كه ما تافته ى جدا بافته ايم و مثل هيتلر نيستيم و فكر «بكر» ما، چيزى متفاوت از افكار هيتلر است. نه. صاحبان چنين افكارى، اگر در آينه به خود نگاه كنند، هيتلرچه اى را خواهند ديد، كه اگر بزرگ شود، و افكارش به مرحله ى اجرا در آيد، دقيقا عين هيتلر خواهد شد و جنايات او را تكرار خواهد كرد.

اميدواريم دولت روحانى، دست كم مولاوردى را از جمع خود مرخص كند و در اين زمينه كه دست اش باز است، اقدام قاطعى به عمل آورد.

bozorgmennazi1.jpg

bozorgmennazi2.jpg

2004865_486.jpg

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)