ابراهیم عالی پور را اگرچه بسیاری از رفقای جوان بخاطر شعرها و تفکرش می شناسند. متاسفانه این آشنایی برای من و حتما برای بسیاری دیگر بعد از مرگ ابراهیم رخ داد. آشنایی تلخ و رفتنی دردآلود و سوالی که شاید در ذهن ده ها نفری که این خبر دردناک را شنیدید مثل من، می پرسند چرا؟. و این دلیلی برای نوشتن این مطلب شد.
این جوان شاعر ۲۷ ساله، با تمام خستگی ها و سرخوردگی ها و اعتراضی که به کثافتخانه ی دنیا داشت. ابراهیم را بخاطر نوشته و اشعارش از دیگرانی که تاکنون تصمیمی مثل او را انتخاب کردند. معروف تر کرده و دل ها بسیاری را بدرد آورد. این هم از بدبختی جامعه ست که شاعری بعد از مرگش چهره می شود.
خودکشی در ایران دارد مثل شنیدن و دیدن همه فجایع دیگر عادی می شود. کودکانی که با دیدن جنایت های علنی اعدام توسط دولت در ملاء عام، دست به خودکشی زدند. کارگرانی که برای خلاصی از شرم نگاه فرزندان و همسرشان به دستهای خالی بدون پول و نان، دست به خودسوزی می زنند. دوستی در ایران بنام مهدی که یک تولیدی لباس مردانه داشت تعریف می کرد. دختر بچه ای ۴ ساله از پدر کارگرش می خواهد که برایش هندوانه بخرد. پدر کارگر هر روز قول می دهد که فردا می خرد ولی توان خرید هندوانه را نداشت. یکروز که از سرکار برمیگردد می بیند دختر ۴ ساله اش پوست های هندوانه همسایه را که در سطل آشغال جلوی در گذاشته بودند می خورد. این صحنه آنقدر برای کارگر دردناک و تحمل ش سنگین بود که فردا در محل کار خودش را حلق آویز می کند. دختران جوانی که خود را از پل ها به پایین پرتاب می کند و به زندگی شان پایان می دهند.
اینها درد است یا زخم هایی که به دمل های چرکی تبدیل شده و سرباز می کند. بقول ابراهیم، شلاق هایی ست که هر روز بر بدن تک تک ادم ها در جامعه ای که ناامیدی، خشونت، سرخوردگی، اعدام، بیکاری، فقر، فلاکت و تن فروشی موج می زند، فرود می آیند و داغ شلاق، زخم هایی می شود که مثل خوره روح و روان را آهسته آهسته می تراشد.

با وجود پنهان کاری های دولت در اعلام آمار خودکشی در ایران، بعد از سال ۱۳۹۲ آماری از خودکشی ها ارائه نشده است. با این وجود آمار افزایش سال به سال نشان از وضعیت بحرانی جامعه می دهد. براساس آخرین آمارهای موجود از میزان خودکشی در کشور، در ۹ ماه ابتدایی سال ۹۲ روزی بیش از ۱۱ نفر در کشور خودکشی کرده‌اند، طبق آمار اعلام‌شده از سوی سازمان پزشکی قانونی کشور در ۹ماهه سال ۹۲، سه‌هزارو ١٢۵ نفر خودکشی کرده‌اند و از میان این افراد ۹۸۲ نفر را زنان و دوهزارو ١۴٣ نفر را مردان تشکیل می‌دادند. به‌صورت کلی و براساس آمار پزشکی قانونی، بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۱، بیش از ۳۰‌ هزار نفر بر اثر خودکشی جان خود را از دست داده‌اند. براساس آمار سال ۹۲ از هر صد ‌هزار ایرانی، پنج نفر در سال جان‌شان را با خودکشی از دست داده‌اند.
کسانی که دست به خودکشی می زنند یا از بیماری جسمی و روحی در عذاب است و یا اعتراض خود را به بدترین و خشن ترین شکل بیان می کنند. آمار نشان داده زنان مناطق ایلام و کردستان که از محرومیت و محدودیت های بیشتری در رنج اند خودسوزی می کنند. اعتراضی و فریادی که با آتش خاموش می شود!. این تنها مواردی ست که با قرص، طناب، اسلحه و…. به زندگی خود پایان داده اند. در جامعه ی ایران که رو به زوال است. زنان و مردانی که از سراستیصال و فرار از فشار، فقر به مواد مخدر روی می آورده اند و منتظر مرگ تدریجی اند. بالا رفتن آمار خودکشی ها، پیام و فریادی از فاجعه ای بزرگ برای جامعه دارد.
در یک جامعه ی سالم کسی که خودکشی نافرجامی داشته باشد. زنگ خطری جدی ست که به دادش می رسند. در آلمان کسانی که دچار مشکلات و یا بحران های روحی می شوند. به تشخیص و معرفی دکتر مربوطه به کلینک هایی که در مکان هایی خوش آب و هوا و سالم بین یک تا سه ماه به این مکان ها می روند که از تمام امکانات رفاهی و آسایشی برخوردارند این افراد باید حتی المقدور از اخبار، رسانه و یا دنیای تکنولوژی که روان انسان را درگیر می کند. بدور باشند و هر روز تحت درمان روانپزشک قرار می گیرند. اما درایران کسانی که خودکشی نافرجام دارند علاوه برسرشکستگی و پنهان کاری و انکار خانواده و اطرافیان و جامعه، بیمه های درمانی شامل خودکشی نمی شود و شخصا باید بپردازند. دولت نه تنها درصدد بهبود این افراد نیست بلکه هرگونه مسئولیتی را در قبال آنها ازگردن خود سلب کرد. این افراد ناامید و مستعصل بهبودی در وضعیت شان حاصل نشده بلکه تحت فشار مضاعی برای هزینه های سنگین درمانی قرار می گیرند. و دوباره به جامعه ای برمیگردد که همه چیز مثل قبل بلکه بدتر از قبل باقی ست و هیچ چیز حل نشده حتی برای آرامش موقت فرد هم تلاشی نشده . نتیجه چنین جامعه ای بالا رفتن آمارها و پایین آمدن سن خودکشی خواهد بود.
افسوس خوردن برای ابراهیم ها راه به جایی نمی برد. باید این سیستم را برهم زد. اگر این زخم ها درمان نشود دمل های چرکی کل جامعه را به قهقرا می کشاند. در هیچ تاریخی ثبت نشده که کارگران با خودسوزی و حلق آویز کردن به حق و حقوق خود رسیده باشند و یا نظام سرمایه داری را وادار به عقب نشینی کرده باشند. هیچ تحول و انقلابی با اعتراض از نوع خودکشی به ثمر نرسیده است. به داد ابراهیم های دیگر برسیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)