پیشروی اخیر کمپ حامی اسد و تصرف شرق حلب تنها صفحه‌ای از کتابی است که در امتداد سه دهه اخیر روابط فی ما بین ایران و عربستان را در بر می‌گیرد. آنچه که این حادثه در آینده‌ای نه چندان دور به ما می‌گوید این است که این کمپ در ویرانه‌های شرق حلب باقی نمانده و خیلی زود عزم خود را برای تصرف استان ادلب و بازپس گیری این استان از دست تندروهای فتح الشام نیز جزم خواهد کرد. در این مقاله من سعی خواهم کرد تا بیشتر بر تاریخ روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان تمرکز کرده تا ضمن ریشه یابی تنشهای فی ما بین این دو به راه حلی احتمالی در بعد وسیعتر این روابط نیز اشاره کنم.

khawarmianeh

برای بسیاری از ما جمهوری اسلامی همان تشکل سیاسی است که تصمیم گیری‌های بدون حساب و کتاب آن منجر به حمله به سفارتهای کشورهای خارجی و دستگیری غیر قابل توجیه اتباع آنها در ایران می‌شود. ولو اینکه این تصور چندان هم عاری از صحت نبوده و بعنوان ابزاری از ابزارهای تحلیل می‌تواند بخشی از عملکردهای جمهوری اسلامی را در سیاستهای داخلی و خارجی آن تفسیر کند، رفتار سیاسی جمهوری اسلامی در سیاستهای خارجی آن تماما نمی‌تواند بر اساس تصمیم‌های بدون حساب و کتاب کانونهای قدرت آن تجزیه و تحلیل شود. بلکه، آنچنان که خواهم گفت، تنش عربستان سعودی با جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه تا حدی جدی و موثر بوده که چهارچوب کلی سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی در منطقه می‌تواند به تاثیر پذیری از این تنش فهمیده شود.

عمر و سابقه تنش میان عربستان و ایران به قبل از انقلاب ۵۷ و در برخورد با رژیم شاه نیز بازمی گردد. عربستان کشوری است که در سال ۱۹۳۲ رسما بعنوان یک کشور در عهد مدرن توسط عبدالعزیز ابن سعود تاسیس شد. جنبش وهابی که متکی بر قرائت افراطی سلفی در برداشت خود از اسلام است عامل بسیار مهمی در شکل گیری کشوری بنام عربستان سعودی بود. خاندان سعود در امتداد دو قرن و از نیمه قرن هجدهم میلادی با اتکا بر جنگجویان وهابی و البته همپیمانانی مثل بریتانیا توانستند رقبای خود را از میدان به در کرده و در شبه جزیره عربستان بر مسند قدرت بنشینند. از اینرو، موسسه دینی که همان موسسه وهابی است بخشی از نظام سلطه در عربستان بوده و طبق اولین توافقی که بین محمد عبدالوهاب و محمد ابن سعود در نیمه قرن هجدهم صورت گرفت خاندان سعود زمام امور سیاسی را در عربستان در اختیار داشته و آل الشیخ که همانا خاندان محمد عبدالوهاب- موسس وهابیت- هستند زمام امور دینی را در عربستان در اختیار دارند. این ائتلاف که هویت سیاسی عربستان سعودی را نیز بازگو می‌کند نه تنها در سیاستهای داخلی عربستان بلکه در سیاستهای خارجی این کشور نیز به چشم می‌خورد. از این بابت، و از آنجاییکه نگرش سلفی و وهابی شیعیان را عموما غیر مسلمان دانسته و آنها را دشمن اسلام می‌دانند، جای تعجب نیست که تنش ما بین عربستان و ایران ریشه در قبل از انقلاب ۵۷ نیز داشته باشد.

گفتمان ضد ایرانی عربستان که با انبوهی از رسانه‌های تغذیه شده توسط این کشور و تقریبا در تمامی کشورهای عربی و بسیاری از کشورهای اسلامی در حال مطرح شدن است تصویری از ایران سال ۵۷ ارائه می‌دهد که این کشور با قدرت تمام و با روی کار آمدن آیت الله خمینی قصد صدور تشیع به کشورهای عربی و اسلامی را داشته و دارد (گفتمان عربستانی اصطلاح «صدور انقلاب اسلامی» مطرح شده توسط خمینی را بعنوان صدور تشیع تبلیغ می‌کند). حال اینکه ایران ۵۷ ایرانی بحران زده از انقلاب همان سال بوده و تقریبا تمامی موسسه‌های این کشور در آن سال از کار افتاده بودند، از جمله این موسسه‌ها موسسه نظامی یا همان ارتش بود. سازمان هرمی ارتش پس از اعدامهای مکرر افراد عالیرتبه این نهاد به دستور آیت الله خمینی عملا از هم پاشیده و ارتش شاید نیمی از قدرت و ابهتی که در دهه آخر زمان شاه را دارا بود هم نداشت. گفتمان عربستانی گفتمان ناسیونالیستی صدام حسن را نیز در ضدیت با ایران بکار می‌برد و این یک از ایران ۵۷ تصویر کشوری شیطان اما مقتدر می‌سازد که هم و غمی جز استیلا بر جهان عرب و از دروازه‌های شرقی این جهان- که همان عراق باشد- ندارد. صحت این ادعا نیز با توجه به آنچه که ایران ۵۷ درگیر آن بود سوال برانگیز است. در این بحبوحه و در سال ۵۸ صدام حسین تصمیم حمله به ایران را گرفته و تا حد زیادی علت سقوط خرمشهر و بخشی از نوار مرزی خوزستان با عراق نیز به ناکارآمد بودن ارتش ایران در آن برهه باز می‌گردد.

عربستان سعودی با کمکهای مالی تا مرز ۳۰ میلیارد دلار در صدر حامیان صدام حسین در جنگ با ایران قرار می‌گیرد. دو کشور امارات و کویت با کمکهای هفت میلیاردی در رتبه دوم قرار گرفته و فاصله زیاد حمایتهای مالی عربستان با دیگر کشورها می‌تواند نشانه رویکرد به شدت خصمانه این کشور در قبال ایران پس از ۵۷ باشد. در دهه ۶۰ یا همان ۸۰ میلادی برخی از گروههای سلفی در پاکستان به تشوق عربستان عملیاتهای متعدد تروریستی را بر علیه شیعیان این کشور آغاز کردند. جامعه شناس فرانسوی اولیور روی آغاز درگیری‌های خونین مبتنی بر تفاوتهای مذهبی را نه از عراق اشغال شده توسط آمیرکا و انگلستان در سال ۲۰۰۳ بلکه پاکستان دهه ۸۰ میلادی می‌داند. این اعمال خشونت آمیز در پاکستان بعنوان راهی برای «مقابله با ایران» توجیه می‌شدند. از دیگر حوادث مهم به جا مانده از دهه ۸۰ م که در رفتار سیاسی جمهوری اسلامی تاثیرگذاشت تحریمهای سفت و سختی بود که خرید اسلحه توسط جمهوری اسلامی را تا به امروز با محدودیتهای بسیاری روبرو می‌کند. روی آوردن ایران به ساخت برخی از اسلحه‌های مورد نیاز که اغلب با کیفیت پایینتری نسبت به اسلحه‌های تولید شده توسط قدرتهای بزرگ ساخته می‌شوند به تاثیر از همین امر است.

در یکی از تلاشهای نه چندان مثمر ثمر برای تقابل با عربستان که بیشتر به وجهه ایران لطمه زده و سود تبلیغاتی آن را عاید عربستان کرد، جمهوری اسلامی واقعه خونین حجاج را در سال ۱۹۸۷ م رقم زد. یکسال قبل از این حادثه نیروهای امنیتی عربستان مقداری مواد منفجره در وسایل حجاج ایرانی که گویی خود هم از این ماجرا بی اطلاع بوده و این امر با هماهنگی سازمان حج ایرانی انجام شده بود، می‌یابند. مقامات عربستان در آن سال به هشداری به مقامات جمهوری اسلامی اکتفا می‌کنند. در حج سال بعد حجاج ایرانی راهپیمایی موسوم به برائت از مشرکین را به دستور آیت الله خمینی در عربستان به راه انداخته و در نتیجه این امر ۲۷۵ تن از حجاج ایرانی و ۸۵ عربستانی که برخی از آنها در زمره نیروهای پلیس این کشور بودند به قتل می‌رسند.

تقابل عربستان با «پروژه توسعه طلبانه ایران» از اوایل دهه ۹۰ میلادی بعد دیگری به خود گرفت. در این اقدام عربستان در کنار متحد خود پاکستان سلفی‌های افغانستانی طالبان را که عمتدا در ضمن پناهجویانی بودند که از مدارس سلفی دائر شده با حمایتهای مالی عربستان در پاکستان فارغ التحصیل شده بودند را برای استیلا بر افغانستان حمایت کرد. این امر در سال ۱۹۹۶ به تحقق پیوست. قربانیان پنج هزار نفری شیعه هزاره در افغانستان که در زمره ضعیفترین اقلیت افغانستان بشمار می‌روند و از دم تیغ گذراندن دیپلماتهای ایرانی شاغل در سفارت جمهوری اسلامی در افغانستان توسط طالبان می‌تواند به خوبی بازگوکننده گرایش ضد ایرانی عربستان در حمایت از رژیم طالبان باشد. ایران در واکنش به این بحران نیروهای نظامی خود را در امتداد مرز با افغانستان گسیل داده و دولت محمد خاتمی در سرنگونی رژیم طالبان توسط نیروهای چند ملیتی به رهبری آمریکا با این کمپ همکاری کرد.

از اینرو، و از آنجا که خطر عربستان تا مرزهای ایران در افغانستان و حتی پاکستان رسیده بود، جمهوری اسلامی بر آن شد که برای ایجاد توازن قوا با عربستان بدنبال چاره‌ای جدی بیافتد. حتی رویکرد و رقابت رسانه‌ای این دو کشور که عمدتا از دهه نود میلادی شروع شد نیز حاکی از تنش بین این دو کشور است. عربستان امپراطوری رسانه‌ای خود را از بوجود آوردن و یا حتی خریدن روزنامه‌های متعدد در سطح منطقه و کشورهای غربی گرفته تا بوجود آوردن کانالهای ماهواره‌ای خبری و تفریحی را از نیمه دوم دهه ۹۰ آغاز کرد. ایران در سعی و تلاشی نه چندان موفقیت آمیز کانال عربی العالم را در سال ۲۰۰۰ به راه انداخته و تلاشهای بعدی آن برای راه انداختن کانالهای ۲۴ ساعته ماهواره‌ای عمدتا به کانالهای بی کیفیت ایدئولوژیکی ختم شد تا اینکه سرانجام در سال ۲۰۱۴ با راه اندازی کانال المیادین یکی از با کیفیتترین نمونه کانالهای ۲۴ ساعته عربی را در منطقه به راه انداخت.

بدون شک عربستان با در اختیار داشتن بودجه‌های هنگفت به دست آمده از فروش نفت، دست باز داشتن در خرید اسلحه‌های مدرن و داشتن همپیمانانی قدر قدرت در سطح جهانی از ایران منزوی و تحت تحریمات متعدد بین المللی نیرومندتر است. و طرف نیرومندتر قادر به اعمال ضربه‌های قویتر و در نتیجه ایجاد ویرانی بیشتری نیز هست. به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی برای ایجاد توازن در مقابله با این خطر به گروهها و همپیمانان محلی روی آورده که بتوانند به نیابت از ایران با نیروهای حمایت شده از سوی عربستان بجنگند. سیاستهای ناشیانه عربستان نیز که بجای رویارویی با رژیم حاکم بر ایران قلمرو شیعه را هدف قرار داده و با گفتمانی از جنس پاکسازی نژادی تمامیت ارضی ایران و هرآنچه ایران و ایرانی است را هدف قرار داده و در نهایت مجموعه بزرگی از انسانها را در سطح منطقه از خود ترسانده و آنها را به آغوش نظام حاکم بر ایران سوق داده، در تحقق این امر کمک شایانی کرده است. ایران موفق بوده شیعیان یا زیدی‌های یمن، شیعیان عراق و جنوب لبنان و همچنین همپیمان خود در سوریه یعنی رژیم اسد را در تقابل با کمپ رهبری شده از سوی عربستان با خود همسو کرده و جذب این کانونهای نیابتی در این کشورها تا کنون بعنوان اهرم ایجاد توازن در برابر خطر عربستان موثر بوده است.

اشغال عراق در ۲۰۰۳ و نفوذ بدیهی جمهوری اسلامی در بین اکثریت شیعه این کشور تنش ما بین عربستان و ایران را وارد مرحله تازه تری کرد. اوج این تنشها و ویرانترینشان در موج موسوم به «بهار عربی» و در سال ۲۰۱۱ بود. اعتراضات مردمی بر علیه بشار اسد در سوریه به برخی کشورها از جمله عربستان این بهانه را داد تا برای تقابل با ایران در سوریه از بکار بردن هیچ وسیله‌ای دریغ نکنند، حتی آتش زدن سوریه با گروههای جهادگرای سلفی. رد پای عربستان برای مقابله با ایران نه تنها در سوریه بلکه در تمام آتشی که «هلال شیعه» را در بر گرفته است دیده می‌شود. یعنی از انفجارهای هرازگاه در بیروت و حمله جهادگرایان به مرزهای لبنان گرفته تا سوریه تا عراق و البته یمن که عربستان پس از نیافتن گروههای موثر برای اعمال جنگ نیابتی، خود بشکلی مستقیم وارد جنگ بر علیه یمن شد.

حقیقت تلخی که می‌تواند از رویارویی علنی و غیر علنی دو کشور عربستان و ایران در منطقه استنباط شود این است که تا زمانی که مردمی بعنوان هیزم در لبنان، سوریه، عراق و یمن باشند که برای این دو کشور بسوزند و بسازند، خطری جدی متوجه دو کشور عربستان و ایران نخواهد شد. ولو اینکه این جنگ بی برنده تا بکنون علاوه بر سوزاندن چندین کشور منطقه خسارتهای مالی فراوانی نیز به هر دو کشور زده و اقتصاد این دو را تا مرز ورشکستگی رسانده. استنباط دومی که می‌توان از این رویارویی داشت این است که عربستان نمی‌تواند در رویارویی با ایران و یا قلمرو شیعه پیروز میدان باشد، مگر اینکه همپیمانان قدر قدرت آن بیش از آنچه که با آن ایستاده‌اند بایستند و خود بطور مستقیم بر علیه ایران وارد جنگ شوند که این گزینه نیز بعید به نظر می‌رسد. نکته سوم قابل استنباط این است که هر دو کشور عربستان و ایران نمی‌توانند این درگیری را تا ابد الدهر ادامه دهند. آنها نه رمق و هزینه این کار را دارند و نه منطقه خاورمیانه قادر به تحمل ویرانی‌ها و بی ثباتی‌های بیش از پیش است. از این بابت، و با توجه به سه نکته اشاره شده، دو کشور عربستان و ایران که بنوعی راس الهرم همپیمانان محلی خود نیز بشمار می‌روند تنها با حل کردن مشکلات فی ما بین و به شکل مستقیم می‌توانند به این آتش خانمانسوز در سطح منطقه پایان دهند. به عبارتی، نشستها و رفت و آمدهای دیپلماتیک برای حل مشکلات باید بین ایران و عربستان صورت بگیرد نه گروههای درگیر در سوریه، عراق و یمن. کما اینکه بدون بوقوع پیوستن امر نخست، بوقوع پیوستن دیگری تا کنون امری عقیم و بی فایده بوده و خواهد ماند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)