مقدمه: خشونت هاي ناموسي و بي ناموسي

توانمند سازي زنان هدف اصلي ما بوده و هست. اين حرف بزرگي است اما “حرف” نيست. پروژه عملي است که سعي مرکز فرهنگي زنان همواره معطوف به آن بوده. در جريان اين تلاش با روياهاي بسياري از زنان براي توانمند و صاحب راي شناخته شدن و به عرصه ظهور رساندن اين توانمندي و در ضمن با کابوس هاي آن ها آشنا شده ايم. ما با اين روياها و کابوس ها زندگي کرده ايم. سعي کرده ايم در کار جمعي مان امکانات و موانع توانمند شدن زنان را مشخص کنيم و در اين ميان گره کور را در زندگي زنان قرباني خشونت يافته ايم. زناني با توانمندي هاي بسيار، دخترکاني زرنگ و درسخوان، که صرفا به دليل دور بودن مدرسه يا مخالفت خانواده روبه رو شده و از امکان تحصيل و آموزش مهارت هاي حرفه اي محروم مي شوند ، زناني که دستان کار آمدشان خيلي قبل از اين که بميرند به واسطه تعصبي کور يا بددلي موجودي جاهل از دنيا کوتاه مي شود. از اين روي از آغاز مبارزه با خشونت عليه زنان براي ما به مفهوم مبارزه براي توانمند سازي زنان بوده است.

در گفتگوها، جلسات مشورتي و کارگاه هاي آموزشي مان به اين نتيجه رسيديم که خشونت مفهومي پيچيده، غير خطي، مولد، مخرب و زاياست. خشونت خشونت زاست، مثل خودش را توليد مي کند تا ويران کند. اين را ديگر همه بر اساس تجربه هاي مشترک مان به خوبي مي دانيم – خشونت به خشونت حيات مي بخشد. دريافتيم که به همين دليل پژوهشگران نيز از زنجيره ها، مارپيچ ها و انعکاسات خشونت يا حتي پيوستار خشونت حرف مي زنند. دانستيم مردهايي که زن شان را مي زنند يا از زنان سوء استفاده جنسي مي کنند خودشان اغلب در معرض همين نوع خشونت ها يا مشابه اش بوده اند. دانستيم مبارزان انقلابي مصمم به سرنگون ساختن رژيم هاي از لحاظ سياسي سرکوبگر که بقاي خود را در توسل به اعمال خشونت /ايجاد وحشت/شکنجه مي بينند اغلب همان خشونت ها را بازتوليد مي کنند.

دانستيم خشونت ساختاري – خشونت فقر، گرسنگي، طرد اجتماعي و تحقير – به طور اجتناب ناپذيري بدل به خشونت نسبت به نزديکان و افراد خانواده مي شود. از اين زاويه به ندرت کسي در جامعه ما مي تواند مدعي عدم اعمال خشونت باشد. بخصوص در ابعاد فرهنگي و اجتماعي اش که همان چيزي است که به خشونت قدرت و معنايي را مي بخشد که در جامعه ما دارد و ندارد، يعني جنبه هاي پنهان و آشکار خشونت، جنبه هايي که مي شناسيم و جنبه هايي که نمي شناسيم.

دانستيم همين خشونتي که تا اعماق وجود ما رخنه کرده باعث مي شود بيش از هرکس خود قربانيان خشونت را به دليل ابراز وجود و اين که آن قدر کوچک نشده اند که از چشم خشونت کنندگان پنهان بمانند سرزنش کنيم، باعث مي شود قربانيان خشونت با انگيزه سياسي را به اين دليل که “ضعف” نشان داده اند و زير شکنجه رفقاي خود را لو داده اند سرزنش کنيم.

دانستيم، قربانيان خشونت – بخصوص زناني که با هدف سياسي يا نسل کشي در طول جنگ هاي داخلي يا مهاجرت هاي اجباري مورد تجاوز جنسي قرار گرفته اند – اغلب به مرده هاي متحرکي تبديل مي شوند و مايل به گفتن ناگفتني ها نيستند، و اغلب از سوي خويشان و جامعه رانده و طرد مي شوند.

دانستيم ابعاد خشونتي را که به زنان اعمال مي شود هرگز نمي توان تنها با تکيه بر جنبه هاي فيزيکي اش – يعني، از زاويه زور يا فشاري که اعمال مي شود و دردي که ايجاد مي شود. خشونت حمله به شخص زن، شان او، و احساس ارزشمندي او نيز هست. دانستيم صرف تمرکز بر جنبه هاي فيزيکي خشونت، که شيوه خبر رساني رسانه هاست، از نظر دور داشتن اصل موضوع است و کل پروژه مبارزه با خشونت را تبديل به يک نمايش يا پورنوگرافي خشونت مي کند که در آن پروژه اصلي يعني شهادت دادن، نقد کردن و نوشتن درباره خشونت، بي عدالتي، و رنجي که زنان تحمل مي کنند و مبارزه با آن ها به موضوعي ثانوي بدل مي شود.

دانستيم که هر چقدر بنويسيم و بگوييم، باز هم تا وقتي مبارزه اي جدي صورت نگيرد نمي توان حتي گفت که واقعا مي دانيم خشونت چيست. از سويي هم نمي توانيم خشونت را کميت پذير و ملموس کنيم و حد و حدودي براي آن تعيين کنيم. البته مجموعه اي از آدم هاي صاحب صلاحيت در موارد معين مي توانند بگويند که اين يا آن عمل خاصي که در زماني معين نسبت به يک شخص صورت گرفته خشونت محسوب مي شود. اما همين آدم ها اگر جنگي درگيرد و در مخالفت با آن بگويند که احتمال وقوع همان اعمال خشونت بار به واسطه جنگ صدها برابر بيشتر مي شود ممکن است خائن شناخته شوند.

پس، دانستيم که ما هنوز خيلي چيزها را درباره خشونت نمي دانيم. مثال بالا تا حدي اغراق آميز است اما اگر از زندگي روزمره خودمان و اطرافيان مثال بياوريم به دليل گستردگي مطلب شايد اين نوشته هرگز امکان انتشار نيابد.

با توجه به همه موارد بالا و بسياري چيزهاي ديگر که در طول کار روي پروژه عنوان خواهد شد گروه ما- گروه سايت مرکز فرهنگي زنان، مستقلا و در کنار باقي گروه ها – در مورد اين که کار روي کدام يک از ابعاد خشونت عليه زنان را در اولويت مي داند بحث هاي زيادي کرد و کوشيد از هر زاويه اي به موضوع خشونت نزديک شود. تمامي خشونت هايي را که مدام در معرضش هستيم به بحث گذاشتيم. در نهايت تصميم گرفتيم روي خشونت هاي به اصطلاح ناموسي کار کنيم، هرچند همه مان موافق گذاشتن چنين اسمي روي پروژه مان در ارتباط با خشونت نسبت به زنان نبوديم، هم به خاطر ابعاد گسترده اش و هم به خاطر تاکيد برخي تحقيق هاي منطقه اي روي اين مسئله که در خشونت هاي ناموسي هيچ وقت واقعا موضوع ناموس و غيرت و شرف در ميان نيست و همه اين ها بهانه اي است براي از سر راه برداشتن يک وارث يا شاهد مزاحم؛ و تاکيد برخي ديگر براين نکته که يکي از دلايلي که باعث مي شود در هنگام متهم شدن به بي ناموسي، و بخصوص رابطه با نامحرم، زن ها بيشتر قرباني شوند اين است که زن ها به دليل انواع ممنوعيت ها و محروميت ها تحرک کم تري دارند. اما مردها چون مي گريزند و به دنبال آنها رفتن خرج و زحمت دارد، ناديده گرفته مي شوند – بنابراين ادعاي ناموس پرستي و غيرت نشان دادن وقتي مطرح است که صرف داشته باشد. مقايسه قوانين و مجازات ها و عدم انطباق شان با يکديگر نيز دليلي بود براي اين که بگوييم در خشونت هاي ناموسي نسبت به زنان ، خواه براي کنترل صورت گيرد و خواه از روي عادت، واقعا موضوع ناموس و غيرت و شرف و اين قبيل چيزها در ميان نيست. اما در ضمن اين واقعيت هم مطرح است که در ايران اين نوع خشونت ها به خشونت هاي ناموسي معروف اند؛ مردم از ناموس حرف مي زنند؛ مردم به هم نسبت بي ناموسي مي دهند و گرچه هرکدام ناموس را يک جور تعريف مي کنند اما وقتي به کنه مطلب مي رويم اين تعريف ها نقاط مشترک فراوان دارند. بنابراين تصميم گرفتيم که به پروژه مان همان نام خشونت هاي ناموسي را بدهيم. با اين همه احتمال تغيير اين نام در پروژه عمومي تر و گسترده تري که اميدواريم با مشارکت شما پيش رود وجود دارد.

ابتدا سعي کرديم تعريف هايي را که درباره خشونت ناموسي از ديد فعالان اجتماعي مختلف و در سطح جهان هست گردآوري و بررسي کنيم، اما ديديم بيشتر اين تعريف ها، که بعدا در کنار ساير مطالب عنوان خواهند شد، متعلق به جوامعي است که به واسطه حضور مهاجراني از نقاط مختلف دنيا با مشکل خشونت هاي ناموسي مواجه شده اند و پاسخگوي موقعيت ما نيست؛ هرچند تجربه هاي جهاني کمک بزرگي در روشن شدن بسياري نکات و دقيق تر شدن به تقسيم بندي هامان بود. براي نمونه، با خواندن آن ها توانستيم بين قتل ناموسي و قتل احساسي تفاوت بگذاريم و تفاوت هايي را که اين دو در جوامع و قوانين کيفري کشورهاي مختلف جهان دارند تشخيص دهيم.

گروه ما خشونت هاي ناموسي را بخشي از خشونت سيستميک جامعه ديد و با کمک پژوهش هايي که در دسترس مان بود و همچنين حوادث غم انگيزي که همه روزه در نقاط مختلف ايران براي زنان رخ مي دهد آن را به دو بخش تقسيم کرديم: خشونت هاي ناموسي خانوادگي – از ممانعت از تحصيل و حرفه آموزي، به شوهر دادن دختر در سنين پايين، ازدواج اجباري، ممانعت از خروج ازخانه گرفته تا قتل ناموسي به دست يکي از افراد خانواده – و خشونت هاي ناموسي غير خانوادگي – از آزارهاي خياباني ساده گرفته تا اسيد پاشي و قتل ناموسي/احساسي توسط شخصي که عضو خانواده نيست .
به نظرمان رسيد بيشتر اين خشونت ها به جاي اين که”ناموسي” باشند “بي ناموسي” هستند و به اين نتيجه رسيديم که اول از همه بايد ديد بي ناموسي در جامعه ما يعني چه. واقعا چه کارها يا رفتارهايي بي ناموسي تلقي مي شوند؟ تصميم گرفتيم قبل از هر چيز فهرستي اوليه از بي ناموسي ها با پرسش از دوستان و آشنايان، و مردم کوچه و خيابان تهيه کنيم. اين فهرست اوليه مي توانست حکم شروع کار را براي تهيه پرسشنامه اي داشته باشد که قراراست به قصد نظر سنجي گسترده در مورد مفاهيم و ابعاد فرهنگي و اجتماعي ناموس و خشونت هاي ناموسي فراهم شود و به اين نتيجه رسيديم که بهتر است با توجه به حساس بودن موضوع از همان آغاز کار با پرسش از مردم به تدريج اين پرسشنامه را تهيه کنيم. به اين ترتيب فهرستي از کارها يا رفتارهاي بي ناموسي شکل گرفت حاکي از اين که، اولا ناموس مفهومي است متکي بر نابرابري و خاص جوامع سلسله مراتبي مردسالاري که زن را جنس دوم مي دانند و ظاهرا در جامعه مدرن امروز که هر فردي مي خواهد همان طورکه هست به رسميت شناخته شود توجيهي براي حضورش نيست مگر به واسطه خشونت زيادي که در جامعه هست و با توسل به همين خشونت، ثانيا در جوامع سلسله مراتبي مانند جامعه ي ما بديهي است که فقط زن ها ناموس هستند، عموما هم زن هاي نجيب، و ثالثا گرچه بي ناموسي صفتي است که عموما به مردان داده مي شود، حتي وقتي که پاي هيچ زني در ميان نيست و عمدتا هم در امور کلان، اما به کارهاي جزيي و خرد روزمره که مي رسيم صرفا زنان هستند که زير ذره بين اند و رفتارشان مي تواند بي ناموسي تلقي شود. مي شود گفت داوري در مورد زنان بي وقفه صورت مي گيرد و هيچ چيزي هم در اين داوري از نظر دور نمي ماند و برعکس ريزترين و خردترين اعمال و رفتار زن مي تواند منشا قضاوت هاي بسيار سخت با عواقب و عقوبت هاي سنگين براي او باشد، حتي آن کارها و رفتارهايي که رسما بي ناموسي شمرده نمي شوند. اين هم کارهايي که انجام آن ها براي زنان بي ناموسي تلقي مي شود:

۱. مدعي تساوي، هرچند به شکل نيمه نصفه، با مردان بودن و بر اين اساس روي حرف بزرگ ترها حرف زدن، و مطالبه حق تحصيل و حضور مساوي در جامعه.
۲. سيگار کشيدن به طور کلي، بالاخص در مقابل چشم ديگران، واويلا اگر در خيابان باشد.
۳. طرز لباس پوشيدن که هم شامل رنگ، شکل و جنس و تنگي و گشادي لباس مي شود و هم شامل روشي که هرکس در حرکات سر و دست و بدنش دارد. عينک آفتابي، دست بند، گوشواره بزرگ، زنجير مچ پا را هم جزو لباس مي گذاريم.
۴. ظاهر شخص حتي کوتاه و بلند و چاق و لاغر بودن، خوشگل و خوش آب و رنگ بودن مي تواند نوعي خودنمايي و نخوت ورزي به حساب آيد و تيز باشد و ذهن کسي را ببرد و خلاصه بي ناموسي تلقي شود. انواع آزارهاي خياباني و اسيد پاشيدن ها که ما در رديف خشونت هاي ناموسي غير خانوادگي ارزيابي شان کرده ايم بيشتر با همين ظاهر ربط مي يابند.
۵. حرکات جلف شامل خنديدن و بلند حرف زدن در خانه و خيابان – گريه کردن در عوض بد نيست و جزو حقوق ثبت شده زنان است. بديهي است رقصيدن و آواز خواندن هم جزو کارهاي جلف است و به کلي براي زنان ممنوع است که البته براي مردان هم چندان پسنديده نيست.
۶. معاشرتي بودن، دوستان فراوان داشتن در کل و بالاخص با جنس مخالف معاشر بودن.
۷. زياد از خانه بيرون رفتن، شب دير آمدن به خانه.
۸. با دوستان يا تنها سفر رفتن.
۹. دوچرخه سواري در خيابان يا حتي پارک.
۱۰. بازي و توقف زياد در کوچه.
۱۱. …

بديهي است همه اين ها مي توانند خشونت ناموسي را برانگيزند و توجيه کنند. و در ضمن تلقي فرهنگ عامه از “واقعيت” و رفتار غلط و درست بر تعريف ما از “واقعيت” و رفتار غلط و درست تاثير مي گذارد و فرهنگ مردسالار جامعه ما همواره ضرب المثل ها و حکايات بسياري براي توجيه خشونت عليه زنان در آستين دارد و در حقيقت محض قلمداد کردن تلقيات خود چهره اي بسيار حق به جانب دارد.

اين فهرستي که ما تهيه کرديم به همين دلايل و دلايل بسيار ديگرکامل نيست، از جمله به اين دليل که فقط مربوط به شهر تهران و محدوده زندگي خودمان مي شود که مي توان به طور کلي محدوده زندگي طبقه متوسط با سواد و داراي ميزاني از تجربه از پيچيدگي هاي زندگي در يک شهر بزرگ تعريفش کرد. با اين همه براي شروع خوب است. شروع به تنظيم کاري که گروه ما در مورد خشونت هاي ناموسي تا به حال کرده و همچنين شروع دعوت به همکاري از کساني که مايل به مشارکت در اين پژوهش هستند.

*گروه تحقيق تريبون فمينيستي (به ترتيب الفبا):
پروين اردلان، مريم حسين خواه، مهرنوش حقيقت، فرناز سيفي، مهسا شکرلو، هما مداح، ساسان م.ک عاصي، گلناز ملک، فيروزه مهاجر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)