آسیب شناسی آپوزیسیون جمهوری اسلامی

مقدمه:
در ابتدای ورود به این مبحث لازم میدانم که پیش از هر چیز یک تعریف مشترک و صحیح از آپوزیسیون را ارایه بدهم. این امر به این دلیل کما بیش ساده است که اکثر ما معمولا واژه های سیاسی را به صورت مبهم ، کلی و تعمیم پذیر به کار میبریم و تعریف مشخصی از این واژه های سیاسی که غالبا از فرهنگ لغات سیاسی در غرب عاریه گرفته ایم را نداریم. در یک تعریف جامع و ساده میتوان گفت که آپوزیسیون (مخالفین) نیرویی است که میخواهد جایگزین پوزیسیون (موافقین) گردد و این عمل را از طریق شیوه هایی گوناگون همچون روشنگری فرهنگی و تاریخی، مبارزات مدنی غیر خشونت آمیز، انتخابات، انقلاب و یا کودتا انجام میدهد. معمولا آپوزیسیون بلافاصله پس از موفقیت در کنار زدن پوزیسیون از قدرت سیاسی مصمم است که یک سیستم حکومتی و حقوقی و آموزشی جدید و کاملا متفاوت از آنچه که در حاکمیت سابق وجود داشته است را به اجرا در آورد.

پذیرش این تعریف از آن جهت مهم است که در حال حاضر درایران بخشی از حکومت جمهوری اسلامی یعنی گروه معروف به اصلاح طلبان مذهبی بسته به شرایط اقتصادی و سیاسی روز و نزدیکی به زمان انتخابات کاملا بسته و کنترل شده حکومتی، برای همراه کردن افکار عمومی و جمع کردن آراٌ، گاهی اوقات خود را آپوزیسیون قلمداد میکنند. از نمونه های بارز آن گروه ائتلاف اصلاح طلبان و یا ائتلاف مردمی اصلاحات است که چون در حال حاضر قوه های اجرایی و قانونگذاری را از دست داده اند بر آپوزیسیون بودن خود پا میفشارند. باید توجه داشت که ساختار نظام جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون اینگونه بوده است که هر سه جناح عمده یعنی تکنوکراتها ی مذهبی (دسته راستی ها یی چون رفسنجانی و روحانی) ، رفرمیست ها ی مذهبی (اصلاح طلبانی چون خاتمی و عارف) و بنیادگرایان محافظه کار مذهبی (دسته چپی هایی چون خامنه ای و احمدی نژاد) در حاکمیت حضور داشته اند، گرچه همواره سهم آنها از قدرت در مقاطع مختلف ، متفاوت بوده است. در نتیجه بر این اساس که آپوزیسیون آن نیرویی است که در ائتلاف حکومتی شرکت ندارد، اصلاح طلبان مذهبی درون دستگاه، آپوزیسیون محسوب نمیشوند و روشن است که حامیان آنها در خارج از کشور نیز در گروه آپوزیسیون جای نمی گیرند.

نیروهای آپوزیسیون داخل ایران:
نیروهای اجتماعی و اپوزیسیون در داخل کشور به دلیل سرکوب و خفقان سیستماتیک امکان متشکل شدن را نیافته اند. اصلاح طلبان نیز در یک موضوع اصلی با سایر نیروهای درون حکومت اتفاق نظردارند و آن تقسیم شهروندان ایران به افراد خودی و غیرخودی است. این دیدگاه به گوناگونی فرهنگی و مذهبی جامعه ایران بی توجه است و از این رو نمیتواند موفقیت آمیز باشد.

تحقیقات میدانی و محلی نشان میدهد که نیروهای مخالف واقعی در داخل ایران را می توان به یک آپوزیسیون فرهنگی گسترده وعمیق و یک آپوزیسیون سیاسی کوچک و محدود تقسیم نمود. آپوزیسیون فرهنگی آن بخشی از نیروهای اجتماعی هستند که به دلایل مختلف از جمله اعمال استبداد شدید و همچنین عدم موفقیت نیروهای آپوزیسیون سیاسی راه جدیدی در پیش گرفته اند و تا حد امکان در فرهنگی متفاوت از آنچه جمهوری اسلامی میخواهد و تبلیغ میکند، عمل میکنند. این آپوزیسیون فرهنگی بعد از اتمام جنگ هشت ساله وعدم موفقیت جمهوری اسلامی در انکار و یا تغییرهویت و سنت های ایرانی به صورت چشمگیری فعالیت های خود را گسترش داده و ازحمایت بخش عظیمی از مردم عادی در سراسر ایران برخوردار گردیدند. این فعالیتها در زمینه های گوناگون فرهنگی همچون ادبیات و تاتر و سینما و روزنامه نگاری آغاز گردید و شایان توجه است که بخش بزرگی از این فعالیتها توسط بانوان ایرانی و به صورت بسیار ماهرانه ای صورت می گیرد.

فعالیتهای این آپوزیسیون فرهنگی تا بدان جا بر روی مردم ایران تاثیر گذار بوده و هست که باعث وحشت جمهوری اسلامی و سازمانهای امنیتی حکومت شد و به صورت یک واکنش بسیار خشونت آمیزی از سوی حکومت و به شکل قتل های زنجیره ای و آدم ربایی و اعترافات تلویزیونی و تخریب شخصیتی جلوه گر گردید.

شاید یکی از بزرگترین آسیبهایی که آپوزیسیون سیاسی خارج از ایران با آن روبرو است ، بدرستی عدم همکاری و هماهنگی لازم و کافی آنان از این مجموعه آپوزیسیون فرهنگی در داخل و خارج از ایران میباشد. غالبا همکاری نزدیک بین این دو آپوزیسیون بسیار محدود بوده و معمولا زمانی صورت می گیرد که یکی از فعالین فرهنگی توسط نیروهای امنیتی حکومت دستگیر و یا محاکمه میگردند. نکته بسیار مهم در ارتباط با این کمکاری این است که بیشتر مردم در شهرهای متوسط و کوچک ایران یا از آپوزیسیون سیاسی بیخبرو یا اصولا نسبت به آن بی اعتنا و بی اعتماد هستند. اما همین مردم از اکثر فعالیتهای آپوزیسیون فرهنگی باخبر بوده و آن را از نزدیک دنبال می کنند.

بعنوان مثال تحقیقات نشان میدهد که تعداد زیادی از مردم در ایران ازبینندگان تلویزیونهای خارج از کشورهستند. اکثر ما وقتی که در ایران بودیم شاهد این واقعیت انکار ناپذیر بوده ایم. اما نکته مهم اینجاست که این امر با نفوذ آپوزیسیون سیاسی تفاوت اساسی دارد. این استفاده از رسانه های برون مرزی تا حدود زیادی با پر کردن اوقات فراغت مردم توضیح داده میشود. مردم اکثر برنامه های هنری و فرهنگی مورد علاقه خود را دنبال میکنند درحالی که نسبت به بیانیه های سیاسی در این تلویزیونهای خارجی به همان اندازه توجه نمی کنند و تقریبا بی اعتنا هستند.

آپوزیسیون فرهنگی خارج از کشور:
آپوزیسیون فرهنگی خارج از کشور به فاصله کوتاهی بعد از آغاز جمهوری اسلامی شکل گرفت و علارغم محدودیهای فراوان شروع به فعالیت نمود. در سال های اخیر مهاجرت اجباری نویسندگان و روزنامه‌نگاران و هنرمندان افزایش بیشتری یافت که به جای خود دارای محاسن و معایب گوناگونی میباشد. یکی از امتیازات این مهاجرت‌ها در این است که این فعالین فرهنگی می‌توانند فضای رسانه‌ای خارج از ایران را نسبت به آپوزیسیونی که قبلا مهاجرت کرده بود، به‌ روزتر کنند. زیرا تحلیل‌های جدید ‌تری با خود به بیرون از ایران آورده و پرسش‌های تازه‌ تری مطرح می کنند. اما نقطه ضعف آن این است که عمدتا این تحلیل‌ها مبتنی بر تفسیر خبر هستند و در شرایط کنونی، تا حدودی جای تحلیل‌های استراتژیک را گرفته است. هر چند تحلیل خبرهای روز لازم است، ولی کافی نیست. این روزمرگی و روزانه دیدن نشان دهنده آن است که اکثر این فعالین فرهنگی مهاجرعموما به صورت فردی عمل کرده وبه دلایل مختلف مایل و یا قادر به ارایه دیدگاه های بلند مدت و استراتژیک بر علیه جمهوری اسلامی نیستند.

هرچند آپوزیسیون سیاسی خارج از کشور یکدست نبوده و تا حدودی نیز مسٰول این کمکاری با فعالین آپوزیسیون فرهنگی می باشند. اما اگر بخواهیم منصفانه به این موضوع نگاه کنیم، مهمترین ویژگی آپوزیسیون سیاسی خارج از کشوراین است که آنان نه تنها نقش وجدان بیدار ایران را ایفا نموده اند، بلکه مشعل فروزان آرمان های دموکراتیک و انسان دوستانه مردم ایران می باشند و هر وقت صدا در داخل کشور ضعیف یا کوتاه بین شده است، این اپوزیسیون بوده است که این صدا را بلندتر کرده و نگاه را عمیق تر گردانده است.

آپوزیسیون سیاسی خارج از کشور:
در سالهای اخیر جمهوری اسلامی نشان داده است که توانمندی و اراده انجام اصلاحات درون خود را ندارد. اصلاحات نیم بند آغاز شده به دلائل مختلف ناکام مانده و شعار چانه زنی از بالا و فشار از پایین به دلیل ترس و دوری اصلاح طلبان از مردم به چانه زنی برای خود از بالا و فشار به پایین بدل گردیده است. این فشارها به حدی رسیده است که جوانان کشور دلزده شده اند و به نیروهای معطل جامعه بدل گردیده اند. به این ترتیب مردم اکنون به نوعی در یک خلاء زندگی میکنند و تمام تلاشهای جمهوری اسلامی در یک جهت خلاصه شده است و آن حفظ نظام اسلامی از طریق آشتی گام به گام با سیاست مداران در آمریکا و دیگر کشورهای غربی در ازای ضربه زدن به منافع ملی کشور است.

یکی از ایرادات اساسی نیروهای آپوزیسیون سیاسی این است که در فرهنگ سیاسی ایران تمام نیروها اعم از گروه 5 نفره تا گروه 50 نفره خود را آلتوناتیو مینامند و معرفی میکنند. این مسٰله به شکل یک بیماری مزمن و رفتاری به شدت بازدارنده در آمده است. یکی از دلایلی که باعث ناتوانی آپوزیسیون سیاسی ایران میگردد این اندیشه ناصحیح است که تنها مسولیت آپوزیسیون فقط کسب قدرت سیاسی است وعدم توجه و برنامه ریزی ایشان در جهت تبدیل نیروهای مستعد و غیر فعال اجتماعی به نیروهای سیاسی فعال باعث ناتوانی شدید آنان گردیده است. هیچکدام از این نیروهای سیاسی مدافع یک نظام ملی و دمکراتیک اصولا پایگاه اجتماعی خود را مخاطب قرار نمیدهند و از این منظر در جایگاه خود قرار ندارند. آنان به جای هدف قرار دادن پایگاه های واقعی دمکراسی در جامعه به دعواهای درون حاکمیت چشم دوخته اند و منتظرند تا از این اصلاح طلب و یا از آن آخوند مخالف حکومت حمایت کنند. اگر قرار است که نقش آپوزیسیون اینگونه باشد آنوقت اتحاد با سایر گروه های سیاسی برای چیست؟ این چنین به نظر میرسد که تشکیل یک نیروی متحد از گروه های مختلف سیاسی، مسیری است در جهت تشکیل یک آلترناتیو یا جایگزین مناسب برای جمهوری اسلامی. اما آنان همچنان با کوتاه بینی خود نقش اتحاد با جناح های اپوزیسیون داخلی را به حامی بودن با یکی از آنان کاهش داده اند. این همان عاملی است که آسیب اصلی را بر بدنه آپوزیسیون سیاسی وارد کرده است.

نخستین مشخصه آسیب شناسی آپوزیسیون این است که نیروهای آپوزیسیون هنوز به این نتیجه لازم نرسیده اند که برای نجات ایران از این رژیم توتالیتر مذهبی هیچ نیرویی به تنهایی قادر به جایگزینی این رژیم با یک نظامی ملی و دمکراتیک و لیبرال نخواهد بود. این به این مفهوم نیست که همه نیروهای آپوزیسیون باید متحد و یک صدا شده و از یک مرامنامه تبعیت کنند. چرا که این نوع از وحدت کلمه چیزی به جز یک سیستم دیکتاتوری با کمی رنگ و لعاب دموکراسی نمی باشد. اما همین آپوزیسیون می تواند به جای هدر دادن وقت و انرژی خود در ایجاد یک اتحاد خیالی و ناکارآمد توجه خود را معطوف به ایجاد یک همکاری و شراکت نماید. و مسلما در نتیجه این شراکت آپوزیسیون قادر خواهد بود تا با یک رهبری جمعی سریعتر به اهداف خود برسد. به نظر میرسد که بهترین راه حل برای این مسٰله ایجاد یک شورای رهبری می تواند باشد.

دومین مشخصه آسیب شناسی آپوزیسیون این است که این نیرو دچار جدایی از مردم گردیده و قادر نبوده است که مفاهیم جدیدی را بیافریند که توسط مردم پذیرفته و درک شده و آنان را به حرکت درآورد. درسال های اخیر شاهد آن بودیم که اصلاح طلبان مذهبی مسٰله مردم سالاری دینی را مطرح کرده و با آن توانستند تا حدودی یک بخشی از جامعه را جذب کرده و فعال کنند. اما مفاهیم مورد توجه گروه های آپوزیسیون خارجی در سطح مفاهیم کلی مثل حقوق بشر، دمکراسی، سیستم فدرالی، جمهوری و … باقی مانده است. تجربه نشان میدهد که این مفاهیم به تنهایی برای ارتباط برقرار کردن کافی نیست. اعتقاد من این نیست که این مفاهیم ذکر شده نادرست هستند و یا نباید مورد توجه و یا مورد استفاده قرار بگیرند. اما نکته مهم اینجاست که اصولا نیرویی قادر به جلب بخش هایی از جامعه میشود که بتواند نیاز اصلی جامعه و یا بخشی از آن را تشخیص داده و در ارتباط با آن رابطه مفهوم سازی نماید.

به نظرمن تنها راه عملی برای حل این مشکل، ایجاد یک همبستگی ملی بر اساس ایران گرایی و اعتقاد به سیاست همزیستی مسالمت آمیز در داخل و خارج از مرزها است. نظریه همبستگی ملی بر اساس ایران گرایی حتی از سوی متخصصان خارجی نیز مورد تایید قرار گرفته و به عنوان یک راه حل اساسی به آپوزیسیون ایرانی توصیه شده است. بعنوان مثال می توان از ریچارد رورتی نام برد که از مهم‌ترین فیلسوفان تحلیلی معاصر و به‌عقیدهٔ برخی بزرگترین فیلسوف آمریکایی است.

این فیلسوف مشهور آمریکایی، بعد از آخرین دیدارش از ایران و در یکی از آخرین گفت و گوهایش که در روزنامه کوریره دلاسرای ایتالیا انتشار یافت، ملی گرایی را تنها پاد زهر در مقابل اسلام گرایی سیاسی در ایران دانسته و می گوید که: فکر می کنم که نظرات من از این جهت برای برخی از روشنفکران ایرانی جالب توجه است که با عقاید یورگن هابرماس همخوانی دارد و بدنبال تایید طرح وی بر مبنای دموکراسی میهن پرستانه هست. (رادیو فردا- ۴ تیر ۱۳۸۶)

سومین مشخصه آسیب شناسی آپوزیسیون عدم حضور فعال چهره های شاخص و شناخته شده و پر سابقه در این گروه ها می باشد. لازم به یادآوری است که هدف از این مسٰله پیشوا طلبی نیست. اما این چهره ها میتوانند به صورت بلقوه به یک نقطه وحدت تبدیل شوند. یکی از آسیب های وارده به آپوزیسیون در خارج کشور، سو‌ٔاستفاده جمهوری اسلامی از فضای مجازی و دیگر امکانات رسانه ای برای تخریب این چهره ها و تولید شایعات برعلیه ایشان میباشد.

چهارمین مشخصه آسیب شناسی آپوزیسیون، فقدان فلسفه سیاسی است. واقعیت این است که آپوزیسیون در این عرصه تلاش لازم و کافی را نکرده است. هرچند نیروهای کمونیست و چپ ها همیشه فلسفه مارکسیستی را به صورت آماده ای از قبل داشته اند و تصور میکنند که تنها با اتکا به آن میتوانند به همه مسائل پاسخگو باشند. خمینی و طرفداران او در زمینه فلسفه سیاسی کار کردند و نظریه ولایت فقیه را ارایه نمودند. اصلاح طلبان مذهبی نیز با ارایه مردم سالاری دینی سعی در جبران کمی ها و کاستی های نظریه ولایت فقیه نمودند. نیروهای دست راستی نیز کما بیش با کپی برداری ار نظریات فیلسوفان غربی مفاهیمی را به عاریه گرفته و آن را بعضا با یک رنگ و لعاب ایرانی طرح کرده به محک تجربه سپرده اند. اما این دسته از آپوزیسیون در این زمینه تولیدی فلسفی از خود نداشته اند. خوشبختانه گروهی از اندیشمندان و روشنفکران ایرانی در سالهای اخیر به موضوع برگشت به سنت ها و فرهنگ اصیل ایرانی پرداخته اند و آن را در غالب نظریه مدرن ایران گرایی به ایرانیان ارایه نموده اند. مطالعات میدانی حاکی از آن است که نظریه ایران گرایی به صورتی عمیق و گسترده ای در بین جوانان ایرانی پذیرفته شده است و دنبال میگردد.

پنجمین مشخصه آسیب شناسی آپوزیسیون، که بسیار با اهمیت است گریز رهبران نیروهای آپوزیسیون از نقد عملکردهای خود می باشد. تا آنجا که تاریخ نشان می دهد آپوزیسیون ایران نه عملکردهای خود را نقد میکند و نه اجازه نقد به دیگران میدهد و نه تمایلی به شنیدن آن دارد. حتی می توان گفت که آپوزیسیون ایرانی یک کپی تمام عیار از خود حکومت جمهوری اسلامی می باشد. اکثر ایرانیان همواره شاهد این حقیقت بوده اند که در دنیای سیاسی غرب هرگونه اشتباه سیاسی منجر به عزل آن سیاستمدار گردیده و حتی می تواند به زندگی سیاسی آن فرد پایان دهد. اما این چنین فرد خاطی در آپوزیسیون ایران علارغم تمامی اشتباهاتی که مرتکب شده است همچنان رهبر آن گروه سیاسی باقی میماند. این رهبران نه تنها پاسخگوی اشتباهات خود نیستند که حتی تمایلی به پذیرش اشتباه خود و درخواست بخشش از نیروهای خود نیز ندارند. منظور من از پاسخگویی این است که در نتیجه اشتباهات خود که گاه به مرگ حتی یک انسان انجامیده است مسولیت قبول کرده و از جایگاه خود به صورت داوطلبانه کناره بگیرند.

با توجه به مطالبی که قبلا و به صورت خلاصه گفته شد می توان در مجموع این نتیجه را گرفت که آپوزیسیون ایران علارقم گذشت زمانی نزدیک به چهار دهه راهی طولانی اما امکان پذیر و دستیافتنی را برای پیروری خود در بیش دارد. چنانچه نیروهای مختلف آپوزیسیون ایران بتوانند آسیب شناسی عملکرد خود را بپذیرند و از راه حل های آن آگاهی یابند همواره میتوان این امید را داشت که در آینده شاهد تغییرات همه جانبه اساسی و ریشه ای در آینده ایران باشیم.
پاینده ایران
دکتر بهمن جلدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)