راز پنهان
تا به حال شنیده اید که کسى براى نابودى خودش سرمایه گذارى کرده باشد ، و تمام نیروهاى خود را براى رسیدن به آن بکار گرفته باشد و از هیچ کوششى نیز در این راه دریغ نورزد؟ حتماً جواب شما منفى است زیرا هیچ انسان عاقلى کمر به نابودى خودش نمى بندد . این تحلیل کاملاً درست است که هیچ انسان عاقلى هرگز کمر به نابودى خویش نمى بندد ، اما اگر انسان به اندازه کافى دانائى نداشته باشد چطور؟ او هم ممکن است کمر به نابودى خود نبندد؟ بله این امکان قویاً وجود دارد که انسان نا آگاه به دلیل نادانى به جدّ ، کمر به نابودى خود ببندد ، به گمان آن که به سوى توفیق گام برمى دارد . پس امکان این که انسان ها براى نابودى خودشان سرمایه گذارى کنند وجود دارد .
سرمایه گذاری هایى که به سمت و سوى توفیق هستند ، در بسته بندی هاى دانایى عرضه مى شوند و در نهایت تولید ثروت پایدار مى کنند . کلیه سرمایه گذاری هایى که در بسته بندى نادانى عرضه مى شوند دودمان براندازند و سرانجام تولید فقر و بدبختى مى نمایند.
نادانى ، عدم درک تناسب مفهوم نشده ، متناسب با ظرفیّت هاو قابلیّت هاى مورد نیاز جهان امروزى است . تصاویر ذهنى قالبى و ناکارا که از ساز وکارهاى محدود و ناپویا شکل گرفته اند قادر نخواهند بود روزآمد شده ، حقایق روز آمد هستى را تضمین کنند . بنابراین براى این که توفیق را عادت خود سازیم ، باید به کسب و تولید دانائی ها بپردازیم و دانائی ها را بتوانیم به توانائی هاى مطلوب بدل کنیم.
به هستی دعوت شده ایم ،تا دوره ای به نام زندگی را به گونه سپری سازیم،که در پایان دوره مفتخر به دریافت براتی گردیم، که درآن رخصت ورود به بیکرانه ها ، همراه با تعیین جایگاه ارزشی ما درخلوط حضور یار به روشنی تعیین شده باشد .
گرچه باید اسطوره هارا جدی گرفت ،و پیرامون آنها به تفکر نشست، و بهره های متناسب با آنها را استخراج نمود ،و برای کسب و افزایش پیوسته سطوح دانایی که در هر لحظه و در همه جاو به هر صورت عملا کارساز اخلاقی باشدآنهارا بایدبه کاربست.لیکن ما قصد نداریم از آغاز حضور بشر و چگونگی استقرار و استیلای آن براین کره خاکی سخن به میان آوریم بلکه در این نوشتارسرآغاز بیان را ازآن زمان تعیین می کنیم .که احساسات تند و مهار نشده دوران جوانی هزاران نیاز واقعی و غیره واقعی در زمینه های گوناگون را آنچنان درسراسر وجودما به تصویر می کشد ، که توان فهم درستی و نادرستی آنها از کف مابه در شده و کنترل خواسته هایمان ازحیطه مدیریت ما خارج می شود . و با پرداختن به ارضای تمناهای بی حدو حصر خود و جریان زندگی را به گونه منحرف می کنیم که در پی آن حوادث غیر قابل پیشبینی و حساب نشده ای به وقوع می پیوند که تومار زندگی ما را به چالش کشیده و افتان و خیزانهای بیشماری را برای ما به ارمغان می آورند ، آنگاه که کاروان زندگی مااز مسیر اصلی خود خارج می شود ، درک گنگ و مبهمی از زندگی در تصویر ذهنی ما نهادینه شده ،به پاره ای از انحرافات و کج رفتاریها آنچنان عادت می کنیم که چیزی غیر از آن را زندگی نمی دانیم ، به عبارت دیگر پرداختن به ارضای خواهشهای نفسانی را اصل زندگی دانسته و برای دست یابی به آن بسیاری از ارزشهای والای انسانی خودرا به قیمت اندک می فروشیم و موانع شرعی،قانونی و اخلاقی را به حیلتهای گوناگون از سر راه برمی داریم وخوشحال از اینکه توانسته ایم با هزار تلاش غیر انسانی به خواسته های انحرافی خود برسیم شرع ، قانون و اخلاق را به سخره گرفته با آنها به هر طریقی که شده مبارزه پنهان و آشکار می کنیم ، وچون هرحرکتی در هستی به سوی رشد و توسعه خود گام بر می دارد، و پلیدیها نیز از این قانون مستثنا نیستند ، دراین زمینه بقدری استاد می شویم که تقریبا کمتر کسی توانایی شناخت چهره واقعی مارا دارد .
چند سال پیش در کارگاهی مشغول کار بودم، فعالیت کارگاه به دلیل ناکاری مدیران در امر اداره امور به دلیل نداشتن تخصص و تعهد، روز به روز کاهش می یافت ،تا اینکه در آستانه ورشکستگی قرارگرفته و به پیشنهاد به مزایده گذاشته شد وآقایان عذر مرا نیز خواستند، در همین اوان از طریق مدیران کارگاه با آقای (م.م) که به ظاهر مردی کاملا مذهبی می نمودآشنا شدم و از سوی ایشان مورد حمایت قرار گرفتم،مدتی از آشنایی ما می گذشت و همچنان وی با خضوع و خشوع تمام از من و خانواده ام حمایت می کرد، بطوری که دگر از پس شرمندگی حمایتهای وی برنمی آمدم ،به پیش نهاد ایشان برای آنکه هزیه خانواده ام کمتر شود در زیرزمین خانه او که حدودا هیجده مترمربع بود بطور موقت با خانواده ساکن شدیم . من تا آن زمان بدرستی نمی دانستم که وی چکاره است ، اما وی به گونه ای سخن می گفت که انگار با مقامات ارتباطی تنگا تنگی دارد ، به ویژه از شخصی به نام (م.ا) صحبت به میان می آورد که در آن زمان صاحب منصب بود ، کم کم از من خواست که یکی از طرح هایم که جنبه ملی هم نیز داشته را برای اجرا آماده سازم تا با نفوذی که وی دارد برای گرفتن مجوزات و وام اقدام نماید ،شرکتی در یکی از استانهای غرب کشور تاسیس کردیم وبا گرفتن مجوزات برای دریافت وام به یاری نزدیکان با نفوذ ایشان با وزیر محترم کشاورزی وقت ملاقاتی داشتیم و چون طرح ملی و بزرگ بود یکی از معاونین محترم وزیر مارا پذیرفت و با نشستهایی که با کارشناسان داشتیم و اسناد و مدارکی که ارائه نمودیم و صحت و سلامت و قابلیت اجرای طرح را کارشناسان وزارتخانه تایید نمودنند دستور پی گیری صادر شد و کار به جریان افتاد ، اما در کوران کار رفته رفته متوجه شدم که آقای (م.م) از آقایی به نام (ح.ا) سخن به میان می آورد که پدر آقای (م.ا) است ، لیکن مسئولینی که پی گیری کار اجرایی ما به آنها مربوط می شد با شنیدن اسم این آقا برخورد سردی با ما داشتند در یکی از روزهای سرد زمستان که به اداره مربوطه رفته بودم ، فرصت را غنیمت شمرده و موضوع برخوردهای سرد مدیران و کارشناسان را با توجه به اینکه طرح از درجه اهمیت بالایی برای کشور برخوردار بود رااز مدیر ارشد اداره سئوال نمودم ، از من پرسیدآقای (ح.ا) را چه مدت است که می شناسی ؟ وقتی که از عدم شناخت من از ایشان آگاهی یافت ابتدا باور نکرد و بعد توصیه کرد بیشتر مراقب خودم باشم وکارم باشم و توصیه کرد بهتر است قدری دست نگاه دارم ،وبه مطالعه بیشتری پیرامون آقای (م.م) و (ح.ا) به پردازم ،من که جز خوبی وحمایت وانسان دوستی و به ویژه عرق مذهبی چیز دیگری از این آقا ندیده بودم بسیار منگ و مبهوت شدم چون می دانستم که یک مدیر ارشد وزارت خانه بدون اطلاعات موثق لب به نصیحت نمی گشاید .از وزارتخانه که خارج شدم تصمیم به مطالعه و بررسی پیرامون آقایان نام برده گرفتم ، دردسرتان ندهم پس از گذشت شش ماه و با قید احتیاط فراوان متوجه شدم با یک تشکیلات فرقه ای مذهبی متعصب روبروهستم ،که خرافات و انحرافاتی را در مذهب وارد کرده و در گرد همایی های شبانه و هفتگی و مناسبتهای مذهبی و اعیاد آنهارا نصب عین قرار می دهند، که در یک مورد آن بسیار غیر اخلاقی و انسانی بود، از اینکه به این درک رسیده بودم هم احساس خوبی داشتم و هم یک نوع احساس تنفر نسبت به آقایان (ح.ا) و (م.م) و حدود پنجاه نفر از مباشرین و دست اندر کاران و فرزندان آقایان که در شهرستانهای مختلف و حتی در خارج از کشور به گمراه نمودن عاشقان اهل بیت ناجوان مردانه و یا بهتر بگویم نا بخردانه کمر بسته بودنند سراسر وجودم را دربرگرفت و تصمیم گرفتم تا با تمهیداتی آقای (م.م ) را از انحرافاتی که دارد مطلع نمایم اما هر بار که کوشیدم جواب خشن تری رادریافت نمودم بطوری که مدتی میان ما شکر آب شد ایشان قسم یاد می کردند که با جان ، مال و فرزندان آقای (ح.ا) را تا آخرین نفس یاری خواهند داد در حالی که هدف وی مال اندوزی و متاسفانه لذت جویی جنسی بود . بنابراین تصمیم گرفتم تا با اطلاع رسانی موثق مریدان آقا را از خطری که تهدیدشان می کند آگاه سازم ، کار بسیار سخت و دشواری بود ، آقای (ح.ا) در حد یک قدیس مورد پرستش اطرافیان بود و از سراسر ایران برای زیارت ایشان مرید ان از جان گذشته بطور پیوسته به دیدارشان آنهم همراه هدایا و وجوهات می آمدند و روز به روز بر تعداشان افزوده می شد . من توانسته بودم در تشکیلات آنها در قسمت تکثیر جزوات قرانی جایی برای خود باز کنم ، جزوات در چهار الی ده برگ و به تعداد چهارهزارو پانصد وتا پنچ هزار در هفته و گاها دو بار در هفته تکثیر می شد ، و تقریبا صد الی صدو بیست تومان هزینه دربرداشت اما آقای (م.م) هر کدام از آنها را هزارو دویست الی هزارو پانصد تومان می فروخت ، با یک حساب سرانگشتی جزوات که تقریبا کمترین بهره های اقتصادی مجموعه را از آن خود کرده بود تقریبا در هر هفته حدود پنج میلیون تومان سود آوری داشتند ،که به گفته آقای (م.م) اکثر سود را آقای (ح.ا) به عنوان حق تالیف می گرفت ،مرادم از بیان این مطالب این بود که از این طریق توانسته بودم که منظور نهایی تشکیلات را که سوء استفاده مالی و …. بود را به خوبی درک کنم ، خوب اگر شما بودید و وجدان بیدار داشتید و برای قانون ، شرع و اخلاق احترام قائل بودید و نمی خواستید که یک جریان تاریخی هزاروچهارصد ساله از مسیر خودش خارج شود چه می کردید ؟ مردم دسته دسته داشتند در منجلاب خرافات ، دروغ ، خدعه ، نیرنگ و فحشاء فرو می رفتند ، نمی توانستم ساکت بنشینم ، و بلاخره دست آقایان رو شد و دست قوی عدالت گریبان آنها را گرفت ، گرچه آقایان بسیار اشک تمساح ریختند و از بی گناهی خود داد سخن به میان آوردند و بعد از خروج از زندان و حد خوردن نیزدر پی مظلوم نمایی خود برآمدند و مجددا به گمراه نمودن این و آن پرداختند و هم اکنون نیز چنین می کنند، اما بسیاری از جوانان و حتی میان سالان و پا به سن گذاشته ها از این گذرگاه لطمات جبران ناپذیری را متحمل شدند ، از بی عفتی و بی عصمتی گرفته تا بی دینی و عناد گریبان گیر مریدان آقایان شد ، که البته کم هم نبودند که با دانایی و فرزانگی متوجه فریب کاری و نیرنگ آقایان شده خود را از مهلکه رهانیدند، این رویداد تلخ را برای این برایتان باز گو کردم که آگاه باشید که در هر موقعیت علمی ، اجتماعی ، مالی و مذهبی که باشید اگر زیرساختارهای اخلاقی شما از بدو تولد درست پی ریزی نشده باشد بسته به اینکه در بزرگی از چه طبقه و جایگاه اجتماعی برخوردارباشید زمانی که برمسند اموری تکیه زدید ملتی را به خاک سیاه خواهید نشاند و موجبات رکود فکری ، اخلاقی ، علمی ، اقتصادی ، فنی و شخصیتی خود و اجتماع و به ویژه اعضاء خانواده خود را فراهم خواهید آورد . و اینکه در حال حاضر اگر در مقابل وسوسه های نفس خود واکسینه نشده باشید بیم هر گونه انحراف اخلاقی در شما می رود .که در این صورت هرگز نخواهید توانست براتی برای ورود به محضر حق تعالی دریافت کنید ، یقینا در محضر شیطان که بد منزلگاهی است به ذلت و خواری تا ابد بی قرار خواهید ماند.
در کتاب « درشاهراه موفقیت لاک پشت نباشید »کوشش کرده ایم بهترین و ساده ترین راهکارهای کسب دانائى و تبدیل آن به توانائى را براى تولید ثروت پایدار به شما ارائه دهیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)