اعتصاب غذا

آیا زندانى مى تواند با توسل به اعتصاب غذا که بعضاً احتمال لطمه به جسم و خطر مرگش مى رود به سیستم فاسد حاکمیت اعتراض کند ؟ جواب به این سوال همیشه بحث انگیز است، چونکه زندانى درست است که در چارچوب دیوار محبوس است اما او هنوز مانند هر انسانى دیگرى حاکم بر سرنوشت خویش است و مختار است که هر گونه که دلش خواست با جسمش رفتار کند یعنى اخلاقاً نمى توان او را از لطمه بر جسم خود بر حذّر داشت. در نقطه مقابل اینکه آیا او راه دیگرى بجز اعتصاب غذا براى احقاق حق خود دارد؟ در حقیقت ماجرا این روایت را هم اکثراً باید در نظر گرفت که زندانى معترض در حالت معمولى همه راهها را براى رساندن صداى خود به گوش حاکمان امتحان کرده است و چون هیچکس صدایش را نشینده است و یا نخواسته است بشنود او بخاطر تحقیر شدن شخصیت انسانى اش متوسل به آخرین راه ممکن یعنى اعتصاب غذا با احتمال لطمه بر جسم و جان خود میشود. اما اینجا این سوال را هم میتوان مطرح کرد که آیا او وظیفه ندارد که نگران انسانهایى باشد که در پشت سر به یادگار مى گذارد؟ آیا او مجاز است با تُف کردن جسد خود به روى حاکمان سیاهى، دوستداران و عزیزانش را در غم فقدان خود عزادار کند؟ جواب به این سوالات شاید شدیداً بحث برانگیز باشد، زندانى ابژه نیست بلکه خود سوبجکتیوى است که بسته به تفکرش مانند هر انسانى دیگر از گوشت و خون و استخوان تشکیل شده است. او هم فردى است مانند همه ما و دیگران که فقدانش و یا آزار روحى و جسمانی اش هم بر خود تاثیر منفى مى گذارد و هم نزدیکانش را در غم فقدان خود مکدر مى سازد. اما همان سوژه خودمختار بر او امورى را تحمیل مى کند که زندانى عقیده براى اعتلاى جامعه اش خود را ملزم به انجام آن مى بیند. این احساس وظیفه در مقابل جامعه و احساس وظیفه در مقابل نزدیکانش حتى خود زندانى را به احتمال زیاد دچار اندیشه و تردید مى کند. اما اعتصاب کننده به احتمال زیاد تناسبى بدین طریق برقرار مى کند که هر امرى بهاى خود را دارد، او براى احقاق حق خود که خود منطبق بر پرسپکتیوى از احقاق حق عمومى و اعتلاى جامعه است مجبور میشود درد و رنج جسمى را بر خود تحمیل کند. او بهاى احقاق حق عمومى و آزادى را مى پردازد، در جامعه اى که عموم مردم از خرج کردن و یا پرداخت بها واهمه دارند، اعتصاب کننده مجبور به تحمل پرداخت حساب عموم مردم میشود. تناقص دیگر این است که این پرداخت داوطلبانه است و این خود جمع اضدادى است که در نهایت همه خود در اعتصاب کننده جمع شده است.

اعتصاب غذا آخرین حربه انسانى تک مانده اما مغرور و کمى ناامید از کرختى و بى احساسى وجدان جامعه است، زندانى تلاش مى کند با کوبیدن جسد خود بر دیوار سرد زندان بر وجدانهاى خواب آلود خراشى ایجاد کند. اینکه مگر زندانى با اعتصاب غذا که در پرسپکتیو زمانى به قیمت لطمه جسمى بر جان خود و لطمه عاطفى بر روح عزیزان خود است چکار مى تواند بکند هم مسله اى مرکب است! چون که براى حاکمان تاریکى تنها چیزى که ارزش ندارد جان و تن اتباعش است و اینان براستى ثابت کرده اند که چگونه شهوت کُشتن اتباعشان اینان را به ارگاسم روحى مى رساند: هر چه باشد قبل از داعش در سال شصت و هفت اینان رکوردار کشتار چندین هزار نفر اکثراً بى گناه در طول دو-سه روز بودند و هنوز پس از سالها سردمداران این جنایت غیرانسانى بر جنایات خود افتخار مى کنند و حتى خیلى از مدعیان هومانیسم اسلامى که امروز مخالف شکنجه و اعدام خود را جلوه مى نمایانند هنوز این جنایت را مشروع مى دانند و خوشباورانه در آرزوى بازگشت به دوران طلایى سلاخى دسته جمعى هستند.
نکته مهم دیگر این است که حاکمان سیاهى همیشه در پِى استیلاى فرهنگ “گله” هستند اما اعتصاب غذا خود تُفى بر صورت زشت حاکمان سیاهى است و تاکیدى عاشقانه بر فرهنگ فردیت است که نقطه مقابل فرهنگ گله اى نظامهاى توتالیر است. اما چیزى که در این تلاش براى فردیت شایسته تحسین است الگوى مقاومت است : اعتصاب کننده با زبان بى زبانى و با عملش نهیب مى زند که به پا خیزید شما هم میتوانید مقابل حاکمان سیاهى مقاومت کنید، اینها هر چند خود را در وحشت و ترسناکى به هیبت شیطان در مى آورند اما وقتى که من میتوانم از داخل زندان که مهم ترین، عریانترین و اصلى ترین خیمه گاه قدرت شان است در مقابلشان مقاومت بکنم تو که بیرونى چرا تو نتوانى قدرت پوشالینشان را به چالش بکشانى؟ اعتصاب غذا، سخره قدرت جنایتکاران است. جانیان اهالى یک کشور را با تهدید زندان و شکنجه و مـرگ مجبور به سکوت مى کنند اما اعتصاب کننده سرش را بلند مى کند و مى گوید من از مـرگ نمى هراسم، مرا میخواهى بِکُشى، مرا تهدید مى کنى که جانم را مى ستایى، مرا میتوانى بکشى اما نمى توانى انسانیت و آزادى ام را ازدستم بربایى: سارتر مى گوید که مردم فرانسه در دوران اشغال کشورشان بدست آلمان نازى در آزادترین بخش تاریخ کشورشان زندگى مى کردند، چونکه آنها فقط در این دوران شانس این را داشتند که دست به انتخاب بزنند که یا رذالت در بردگى زندگى کردن تحت حکومت ویشى را بپذیرند و یا با به خطر انداختن جانشان براى آزاد زیستن علیه حکومت دست نشانده هیتلر مبارزه بکنند. زندانى اعتصاب کننده سوداى آزادى دارد او اعتصاب مى کند تا با لطمه زدن بر جسم خود، ریشه حاکمان سیاهى را متزلزل کند. روال الگویى تاکید شده در نظامهاى توتالیر در این مثل خلاصه میشود که ” خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو”. در این نوع سیستم و نظامها، سِیر تشویقى حرکت مردم قرار گرفتن بر سِیر حرکت رودخانه است، فرهنگ گله اى مورد پسند حاکمان سیاهى سپردن خود به جریان رودخانه است: فردهاى ایزوله شده تحت تاثیر قدرت نرم و سخت حاکمیت خود را تحت فرمان حاکمان به نیروى عظیمى مبدل مى کنند که از بیرون بعنوان گروهى منسجم و متحد و با قدرتى سهمگین نمایان میشود. هر چند در این تعریف واقعیتى هم نهفته است و در اصل این توده عظیم است و داراى قدرتى وحشتناک است، اما عظمت و و قدرت وحشتناکش وابسته به هدایت حاکمان است: اکثراً شعار صبحى مرده باد شاه و عصرى زنده باد شاه دلالتى روشن بر متزلزل بودن این اتحاد و قدرت دارد. البته پوشالین بودن این اتحاد و قدرت دلیلى بر جدى نگرفته شدن و یا کم تاثیر بودن اینان بر آینده کشور نیست: برعکس این فرهنگ توده اى مخربترین و خطرناکترین نتایج را بر آینده و سرنوشت مردمان یک کشور گذاشته و مى گذارد. اما اعتصاب کننده بدون سلاح و با بدون کمترین ابزار سخت افزارى ناامید از این توده گرایى با بخطر انداختن جان خود بر خلاف جریان سهمگین آب شنا مى کند. او مى داند که سپردن بى دردسر خود به جریان آب روال عادى زندگى مورد نظر حاکمان سیاهى است، فلسفه وجودى او عصیان بر علیه وضع موجود است. وضع موجود چیست؟ سکون و کرنش و دست بوسى حاکمان و شرکت در پروسه تقدس گرایى ولایت فقیه همپایه خدایى است! بلى و آرى گفتن در همه حال اخلاق ترویجى حاکمان توتالیر است، نه گفتن و جواب منفى به حاکمان خود جرمى غیرقابل بخشش و غیرقابل تصور است و فاعل عمل در نهایت اگر بصورت مستقیم مجازات نشود بصورت غیرمستقیم با محروم شدن از بسیارى از مزایاى اجتماعى مانند یک جذامى بعنوان ابزارى براى آیینه عبرت شدن براى دیگران به تصویر کشیده مى شود. اما زندانى اعتصاب کننده به آخرین سلاح موجود و در دست رس خود بر علیه قاضى القضات و سیستم قضایى موجود دست مى برد: او بجز جسم و جان خود هیچ سلاحى ندارد او با توسل به طبیعى ترین حق هر فرد که حق ادامه زندگى جسمانی با تاکید بر اعتلاى جسمى و جلوگیرى از لطمه هاى احتمالى به جان خود است به پا بر مى خیزد که تا کل سیستم و جهان بینى نظام موجود را به چالش بکشد. تن نحیف او با استخوانهای بیرون زده از زیر پوست تحت تاثیر شدت گرسنگى قدرت عظیم ماشین شکنجه گران را به چالش مى کشاند که از فربهى شکنجه گران خود را به شکل کابوسى وحشتناک درآورده است که حتى دیدن و یا شنیدن فإعلان جزء این دستگاه عظیم بر دل مردم عادى ترس و وحشت مى افکند. بهمین خاطر است که روبرو پلیس و دستگاه قضا و نیروهاى امنیتى برخلاف آنکه حس امنیت القا مى کند حس ترس را بر مخاطبانش القا مى کند. فقط جسم نحیف رو به تحلیل اعتصاب کننده است که بر دل شکنجه گران و حاکمیت توتالیر وحشت ایجاد مى کند، طنز تلخ در اینجاست کسانى که فلسفه وجودى شان بجز اشاعه وحشت و ترس چیزى نیست، اینچنین در چشم برهم زدنى موقعیت شان توسط جسم نحیف زندانى اعتصاب کننده متزلزل میشود. تن نحیف او نشان از شدت بى عدالتى و قساوت حاکمان دارد، در سرزمینى که حاکمانش دچار فقدان مشروعیت هستند دلسوزترین فرزندان آن براى احقاق ساده ترین حقوق خود و جامعه محل زیست شان مجبور به تحمیل درد و رنج بر روح و جسم خود میشوند. در نقطه مرکزى این بحث این حقیقت تلخ نهفته است که این درد و رنج مضاعف بصورت سیستماتیک تحمیل شده از حاکمیت غیرمشروع بر عموم مردم است، تلاش فاعل عمل اعتصاب غذا از این رو شایسته ستایش است که با نمایش تن نحیف خود سبعیت و وحشى گرى لجام گسیخته این حاکمان را فاش مى کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)