فقدان رهبری درپساخامنه ای
مرحوم مهندس مهدی بازرگان سالهاپیش گفته بود:
ولایت فقیه قبایی ست که فقط به تن خمینی می خورد.
وچه خردمندانه وژرف این سخن جاودانه شد.
اوکه باچشم بصیرت آن رامی دید،ماآنرادرعمل مشاهده کردیم.
بی تردیددرپساخامنه ای جنگ قدرت بدلیل فقدان رهبری بشدت اوج خواهدگرفت.
اگرخمینی بدلیل کاریزمایی ورهبری انقلاب بطورطبیعی حق اوبودکه رهبرآن باشد،امابعدازاو، خامنه ای فاقداین کاریزمایی بود، وفقط بدلیل تبانی واتفاق پشت صحنه بازی سیاست،آنهم باشروط واماواگرهایی رهبری اودرمجلس خبرگان قانونی وتثبیت شد.
درطول بیش ازربع قرن حکومت ورهبری خامنه ای مصادیق روشنی هست که نشان می دهداین قبابرای ایشان بسیار گشادبود وآنطورکه بایدوشایدازایشان تمکین نشدووی فاقدکاریزمایی 《ولایت فقیه》است؛وفقط بدلیل خودکرده راتدبیرنیست وبدلیل مدیون شدن وآلودگی ومضاعف برهمه ی این دلایل،قوه ی قهریه ای است که خامنه ای دردوره قدرت خوداعمال کرد،و شهامت رویارویی مستقیم راازمخالفین ومنتقدین داخلی گرفت که بتوانندعلناوبانام بردن ازایشان وآوردن مصادیق،فقدان عدالت وتوان اداره ی کشوررابه ایشان گوشزدکنند.هیچکس آیت الله منتظری نشد.
درانتخابات اخیرمجلس خبرگان ومجلس شورا که باهماهنگی اصلاح طلبان داخلی وبرخی منتقدین خارج ازکشورتعداد آرای رای دهندگان را بالابردند،وسناریوی به 《مثلث جیم رای ندهید》و《تاکیدمی کنم 》تبلیغاتی سیدمحمدخاتمی،برای آمدن مردم به پای صندوق رای،اجراشد،
یک دلیل مهم واصلی اش مشروعیت بخشیدن به مجلس خبرگان بود،تافردی که بیشتراز۱۰۰هزاررای نمی آوردبیش ازیک میلیون رای بیاورد وبه این شکل کاری کردندکه مجلس دوره جدیدخبرگان رهبری که به احتمال قوی رهبریاشورای رهبری بعدی را انتخاب می کند ازآرای بالایی برخورد دارباشد.چون یک مجلس ضعیف وباتعدادآرای کم که بخواهدرهبری بعدی رابرگزیند،این یعنی کشک!
حال بااین مقدمه،به بررسی وضعیت واحتمالات
فقدان رهبری درپساخامنه ای می پردازیم:
۱_نسل اول از رهبران انقلاب،مثل آقایان:هاشمی رفسنجانی،خامنه ای وجنتی(وهمینطوربرخی ازمراجع تقلیدوذی نفوذ) آفتاب لب بوم هستند.هرچندحیات وممات افرادنامعلوم ودست هیچکس نیست،ولی براساس قانون طبیعت این احتمال برای نسل اول انقلاب ۵۷_باهرنوع گرایش_محتمل است؛به فرض مثال ممکن است آقایان خامنه ای وهاشمی هردودریک زمان ریق رحمت راسربکشند.
۲_جمهوری اسلامی ایران،باوجود《ولایت فقیه》زنده است؛راس وسراین نظام ولایت فقیه است،که اگرنباشددیگرنامش جمهوری اسلامی نیست؛وپایان آن خواهدبود.
۳_همواره دوجناح چپ وراست که درطول این سالهابراثرشرایط زمان متحول شده واسامی وتوصیف های متعددی ازخودتعریف کرده اند،مثل:اصلاح طلب واصولگرا،مشاغل کلیدی ومهم دراطراف آنهاچرخ خورده وقدرت سیاسی همیشه دراختیارایشان بوده است؛،که برهمین مسیرووجودهمین اصل ولایت فقیه است که آنها می توانندبازهم درپساخامنه ای قدرت رابین خودتقسیم کنند.
وازهمین راهبرداست که دربازی سیاست توانسته اند آقازاده های خودرا(باتنوع سیاسی وهم چنین متضاد)برای بعدازخودجابیاندازند؛که تاحدودی هم موفق شده اند؛وازجمله آقازاده هایی بارویکردهایی کاملامترقیانه(!)ومتفاوت باخودشان را…!
۴_این تحول دردوجناح همیشگی قدرت، اولابراثرسرعت ورودتکنولوژی مثل اینترنت وماهواره به خانه هااست که برخی را(نسل دوم وسوم وچهارم)یابالاجبارویاازروی اختیارمتحول کرده وتن به اصلاحات داده ومی دهند.
۵_عده ای چه حقیقی وچه حقوقی(گروهها)درخارج ازکشوربه عنوان منتقدواپوزیسیون فعالیت دارندکه ازاین گروههاوافرادبرخی جزونسل اول هستندومثل نسل اول درداخل ایران آفتاب لب بوم می باشندکه بعیداست به قدرت بازگردند:(مثل ابوالحسن بنی صدر،اولین رئیس جمهوری ایران)که البته این گروهها وافراداولا غالبابعنوان بدیل برای براندازی فعالیت دارندوثانیابرای خودافرادی تربیت کرده اندکه بتواننددرصورت احتمال محقق شدن براندازی،به صحنه قدرت سیاسی درایران وارد شوند.
وبرخی هم هستندکه جزو نسل دوم وسوم وحتی چهارم هستند،که ازاین افراد(بخصوص بعدازواقعه واتفاقات سال ۸۸که به جنبش سبزمعروف شد)برخی عامل نیروهایی درداخل هستندوبدون تغذیه مالی واطلاعاتی آنهااصلاتوان آنراندارندکه بتوانند به شکل مستقل عرض اندام کنند،وکلا درقدوقواره این نقش نیستند…
این افراددراثرتحولات داخلی وهدایتی که فرمانش ازداخل است مصاحبه می کنند،یادداشت می نویسندوباصطلاح مبارزه مدنی انجام می دهند.
این نیروها( داخلی وچه کسانی که درخارج ازایران فعالیت دارند)یا
به اختیاروازروی دانش وآگاهی متحول وتغییرمسیرودیدگاه داده اند،که غیرمحتمل است که درپساخامنه ای تن به ولایت فقیه بدهند؛آنهم بیایندازفردیاافرادی که درحدواندازه وقدوقواره این مقام نیستندتمکین کنند.ویانه براساس سلسله مراتب سمپات،نوچه،عضووکارشناس وتخصص ووابستگی ونفوذی بودن وکفه ی قدرت،به آنچه که درپساخامنه ای اتفاق می افتد تن درداده وتمکین واطاعت می کنند.
۶_طبق اصل ۱۰۹قانون اساسی رهبربایدصلاحیت علمی برای افتاء و مدیریت وقدرت اداره کشوررا داشته باشدوطبق همین قانون اساسی شورای رهبری وجودنداردوباتوجه به افراد موجوددرعرصه سیاسی مافردی که کاریزمایی ولایت فقیه راداشته باشدنداریم.لذا برای عبورازاین بحران بسیارمهم درجمهوری اسلامی که احتمال سقوط را می دهد،بایدفکری کرد.لذا
همانطورکه دراواخرعمرخمینی وی دستورتغییرقانون اساسی راداد،این احتمال هست که خامنه ای برای حفظ نظام وعدم مواجه شدن بابحران رهبری،تن به تغییرداده وشورای رهبری را دوباره همچون قانون اساسی اول اعاده کرده وبه تصویب برساند.
وعلاوه براین،تغییراتی دیگرنیزدرقانون اساسی _باتوجه برمبنای هماهنگی بااین اصل_داده خواهد شد؛ازجمله حذف پست ریاست جمهوری وابقای دوباره پست نخست وزیری و پارلمانی کردن قدرت؛که دراصل برای تثبیت وحفظ قدرت سیاسی دردوجناح همیشگی قدرت است؛ومانوعی ازنمایش اجرایی آنرا پیشترازسوی سیدمحمدخاتمی درانتخابات مجلس شورا باشعار《تاکیدمی کنم 》وی مبنی بردادن رای کامل به لیست امید،آزمایش کرده ایم. ووی موفق هم شد.برای همین هم هست که درتعمیم وجاانداختن این پروسه ی از پیش طراحی شده، لیدرهای این دوجناح درمصاحبه هایی بااین ایده که انتخابات آینده،انتخاب احزاب باشدنه انتخاب افراد،باهم هماهنگی واتفاق نظرداشتند!
۷_ممکن است قبل ازتصویب وتغییرقانون اساسی فوت آنی خامنه ای اتفاق بیفتدکه شورای رهبری موقت واعمال قانون وبه رفراندوم گذاشتن تغییرقانون هم دراین زمان رقم می خوردکه دراصل ۱۱۱پیش بینی شده است.بااین تفاوت که معلوم نیست چه شخص یااشخاصی انتخاب شوند.هرفردیاافرادی برگزیده شوددیگرمثل سابق نمی توانداعمال قدرت کندوچیزی شبیه مترسک است واختیارش دردست چهره ها یاقدرت پنهانی ست که ایشان رابه قدرت رسانده خواهدبود.
۸_بدلیل فقدان فردی کاریزما وقابل قبول این احتمال هست که دوجناح همیشگی قدرت،رهبری را بین خودتقسیم کنندتاعلاوه بربردن سهم،وادامه حضور،جمهوری اسلامی راهم حفظ کنند.
بهترین گزینه این می تواندباشد که شورای رهبری متشکل ازآقایان سیدمحمدخاتمی وسیدحسن خمینی وسیدمجتبی خامنه ای وسیدمحمودهاشمی بین آنهاتقسیم شود.
۹_چه شورای رهبری درست شود وچه یک نفرزعامت رهبری را بدست گیرد، اطاعت پذیری ازاوخیلی کم رنگ می شودواوقدرت لازم برای تمکین کردن افرادرا ازخود ندارد وهمین امرموجب تزلزل درارکان نظام خواهدشد.که بااین فرض،ممکن این شخص ویا شورای رهبری، یاتن به دمکراسی وآزادی می دهدوبه اصطلاح خودرا آپدیت وبه روز می کند که همین امرهم سبب آگاهی بیشترمردم شده و باعث زوال ولایت فقیه خواهد شد؛و چون بامبناوریشه ی ولایت فقیه درتضاداست وولایت فقیه را اززرورق تقدس بیرون می آورد تقریبامحال به نظر می رسد.ویاباقوه ی قهریه ی بیشتری بامنتقدین برخوردخواهدکردکه بازهم سبب زوال ولایت فقیه خواهدشد.
۱۰_بحران های موجوددرخارج ازایران مثل استمرارداعش ویاظهوراحتمالی نئوفاشیسم دراروپاویااینکه ممکن است بدلیل عدم اتفاق درانتخاب رهبری بعدی، وشدت اختلاف،سپاه پاسداران راواداربه کودتاکندوبه بهانه ی حفظ انقلاب ونظام قدرت رابدست گیردوتارفع آنچه بهانه ی کودتا است ودلیل اضطرار،درعرصه قدرت بماندورهبری خودخواسته اش رابرکرسی ولایت فقیه بنشاند.

تهران
محمد شوری
نویسنده و روزنامه نگار
۲۹ تیرماه ۱۳۹۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)