گروه ها، احزاب، جمعیتها و تشکّلهای مسلمان خشونت گرا و فعالان ومبارزان مسلمان غیر خشونت گرا در ایران و و کشورهای مسلمان یا برحکومت مستقراند ویا درکار تصّرف قدرت سیاسی اند. اینان جملگی در یک چیزاشتراک و وحدت نظر دارند. اینکه همگی درسودای استقرار شریعت و ضابطه های دین اسلام در روابط انسانی و حقوقی جامعه اند. شریعتی که درحکومت ولایت فقیهی ایران زندگی روزمرهء ایرانیان را درسیطرهء خود دارد وهمتای جنایت آفرینش داعش همین شریعت رادرمناطق تحت حکومت بَربَرخود، به اجرا گذارده. شریعتی که با استناد به آیات و فرامین قرآنی برای بار نخست درعصر محمد به اجرا درآمد. شریعتی که اخوان المسلمین درشورشهای اخیر مصردرخیابانهای قاهره فریاد«نعم لشرّیعه»سردادند ومرسی ودارودستهای اخوان المسلمین درپی اجرای آن بودند وهنوز هستند. وامروز اردوکان و همپالگی های اسلام بنیاد اش در ترکیه درتب وتاب استقرارآنند. به یک دلیل ساده. اینکه کانون مبارزهء جملگی اسلام بنیادان ریز ودرشت تحقق بخشیدن به قوانین یا ضابطه های شریعت والزام آن به مردم تحت انقیادشان است. خلاصه اینکه شریعت ستون پایهء دین اسلام است وبدون آن صورت مسئله ای بنام دین اسلام پاک می شود.

اما اسلام بنیادان جملگی درامرحکومت بردو منبع یا دواتوریته مسلمانی بی گفتگو تکیه می کنند. آندو«قرآن» و «سنّت» محمد است. سنت از جریان «حدیث» شناخته می شود. پس قرآن وحدیث عناصراصلی شگل گیری شریعت اند. به سخنی قرآن و سنت (حدیث) عناصر بنیادی شریعت اند. که در معنائی «شریعت» همان «دین» یا «اسلام» است.

برای تمام مسلمانان قرآن کلام الهی بوده و مقدّس است و همزاد آن حدیث که نوعا کلام محمد پیامبر یا عمل وکردار او درتوضیح سنن اسلامی است. که آنهم مقدّس است و مورد اطاعت. لذا آدمکشان داعش یا بوکوحرام یا طالبان وحکومت ولایت فقیه شیعی ایرانی و حکومت اسلامی مسلط برترکیه و اسلام گرایان حاشیه ای و درنوبت ایستاده !! مثل اصلاح طلبان یا تجدیدنظر طلبان مسلمان ایرانی یا اخوان المسلمین مصررا دو اتوریتهء یاد شده همسو میگرداند و به هدفی مشترک می رساند. البته با حفظ تفسیر وتاویلهای شیعه واهل سنت وجماعت از متن قران وحدیث. با اینحال میان آدمکشان داعشی با اسلام گرایان غیرخشونت گرا درمتد وراه وروش تفاوتی هست که دراین نوشتاربدان پردازم.

اسلام گرایان غیر خشونت گرای ایرانی که من آنانرا اسلام بنیادان فکلی یا یقه سفید می نامم، ازیک سدهء اخیر درایران در عرصهء سیاسی فعاّل شدند و بالاخره درانقلاب ۵۷ ملایان شیعی را در رساندن به حکومت ولایت فقیهی یاری کردند وضمن آستان بوسی ملایان ازقدرت سیاسی نظام ولایت فقیه سهمی ولو ناچیز وموقّت یا دائمی بدست آوردند .

امروز بخشی ازاین اسلام گرایان فکلی وبه اصطلاح خودشان روشنفکران مسلمان،اصلاح طلبان درون حکومت اند که برای تحمیق مجدّد توده ها اسلامگرائی را در«اسلام رحمانی» می جویند. اما این اسلام رحمانی درسیاست وحکومت گری [توجّه داشته باشیم می گویم «درسیاست وحکومت گری» ونه درباور شخصی وخلوت ووجدان فردی] با حفظ لوازم اعتقادی دین اسلام چگونه قابل تحقق است، کسی آنرا توضیح نمیدهد زیرا با حفظ اصول دین اسلام اصلا قابل تبیین نیست. اما توضیح تفاوت این دو جریان داعشی واسلام گرایان اسلام رحمانی ، که فشرده و مختصر می آید، می تواند ازجماعت اسلام گرای یقه سفید یا روشنفکران مسلمان نوع ایرانی بهترچهره گشائی کند. آنگاه خواهیم دید که جملگی اسلام بنیادان مدعی حکومت گری، داعشی و غیرداعشی ، درتعریفی یگانه وحدت دارند و جملگی یک چیز را می جویند.

ابتدا ببینیم گروه های تروریست و خشونت گرای نوع داعش و بوکوحرام و….چگونه اسلام را به اجرا درمی آورند؟ این اسلام بنیادان مستقیم وبدون تاویل و تفسیربه قرآن سند اصلی ومقدّس و مورداستناد همهء مسلمانان ارجاع میدهند وچیزی را ازاین کتاب درک می کنند که عرب زبانان مسلمان می فهمیدند، آنگونه که درعصر اول، دوره حیات محمد آموزه های آنرا بکار می گرفتند یا عمل می کردند. چیزی را ازقرآن می فهمند که تاویل و نظر فرقه ای یا شخصی نیست. قرآن وسنت را آنگونه می فهمند که متکلمان نامدار مسلمان و پایه گذاران مذاهب اصلی اسلام : امام ابوحنیفه یا امام ادریس شافعی یا احمد حنبل یا مالک ابن انس (مالکی)روشن وبی ابهام از قرآن می فهمیدند و قرنها مسلمانان بدانها عمل میکردند ومی کنند. لذا داعش به قرآن ارجاع میدهد و کاملا ساده وبدون تاویل و تفسیرهای هرمنیوتیک گونهء مثلا تجدیدنظرطلبان ایرانی نوع محمد مجتهد شبستری یا عبدالکریم سروش، حرف وسخن قرآن را اجرا می کنند. قرآنی که عرب زبانان به سادگی متن آنرا می فهمیدند وامروز هم می فهمند. قرآنی که خود مکرّربه مومنان یاد آور می شود : ( لقد یسّرنا القرآن للّذکر…. ۵۴/۱۷هرآینه قرآن را آسان کردیم تا آنرا متذکّر شوید(بخوانید). پس داعشیان کاملا عریان وروشن به آموزه های این کتاب و احکام آن که به تاکید خود قرآن (بلسان عربیّ مبین ۲۷/۱۹۵) است، می نگرند. داعش و داعشیان غبارهای بیشمارِفرَق ومذاهب ریز ودرشت اسلامی ِقرنها را که ازنگاه ونظر وتاویل های صاحبان ِفرَق برمی خیزد، از چهرهء قرآن می زدایند ومسلمانی را به درستی و بی کج و معوج درهمان عصر اول وحیات محمد پیامبر و کردار او می جویند. چیزی که روح الله خمینی دنبال کرد و آنرادرایران به اجرا درآورد [ نگاه کنید به کتاب «ولایت فقیه » خمینی] . آنان دراینکار با ارجاع به اتوریته های اسلام وآموزه های قرآنی البته که برحّق اند. آنان به درک وشناخت و دعاوی خاّص متکلمّان (تئولوگها) مثل اشاعره و معتزلیان یا فیلسوفان مسلمان مثل فارابی یا ابن سینا و…..و استنباطات آنان از آموزه های این کتاب کوچکترین اعتباری نمی دهند واصلا اینکاررامعارض تعالیم اصیل محمد وقرآن که آنرا کلام روشن وبی ابهام الله می پندارند، میدانند. این اسلام گرایان با استناد به اتوریته های اصلی اسلام وبا توجه به آموزه های قرآنی وحوادث عصر اول ِپیدایش اسلام به عنوان مسلمان اصیل، بدون تردید در اسلامیّت خود برحق اند. کافی ست به یک دلیل ساده اشاره کنم. اینکه نگاه ونظر کسانی چون فارابی از اسلام وآموزه های قرآن و حدیث یا کلام محمد چند قرن بعد از محمد پیدا می شود. آرأ ونظرات این فیلسوفان ومتکلمّان (تئولوگها)آمیخته با آموزه های کج و معوج ازآرا و نظریات فلاسفهء یونانی و تفسیرهای اسکندرانی متفکران یونانی/هلنی از اسلام وقرآن است. تفسیرهائی که تفاوتهای بیشماری با آموزه های اصلی قرآن دارد. به سخنی اسلام فارابی وابن سینا یا ابن رشد و ابن عربی ودیگرانی چون ایشان، آنگونه که من می نامم، اسلام hellénisé یا یونانی شده است. [ شرح وبسط این نظر مستلزم بررسی دامنه داراست ] بنابراین همهء کسانی که خواهان اسلامی کردن دولت وسیاست وروابط حقوقی جامعه اند، اعم از خشونت گرا یا غیرآن، کما بیش همان اصول ومبانی وآموزه هائی را دربرنامه سیاسی یا حکومتی خود قرار می دهند، که داعشیان اجرا می کنند یا خمینی به اجرا درآورد. توجه داشته باشیم که تاکید بر ِاعمال واجرای اسلام از سوی این گروهای آدمکش وجنایت پیشه همواره ارجاع عریان به قرآن سند اصلی مسلمانی ست. البته آنان در مواردی بیشمار از آموزه های قرآنی فراتر می روند و جنایاتی را مرتکب می شوند که در تاریخ صدر اسلام بعینه قابل رویت نیست.

اما اسلام گرایان غیر خشونتگرای ایرانی، ایشان از آغاز این جنبشها که به دهه های پیش از انقلاب اسلامی ایران باز میگردد، همواره به استقرار مجّدد اصول دین اسلام (شریعت)وبازگشت بدان سخن گفته اند. پیشینه گی این جنبشها به سیّد جمال الدّین افغانی یا اسدآبادی درآغاز قرن بیست درایران وسپس عثمانی وسرزمین مصر وحاشیه های آن باز میگردد. جنبش سیّد جمال واسلام خواهی او در سیاست وحکومت در ایران زیر تاثیر انقلاب مشروطه عقب می نشیند وسپس اسلام بنیادی که البته دراین سالها فاکتور سیاسی مهمی نبود، با کودتای ۱۲۹۹ شمسی وپیدایش دولت مدرن وسلطنت پهلوی موقّتا ازعرصه اجتماعی خارج می شود. اما اندیشهء سیاسی شدن اسلام درپنهان برقرار می ماند تا شهریور بیست وسقوط رضاشاه. اشغال ایران از سوی متفقین سیاستهای روس وانگلیس را برضّد منافع ملی جریان میدهد وقوّت می بخشد. دراین راستا انگلستان ازجریان دینی کردن مجدّد عرصهء سیاسی ایران از طریق عوامل خود در حاکمیّت ودستگاه سلطنت، می کوشد تا مجددا اسلام را به مثابهء برنامه ای سیاسی درجامعه ایران سیطره بخشد. این کوششها به نوعی به حضوراسلام فعّال ومحسوس درعرصه سیاسی یاری میرساند ودراینکار توفیق مییابد. در این راستا انتقاد ازمدرنیزه شدن ولونیم بند عصر رضاشاهی در سالهای آغازین دههء بیست ازسوی عوامل بیگانه واهرمهای داخلی آن، ملایان شیعی، کلید می خورد. اسلام گرایان دست دردست ملایّان دراین تخریب فعاّل می شوند. نقد مدرنیته نقد آزادیهای فردی را بنام بی بندوباری یا ضّدیت با دین آماج قرار میدهد. این نقدها زیرپوشش نقد سیاستهای ضّد آزادی رضاشاه پوشش داده می شود که دامنهء آن حتی عرصهء فکری غیر دینی ونوعا چپ روشنفکری ایرانی را هم درغلبه دارد. در نتیجه مسائل اصلی وعمدهء تحوّل سیاسی جامعهء ایران کاملا به بیراهه می رود وبه تباهی کشیده می شود. در چنین فضای مسموم فکری/سیاسی دههء بیست وسپس دههء سی، اسلام سیاسی به رشد وبالش جدّی می آغازد. اینگونه وگونه های دیگرامکانات لازم برای گسترش اسلامیزه کردن عرصهء سیاسی در ایران از دهء بیست شمسی فراهم می آید. وقایع سا ل ۳۲ وشکست نهضت ملّی، اسلام چونان مجموعهء نظری وعملی وبرنامه ای مترقی را درهدفهای حتی بخشهائی از اپوزیسیون غیر دینی رژیم پادشاهی قرار میدهد. جریانهائی ازسازمانهای اپوزیسیون رژیم شاه بهمراه دستگاه روحانیّت شیعه مجدّدا و اینبار بطور سیستماتیک اسلام گرائی، یعنی ورود یکپارچه و کامل دین اسلام در سیاست وبه قصّد تصرّف قدرت حکومتی یا بهروری ازاسلام در تغییر شرایط سیاسی جامعه را درایران در برنامهء مبارزاتی مبارزان مسلمان اپوزیسیون شاه از سالهای اواخر سی وآغاز چهل شمسی قرار میدهد. نتیجهء چنین اقدام و غفلت شوم پیدایش چند جنبش و جریان اثرگذاراسلام گرائی ست به قرار زیر:

۱ــ فدائیان اسلام که ازاوایل دههء بیست اسلام گرائی را با ترور شخصّیتهای مطرح سیاسی وفکری در برنامهء مبارزاتی خود قرار میدهند ۲ــ از آغاز دههء چهل جنبشی ابداعی والتقاطی ازاسلام از سوی مسلمانان یقه سفید پیدا می شود که حیطهء عمل خود را به میان دانشجویان دانشگاه ها وجوانان درس خوانده می گسترند. این جریان درکانونی با نام «حسینّیهء ارشاد» بر گرد ایده های مَن درآوردی و تفسیرهای قلابّی ویاوهء علی شریعتی از اسلام وتشیع مثل (شیعهء علوی و شیعهء صفوی) یا (بازگشت به خویشتن) یعنی اسلام آغازین، فراهم می آیند. شریعتی در دیسکوری ابداعی و قویّا احساسی و تحریک آمیزبه مدد همپالگی هایش بخشهائی از نسلهای میان سا ل وجوان مسلمان سالهای چهل وپنجاه را زیر تاتیر گرفته واندیشهء آنانرا فلج و مسموم کرده وسیمای نوینی از اسلام سیاسی بدست میدهد. این پیروان شریعتی بعد از انقلاب اسلامی پیاده نظام خمینی وحکومت اورا تشکیل میدهند. دیسکور شریعتی با حفظ آشفتگیها وبعضا پرت وپلا گوئی هایش، اما جوهرهء واقعی اسلام را آشکار میسازد. اینکه اسلام ماهیّتا«نهادی سیاسی» ست.

جنبش حسینیّهء ارشاد و شخص علی شریعتی، عناصرفکری لازم درشکل گیری مهمترین جریان سیاسی وخشونت گرای اسلام ایرانی ۳ــ «مجاهدین خلق» را دراختیاراین سازمان انقلابی/اسلامی قرار میدهد ومجاهدین را تغذیه میکند. ۴ــ بخشی ازپیروان دکتر مصدق ونهضت ملی که مسلمانان متعّهد به عهد سیاسی یا به نوعی درسودای ایدئولوژیزه کردن اسلام اند، «نهضت آزادی » را ازدرون جبههء ملیّ به رهبری مهندس مهدی بازرگان و سیدمحمود طالقانی روحانی انقلابی شیعی که با روحانیّت سنتی شیعی همسوئی ندارد، تاسیس میکنند. طالقانی در سالهای دههء چهل تا انقلاب اسلامی حلقهء «مسجد هدایت» را سازمان میدهد. این مسجد نوعا بکار یارگیری برای نهضت آزادی می پردازد. بهر روی جریان «حسینیهء ارشاد« و جریان «مسجد هدایت» و «نهضت آزادی» عمده ترین سازمانهای مسلمانان فکلی یا یقه سفید ایران اند. در کنار این جریانها وجنبشهای عمدهء اسلام گرای ایران چند گروه وتشکّل اسلام بنیاد ونوعا انتگریست وقویا سنت گرای مثل انجمن حجتیّه یا حزب موتلفهء اسلامی، فرزند خلف فدائیان اسلام، قابل شناخت است که جملگی درکنارروحانیت شورشی شیعی به رهبری خمینی قرار میگیرند. آنان بازوهای جنایتهای رژیم ولایت فقیه خمینی برعلیه آزاد اندیشان ایران بوده وهستند. تمام این جریانهای اسلام بنیاد ویقه سفید دربه بیراهه کشاندن وتخریب ذهنیّت اپوزیسیون و کژروی نگاه ونظر سیاسی نسلهائی از ایرانیان و اسلامیزه کردن عرصهء سیاسی سالهای چهل وپنجاه شمسی در ایران وآنگاه دربه ثمر رساندن انقلاب اسلامی و به قدرت رساندن خمینی و ملایان شیعی و پیدایش نظام ولایت فقیه از تمام امکانات خود بهره می جویند. باری این شمائی ست فهرست وار از جریانهای اسلام بنیاد یا اسلام گرای ایران.

اما این جمعیتها وجریانهای اسلام گرای گاه به صراحت وگاه با ابهام از برقراری حکومت اسلامی سخن گفته اند. از آنجا که جملگی این جریانها ی سیاسی شیعی مذهب بوده وهستند، نماد شاخص حکومتی که جستجو می کردند چیزی بود با عنوان «عدل علّی». علی امام اول شیعیان است. طبعا شاخصه های حکومت او و عدلی که می جست واین جماعت هم می جستند وهنوز می جویند، به ضرورت برآمده ازآموزه های قرآن ست. عدل علی بطور کامل درراستای اجرای «شریعت» اسلامی منتها ورسیون شیعی آنست. «بازگشت به خویشتن» علی شریعتی چونان تزی تاریخی/سیاسی، درمتد وروش اسلام فقاهتی روح الله خمینی فقیه شیعی در کتاب ولایت فقیه او به روشنی وبی ابهام ترسیم می شود و سپس از بهمن ۵۷ در ایران به اجرا در می آید. ایرانیان در چهار دهه گذشته عدالت اسلامی یا عدل علی را با پوست وگوشت خود آزمودند!!! لذا عدالت اسلامی برخاسته از قرآن وشریعت اسلامی همان چیزی ست که در آغاز پیدایش اسلام به اجرا درآمد. وسپس خلفای مسلمان و محدثّین وفقیهان آنرا صورت بندی کردند و امروزبه نوعی داعش و داعشیان آنرا مجری میدارند وبه نوعی رژیم ولایت فقیه شیعی ایران.

بدین قرار اسلام گرایان امروزایران بازماندهء جریانهای یاد شده اند. که زیرنامهای ملی ـ مذهبی یا اصلاح طلبان یا تجدیدنظرطلبان و تنی چند از ملایان حکومتی قرار میگیرند. ملایانی که ازبدنهء حکومت ولایت فقیه جدا شده واز آن فاصله گرفته اند.اما مهم این است که آنان در امر حکومت گری وبنام اسلام برهمان شریعت اسلام مکث میکنند یا به ضرورت باید مکث کنند که داعشیان ودیگر اسلام بنیادان آنرا بکار گرفته اند.

اما اگراین اسلام بنیادان اصلاح طلب درشریعت هزار وچهارسدسال اسلام ناچیز ترین تغییری بدهند، هیچ مسلمان ایرانی یا غیرآن بدانها پشیزی اعتبار نمی بخشند.اسلام گرایان ایران ازاسلام رحمانی سخن می گویند. چنین تلقی از اسلام فقط درباور فردی واجرای مناسک فردی مثل نماز وروزه یا اجرای حجّ از سوی فرد مسلمان قابل تحقق است. به سخنی شریعت اسلام دو حیطهء جداگانه را دربرمیگیرد. بخشی از آن فرایض یا همان مناسک فردی ست که اشاره کردم. وبخش دیگرضوابط واحکامی ست به ادعای مسلمانان ازلی ابدی که حکومتگران مسلمان به ضرورت باید آنها را اجرا کنند. بخش عمدهء این ضوابط «حدود» است که همان مجازاتها وتعزیرات شرعی مثل بریدن دست وپا شلاّق زدن و سنگسار یا از بلندی به زیر سرنگون کردن و مجازاتهای مشابه است که امروز در ایران زیر عنوان «قانون مجازات» اسلامی به اجرا درمی آید وهمان را به شیوه خود داعش یا بوکوحرام یا طا لبان در حوزه قدرت خویش اجرا می کنند.

بدین قرارادعای رحمانیّت اسلام گرایان اصلاح طلب غیرخشونت گرای ایران در ِاعمال واجرای اسلام رحمانی درحکومت وسیاست چیزی بیش از یک فریب نیست. اخیرا علی خامنه ای رهبر ایران طی انتقادی بدرستی گفت که : اسلام رحمانی بی معنی ست. زیرا اسلام هم وجه رحمانی دارد وهم وجه خشونت. به موجب حکم قرآن « محمد رسول الله والذّین معه اشدّا علی الکفاررُحماُ بینهم…..۴۸/۲۹» (محمد رسول الله و کسانی که با ویند، بین خود رحیم اند اما با کافران با شدّت وسختی یا خشن اند) خلاصه با مسلمانان دررافت اند وبا کافران به خشونت اند.

پایان سخن آنکه داعش وداعشیان بی پرده وآشکاربه قرآن وشریعت استناد می کنند چنانکه حکومتگران ایران انجام میدهند. اما اصلاح طلبان ادعای پیروی از اسلام رحمانی را دارند منتها در نهایت همان راه داعشیان راخواهند رفت این جماعت برای یارگیری وتحمیق چندبارهء دیگران با مفاهیمی مثل رحمانیّت، ادعاهای خویش را می آرایند که درنهایت به زیان توده ها خواهد بود وبسا آنان خطرناکتراز داعشیان اند. چرا خطرناکتر از داعش؟ زیرا داعشیان کاملا عریان به قرآن وشریعت ارجاع می دهند وهیچ ادعای اصلاح طلبی دردین یا روشنفکری ندارند. اما اصلاح طلبان یا تجدیدنظرطلبان دراسلام مدعّی تغییر وتحوّل در آموزه های قرآنی اند. به نحوی که این آموزه ها را وجه رحمانی بخشند. اما هرتغییر یا تحولّی دراسلام به ضرورت از جریان روحانیت شیعی می گذرد که اسلام را درهمین متن مقدس موجود قرآن واجرای شریعت با تمام لوازم آن می جویند. حال پذیرش هرورسیون تجدید نظرطلبانه از اسلام از سوی تودهء مسلمان به ضرورت از جریان اسلام رسمی که روحانیت آنرا مدیریّت می کند، برای تودهء مسلمان اعتبار می یابد. نتیجه آنکه در صورت حاکمیّت اصلاح طلبان ویاران دیگرشان در ایران فردا، کار مدیرِت سیاسی دوباره در دستان همین روحانیون ومتشرعین واپس گرا وجنایت آفرینی مثل مصباح یزدی و آیت الله شاهرودی و دهها فقیه ریز ودرشت متمرکز خواهد گشت. وبالاخره اصلاح طلبی اگر محقق گردد بار دیگر تجربه انقلاب اسلامی را تکرارخواهد کرد. نکتهء پایانی آنکه اصلاح طلبان با دیسکوری غیر خشونت گرا وبه قول خودشان رحمانی درسودای تداوم حکومت دینی بر ایرانیان اند. اما آنان نیز به ضرورت اعتقادشان به اسلام ملزم به تبعّیت از همان شریعتی خواهند گشت که ولایت فقیه و داعشیان به اجرایش گذارده اند.

با اینهمه برای مای ایرانی وجامعهء مسلمان راه حلّی باقی ست. اینکه اسلام بنیادان ایران مردم معتقد ومسلمان را به حال خود واگذارند. اسلام را از عرصهء سیاسی و اجتماعی وکلّیهء نهادهای عمومی یعنی : دولت état/ نظام آموزشی در کلیّهء سطوح و نظام حقوقی بطور کامل بیرون برند. به سخنی عرصهء عمومی را به حال خود واگذارند. در اینصورت دین جایگاه مناسب ودرست خود را خواهد یافت.

این نیز گفته شود که در میان جریان اصلاح طلبی مسلمانان به نسبت آزاد اندیشی هستند که رنج زندان و شکنجه های حکومت را به جان خریده اند و برای تحّقق حدّاقل آزادیها در ایران مبارزه می کنند.

پاریس ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۶-۰۹-۱۲

محمد حسین صدیق یزدچی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)