موضوع این مطلب،‌ نقد و بررسی فیلم که من به آن هیچ آشنایی ندارم نیست
خدا کند انگورها برسند
برای لحظه‌ای
تفنگ ها یادشان برود دریدن را
کاردها یادشان برود
بریدن را
و قلمها آتش را
آتش‌بس بنویسند

در آغاز گفتگو پیرامون پیش‌زمینه‌های جزوه سبز – قسمت چهاردهم (دوگانگی خردکننده و فرساینده بهرام آرام)، به فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند»، اشاره نمودم که داستان آن حول و حوش نیروهای امنیتی و شقاوت آنها بود و از حقوق انسانی از دست رفته‌ای حرف می‌زد که بدون آن توان رشد و پویایی از یک جامعه سلب می‌شود.

محمد رسول‌اُف در فیلم «دست نوشته‌ها نمی‌سوزند»، که آن را پس از تجربه زندان ساخته‌است، نشان داد که یک هنرمند و نویسنده دردمند اگر مدتی هم از روی اضطرار و ارعاب ساکت شود عاقبت راهی برای بیان تجربه‌های زندگی و دیدگاه‌هایش پیدا می‌کند.

من با دیدن فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند» که بازنمایی شجاعانه‌ای از سرکوب و حذف بی‌رحمانه‌ی منتقدان و روشنفکران ایرانی است، غرق اندوه شدم. فیلم حکایت درد و رنج نسل ماست و سرگذشت و سرانجام نویسندگانی که قربانی ستم شدند. بیدادی که به نام دین توجیه شد.

در فیلم دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند به داستان قتل‌های زنجیره‌ای و اتوبوس حامل نویسندگان که قرار بود همه را به قعر دره ببرد و…اشاره شده‌‌ و در آن کمتر به استعاره و تمثیل از نوعی که مثلاً بهمن فرمان آرا یا فرخ غفاری در سینما به کار می‌بردند، برمی‌خوریم. بسیاری از ناگفتنی‌ها صریح و بی‌پرده به تصویر کشیده شده‌است.

فیلم مزبور درواقع نمونه سینمایی «محاکمه» کافکا است و نام خود را از کتاب «مرشد و مارگریتا» نوشته‌ی میخاییل بولگاکف الهام گرفته‌است.
در جامعه‌ای که بر اساس ارزش‌های رایج و باورشده آن، قدرت تزویر، مفهومی معادل هوش اجتماعی پیدا کرده‌است، به تصویرکشیدن رنج و شکنج نویسندگانی که با شقاوت تمام جان‌شان را گرفته‌اند، کار کوچکی نیست.

محاکمه (Le procès) یکی از بهترین آثار کافکا و آینه‌ای است از وضعیت انسان در جهان مدرن…
داستان یک انسان رنجدیده است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و دو مأمور را در اتاقش می‌بیند که قصد بازداشت او را دارند. آن دو سرانجام وی را پس از بازجویی و دادگاه فرمایشی به سوی مرگ می‌کشانند.


اگر برایتان میسر است فیلم دست نوشته‌ها نمی سوزند، را با تأمل ببینید.


سایت همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)