349

خبر اعدام گروهی هموطنان کرد تکان دهنده بود، باز هم اعدام باز هم کشتار، ٣٨سال است کشتار ادامه دارد و روز به روز وضع بدتر شده و فریاد فعالان حقوق بشر بجایی نرسیده و پس از این مدت، حتا دادگاه های انقلاب هنوز دایر است! اطلاعات رژیم طبق معمول قطره چکانی است. نام و تعداد اعدام شدگان مشخص نیست و هر سایت و منبعی عددی را ذکر میکند. رژیم از اوضاع منطقه نهایت سوء استفاده را میکند و چنین وانمود می نماید که برای حفظ امنیت، گروهی تروریست را اعدام کرده است. در حالی که میدانیم چنین نیست. از روز اول حکومت اسلامی مخالفان خود را به این عنوان سربه نیست کرده و میکند.
اول از همه باید راجع به شیوۀ انعکاس خبر در رسانه ها کلامی گفت. در همه جا این عنوان را میبینید که فلان تعداد «سنی» اعدام شدند! یعنی چه؟ این چه طرز خبر دادن است؟ مگر این افراد به دلیل سنی بودن اعدام شده اند که چنین تیتری میزنید. اگر اینطور است که بگوید بر چه اساس به چنین نتیجه ای رسیده اید. این مصداق پست ترین نوع تقلب رسانه ایست. میخواهید اینطور القأ کنید که حکومت در ایران سنی کشی میکند، به همان ترتیب که فرضاً گروه های تروریستی مزدور عربستان دائم در عراق شیعه کشی میکنند. کسی منکر تضییقاتی که حکومتبرای سنیان ایجاد میکند، نیست، ولی اگر میگویید کسی را صرفاً به دلیل سنی بودن کشته اند باید از عهدۀ اثبات بربیایید. اگر راست میگویید، مدرکتان کو و اگر بعد از این همه سال روزنامه نگاری و این همه ادعا، هنوز شیوۀ تیتر زدن و اهمیت این کار را نمیدانید که بروید فکری کله پاچه فروشی باز کنید. بعد از اینهمه سال همه هنوز به گوبلز فحش میدهند. همگی شاگردانش هستید و تازه بی استعداد.

ولی آنچه در این میان دردناک تر است، حمایت گروهی از ایرانیان، بخصوص بخشی از هوداران اصلاحات، از این آدمکشی هاست در شبکه های اجتماعی که با نهایت بی مبالاتی، همان تیتر یاوه ای را که مشتی برای فریفتن مردم ساخته اند، تکرار کرده اند : گروه سنی اعدام شدند! گویی سنی بودن بودن خود بخود جرم محسوب میشود. آن هم در کشوری که هزاران سال در آن ادیان گوناگون همزیستی داشته اند. البته حکومت به کسانی که کشته تهمت تکفیری بودن میزند. عده ای به خاطر جوگیر شدن و به دلیل ترس از خطراتی که تمامیت ارضی را تهدید میکند، میپذیرند و چشم بسته اعدام راتایید میکنند. یکی را هم دیدم که بی شرمانه ادعا کرد در این موقعیت خطیر باید کشت و زهرچشم گرفت!
انگار این اولین بار است که رژیم از چنین موقعیت هایی سوء استفاده می کند و آدم میکشد. در سال های اول سرنگونی رژیم شاه، خطر کودتا و اینکه انقلاب در خطر است، بعد جنگ با عراق و بعد خطر حمله ی آمریکا و حالا خطر داعش. روشن است که اینها هر وقت میخواهند آدمکشی بکنند خطری از این دست را بهانه میکنند. برای همین هم هست که هر بار تنشی وافع میشود، به صراحت یا به طور تلویحی نعمتش میشمارند، چون دستشان را برای حذف هر کس که میخواهند، باز میکند. یک عده هم راه میافتند و حرفهای حکومت را بدون هیچگونه سنجش بازپخش میکنند. حتی آنهایی که در ابتدای انقلاب از اعدام ها طرفداری کرده بودند و بعد پشیمان شدند و غلط کردیم گفتند. دوباره باز تا همان بهانه ها عرضه میشود، به دام میافتند و باز مؤید حکومت میشوند. هر چند یاری به حکومت مشغلۀ اصلی اصلاح طلبان و ملی مذهبی هاست ولی باید خواست برای این کار حدی قائل شوند.
هیچ محاکمه ای، تا از بابت صوری، یعنی ترتیبات اعلام جرم و دفاع و قضاوت درست انجام نشود، اعتباری ندارد. ما میدانیم که در جمهوری اسلامی از اینها به دلایل بدیهی، خبری نیست. تا اینها درست نباشد حکم قتل اصغر قاتل هم بی اعتبار خواهد بود، چه رسد عده ای که به جرمی کلی اعدام شده اند و از همه طرف خبر میرسد که با شکنجه از آنان اعتراف گرفته شده یا اینکه برخی همبندانشان که با آنها اختلاف مسلک هم داشته اند میگویند اصلاً بیگناه بوده اند.
اکنون آشکار شده است که این اشخاص ۵ تا ۶ سال پیش دستگیر شده بودند و بدین ترتیب نمی توانند با وقایع اخیر مرتبط باشند. به این راحتی نمیتوان حتی دزد را زندانی کرد، چه رسد صدور حکم اعدام! پرت و پلا گویی همینطوری هم مورد قبول نیست، اعدام سیاسی که دیگر جای خود دارد. باید قدری احساس مسئولیت کرد و قدری هم وجدان داشت. باز همان یاوه های دوران انقلاب را تکرار کردن، فقط به این دلیل که بهانۀ جدیدی مطرح شده، مایۀ تأسف است و آدم از خودش میپرسد که مردم از نزدیک به چهل سال مصیبت چه درسی گرفته اند و اگر درسی نگرفته اند، چگونه میتوانند امید بهتر شدن روزگار خود را داشته باشند.
این داستان آزمونی بود برای دو دسته که باید به مردم جوابگو باشند. اول رسانه ها، بخصوص آنهایی که ادعای حرفه ای بودن دارند و بابت یک میکروفن یا دوربین که برای چهار روز از طرف دولتی خارجی در دستشان قرار گرفته است، چه فخرها که به دیگران نمیفروشند، ولی هر یاوه ای که مستقیم یا غیرمستقیم به آنها دیکته شود، منعکس میکنند و نه به حقیقت ماجرا اعتنا دارند و نه به پیامدهای سیاسی آن. دستۀ دوم البته فعالانی هستند که مدعی مخالفت با حکومتند ولی از هر فرصتی برای تأیید سیاست هایش استفاده میکنند و تا امتحانی پیش میاید به همین ترتیب زه میزنند. دائم ورّ حقوق بشر میزنند و از این ژستهای ارزان بها میگیرند، ولی هنوز نفهمیده اند که محاکمۀ عادلانه یعنی چه و فرق محاکمه را با لینچ کردن آدمها نمیدانند و البته مدعیند که با خودشان خلاف عدالت رفتار شده و باید به این امر رسیدگی شود!
قدری به خود بیاییم. اگر حق دیگران را به این ارزانی بفروشیم جا برای شکایت از پامال شدن حق خودمان نخواهیم داشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)