سخنى چند با شما عزیزان
آدمى با برخوردارى از سرشتى متعالى به گونه اى فن آورى شده است که به طور پیوسته در بدست آوردن قابلیّت ها و افزایش میزان ظرفیّت‌ها تلاش مى‌کند . انباشتگى قابلیّت ها و گستردگى ظرفیّت‌ها داراى آستانه‌اى است که حدود آن را فرزانگى و فرهیختگى نهاد اجتماعى تعیین مى‌نماید . پاره‌اى از انسان‌ها بر اساس انبساط هایى که در ظرفیّت‌ها و قابلیّت هاى نظرى و عملى خود به وجود آورده‌اند از حد آستانه فرزانگى و فرهیختگى نهاد اجتماعى خود مى گذرند.
عبور از حد آستانه فرزانگى و فرهیختگى نهاد اجتماعى داراى محاسن و معایبى است. از جمله : حسن عظیم آن تشخیص میزان گستردگى ظرفیّت ها و انباشتگى‌هاى بالفعل نظرى و عملى نهاد اجتماعى و حدود انبساط پذیری هاى بالقوه و راهکارها و راهبردهاى چگونگى اعمال آنها و درک علل ناکارائى ها و ناتوانائى هاى نهاد اجتماعى در رسیدن به یک آهنگ شتاب متناسب رشد و توسعه هدایت یافته و ارتقاء در یک سطح جهانى است. که در نهایت منجر به ارتقاء حد آستانه فرزانگى و فرهیختگى نهاد اجتماعى خواهد شد و سطوح خلاّقیّت‌ها را افزایش مى‌دهد. لیکن عیب بزرگى که دارد به دلیل عدم تناسب آهنگ شتاب رو به رشد و توسعه نهاد اجتماعى با این گونه نوآورى‌ها مخالفت‌هاى گسترده‌اى صورت مى گیرد. زیرا مردم تمایل ندارند که خارج از حد آستانه فرزانگى و فرهیختگى آنان، حرکت‌هاى نظرى و عملى سرنوشت سازى صورت گیرد و این گونه نوآورى ها در کوتاه مدّت منزوى و حتّى منفور خواهند شد. لیکن در دراز مدّت ناگزیر از پذیرش آنها هستیم، زیرا این صراطى است که خداوند براى ما مستقیم کرده است. خویشتن دارى ما از پذیرش آنها از دست دادن فرصت هاى طلایى تاریخى ـ ملّى است که به عدم انبساط لازم و کافى انباشتگى قابلیّت ها و گستردگى ظرفیّت هایمان مربوط مى شود .
بنابراین اگر کوشش‌هایى در راستاى افزایش حد آستانه فرزانگى و فرهیختگى شخصى و به هدف رسیدن به :
۱ـ آگاهى از سازوکارها و سامان هاى ساختارى و پیکره بندى تصویر ذهنى که قابلیّت ها و ظرفیّت هاى نظرى و عملى آدمى در آن نهفته است.
۲ـ آشنایى با راهکارها و راهبردهاى افزایش انبساط در قابلیّت ها و ظرفیّت‌هاى این گونه ساز وکارها و سامان ها .
۳ـ درک گستره کاربردى نظرى و عملى ساز و کارها و سامان هاى ساختار پیکره بندى تصویر ذهنى در رشد و توسعه و ارتقاء .
۴ـ اهمیّت شناسایى ابعاد وجود خود و افزایش توان و قابلیّت ها و ظرفیّت ها و آزادسازى درصدهاى بیشترى از انرژی هاى عظیم درونى صورت گیرد، حد آستانه فرزانگى و فرهیختگى نهاد اجتماعى ارتقاء یافته، سطوح خلاّقیّت ها و نوآورى ها و به دنبال آن فن آورى هاى متناسب و مورد نیاز رشد و توسعه هدایت یافته کنونى ارتقاء مى یابد و آهنگ شتاب توسعه مناسب و مطلوبى ظاهر خواهد شد .
وقتى به یک موضوع تازه اى مى رسید که واقعاً میتواند در سرنوشت افراد جامعه مؤثر باشد و آنها را به سمت توانمندى بیشتر هدایت کند، مى کوشید که به بهترین روش در انتشار و ترویج آن همّت گمارید .
من هم مثل شما در کوچه و پس کوچه هاى شهرها و روستاهاى کوچک و بزرگ این کشور عزیز ، کودکى و نوجوانیم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین سپرى کرده ام . با همان ذهنیّتى که نهاد اجتماعى برایم فراهم کرده بود ، که تقریباً همگى شما عزیزان از آنها آگاه هستید .
امّا با مطالعه و بررسى نگرش ها و بینش ها و عملکردهاى مردان و زنان بزرگ و سرنوشت ساز تاریخ و عصر حاضر ، دنیاى کوچک ذهنیّت هایم دچار زلزله‌هاى پى در پى شد و با مطالعات و پژوهش هاى بیشتر از هم فرو پاشید . تصویر ذهنى که از خود و هستى داشتم، آنقدر قابلیّت و ظرفیّت کاربردى و کارآیى نداشت که سؤالات بى انتهاى مرا پاسخگو باشد. با آن که دوره چهار ساله دانشگاه را طىّ کرده بودم و به دوره جوانى پا گذاشته بودم، هنوز بسیارى از مسائل تقریباً عادى و معمولى زندگى برایم سخت و مشکل مى نمود و در واقع نمى دانستم که ناکارائیم بر چه اساس است. گرچه محیط مرا توانمند و موفّق مى دید امّا خودم احساس دیگرى داشتم. بیست و چهار ساله بودم که فرصتى پیش آمد تا به مدّت دو سال از محیط خانواده و شهرى که در آن بزرگ شده بودم و به آن عادت کرده بودم، فاصله بگیرم. خوشبختانه شهر کوچک محل اقامتم به کلى با آن چه که تا آن زمان از شهرنشینى مى‌دانستم متفاوت بود.
چیدمان شهرى ، متناسب با آن چه که در تصویر ذهنى از شهر داشتم، نبود. آداب و رسوم و سنن و اعتقادات آنان بسیار متفاوت از ساز و کارهایى بود که طىّ بیست و چهار سال گذشته از نهاد اجتماعى شهرى که در آن بزرگ شده بودم ، در تصویر ذهنى خود داشتم . تقریباً تمام کسانى که به طور اجبار به این شهر فرستاده مى شدند ، زندگى حزن آور و اندوهبارى داشتند و اکثراً افسرده خاطر و مرده دل بودند و معاشرت با آنان از تحمّل شرایط فرهنگى حاکم بر شهر طاقت فرساتر بود . امّا همیشه و در همه جا مى توان از بدترین و سخت ترین شرایط ، بهترین استفاده ها را برد .
چند هفته اوّل من هم مثل سایرین بهت زده بودم و بویژه این که در روزهاى اوّل از طرف افرادى پذیرایى شدم که از فرط فشارهاى روحى طولانى مدّت ، به مصرف مواد مخدر رو آورده بودند و دائماً مرا از همنیشنى با اهالى برحذر مى داشتند و از عواقب وخیمى که گریبانم را خواهد گرفت مى ترسانیدند . رفته رفته با بررسى احوال ساکنین بومى و ساکنین اجبارى این شهر کوچک که یک خیابان آسفالته و حدود یکصد مغازه کوچک داشت ، به این نتیجه رسیدم که سکونتم در این شهر یک توفیق اجبارى است و در این دانشگاه دور افتاده ، فرصت و امکانات بازیابى و بازسازى خودم را به اندازه کافى دارم و اگر نخواهم که به بررسى انباشتگى هاى قابلیّت هایم و گستردگى ظرفیّت هایم و میزان انبساط پذیرى آنها و راهکارها و راهبردهاى این گونه ترفندها بپردازم و ساز و کارهاى ساختارى پیکره بندى تصویر ذهنى ام را منبسط نمایم و براى چیدمان آنها چینشى نوین طراحى نکنم ، محکوم به فنا و نابودى خواهم شد. و با تنظیم و تدوین برنامه هاى زمان بندى شده کاملاً حساب شده ، طىّ دو سال به اطّلاعات بسیار گران قیمتى دست یافتم که با کاربردى کردن آنها، سرانجام به درجه مطلوبى از شناخت توانمندیهاى درونى خود و راهکارهاى بهره بردارى از انرژیهاى عظیم آن نایل آمدم. به عبارت دیگر به حجتى رسیدم که همیشه و در همه حال کارساز بود و فهم حقایق هستى را آن طور که ماهیّتشان بود درک مى کرد.
در طىّ این دوران به خوبى دریافتم که مواد اولیّه باورها، نگرش ها، بینش ها، طرز تلقى ها، دیدگاه ها و اعتقادات، از نهاد اجتماعى جامعه تهیّه و تأمین مى گردند. و نهاد اجتماعى نیز آنها را از دل تاریخ تمدن و فرهنگ خود به دست مى آورد و دستگاه هاى آموزشى متفاوت، از سطح خانه گرفته تا مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و محیط هاى اجتماعى کوچک و بزرگ آنها را خواسته و ناخواسته در تصویر ذهنى ما به صورت واحدهایى به نام «ساز وکار» و «سامان» در پیکره اى که متناسب با عملکردهاى اجرائى و مدیریّتى سنّتى ماست ، چیدمان و سپس نهادینه مى کند . و چون اکثر آنها براى انبساط و ارتقاء کاربردى ، متوّلى یا متولّیانى در نهاد اجتماعى خود ندارند ، در برخورد با آهنگ فزایند رو به رشد و توسعه دانش فن آورى ارتباطات و اطلاع رسانى، به دلیل ناکارا بودن آسیب پذیر مى شوند و این درست زمانى است که ما نسبت به پدیده اى نو و یا اساساً نسبت به نوآورى ها بى مهرى نشان مى دهیم و از فهم حقایق هستى آن طور که ماهیت شان است عاجز مى شویم و متأسفانه یقین مى کنیم که حق با ماست و فرصت هاى طلایى ارتقاء را از دست مى دهیم. لیکن پس از گذشت چندى به اشتباه خود پى مى بریم که بسیار دیر شده است .
براى آن که بتوانیم از یک سو، تولیدات فکرى و عملى ارتقاء یافته و متناسب با خواستگاه روز داشته باشیم و از سوى دیگر از فهم و درک حقایق روز هستى عاجز نباشیم ، لازم است یک تصویر کارا و روزآمد نسبت به پدیده هاى هستى براى خود فراهم آوریم . به عبارت دیگر ذهنى انعطاف پذیر و داراى ساز و کارهاى با قابلیّت و ظرفیّت پویاى نظرى و عملى ، بصورت ارتقاء یافته که دائماً به سمت اصلاح مستمر در بهبودى است براى خود بسازیم .مجموعه اى را که در پیش روى خود دارید، کوششى است هر چند ناچیز در این راستا ، امید توفیق و بهروزى شما عزیزان را از درگاه ایزد منّان خواستارم.در این کتاب تلاش شده است که تجربیات مفید و موثق انسان هاى موفّق به صورتى ساده براى فهم هر چه بیشتر این مهم و براى استفاده شما عزیزان ارائه گردد. علی علی کریمی

پیش درآمدی بر چاپ چهارم
هشت سال پیش ، زمانیکه تصمیم گرفتم ، نتیجۀ کارآزمائی های میدانی خود را در قالب یک کتاب ، به رشته تحریر درآورم ، و به نشر آن اهتمام ورزم هرگز فکر نمی کردم ، که با چنین استقبال جدی از سوی جمع کثیری از علاقمندان و فرزانگانی که خود نیز در این راستا، پی به نیازهای ارتباطاتی زیرساختاری جامعه ایرانی و ظهور آنها برای ورود به کهکشان ارتباطی عصر حاضر برده بودند روبرو شوم . هیجده سال قبل که چهلمین بهار زندگیم را پست سر می گذاشتم ، متوجه این مهم شدم که با خودم و جهان پیرامونم آنطور که شایسته یک موجود شعورمند تواناست ، مرتبط نیستم . گیرنده های “من” محدود به ادبی بود که از میراث مکتوب و شفاهی نیاکانم با ا ندک تغییر در حاشیه به من ارث رسیده بودند ، و بدون آنکه احساس اختیاری در پذیرفتن و یا رد آن داشته باشم ، با طیب خاطر نه تنهاآن را پذیرفته ، بلکه خرسند از برخورداری از آنها بودم ، امّا با عنایت به شعارهایی که در اخلاق نظری و مذهبیم وجودداشتند با تمام سعی و تلاشی که می نمودم ، کمترخودرا آراسته به آنها می یافتم ، تا سرانجام با مطالعه تاریخ ادبیات و به ویژه نظم ونثر بزرگان ادب و هنرو دین ، متوجه مشکل اساسی خود درانتقال ارزشها به حافظه بلند مدت و نهادینه نمودن آنها شدم. راه سخت و دشواری را در جلوی رو داشتم ، می بایست به این باور
می رسیدم که چهل سال دریافت هایم ، از پیرامونم ، بر اساس زیر ساخت هایی بوده اند ، که توانایی آنچنایی در ایجاد گیرنده هایی برای دریافتهای پیامهایی که مورد نظر من بود را ندارند . اما درآن هنگام به درستی نمی دانستم ، که آسیبی که از این طریق به من وارد شده ، چه قدر عمیق و جدّی است . طوفانی که براثر درک این مطلب در من ظاهر شد ، وصف ناشدنی بود ، لیکن با امید به دست یابی راهکارهایی برای خروج از آسیب های بیشتر ضمن گسترده نمودن مطالعاتم ، به تخلیه چیدمان تصویر ذهنیم از آنچه که به آن عدم تناسبات ساز وکارها لقب داده بودم ، کردم . و در همان ، حال تلاش می کردم با جایگزینی ساز وکارهای زیر ساختاری متناسب ،که مفاهیم اخلاق انسانی در آنها متبلور می شدند ، شالودۀ محکم و استواری را برای سازۀ پیکره بندی تصویر ذهنیم پی ریزی کنم . مفاهیم و معانی کاربرد ی هزاران واژه را مورد کنکاش و کاووش قراردادم ، و با روش های ابداعی کوشیدم تا آنها را با تمرین و ممارست در حافظه دراز مدت خود چینش کنم ، گرچه وقت بسیار زیادی را از من گرفت ، لیکن با سعی و خطا ، عاقبت به دانش ذهن آرایی دست یافتم ، و به روشنی دریافتم که چگونه می توان ذهنی انعطاف پذیرداشت تا ساز وکارهای متناسب شده در هستی را آنطور که هست درک نماید .
اکنون وقتی پس از هیجده سال جوانان برومند را می بینم که با جدّیت تما م در پی ذهن آرایی خود هستند ، و از بنده نیز گوی سبقت را ربوده اند غرق در لذّت می شوم گرچه در پیرامون اینجانب از اینگونه جوانان فرهیخته کم نیستند لیکن یکی از این بزرگواران تلاش سازنده ای در اصلاح چاپ جدید این کتاب نموده است ، که جا دارد از ایشان تشکر نمایم ، و از خداوند متعال خواهان ترقی ، پیشرفت و سلامت ایشان باشم ، و به پاس قدردانی از ایشان چاپ جدید این کتاب را به ایشان تقدیم می نمایم.
علیِ علی کریمی
دی ماه سال ۱۳۸۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)