طبق تعاریف و نا تعاریف‌های هنر، بالاخره این موضوع مشترک هست که هنر اثریست که بر هوش تاثیر میگذارد، در واقع این تعریف نیست، این یکی از مشخصات یک اثر هنریست.
img09513209

این تاثیر نیازمند توجه است. بسیار پیش آمده و شنیده ام که شاهکاری، بی توجه مخاطب ارزشی نداشته. از ویولونیست قهاری که در ایستگاه مترو قطعه ای بسیار پیچیده و زیبا را نواخت ولی رهگذران بی توجه از کنار وی رد شدند ولی همان ویولونیست قطعه خود را در کنسرتی میلیونی در همان شهر به اجرا در آورد و کلاه شنوندگان را به هوا پرتاب کرد. این است توجه و ارزش آن.

تصور کنید انسان دیگر وجود نداشته باشد و یک تابلوی نقاشی مانند مونا لیزا یا جیغ و یا یک پارتیتور سمفونی نهم بتهوون یا هر شاهکار دیگری بر روی زمین افتاده باشد. آیا حال که توجهی از سوی هوشی برقرار نیست، این اثر ارزش دارد؟ پاسخ منفیست

پس توجه بسیار مهم تر و نقش آفرین تر، حتی از خود اثر است. توجه است که به قطعه سکوت جان کیج بها میدهد و این قطعه به آن توجه بها میدهد!

دنیای غرب (آمریکا) با آن رسانه های کذائی خود این توجه را مدیریت میکند. جالب است طبق تحقیقات و مطالعاتی که در سایت یوتیوب و دیگر سایتهای جستجو معروف انجام داده ام به نتیجه های جالبی دست پیدا کرده ام.

برای مثال سایت یوتیوب طبق آدرس فرد متصل شونده جستجوهای پیشین وی را ذخیره میکند و هر بار وی برای بازدید به سایت یوتیوب قدم میگذارد این سایت بر اساس جستجوهای پیشین فرد علایق وی را تشخیص داده و موضوعات مرتبط را به وی پیشنهاد میدهد. ولی یک نکته ظریف در این کار برقرار است که سایت یوتیوب این علایق را مدیریت میکند و انتخاب میکند که کدام یک از جستجوهای پیشین یا همان علایق های این فرد را دوباره به وی پیشنهاد بدهد و کدام یک را سانسور بکند. همیشه در این بین سیاستی در کار است تا توجه ما را به سوی آثاری جلب بکنند که توخالی و تکراری و سرگرم کننده باشد. یعنی مصرف گرایی و لذت بردن محض از زندگی. این سیاست رسانه های جمعی نظام­های سرمایه داریست. سیاست جشنواره هایی همانند اسکار یا گرمی یا سازمانی مانند هالیوود.

شما بدون شک هیچ گاه نمیتوانید از طریق یک رسانه جمعی با آلفرد اشنیتکه آشنا شوید ولی هر بار تلویزیون خود را روشن بکنید و سری به کانال های موسیقی بزنید حتما میتوانید با جاستین بیبر آشنا شوید و کارهای وی را دنبال کنید.

این موضوع در همه حوزه ها منجمله فلسفه، سیاست، اخبار و … نیز صدق میکند. اخبار انتخاب میشود، متفکرین بی توجه باقی مانده نابود می­شوند، شخصیت های مورد تایید رسانه های غرب مورد توجه بیشتری قرار میگیرند و هزاران اتفاق دیگر برای کنترل توجه ما در این رسانه های جمعی رخ میدهد.
پس نتیجه میگیریم محکومیم به اینکه توجه خود را آزاد سازیم، و بی آنکه به انتخاب های رسانه ها دل ببندیم، در انتخاب آثار هنری برای تاثیر پذیری از آنها نقش داشته باشیم. ما بایستی به یاد داشته باشیم در توجه آزادیم پس لازم است گاهی نیز با منطق خویش و نه احساس انتخاب بکنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)