اگر بخواهیم سه تا از مهمترین بحران های جهانی را بشماریم، بحران دموکراسی درکنارشکاف طبقاتی و درآمدی و بحران زیست محیطی یکی از سه بحران اصلی است. در بحران دموکراسی مردم احساس می کنند که نمایندگی نمی شوند و سیستم از آنها رأی می گیرد اما خرخود را می راند. نویسیده مقاله اشپیگل می کوشد که برای این بحران راهی بیاید و با ستایش و سرمشق گرفتن از تجربه ایرلند در گزینش مجمع شهروندان به قید قرعه و برحسب تصادف در کناراشاره به تجربه دمکراسی یونان باستان از انتخاب مجمعی از شهروندان در سطح ملی و قاره ای- اتحادیه اروپا- برای تأمین مشارکت شهروندان در سیاست گذاری نسبت به مهمترین مشکلات مردم و تعیین دستورکارهای مهم و کلان بهره بگیرد. لب منطق واستدلال او در عبارت زیرخلاصه می شود:
« در انتخاب قرعه ای نباید همگان در باره چیزی تصمیم بگیرند که تنها تعداد محدودی از آن واقعا سردر می آورند بلکه ایده این هست که بخشی از مردم که تصادفی انتخاب شده اند آگاهی های لازم را بدست آورده و تصمیم درستی بگیرند. برشی از جامعه که مطلع است عاقلانه تر از تمامی جامعه عمل می کند که بی اطلاع است»*.
او این شیوه را راهی برای جلب اعتمادعمومی به دموکراسی بی اعبتارشده از یکسو و هم چنین فیلتری برای جلوگیری از شورش شهروندان مانندتجربه اخیرترامپ و یا برگزیت از سوی دیگر می داند. او ادعا می کند که دموکراسی قرن بیست و یکم باین شکل می تواند کارسازباشد.
گرچه او به سیستم نمایندگی که وجهی از یحران دموکراسی را تشکیل می دهد انتقاد می کند و از دموکراسی و به گونه ای از دموکراسی مستقیم و مشارکتی هم سخن به میان می آورد ، اما ان چه که ارائه می دهد، عملا سپردن نقش اصلی بحث و تصمیم گیری به البتی تازه است. گرچه او از قرعه کشی و گزینش تصادفی صحبت می کند، اما از آن جا که سیستم اصلی و بوروکراسی هم چنان موجودیت دارد و از قضا خطاب مقاله به آقای یونکر پرزیدنت اتحادیه و کارگردانان مشابه اوست، معلوم نیست که این گزینش های تصادفی برروی کاغذ در عمل ها واقعا تصادفی باشد. و ثانیا مهتر از آن چه دلیلی دارد که این نوع شهروندان و مجامع شهری تحت نفوذهمان بورکراسی نیرومند و قدرتی که نمایندگان را تحت سیطره و نفوذخود قرار می دهند قرار نگیرند و یا این بورکراسی عریض و طویل پذیرای تصمیمات آنها و مجری آن ها باشند. در هرحال هم چنان یک اقلیت کوچک وجود دارند که گرجه برحسب ظاهر این امتیاز را دارند که بیرون از نخبگان تصمیم گیرسستم گزیده شوند، اما در برابرنفوذآنها آسیب پذیرخواهند بود و صاحبان قدرت اجازه وجود یه یک قدرت موازی با خود را نخواهند داد.
در بهترین حالت این پیشنهاد رفرمی در سیستم کنونی خواهد بود. اما درکنارمحدودیت های ذاتی آن برای این که همین رفرم هم بتواندباثبات و استوارباشد:
اولا صراحت یابد که تصمیم گیری ها در امورکلان نه فقط در سطح ملی بلکه قاره ای توسط شهروندان اتحادیه خواهد بود.
ثانیا بین مباحثی که آن مجامع با قرعه انتخاب شده فرموله می کنند لازم است همزمان با جامعه تعامل وسیع و تنگانتگی که بیانگرمشارکت گسترده انها باشد داشته باشند. بطوری که آگاهی برآمده از آن بهمراه یک فشاراجتماعی قوی بتواند پشتوانه الویت بندی های آنها و جامعه و بقول نویسنده تعیین دستوکار، در برابربوروکراسی حاکم باشد. و ثالثا دمکراسی مستقیم و مشارکتی فقط اختصاص به به تصمیمات کلان با همه اهمیت اشان ندارد. بلکه این نوع دموکراسی در حوزه های مختلف زندگی و در سطوح گوناگون محلی و کارخانه ای و مدارس و دانشگاه ها و …. باید همزمان تقویت شده و و تعمیق پیداکنند. چرا که دموکراسی علاوه برمشارکت در تصمیم گیری ها توسط شهروندان ، بهترین مکتب آموزش برای پرورش توده های مردم نیز هست.

*- چرا انتخابات تنها یک وسیله ابتدایی برای تشخیص خواست مردم است
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=76977

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)