syawash_kasraie

 

مقدمه

    حماسه را داستان ها و شعرهای وصفی مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی، مردانگی ها و افتخارات و بزرگی های فردی یا گروهی دانسته اند که بر ارزش های قومی و جمعی تاکید دارد و مظاهر مختلف زندگی یک ملت را در اعصار مختلف در بر می گیرد. تاریخ ادب حماسی گواه آن است که این گونه سروده ها و روایت های حماسی، در قرون متمادی تکیه گاه هویت ملل مختلف جهان بوده و » آداب و ترتیب زیستن و سر انجام، چگونگی مردن یک جامعه را در خلال جملات خود بازگو می کند. » ( صفا، ۱۳۵۲:  ۳ ) اکنون این پرسش مطرح می شود که آیا درادبیات امروز نیز حماسه و عناصر آن می تواند حضور داشته باشد؟

    بی تردید شعر و ادبیات در برابر رویدادهای سیاسی و اجتماعی منفعل باقی نمی ماند، اثر می پذیرد و آثاری همچون شاهنامه دست کم به ثبت این حماسه ها از دیدگاه انسانی می پردازد؛ اما با ایجاد دگرگونی های نوین درعرصه جوامع بشری، تحولی در نوع نگرش و اندیشه ها و عملکردها در همهء جوانب زندگی بشری ایجاد شده و مبانی ادبیات حماسی وساختار معنایی و زبانی آن نیز مانند سایر گونه های علوم انسانی نیاز به بازشناسی پیدا کرده است. شعر نو حماسی، با وجود داشتن جوهر حماسی از سنخ حماسه های کهن نیست و ماهیت شعر و کارکرد آن، متناسب با نیازهای زمان و تحولات اجتماعی و سیاسی دوران معاصر، دگرگون شده است.زیرا پیش از هر چیز » وقوع انقلاب صنعتی و نتایج حاصل آن، نیروی جسمانی و زور بازو را اگر نگوییم به حربه ای قدیمی و مغایر روال متداول زمان تبدیل ساخته، دست کم آن را عاطل و بی حاصل نموده است. » ( شالیان، ۱۳۷۷: ۱۴ ) از این روست که حماسه در دنیای مدرن، معنایی دیگر می یابد و حماسه های کهن در تماس با مفاهیم نوین، بازتولید می شوند. با شناختی که از بررسی کلیت حماسه، در حوزهء زبان و اندیشه داریم، می توانیم بگوییم شعر نو حماسی با آن که پدیدهء تازه ای است، ویژگی های مشترکی با آثار حماسی کهن دارد. هر اثری که با زبان حماسی به مسائل اجتماعی انسان معاصر و شرح مقاومت و دلاوری او در رویارویی با این مسائل بپردازد، اثری حماسی است. ( ر.ک: شیری، ۱۳۸۸: ۶۵ )

    سیاوش کسرایی نگاهی دیگرگونه به مقولهء حماسه دارد. او در اشعار حماسی اش راوی رنج های انسان است؛ از نظر او، حماسه آفرینی تنهاهنگامی موجه است که به رنج مردم، پایان دهد. او حماسه و نبرد را از چشم پهلوانان اسطوره ای نمی نگرد؛ بلکه آن را از زاویهء دید مردم به شعر در می آورد. بر اساس بوطیقای شعر نو، وظیفهء شاعر آن است که بتواند به جای تک تک افراد و حتی اشیا بنشیند و از زبان آن ها سخن بگوید. در شعر سنتی، همه چیز و همه کس، تنها از منظر شاعر دیده شده و به گونه ای ذهنی (Subjective ) تصویر شده، می کوشد با قرار دادن ابژه در مرکز کار شاعری، از طرفی تنگنای دید  متکلم وحده  را گسترش دهد و از طرفی، شعر را ملزم به قواعدی علمی و عینی کند. او با این کار طرح شعر را به سمت شعر چند صدایی می ریزد. ( ر.ک: جورکش، ۱۳۸۵: ۵۶ و ۵۸ )

این نگاه تازهء حماسی کسرایی و توجهی که او به مردم دارد، با فضای فکری و فرهنگی روزگار او نیز ارتباط دارد که به دلایل متعدد، در اساس به نوعی رئالیسم اجتماعی گرایش می یافت. از سوی دگر توجه به بازتاب رنج های مردم نیز با اوضاع واحوال تاریخی و اجتماعی دوره ای که مقارن با جوانی کسرایی است، پیوند دارد. از سوی دیگر، در آثار سیاوش کسرایی می توان گونه ای دیگر از توجه به حماسه را نیز دید، زیرا او در برخی از سروده هایش به باز سرایی برخی حماسه ها می پردازد و به برخی روایت های قومی و حماسه های دیگری که کم تر مورد توجه قرار گرفته اند، جان می دهد. نوشتار حاضر می کوشد رویکرد کسرایی به حماسه و جلوه های حماسی و جنبه‌های مختلف این دگرگونی مفهوم حماسه را در شعر سیاوش کسرایی، نشان دهد. این پژوهش مبتنی بر رهیافت کتابخانه ای و مطالعه متون به روش توصیفی – تحلیلی است و برای انجام آن، دفترهای شعر شاعر به دقت مورد مطالعه قرار گرفت و برای بحث دربارهء شعر حماسی، زبان و محتوا در دو بخش جداگانه بررسی می شود.

پیشینهء تحقیق

    در پرتو تالیفات چند نویسنده، تحقیقات پژوهش گرایانه ای منتشر شده است؛ در کتاب چشم انداز شعر نو فارسی ( زرین کوب، ۱۳۵۸: ۱۲ – ۲۶۹ ) تعریف شعر نو حماسی، ویژگی های آن و تفاوت آن با شعرتغزلی، ارائه شده است و شاعران که به سرودن شعر حماسی واجتماعی پرداخته اند، معرفی شده اند و ویژگی های اشعار آنان بررسی شده است.

    در کتاب ادوار شعر فارسی ( شفیعی کدکنی، ۱۳۸۳ ) و جویبار لحظه ها ( یاحقی، ۱۳۷۹ ) ویژگی های این جریان ادبی معاصر مورد توجه قرار گرفته و برای توصیف روند و ماهیت شعر نیمایی، آن را از جهت موضوع و محتوا به چند گروه تقسیم کرده اند و به جریان هایی نظیر » شعر نو تغزلی، شعر نو حماسی، شعر متعهد، شعر مقاومت و شعر سنتی ( یاحقی، ۱۳۷۹، ۵۷ ۶۰ ) اشاره کرده اند.

    در بسیاری از مقاله های کتاب طلا در مس  ( براهنی، ۱۳۸۰ ) نویسنده به تشریح جنبه های حماسی در شعر معاصر پرداخته است. محور اساسی اندیشهء براهنی مبتنی بر این است که باید شاعر بداند در چه دوره ای از تاریخ بشر و در چه عصر از تاریخ قومی خود زندگی می کند و قوم از او چه می خواهد. ( ر.ک: براهنی، ۱۳۷۱: ج ۲: ۶۳۵ )

کلیدر، رمان حماسه و عشق ( اسحاقیان، ۱۳۸۳) اگر چه به نقد و بازخوانی ادبیات داستانی می پردازد، اما با توجه به تعریفی که از رفتار حماسی در یک اثر ادبی به دست می دهد و شیوه ای که در استفاده از این تعریف و مفاهیم مربوط به آن به کار می برد، برای بررسی آثار ادب حماسی مناسب است. ( ر.ک همان: ۵۵ ۷۵ )

کتاب انسان در شعر معاصر ( مختاری، ۱۳۷۲ ) اثری در خور توجه در مورد انواع رویکردهای شاعران به مقولهءانسان است در میان این رویکردها، به رویکردهای حماسی نیز توجه شده است.

از میان مقالات متعددی که نوشته شده است، مقاله های» نگاهی انتقادی به جریان شناسی شعر معاصر ایران » ( پورنامداریان، ۱۳۸۴ )؛» صبغهء حماسی در شعر معاصر فارسی » ( انزابی نژاد، ۱۳۸۰ )؛ » تحلیل انتقادی از شعر و شاعری در دورهء معاصر » ( دامادی، ۱۳۸۳: ۵ – ۲۵ ) » کهن‌الگوی قهرمان در منظومۀ آرش کمانگیر سیاوش کسرایی » و از میان رساله های دانشگاهی، پایان نامهءحماسه در ادبیات معاصر فارسی ( غفاریان، صرافیان، ۱۳۷۶ ) «هر کدام از این پژوهش‌ها به تشریح جنبه های عمومی یا ویژه حماسه در دوران معاصر پرداخته اند.

سیاوش کسرایی

    سیاوش کسرایی از شاگردان مکتب نیمایی به شمار می رود. در مجموعه هایش شعرهای میانه، سنتی و نیمایی سروده است. نخستین مجموعه شعر او » آوا » نام داشت. او از شاعران نو پرداز نو قدمایی جامعه گرای دهه های سی و چهل است که پس از مدتی درنگ در تغزل، از شعر سیاسی معترض به شعر صریح تر انقلابی در دهه های بعد گرایید. در شعر های وی، روح اجتماعی حماسی و هم روح غنایی و تغزلی کمابیش به موازات یکدیگر نمود می یابد.

ویژگی های محتوایی

    ساخت روایی اسطوره ها و حماسه های مردمی و دفاع از ارزش های انسانی، جوهر معنایی و محتوایی حماسه را تشکیل می دهند. پیوند این حلقه ها، زمینه حضور حماسه را، در شعر نو پدید آورده است.

شکل روایی اسطوره و حماسه های مردمی

    یکی از دغدغه های بزرگ کسرایی در بیشتر لحظه های شعری اش، انسان است. او شاعری است که با وجود اندوه ها و شکست ها، با ایمان و شور زندگی را درمی یابد. تمثیل ها و نمادهایی که در لا به لای کلمه های شعر او به دید می آید، غالبا جز هدایت مطمئن و آرام واژه ها به سوی فردا و آینده ای روشن، راهی دیگر نمی شناسند. اوج امیدها و آرزوهای شاعر را در سال های پس از کودتا، در منظومهء آرش کمانگیر به طور آشکار می بینیم.

شاعر، راوی داستان است وبه صورت دانای کل ظاهر می شود و بعد روایت را به دست عمو نوروز که پیرمرد قصه گوی داستان و » نمادی از سنت ها و تجسم اسطوره ای تاریخ » ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۴۷؛ به نقل از رحمان هاتفی ) است، می سپارد. مخاطب همه، کودکان عمو نوروزاند، تمثیلی از نسلی که فردا از میان دستهای آنها می روید، اما از سر تصادف کلبه عمو نوروز، میزبان مهمان ناخوانده ای می شود: ره گم کرده ای، سرگشته در میان کولاک دل آشفته و دمسرد. او از نشان ردپاهایی که روی جاده لغزان و برف آلود افتاده و چراغ کلبه که از دور سوسو می زند و  پیام می دهد، راه را می یابد. «ره گم کرده» که تا پایان منظومه هیچ خطی از صورت او روشن نمی شود، و چهره بی نقش و سفیدش، تداعی همه راه گم کردگان و از نفس افتادگان راه هاست، ناگهان در کنار آتش دلچسب درون کلبه با «آرش» سینه به سینه می شود. او در سرگذشتی که عمو نوروز نقل می کند، مقصد گمشده را می تواند بیابد. آرش این راه و این مقصد است.آرش کسرایی سرانجام در جسم واژه ها نیرو و هجوم می شود و در زندان ها و شکنجه ها، در غربت و تبعید، در برگ ریزان ایمان و کسوف عشق و زیبایی، به پا می خیزد، لبخند می زند، نوازش می کند، دلداری می دهد، مرهم می گذارد و جسارت و استقامت می بخشد. شعر کسرایی در آن کسوف و کابوس اجتماعی به لبخند می گفت تا دوباره بر لب های جرئت جرقه زند. آرش» پیک امید» » هزاران چشم گویا و لب خاموش» بود:

» هزاران چشم گویا و لب خاموش / مرا پیک امید خویش می داند «. ( همان: ۲۳ )

روحیه شکست، تلخ تر از خود شکست است . وقتی انتخاب زندگی موقوف می شود، انتخاب مرگ، خود آزادی است.

» با دهان سنگ های کوه آرش می دهد پاسخ. / می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه؛ / می دهد امید، / می نماید راه. » ( همان: ۲۸ )

در واقع از این شعر است که پیام پایداری و ره سپردن در گسترهءعشق به انسان، آزادی و برابری در سروده هایش بارز می شود. روحی که در قالب این منظومه دمیده شده، روح نسلی است که قدرت تلاش و مبارزه را از دست داده و کلیهء وجودش به صورت یک انتظار درآمده است. این منظومه بیان آرزوی مسافری است که در دهلیز گنداب روی یک دوره گیر کرده و در انتظار دستی است که او را به دیار روشنی راهنمایی کند. » آرش کمانگیر خط فاصل دو مرحله از شعر پس از کودتا، یعنی مرحلهء غافلگیری، حیرت، ناباوری، بی پناهی، سرگشتگی، بی انگیزگی و تیره بینی سال های نخست کودتا؛ و مرحله به خود آیی، خود یابی، انگیزه پروری، روحیه جویی، برخاستن و اعتراض بود. » ( لنگرودی، ۱۳۹۰، ج ۲: ۴۹۴ )

داستان آرش، گویاترین نمونه ای است که در فرهنگ باستانی ایران می توان، از گردش سرنوشت یک ملت، بر محور جانبازی یک تن به دست آورد.منظومهء آرش کمانگیر، اثر سیاوش کسرایی، بازخوانی مجدد این حکایت ملی است. کسرایی با گذر از محدودهء داستانی، رنگ حماسی داستان را پررنگ تراز منابع تاریخی بازگو می کند. » نفس حادثه و نفس اسطوره زمینهء کامل دارد، زیرا هم مایه قومی و ملی دارد و هم حادثهء غیر طبیعی در آن دیده می شود. » ( شفیعی کدکنی، ۱۳۷۲: ۵ ) و کوشیده است، علاوه بر شرح پهلوانی آرش، از این داستان در جهت ترسیم نمادین فضای سیاسی اجتماعی دههء سی کشور بهره جوید. منظومهء آرش کمانگیر ترانه امیدی بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، به رغم انبوه نومیدی ها سروده شد. کسرایی، با سرودن این منظومه، بخشی از حماسهء ملی ایران را زنده کرد؛ چیزی که از نظر فردوسی نیز پوشیده مانده بود. در این منظومه شور و تکاپوی زندگی و تلاش برای سرفرازی به چشم می خورد. ( رک: ناتل خانلری، ۱۳۳۸: ۵۶۳ ) استحکام واژه ها و اعتلای آن، زبان حماسی ویژه ای را به شعر بخشیده است. اما نکته اساسی این جاست که شاعر یک حماسهء ملی را برای پیوند یافتن کلامی با شرایط اجتماعی، و کمی دورتر سیاسی زمانهء خویش مناسب یافته است. چنین نکته ای، در نگاه نخست می تواند سروده را زمان پذیر جلوه دهد. اما تکیه و تاکیدی که بر زندگی در شعر می رود، وجهی از زمان ناپذیری را رقم می زند: دوست داشتن زندگی، دوری از مرگ، و در عین این دوری، زیستن در کناره ها و حاشیه های مرگ. » تلقی انسان به عنوان انسان ها و به عنوان یک مجموعه، چون تا حد یک ایدئولوژی پیش نمی رود، در کلیت به ضعف شعر منجر نمی شود. » ( عابدی، ۱۳۷۴: ۶۴ ) البته این منظومه دارای رنگی سیاسی- اجتماعی است. چرا که شعر معاصر از بسیاری جهات، با مسائل سیاسی درآمیخت و اسطوره ها نیز، چون با ملیت و سیاست، کارکرد دو سویه ای دارند، در ادبیات معاصر ابزارهای مناسبی برای بیان نمادهای سیاسی و اجتماعی به شمار می روند. 

    عناصر بنیادی دیگر حماسه، شکل روایی و جمعی بودن آن است. انسان آرمانی حماسه های کهن نمایندهءیک قوم، و انسان آرمانی حماسه معاصر، نماینده انسان فارغ از قومیت است. نوآوری هایی که کسرایی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نیمایی گه گاه می کوشید به آن ها ره ببرد، تداوم وسیعی نمی یابد و به زودی با مبارزه های سیاسی و اجتماعی سال هایی که به نهضت ملی نفت، و خیزش انقلابی برای سقوط سلطنت در دهه های ۱۳۳۰ و ۱۳۵۰ می پیوست و اندکی بعد ستیزهای زیر زمینی و چریکی نیمهء دوم مورد گفت و گو، از میان می رود و شعر او دگرگونی های بسیاری می پذیرد. کسرایی هم در خط نخست شعر اجتماعی نمادین، گام به شعر سیاسی می نهد و بدین ترتیب او شاعری می شود همراه شعرهایش و با کلمه هایی که از آن ها انتظار دارد به میان مردم برود و سخن فردا و امید به عدالت و چیرگی طبقهء فرو دست بر فرادستان را به ایشان بباوراند. شاعر همراه موجی که برخاسته، راه می رود. سال های پر تکاپوی دوران جوانی سیاوش کسرایی که آکنده از مبارزه بود، فرصتی فراهم می آورد تا این شاعر پر شور در عمل نیز به تجربه بپردازد. بعد از کودتا مدت کوتاهی بازداشت شد. در این مقطع برادرش در زندان بود و او نیز اغلب خانه نشین بود و زیر کرسی چمباتمه می زد و نمی توانست از خانه خارج شود و بسیار افسرده خاطر بود، او در اسفند ۱۳۳۷ روح تازه ای در یک سرگذشت حماسی دمید و» آرش کمانگیر » را ساخت. » آرش کمانگیر معروف ترین و فراگیرترین شعر نو فارسی از زمان پیدایش شعر نو تا سال ۱۳۵۷ بوده است. بخش اعظم این نفوذ و شهرت، مدیون سبک نو قدمایی آرش کمانگیر، و بخشی هم مرهون سیاسی بودن آن است. » ( لنگرودی، ۱۳۹۰، ج ۲:  ۴۹۳ ) گر چه مقاومت هنری در برابر کودتا بسیار بیشتر از این، و در حقیقت از همان فردای کودتا آغاز شده بود، هیچ کدام از شاعران و هیچ شعر سیاسی پس از کودتا تا آن روز چنین بردی درجامعه نداشته است. انتشار آرش کمانگیر و پذیرش عام آن، به معنی رد نوعی ارزش ( نیستی گرایی و ولنگاری و خوش باشی و اعتیاد و انتحار ) و اعلام نوعی دیگر از ارزش ( عشق به زندگی، انضباط و مبارزه بود. در این دوران ترس خورده و سر به تو که شعر نو در اوج اقتدار و جوانی خود بود، منادی رهایی از ترس بود. ( ر.ک: همان: ۴۹۴ و ۴۹۵ ) و آن، سروده ای است که چون محور ممتدی، تمام شعر سیاسی دهه های ۱۳۴۰ – ۱۳۵۰ را به خود مربوط می کند. در میان شرایطی که در دوره کهن، این اسطوره در آن شکل گرفته است، با شرایط ایران در زمان سرایش منظومۀ آرش کمانگیر، یعنی پنج سال بعد از کودتای ۱۳۳۲ تطابق بسیار زیادی وجود دارد. آرش در ایران باستان هم درست در موقع یأس و ناامیدی ایرانیان، ظاهر می‌شود؛ زمانی که ایرانیان خود را گرفتار افراسیاب می‌بینند و در خود توان مقابله با سپاهیان او را نمی‌یابند و وجه تشابه داستان در دورۀ کهن و معاصر همین است.تا آنجا که سراینده کم‌ترین تغییری در شکل اسطوره نداده و آن را تنها با زبان و بیانی تازه به نظم کشیده است؛ بنابراین، باید به شرایطی که این دو اسطوره در آن پدیدار گشته‌اند، توجه شود. رسیدن به وحدت و خودشناسی جمعی مهم‌ترین هدفی است که سیاوش کسرایی در سرایش اثر مذکور آن را پیش چشم داشته است. این منظومه در اواسط دههءسی، بسیاری از آرزوها و انتظارات انقلابیون را بر آورده کرد.

کارکرد دوگانهء این منظومه در بازروایی یک حماسه و حس ملی، و بازتاب امیدواری های اندوه زدهء بخشی از نسل پس از شهریور ۱۳۲۰ است. در این کارکردها، البته می توان طیف مهمی از سروده های سیاسی اجتماعی دهه های ۱۳۴۰ ۱۳۵۰ را از نظر گذراند که شاعرانشان در هنگام شعر گفتن، منظومهء کسرایی را در پیش چشم داشتند و بعدها جریان تندی از شعر نو انقلابی و چریکی را به دنبال داشت که شعر مسلط نیمهء دوم دههء چهل و پنجاه شد. ( لنگرودی، ۱۳۹۰، ج ۱: ، ۵۱۱ ) البته شاعران متعدّدی در این زمان شعر گفتند که ورای بحث در درستی و نادرستی تحلیل و مضمون آن ها، باید اذعان کرد که عامل انگیزش دوبارۀ روشنفکران بوده‌اند و سیاوش کسرایی از مؤثرترین آنها بوده است. شفیعی کدکنی شعر سال‌های۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹‌ را سرشار از امیدها و ناامیدی‌ها می‌داند و در این مورد ‌می‌نویسند: یکی از درونمایه‌ها و تمهای حاکم بر شعر این دوره، مسأله ستیز » امید » و » نومیدی » است. می‌شود بین شعرا یک خطفاصل قرار داد و عدۀ کثیری از آنها را شاعران ناامید و مأیوس نامید، تنها شاعران اندکی بودند که به دلایل خاصّ اجتماعی و فرهنگی، روحیه‌شان تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. شاید سیاوش کسرایی نمونۀ خوبی از آنها باشد. نمونۀ خوب این خصلت در غالب اشعار او پیدا است. ( ر.ک: کاخی، ۱۳۷۰: ۲۴۷ و شفیعی کدکنی، ۱۳۸۳: ۶۳ – ۶۴ )

سال ۱۳۴۱ سال آغاز انشقاق کامل شعر، به شعر متعهد و غیر متعهد بود. در تمام آن سال ها، در میان سمبولیسم سیاه و نومیدانه و رمانتیسم عاشقانه و انقلابی، شعر کسرایی چون جویی میرا جریان داشت، تا اینکه به انتشار خون سیاوش رسید. خون سیاوش، سومین مجموعهء اشعار سیاوش کسرایی بود که از شعر سیاسی معترض به شعر صریح تر و انقلابی گرایید، که از زمینه سازان شعر چریکی در پایانه دههء چهل و دههء پنجاه شد. » هر چه از سال های دهه چهل دور می شویم، شعرهایش سیاسی تر و بی پرواتر می شوند. در خانگی جرقه هایی از شعر چریکی دیده می شد، با دماوند خاموش آخرین گام اوست قبل از آن که یک سره به دامان شعر سیاسی برود و از این زاویه، کسرایی هنوز در صف مقدم شعر سیاسی ایران قرار داشت: ( ر.ک: لنگرودی، ۱۳۹۰، ج ۳: ۴۰۸ )

» در کاوش پیاپی لب ها و دست هاست / کاین نقش آدمی / بر لوحه ی زمان / جاوید می شود. / این ذره ذره گرمی خاموش وار ما / یک روز بی گمان / سر می زند ز جایی و خورشید می شود. » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۱۸۹ )

او از اوان جوانی به حزب توده ایران پیوسته بود و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا مدت ها ممنوع القلم بود. در آغاز دهه ۵۰ درباره جنبش چریکی و در غم از کف رفتن شورهای انقلابی در خیابان‌ها و خانه‌های تیمی اشعاری ساخت که تحت عنوان » به سرخی آتش به طعم دود » منتشر شد. اشعار این دفتر از رادیو پیک ایران سخنگوی حزب توده ایران با نام مستعار شبان بزرگ امید پخش می شد. واقع گرایی، تکامل اجتماعی، موانع راه، رنج ها، راه ها و راه واره ها، یاد مبارزان، همگی به نحوی پیوسته به سروده هایش هجوم می آورند. او به پویایی و حرکت می اندیشد و کلامش را به سرزنش وهشدار در می آمیزد. تحولات اجتماعی میهن، اشکال عریان تری از ذهن و ایدهء سیاسی و اجتماعی شاعر را به نمایش می نهد و در سروده های کسرایی بازتاب پر وسعتی دارد. کمیت شعرهای سیاسی شاعر » گویا به راحتی به ما اجازه می دهد که او را فراگیرترین و وسیع ترین شاعر سیاسی نوگرای معاصر بدانیم. از آن سوی نیز، با توجه به بررسی انتقادی سروده هایش، می توانیم ماندگارترین نمونه های شعر سیاسی را در دهه های ۱۳۴۰ ۱۳۵۰ در آثار او بجوییم. » ( لنگرودی، ۱۳۹۰، ج ۳: ۱۱۲ )

    به سرخی آتش به طعم دود، بخشی از شعرهای غیر قابل چاپ سال های ۴۹ ۱۳۵۴ از سیاوش کسرایی، سند هنری نیرومند تازه ای برای محکومیت دژخیمان تاج بر سر بود. این مجموعه در دوران اوج مبارزات چریکی و  خانه به خانه متولد شد و شعر در ستایش شجاعت و شهامت مبارزانی بود که جان و جوانیشان را در دست گرفته بودند و به خاطر آرمانشان مبارزه می کردند.

» در کوچه همچنان / جنگ عبور از زره واقعیت است / و عاشقان تیزتک ترس ناشناس / بنهاده کوله بار تن جست می زنند / پرواز می کنند / آری / این شبروان ستاره روزند / که مرگهایشان / در این ظلام روزنی به رهایی است » ( کسرایی، ۱۳۸۰: ۱۹ )

روزگار ویژه ای که کسرایی در آن می زیست و تجربه های شخصی او، موجب شد تا دعوت از مردم جامعه برای آزادی و رسیدن به آسایش و رفاه به عنوان یکی از درون مایه های اصلی سیاوش کسرایی پدیدار گردد. کسرایی قهرمانان اشعارش را از میان کوچه و بازار انتخاب می کند و آن ها را به جای حفظ وضعیت موجود، به درانداختن طرحی نو فرا می خواند او در قطعهء » ای سرود آوران سپیده» با لحنی حماسی سخن می گوید و ستم دیدگان را به بیداری و قیام فرا می خواند. قیامی برای رسیدن به زندگانی آزاد و انسانی:  

» ای بی آرام / ای فتاده به زنجیر ایام / یک جهش مانده تا برکنی دام / یک قدم مانده، یک خیز، یک گام / بشکنی این قفس / تا برآری نفس/ بانگ برداری به هر بام: / هموطن روز خوش روز شادی ست / روز سرکوبی استبداد / روز جمهوری و آزادی ست «( کسرایی، ۱۳۹۱: ۶۱۰ )

    کسرایی روایتگر حماسه های مردمی ایران معاصر بود. وی در دوران انقلاب در بیشتر حرکت های مردمی حضور داشت. میدان ژاله و تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال ۵۷، الهام بخش دو شعر بلند کسرایی در همین ارتباط است. او هفدهم شهریور ماه در میدان ژاله بود و فاجعه کشتار مردم را به چشم دید و هم در راهپیمایی تاسوعا و عاشورا میدان فوزیه ( امام حسین ) تا میدان شهیاد (آزادی ) را پا به پای مردم طی کرد. مجموعه شعرهای این دوران او خود تاریخ انقلاب به شعر است.در دفتر » از قرق تا خروسخوان » سیاوش کسرایی تا آخرین روزهای انقلاب، گام به گام مبارزات انقلابی توده ها پیش می رود:

» از قرق / تا خروسخوان / شبروان / دل ما را در کوچه ها / چون مشعلی دست به دست / می گردانند / و خواب بیهوده / بر فراز شهر پرسه می زند / کشتگان سحر را نمی بینند / اما / صبح حتمی الوقوع است » ( کسرایی، ۱۳۸۰: ۱۴ )

شعر » مصب» در توصیف راه‌‌پیمایی‌های اعتراضی مردم:

» شط در شط / آدمی / رود خروشان خلق / رودهای خروشان در مصب تنگ / ژاله » ( همان: ۳ )

    انسان آرمانی حماسه وی، مبارز اندیشه ورز جامعهء معاصر است. حماسهء انسان امروز حماسهء فرد نیست، درد انسان آرمانی امروز، درد جامعه است. انسان آرمانی امروز فردیت خود را فدای جمع می کند. بنابر این عاطفه در این حماسه، جمعی است. در واقع انگیزه ای ناشی از یادها و حوادث زندگی جمعی، زمینه شعر را پدید می آورد.

» وقتی گوزنهای گریزنده / دل سیر از سیاحت کشتارگاه عشق / مشتاق دشت بی حصار آزادی / همواره / در معبر قرق / قلب نجیب خود را آماج می کنند، غم می کشد دلم «( کسرایی، ۱۳۸۰: ۶ )

شرایط تاریخی متفاوت الگوهای متفاوت را خلق میکند. اغلب در حماسهء کهن، مرگ پهلوان به معنای شکست او است. حماسهء امروز، حماسهء ماندن و به استقبال مرگ شتافتن در میدان جنگی نا برابر است. شکل مبارزه پهلوانان به اندازهء شرایط فکری و تاریخی واجتماعی دو دورهء تاریخی متفاوت تغییر یافته، اما جوهر هر دو، مبارزه است.

» آنان / تا آخرین گلوله جنگیدند / آنان با آخرین گلوله خود مردند»( همان:۸)

    چهره انسان های آرمانی و نوع عملکردشان، در هر دورهء تاریخی دیگرگون می شود. از دورترین زمان ها روند هبوط انسان های آرمانی به واقعیت های روزمره، قانونمندی تحول اسطوره هاست که امروز، نیز در عرصهءهستی ادامه دارد. چنان که به گمان ایلیاده، جهان نوین دارای اساطیر دنیوی شده و پنهانی است. ( اسماعیل پور، ۱۳۷۷: ۷۳ ) این روند در فرهنگ ایرانی ادامه یافته است؛ به صورتی که در شعر کسرایی مردان مبارز در صحنهء مبارزات اجتماعی و سیاسی، خود به اسطوره های نوین شعری بدل شده اند.

» تو را در چکاچاکِ اندیشه ها می شناسم / تو را در نبردت به ضدِ ستم پیشه ها می شناسم / تو را در صفِ رنج و خون ریشه ها می شناسم … / برای تو ای یار خاموش فرخنده رایم / برای تو این شعر را می سرایم. » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۳۷۵ )

    » مهره سرخ » روایتی نو به تراژدی رستم و سهراب و یکی از سروده هایی است که کسرایی در آن با رویکردی جدید نسبت به شعرهای پیشین، به روایت رنج مردم در طول تاریخ، می پردازد. این شعر را می توان نمود شاعرانهء رویکرد نهایی کسرایی به امور سیاسی – اجتماعی زمان خود پس از تجربهء یک دوره پیکار و انقلاب دانست و می تواند تصویری ازخود شاعر باشد که سرد و گرم روزگار چشیده و آشنا با درد و رنج مردم است. در مهره سرخ شاعر با ترکیب ها و تصویرهای زیبای در خور حماسه، تابلویی بدیع می کشد. ( ر.ک: انزابی نژاد، ۱۳۸۰: ۲۹ )

» دیری است تا که من / در راه راستی / – وین سرزمین که زیستگه مردمان ماست / شمشیر می زنم / تنها نه این منم که چنین می کنم، / پدر، / می کرده این چنین و هم این رسم از نیاست / برگشته بخت خصم، که آهنگ ما کند » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۳۹۵ )

و » سهراب! خون تو / همراه خون سرخ سیاوش / اسفندیار و رستم و بسیار چهره ها / – گمنام یا بنام  – / از هر فراز در شط شهنامه ریخته است. / این رود پر خروش، دیریست / کز چنبر زمانهء بدخو گریخته است. » ( همان: ۴۲۶ و ۴۲۷ )

مهره سرخ سخن از خطاهای خطیر نیک خواهانی است که شیفتگی را به جای شناخت به کار می گیرند. سهراب تجلی انبوه انسان های آرمان گرا اما حقیقی در زمانه ما و با همه ضعف ها و قوت ها و تشویش ها و دل واپسی های آنهاست. در زندگی قهرمان مهره سرخ جهان بینی ها پا به پای تغییر جهان تغییر می کنند اما آرمان های انسانی تا زندگی هست باقی می مانند.» کسرایی از توجه به زندگی و تجربه اجتماعی سیاسی خویش و هم گامانش و رنج آن ها بهره ای وسیع می یابد و آن را با یک جانشینی ذهنی اسطوره ای به سوگ نامهء حکیم طوس می رساند .» ( عابدی، ۱۳۷۴: ۱۳۸ )

موسیقی حماسی

در برخی مجموعه های شعری کسرایی همچون » به سرخی آتش، به طعم دود » موسیقی حماسی اوج می گیرد. عواملی که در خلق این موسیقی حماسی نقش دارند. ۱. محوریت موضوع نبرد و مبارزه در حماسه. شاعر راوی حماسه همچون پهلوانان با شمشیر آخته شعر، رو در روی مهاجمان به ارزشهای انسانی می ایستد و آهنگ نبرد می کند. ۲. انتخاب واژگان متناسب با موضوع حماسه که فضای حماسی را خلق می کند. ۳. موسیقی واج ها به شکلی که گزینش جایگاه واژگان در ساختار نحوی، آرایش موسیقی ساز مصوت های بلند، شکوه و عظمت نبرد را تداعی می کند. از عوامل مهم و تاثیر گذار بر خلق موسیقی حماسی شعر کسرایی است.

شعر » والا پیامدار » حماسی است و آهنگی چالشگرانه دارد:

» والا پیــــامدار! / محـــــمد! / گفتی که یک دیار / هرگز به ظلم و جور نمی ماند استوار / آنگاه / تمثیل وار کشیدی / عبای وحدت / بر سر پاکان روزگار / در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا / دیرینه ای محمد! / جا هست بیش و کم / آزاده را که تیغ کشیده است بر ستم!؟ «( کسرایی، ۱۳۹۱: ۶۳۱ )

شعر» درخت » تلفیقی از نمودهای حماسی و غنایی را در خود دارد. بدین جهت است که گه گاه به رگه هایی از نمود دوگانهء ذهنیت عاشقانه و رها، و فضای محدود سیاسی می رسیم و می بینیم که تناقض های میان ذهن و زبان به کار است و دو آوا از شعرهایش به گوش می رسد. آوایی که قید و بندها را درمی نوردد. و یا در آستانهء درنوردیدن است. و آوایی که ما را، همه را به دیدن و خو کردن با دریچه هایی شناخته شده می خواند و بالندگی های ذهنی و زبانی وسیعی در آن نمود یافته است: ( عابدی، ۱۳۷۴: ۸۸ )

» تو قامت بلند تمنایی ای درخت / همواره خفته است در آغوشت آسمان / بالایی ای درخت / دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار / زیبایی ای درخت … / در زیر پای تو / اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان / صبحی ندیده است … / چون با هزار رشته تو با جان خاکیان / پیوند می کنی / پروا مکن ز رعد / پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت … » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۱۹۴ و ۱۹۵ )

درنمونه ذیل موسیقی حرکت و آوای کند مصوت های بلند، هم شکوه وعظمت حماسی و هم رجزخوانی پهلوانان را در جنگی تن به تن روایت می کند.

» این رنگ بازها / نیرنگ بازها / گلهای سرخ روی سراسیمه رسته را / در پرده می کشند به رخسار کبود / بر جا به کام ما / گل واژه ای به سرخی آتش به طعم دود » ( کسرایی، ۱۳۸۰: ۷ )

ویژگی های زبانی

    زبان برجستهء آثار حماسی، شکوه و عظمت و چالش و جدال را روایت می کند. برای بررسی، بهره گیری از زبان و کاربردهای باستان گرایانه، ذکر اسامی اسطوره ای، ذکر ابزار جنگی، بهره گیری نمادین حماسی با بهره گیری از فن تشخیص را بررسی خواهیم کرد.

بهره گیری از زبان و کاربردهای باستان گرایانه

    کاربرد باستان گرایانه ( Archaism ) یا آرکائیک زبان، به عنوان یکی از ویژگی های مهم در چند دفتر شعری اوست. باستان گرایی که به عنوان یکی از اثر بخش ترین راه های برجسته کردن فرم زبانی، به ویژه در یک کلام حماسی به شمار می رود. کهنگی زبان و ترکیبات متناسب با موضوع حماسه به خوبی هماهنگی زبان و موضوع را در شعر حماسی کسرایی تامین کرده اند.

در منظومه های کسرایی با برخی از نشانه های آرکائیسم شاعر، در سطح زبانی مواجه می شویم.

الف ) استعمال تعبیرات قدیمی:

» آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش … » ( کسرایی، ۱۳۸۳:۲۷ )

» تو را در چکاچاک اندیشه ها می شناسم. » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۳۷۵ )

» ز آن رو که ژاژ خواه دهانی به نیشخند، نگوید » ( همان: ۳۸۷ )

» پاداشن کدام گناه است این ستم …! » ( همان: ۴۱۳ )

ب ) تتابع اضافات:

» به پنهان آفتابِ مهربارِ پاک بین سوگند! «. ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۲۲ )

» شما، ای قله های سرکشِ خاموش … / که سیمین پایه های روزِ زرین را به رویِ شانه می کوبید «. ( همان: ۲۴  )

ج ) اسکان ضمیر:

» به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را … » ( همان: ۱۹ )

» این راز سر به مهر بگویمت آشکار » ( کسرایی: ۱۳۸۷: ۴۲۴ )

د ) استعمال آنک و اینک:

» آنک، آنک کلبه ای روشن … «. ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۱۰۱ )

» … اینک آماده «. ( همان: ۱۹ )

ه ) اتصال ضمیر به فعل :

» در گشودندم / مهربانی ها نمودندم «. ( همان، ۱۱ )

» می کندشان از فراز  از نشیب جاده ها آگاه … «. ( همان: ۲۸ )

ذکر نام قهرمانان اسطوره ای و حماسی

    تصویر سازی در حماسهء نو به گونه ای است که نیاز درون مایهء حماسی شعر را برآورده می کند. تشبیهات ساده، قوی و تاثیرگذار، وظیفه فضا سازی حماسی را بر عهده دارند. یکی از شاخص هایی که می تواند در حماسی کردن فضای شعر، بسیار موثر باشد، اشاره کردن به نام قهرمانان داستان های حماسی و اساطیری است که از آن برای پر بار کردن شعر و خلق تصاویری حماسی، سود می برند. هر چند تصاویر وی، فاقد اغراق های حماسی است. اما با وجود این در القای حال و هوای حماسه در شعر موفق بوده است.

الف: آرش:

» کودکانم داستان ما ز آرش بود » ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۱۵ )

ب: افراسیاب:

» افراسیابت / به تیغ / از شاهنامه می راند / ای ستیزنده با ستم » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۱۷ )

پ: سیاوش:

» و دست بازوان رنج / گهواره اندیشه ات را / می جنباند / و در شاهنامه شهیدان / خون سیاوش / می جوشاند «  ( همان: ۱۸ )

ت: سهراب:

» سهراب را به بستر خونین گشود لب » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۳۸۱ )

ج: تهمینه:

» تهمینه، در برابر آینه، سرمست عشق و زمزمه پرداز » ( همان: ۳۸۴ ) 

د: رستم:

» زان رستمت که چرخ بلندش نبسته دست…! » ( همان: ۳۹۸ )

ه: کاووس:

» کاووس را نمانم و هر جان که دیو خوست » ( همان: ۴۰۸ )

ز: زال:

» زال زر که خود ز نبردت نه آگه است، سیمرغ را برای کدامین علاج درد، آتش نهد به پر!؟ » ( همان: ۴۲۵ )

ذکر ابزار جنگی

    یکی از مواردی که به ایجاد و تقویت فضای حماسی در شعر کمک می کند، ذکر ابزار جنگی در شعر است که بخشی از ماهیت شعر حماسی را می سازند. از جمله این ابزار:

الف: تیغ و شمشیر

» دیری است تا که من / در راه راستی / – وین سرزمین که زیستگه مردمان ماست / شمشیر می زنم » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۳۹۵ )

» خاموش و خسته تکیه به شمشیر می کند » ( همان: ۴۱۳ )

» من چگونه تیغ بر آفتاب بر کشم؟ » (کسرایی، ۱۳۸۰: ۱۹ )

» پور و پدر برابر هم تیغ می کشند. » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۴۱۰ )

ب: تیر و کمان

» بر تیر هر بلا آنک تویی هدف! شمشیر می خوری، شمشیر می زنی «( کسرایی، ۱۳۸۷: ۴۲۱ )

» وقتی که هر سپیده و هر صبح / میدان تیر بود» ( کسرایی، ۱۳۸۰: ۱۱ )

پ: گلوله:

وقتی گلوله ته بن بست کوچه ها / بر جثه جنایت ( کسرایی، ۱۳۸۰: ۱۳ )

» شب ما چه با شکوه است / وقتی که گلوله ها / آن را خالکوبی می کند » ( کسرایی، از قرق تا خروسخوان،۱۳۸۰: ۱۲ )

بهره گیری نمادین از عناصر طبیعت

    تصاویر طبیعت، نیازهای دیگر حماسه را برآورده می کنند. یکی از این نیازهای حماسه تصویرگری حس عظمت و شکوه است، نیاز دیگر بیان عواطفی است که تصاویر طبیعت آن را تداعی می کند. بهره گیری از عناصر طبیعی، یکی از ویژگی های بارز منظومهء » آرش کمانگیر » و » مهره سرخ » است؛ به گونه ای که شاعر در پاره ای موارد، با این عناصر هم کلام می گردد و با بخشیدن خصائص انسانی به آن ها، تلاش می کند تا همهء عناصر طبیعت را در خلق حماسهء آرش، همگام و همسو سازد. این پدیده های طبیعی در شعر، گاه مفاهیم نمادین به خود می گیرند و شاعر در ورای آن ها، معانی ذهنی خود را بیان می دارد؛ این تصاویر هم به صورت واژه، هم به صورت ترکیبات اضافی یا اضافات تشبیهی و همچنین تشبیهات گسترده یا تشخیص در شعر کسرایی حضور دارند. از جمله:

برف ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۱۱ )، خار و خاراسنگ، دره، کلبه، دود، چراغ، آفتاب، باغ های گل، دشت، آب، خاک، باران، کوهسار، گندمزار، چشمه، مهتاب( همان: ۱۲ )سبد، بام سفالین ( همان: ۱۳ )، رنگین کمان، شب، آتشگاه ( همان: ۱۳ ) کنده، کوره، جنگل ( همان، ۱۴ )، باغ آتش، روزن، سنگ ( همان: ۱۵ )، درخت ( کسرایی، ۱۳۸۰: ۱۴ )، گوزن ( همان: ۱۷ )، دریا، توفان (کسرایی، ۱۳۸۰: ۲۹ )، پنجره ها، درها ( همان: ۳۸ )، آتشدان ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۱۱۶ )،دماوند ( همان: ۲۱۸ )، سرخ گل، میوه کال، آسمان ( همان: ۳۸۲ )، باران ( همان: ۳۸۵ )، کوه ( همان: ۳۹۰ )، بیابان، باد: ( همان: ۳۹۱ )، شعله ( همان: ۴۱۵ )، آتش ( همان: ۴۱۳ )،دسته گل ( همان: ۴۰۲ )، دریا ( همان: ۴۰۷ )، رود ( همان: ۴۲۷ )، مهره ( همان: ۳۸۷ )، خورشید ( همان: ۴۳۱ ).

فضا سازی های حماسی با بهره گیری از تشخیص

از شگردهای زبانی شاعر برای توصیف زیباتر و حماسی تر، استفاده از صور خیال و به ویژه، صفت جان بخشی به اشیا ( تشخیص ) می باشد. شاعر در شعر و برای به تصویر کشیدن حالت سکوت و خفقان موجود در همهءهستی، با صفات خاموشی، دلتنگی و چشم انتظار کسی بودن، که همگی جز خصائص انسانی است، تصویری زنده و پویا به محیط داده است وویژگی های انسانی را به کوه، دره و راه ها می بخشد:

» کوه ها خاموش، / دره ها دلتنگ؛ / راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ … «. ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۱۱ )

و » شهر » داستان را به انسانی شکست خورده تشبیه می کند که سیلی خورده و به دلیل هذیان گفتن، داستان های پریشان می گوید:

» شهر سیلی خورده هذیان داشت؛ / بر زبان بس داستان های پریشان داشت «. ( همان: ۱۵ )

او » مرگ » را همچون انسانی می داند که نقابی بر چهره بسته است و با چشمانی خونین، به شاعر نظاره گر است و از هر سو او را می پاید:

» ز پیشم مرگ، نقابی سهمگین بر چهره، می آید. / به هر گام هراس افکن، / مرا با دیدهء خونبار می پاید. / به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد، / به راهم می نشیند، راه می بندد، / به رویم سرد می خندد؛ / به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را، / و بازش باز می گیرد «. ( همان، ۱۱۱ )

و » … که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است … / فرو رفتن به کام مرگ شیرین است «. ( همان: ۲۲ و ۲۳ )

در شعر » مهره سرخ » ستاره به انسانی تشبیه شده است که بین ماندن و رفتن در تاریکی مانده و سرگردان است:

» دل دل زنان ستارهء خونین شامگاه / در ابر می چکید. » ( کسرایی، ۱۳۸۷: ۳۸۰ )

کوه البرز که دلاوری و جان بازی آرش را در تاریخ به ثبت رسانده است، در شعر کسرایی به انسانی فرض شده است که امید و راه را به رهگذران می نماید:

» با دهان سنگ های کوه آرش می دهد پاسخ. / می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه؛ / می دهد امید، / می نماید راه. » ( کسرایی، ۱۳۸۳: ۲۸ )

نتیجه گیری

    نتایج این بررسی نشان می‌دهد در اندیشهءکسرایی تعریفی تازه از حماسه و قهرمانان حماسی پدید آمده که به طور آشکار می توان نشان و تاثیر اندیشه و ادبیات عصر نوین جهان را در آن دید و تجربیات زندگی شخصی و اجتماعی شاعر نیز بر عمق این تاثیر افزوده است. با وجود این که در اندیشه و شعر کسرایی تعریفی تازه از حماسه و قهرمانان حماسی پدید آمده است، در جوهر شعر و زبان شعر وی می‌توان مضامین و رویکرد حماسی را مشاهده کرد.

    در مجموع ویژگی های حماسی به ویژگی های ادبی، محتوایی و  زبانی تقسیم می شود. بینش حماسی شاعر حماسه نو، بر بنیاد اعتقاد به ضرورت مبارزه است که برای دفاع از ارزش های انسانی به میدان آمده است. عاطفه جاری در این شعر، رنج انسان معاصر و بیانگر دردها و نیازهای امروز اوست. شکل روایی و اسطوره پردازی آن شایان توجه است. توجه اصلی شاعر موقعیت رنج آور انسان و عظمت پایداری تک تک آنان در صحنه های زندگی است. پهلوانان این حماسه کسانی هستند که با آغوش باز مرگ را می پذیرند تا زندگی و بودنی انسانی را به وجود آورند.

    زبان هم چون مضمون و محتوا، تغییر یافته وموسیقی حماسی، بهره گیری از زبان و کاربردهای باستان گرایانه،تصاویر اسطوره ای، بهره گیری نمادین از عناصر تصویر ساز، تصاویر جنگ افزارها، بهره گیری از فن تشخیص از برجسته ترین ویژگی های زبانی در شعر حماسی کسرایی است.

منابع

الف ) کتاب ها:

۱. اسحاقیان، جواد ( ۱۳۸۳ ). کلیدر، رمان حماسه و عشق. تهران: گل آذین.

۲. اسماعیل پور، ابوالقاسم (۱۳۷۷ ). اسطوره بیان نمادین. تهران: سروش.

۳. براهنی، رضا ( ۱۳۸۰ ). طلا در مس ( در شعر و شاعری ). تهران: زریاب.

۴. جورکش، شاپور ( ۱۳۸۳ ). بوطیقای شعر نو: نگاهی دیگر به نظریه و شعر نیما یوشیج. تهران: ققنوس.

۵. زرین کوب، حمید ( ۱۳۵۸ ). چشم انداز شعر نو فارسی: مقدمه بر شعر نو و مسائل و چهره های آن. تهران: توس.

۶. شالیان، ژرار ( ۱۳۷۷ ). گنجینهء حماسه های جهان. ترجمهء علی اصغر سعیدی، تهران: چشمه.

۷. شفیعی کدکنی، محمد‌رضا. (۱۳۸۳).ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت. تهران: سخن.

۸. صفا، ذبیح الله ( ۱۳۸۸ ). حماسه سرایی در ایران. تهران: امیر کبیر.

۹. غفاریانصرافیان، منصور ( ۱۳۷۶ ). حماسهدر ادبیات معاصر فارسی. پایان نامهکارشناسی ارشد،دانشکده ادبیات، دانشگاه فردوسی مشهد. 

۱۰. عابدی، کامیار ( ۱۳۷۴ ). شبان بزرگ امید ( بررسی زندگی و آثار سیاوش کسرایی ). تهران: نشر کتاب نادر.

۱۱. کاخی، مرتضی ( ۱۳۷۰ ). باغ بی برگی. تهران: نشر ناشران.

۱۲. کسرایی، سیاوش ( ۱۳۸۳ ). آرش کمانگیر. تهران: نشر کتاب نادر.

۱۳. ………………………….. ( ۱۳۸۷ ). از خون سیاوش. تهران: سخن.

۱۴. ………………………….. ( ۱۳۸۰ ). از قرق تا خروسخوان. تهران: نشر کتاب نادر.

۱۵. ………………………….. ( ۱۳۸۰ ). به سرخی آتش، به طعم دود. تهران: نشر کتاب نادر.

۱۶. ………………………….. ( ۱۳۹۱ ). مجموعه اشعار سیاوش کسرایی. تهران: نگاه، نشر کتاب نادر.

۱۷. ………………………….. ( ۱۳۸۱ ). مهره سرخ. تهران: نشر کتاب نادر.

۱۸. لنگرودی، شمس ( ۱۳۷۷ ). تاریخ تحلیلی شعر نو، جلد دوم و سوم و چهارم. تهران: مرکز.

۱۹. مختاری، محمد ( ۱۳۷۸ ). انسان در شعر معاصر. تهران: توس.

۲۰. یا حقی، محمد جعفر ( ۱۳۷۹ ). جویبار لحظه ها. تهران: جامی

ب ) مقاله ها:

۱. انزابی نژاد، رضا ( ۱۳۸۰ ). » صبغهء حماسی در شعر معاصر فارسی «. کتاب ماه ادبیات و فلسفه، صص ۲۶ ۳۱.

۲. پورنامداریان، تقی ( ۱۳۸۴ ) » نگاهی انتقادی به جریان شناسی های شعر معاصر ایران » فصلنامهء علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا، شمارهء ۵۶ و ۵۷، صص ۱ ۱۸.

۳. دامادی، محمد ( ۱۳۸۳ ). » تحلیل انتقادی از شعر و شاعری در دورهء معاصر «. نامهء انجمن. شمارهء ۱۵، صص ۵ ۲۲.

۴. شفیعی کدکنی، محمد‌رضا ( ۱۳۷۲ ). » انواع ادبی و شعر فارسی «. رشد ادب فارسی. ش ۳۳، ص ۶.

۵. شیری، قهرمان (  ۱۳۸۸ ). » نقد حماسه و تراژدی بر اساس کلیدر دولت آبادی «. فصلنامهء کاوش نامه، شماره ۱۸، صص ۴۱ ۷۱.

۶. کوپا، فاطمه. گرجی، مصطفی. محمدپور، خیر النساء. محمدی بدر، نرگس. (بهار  ۱۳۹۴ ). » کهن‌ الگوی قهرمان در منظومۀآرش کمانگیر سیاوش کسرایی «، نشریه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی، شماره ۳۸، ص ۱۶۵-۱۹۸.

۷. ناتل خانلری، پرویز ( ۱۳۳۸ )، سخن، شماره ۵، ص ۵۶۳.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)