capture

همجنسگرا بودن در  افغانستان به معنای زندگی در ترس است. نوید و رامین دو مرد جوان  همجنسگرا در  کابل پایتخت افغانستان هستند که تعداد دفعاتی که آنها به سمت موقعیت های خطرناک اغوا شده اند را از دست داده اند، موقعیت هایی که آنها باور داشتند تنها قرار ملاقات بوده است.

هر دوی آنها توصیف می کنند که مورد سرقت قرار گرفتند، ضرب و شتم شدند و از آنها اخاذی شده است و به مرگ تهدید شدند. آنها حتی از تله های گمراه کننده پلیس اجتناب می کنند که می تواند آنها را بدون جرمی، تنها به دلیل شک به همجنسگرا بودن به زندان بیندازد.

اگر آنها میل جنسی شان را آشکار کنند، می دانند که می توانند کشته شوند، بدون اینکه مجازاتی برای دیگران داشته باشد.

رامین، ٣١ ساله، درباره داستان دوستش “زابی” می گوید که پس از  آشکارسازی به عنوان همجنسگرا توسط پدرش کشته شد، اقدامی که به عنوان “قتل ناموسی” نامیده شد که اغلب مختص زنان جوان می باشد.

رامین گفت :”او از اینکه در مورد  میل جنسی اش با خانواده اش آزاد بود شرم داشت. آنها چند بار با چاقو او را زخمی کردند. این هشداری برای ما بود، برای دیگر همجنسگرایان. اکنون ما این راز را پیش خودمان نگه می داریم، ما یک زندگی مخفی داریم و یک زندگی مخفی در کل زندگی نیست.”

هر دوی آنها در بین دوستان همجنسگرایشان از نام های مستعار استفاده می کنند، و گفتند هیچ کدام از وابستگان یا همکارانشان درباره میل جنسی شان حقیقت را نمی داند.

آنها می گویند که ملاقات با مردان همجنسگرای دیگر مشکل است، به این دلیل که هیچ مکان گردهمایی منظمی وجود ندارد و باید با احتیاط باشند، بدین معنا که گسترش روابط غیر ممکن است.

در نتیجه، بییشتر ملاقات ها برای رابطه جنسی گاه به گاه است که می تواند منجر به موارد خائنانه منجر شود.

نوید ٢۴ ساله گفت که او اخیرا به یکی از هتل های بزرگ کابل رفت تا با مردی آشنا شود که در اتاق انتظار مطب دکتری او را ملاقات کرد و از نوید شماره تلفنش را خواست.

نوید گفت :”به نظر می رسید خوب باشد، کاملا خوش تیپ بود، خوب منم فکر کردم چرا که نه؟”

“اما یک پاپوش بود و او سعی کرد که من را برباید. او من را به مکانی کشاند که یک گروه گانگستر مرد با اسلحه منتظر بودند، من مطمین هستم که آنها من را می کشتند اما فرار کردم.”

“خلیل رحمان سروری” استاد روانشناسی در دانشگاه کابل گفت :”در جامعه مذهبی محافظه کار افغانستان،  رابطه جنسی خارج از ازدواج و فعالیت جنسی  همجنس غیر قانونی است.

فشار برای پیروی از این گونه رابطه ها می تواند موجب اندوه عمیقی شود، و مشکلات روانی بسیاری برای خود افراد و خانواده شان ایجاد کند.”

او گفت :”پیدا کردن شریک برای همجنسگرایان مشکل است، و اگر آنها شریکی پیدا کنند، هر دوی آنها از اینکه رابطه شان کشف شود می ترسند.”

“هنگامی که نیازهای واقعی یک فرد برآورده نشود، هنگامی که یک مرد همجنسگرا مجبور شود که ازدواج کند و دارای فرزند بشود، می تواند منجر به یک بدبختی وحشتناک، طلاق، حتی خشونت در خانواده شود.”

علنا جار زدن که همجنسگرا هستیم در افغانستان می تواند عواقب شدیدی داشته باشد. چند تن از مردان همجنسگرای افغانستان که جرات دارند درباره میل جنسی شان صحبت کنند، آن را مبارزه ای سردرگم و با احساس گناه توصیف می کنند، زیرا آنها در تلاش برای مقابله با احساساتی بزرگ شدند که درک نکردند. و هنگامی که امیال جنسی شان را شناختند نه تنها نتوانستند آن را به اشتراک بگذارند بلکه مجبور بودند تا برای امنیت شان آنها را سرکوب کنند.

“حمید ظاهر”، ۴٣ ساله گفت که هنگامی او در کابل بزرگ می شد، “کسی نمی دانست که همجنسگرا چیست و تمامی افراد همجنسگرا تحت فشار بودند و سرکوب شدند. آنها هرگز نتوانستند خودشان را بپذیرند یا با فردی درباره احساسات شان صحبت کنند.”

او مانند مردان همجنسگرای دیگری که با  اسوشیتدپرس صحبت کردند گفت که به عنوان یک مرد جوان او احساس می کند که می خواهد “نرمال” باشد و میل جنسی اش را پنهان کند، تا زمانی که بیش از حد دشوار شود.

در سال ٢٠٠٨، ظاهر کشور را ترک نمود و در تورنتو، کانادا سکنی گزید، جایی که او در صنعت ساخت و ساز مشغول به کار است. او مرحله تغییر را از “صفر درصد آزادی تا ١٠٠ درصد” توصیف می کند.

او کتابی نوشت که بیانیه آشکارسازی او شد و گفت “بر این اساس خانواده ام من را طرد کردند”

از زمانی که رژیم  طالبان در حمله  ایالات متحده در سال ٢٠٠١ سرنگون شد، جریان اطلاعات به افزایش آگاهی در افغانستان کمک کرده است، اما درک و تحمل همجنسگرایی حتی در مقایسه با همسایگان منطقه هنوز یک راه طولانی در پیش دارد.

روسیه به شدت نسبت به  همجنسگرایان مرد و  همجنسگرایان زن بی گذشت و متعصب است، اما خود عمل همجنسگرایی قانونی است. در  چین، همجنسگرایی در سال ١٩٩٧ قانونی شد و در سال ٢٠٠١ از لیست رسمی بیماری های روانی حذف شد.

مردان جوان همجنسگرا در افغانستان هنوز تا حد زیادی با بحران های هویتی بزرگ می شوند، و در انتظار این هستند تا احساس های سردرگم فروکش کند و راهی برای حالت عادی ایجاد کند.

رامین گفت که او از سن ۴ سالگی احساس بسیار عجیب و غریب داشت. من دوست داشتم با اسباب بازی دختران بازی کنم، من مد را دوست داشتم و افراد عادت داشتند درباره من جوک بگویند.

هنگامی که او در دانشگاه نام نویسی کرد تا روزنامه نگاری بخواند، او فکر می کرد که این “احساس های عجیب و غریب” که او نسبت به مردان داشت او را ترک کنند. او گفت :”زیرا من نمی دانستم که همجنسگرا چیست.” او از سمت دوستانش تحت فشار قرار گرفت تا دوست دختری پیدا کند اما گفت :”این واقع بینانه نبود. هیچ چیز تغییر نکرد.”

پس از اینکه رامین شنید که یکی از دوستانش درباره همجنسگرایی صحبت می کند، به یک کافی نت رفت و برای معنای  همجنسگرای مرد حستجو کرد.

“من داستان های بسیاری خواندم، و متوجه شدم که مساله ای در مورد من واقعیت دارد. من تغییر نخواهم کرد. این طبیعی است.”

این مساله منجر شد که او به یک سایت دوستیابی همجنسگرایان مرد برود که او در آن سایت با مهاجری آشنا شد که در افغانستان کار می کرد.

او گفت :”این یک پنجره جدید در زندگی برای من باز کرد. یه جورایی من خوش شانس هستم. به نسلی فکر می کنم که پیش از من آمدند و هیچ ایده ای نداشتند که حتی همجنسگرای مرد بودن به چه معناست.”

ترجمه تخصصی برای دارما و مارتیا: احسان پارسی

 

فیس بوک ما:

‏‎‏https://m.facebook.com/DharmaMartia

وب سایت ما:

‏http://dharmamartia.org

صفحه خبر وب سایت :

‏http://dmblog.dharmamartia.org/ home

کانال تلگرام ما:

‏https://telegram.me/DharmaMartia

همکاران ما:

‏http://media.hamyaari.ca

‏www.Khodnevis.org

‏https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/dharma-martia

‏‎منبع :

http://www.nbcnews.com/feature/nbc-out/fear-secrecy-danger-way-life-afghan-gays-n678466

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)