
تاثیر گذاری متن ادبی-فرهنگی، علمی یا روشنفکری برمخاطب ، چه سنجه هایی دارد یا بهعبارتی دیگر، این متون چگونه مخاطب خود راپیدا میکند؟ دربررسی موضوع دو وجه عمده در نظر می گیریم. اول، هر متن ادبی، فرهنگی، هنری وطبعا روشنفکری چه بصورت متن نوشتاری چه شفاهی یا دیجیتالی یعنی در قالب محملها وظرفهای گوناگون، باید برای مخاطب حاوی پیام، آگاهی یا اطلاعی باشد وگرنه ازطرف مخاطب بهعنوان » نویز » (پارازیت) تلقی شده، وازمدار تاثیرگذاری برمخاطب خارج میشود.حال اینکه چرا متنی حامل پیام نیست، میتواند به ضعف تالیف ازنظر فرم ومحتوی مربوط باشد. به طوری که تولید کننده یا دچار افراط در فرمگرایی وتصنع شده که ناخودآگاه متن را ازپیام واطلاع تهی کرده است ویا عدم توجه به فرم مناسب، متن را به صورت کلیشه ای شعاری-خبری درقالبی نامتناسب درآورده است.
تاثیر گذاری متن ادبی-فرهنگی، علمی یا روشنفکری برمخاطب ، چه سنجه هایی دارد یا بهعبارتی دیگر، این متون چگونه مخاطب خود راپیدا میکند؟ دربررسی موضوع دو وجه عمده در نظر می گیریم. اول، هر متن ادبی، فرهنگی، هنری وطبعا روشنفکری چه بصورت متن نوشتاری چه شفاهی یا دیجیتالی یعنی در قالب محملها وظرفهای گوناگون، باید برای مخاطب حاوی پیام، آگاهی یا اطلاعی باشد وگرنه ازطرف مخاطب بهعنوان » نویز » (پارازیت) تلقی شده، وازمدار تاثیرگذاری برمخاطب خارج میشود.حال اینکه چرا متنی حامل پیام نیست، میتواند به ضعف تالیف ازنظر فرم ومحتوی مربوط باشد. به طوری که تولید کننده یا دچار افراط در فرمگرایی وتصنع شده که ناخودآگاه متن را ازپیام واطلاع تهی کرده است ویا عدم توجه به فرم مناسب، متن را به صورت کلیشه ای شعاری-خبری درقالبی نامتناسب درآورده است.
برای بررسی وجه دوم موضوع، فرض را بر داشتن توان وصلاحیت فرستنده پیام و درستی محتوی ومناسب بودن شکل آن پیام میگذاریم و فقط به مسئله مخاطب یا گیرنده پیام و شیوه انتقال آن میپردازیم. چرا این همه پیام، متن وسخن در مقصد به چیز اندکی برای گیرنده تبدیل میشود. در صورتی که پیام تبلیغاتی-بازرگانی برای کالایی تجاری باتوجیه ذینفع بودن مخاطب و با استفاده ازجاذبه ومقبولیت یک هنرپیشه،ورزشکار یا خوانندهای میانمایه خیلی زود به نتیجه میرسد.
اطلاع،پیام ودر نهایت آگاهی درذهن چیست ؟ اطلاع، خبریا پیام واژههایی دارای معنی ومفهوم خاص وروشنی هستند.قصدمان از بیان آنها اینست که با شنیدن ویا خواندن این ویا آن خبر،پیام، معنا ومفهوم ویا مطلبی رادریابیم. یافتن چیزی نووتازه که قبلا نبوده است، وبه آن آگاه نبودهایم.پس اگر قبلا چیزی را دانسته باشیم وخبرش به ما رسیده باشد وبازتکرار شود درحقیقت اطلاعاتی به ما افزوده نشده است.یا اگر پیام ودادهای از نظرمعنی داربودن دچاراختلال باشد،چه بهواسطه اینکه ساختاری غیرمولد ازنظرمعنایی دارد، چه بهواسطه عدم آشنایی با نشانههای آوایی ویا نوشتاری زبان فرستنده، که برای ما فاقد معنی باشد ، بازهم اطلاعی دریافت نکردهایم.
معنا واطلاع حاصل ازهرپیام نه در واژهها است ونه درنشانههای منفرد دیگر بلکه درساختار جمله است و از طریق ارتباط واستنادشان به یکدیگر درک می شود.این ساخت اسنادی ونحوی جمله است که تولید معنا کرده وآنرا منتقل میکند. هیچ نشانهای به تنهایی حاوی معنا نیست مگر ازطریق نوعی قرارداد قبلی، جایگزین یک جمله باشد. اگرنبودند این قراردادها، جمله ها ومعناهایشان، هیچ نشانه وعلامتی معنا ومفهومی نداشت، وقابل درک نبود. حتی درزبان ایما واشاره هم باید نوعی ساختار نحوی واستنادی والبته قراردادی وجود داشته باشد. از طریق آشنایی با آن قراردادها است که معنی حرکات واشارهها ی یک طرف برای طرف دیگر قابل فهم میشود. درحقیقت در اطلاع یا پیام یک معنا منتقل میشود. اطلاع بی معنا اطلاع نیست.
هر اطلاع یا خبر وپیامی در ساختار ذهن گیرنده دگرگونی ونوعی تغییر به وجود میآورد. این تغییر درمجموع به سازگاری بیشتر با محیط واتخاذ تصمیمهای درست بعدی میانجامد.نبودن ونرسیدن خبر واطلاع موجب بی نظمی وافزایش آنتروپی در داخل هرسیستمی میشود. هرچه اطلاع در سیستم بیشتر باشد،درجه احتمال و ریسک عمل در آن سیستم پایینتر است.
آنچه در باره اطلاع گفتیم در باره پیام هم صادق است.جز اینکه پیام میتواند ازیک اطلاع ساده یا بستهای ازاطلاعات دریک مورد یا موضوع مشخص تشکیل شده باشد. مثل پیام یک مسئول اقتصادی در باره کنترل قیمتها، که حاوی یک سری اطلاعات وبرنامههاست. یا پیام موجود دریک مقاله، کتاب یا سخنرانی که حاوی مطلبی است. یا پیام موجود دریک اثرهنری، که ازطریق ترکیب وتلفیق نشانهها،تصویرها ونمادها دریک ساختارهنری بوجود آمده است. پیام اطلاعی مرکب وسازمان یافته است .
متن و پیام مولد آگاهی و دانش و معرفت، دارای ابعاد بسیار وسیعتری است. آگاهی با ساختارو ترکیبی پیچیده و بهغایت سازمان یافته ازمجموعه اطلاعات وپیامهای دریافتی محیط پیرامون ترکیب یافته است. آنها باهم هماهنگ هستند و همچون مجموعه ای هماهنگ باساختاری یگانه و با هویتی مشخص عمل میکنند. آگاهی طی دوره ای طولانی دربسترتکامل اجتماعی-فرهنگی شکل گرفته و دارای لایههای متفاوت فردی، گروهی، طبقاتی وملی است.
زمان پیدایش آگاهی، شکل وچگونگی آن از دیر بازموردتوجه فلاسفه واندیشمندان بوده است. بشر درهردوره مطابق با سطح پیشرفت دانش خود برای پاسخ به این پرسشها با توجه به توان علمی زمانه خود، نظریههایی ارائه کرده که با نوع دانش مسلط و پیشتاز زمانه هماهنگی داشته ، اما هنوز پاسخ قطعی وکامل وجامعی به این پرسشها داده نشده است.
علیرغم مطالعه و بررسی بسیاری از فرایندهای مغز وفیزیولوژی آن هنوز پدیدههای بسیاری مانند ساختار ذهن، تفکر، تخیل،حافظه واز همه مهمتر کیفیت وچگونگی آگاهی هم چنان مبهم باقی مانده است. جولیان جینز، استاد روان شناسی دانشگاه پرینستون در کتاب «منشاء آگاهی» رویکردهای مختلف به آگاهی را بررسی کرده و معتقد است درهرعصری وبه زبان روزگار خود توصیف وتعریفی ازآگاهی بدست آمده است. او پس از بررسی نظریات مختلف درباره آگاهی مینویسد: نظریات مختلف حتی نظریات بر پایه علوم تجربی مدرن بیشتربه استعارهها پناه بردهاند. به قول جولیان جی نز،در باره این استعارهها چه میتوان گفت؟ جز اینکه هماناند که هستند «استعارهها».
برای فهمیدن استعاره باید به «نظریههای ادبی» روی آوریم؟
هنگامی که سعی میکنیم چیزی را دریابیم، واقعا چه میکنیم ؟حقیقت این است که تلاش میکنیم چیزی شبیه آن را بیابیم و با آن نمونه آسان فهمتر به پدیده نزدیکتر شویم. به دنبال «مشبهبه» آشناتری میگردیم،تا «مشبه» خود را درمقایسه و با تشبیه به آن بفهمیم. یعنی استعارهای برای آن پیدا میکنیم. استعاره چیست؟ ابتدا بین دوشیء مقایسه وتشبیهی صورت میگیرد. با درک این شباهت واستناد یک طرف به طرف دیگر استعاره صورت میپذیرد وپس ازیافتن وجه اشتراک یا «وجهشبه» بین دو طرف و دوقطب استعاره، «مشبه» و»مشبهبه» وجهشبه، مفهوم ومعنایی است که با استناد «مشبهبه» به «مشبه» تولید وفهمیده میشود، واگر این وجهشبه نامگذاری شود، واژهای یا نشانهای آوایی برای این مفهوم ایجاد شده است. وبه همین ترتیب با مقایسه این مفاهیم ابتدایی با یکدیگر و تولید وجه شبههای جدید تر مفاهیم انتزاعی تر بوجود آمده ونامگذاری میشوند این دومین مرحله تجرید است.
در مدلسازیها وتئوری پردازیهای علمی دائما ازاستعارههای مشخص وملموس بهره میگیرند. فهمیدن یک چیز یعنی رسیدن به استعاره یا مدلی برای آن تا ازطریق مقایسه دوطرف وجایگزین کردن «مشبهبه» یعنی مدل والگویی که آشناتر است تا مشبه یا موضوع مورد سوال ما، به جای «مشبه» موضوع مورد فهمیده ودرک شود.ازدیدگاه علم ودانش هم، هنگامی موضوعی ازجهان پیرامون ویا طبیعت را میفهمیم که بتوانیم بگوییم آن موضوع شبیه فلان مدل/الگوی نظری آشنای ماست.
مدل چیست؟
نقاشی یک کودک روستایی را تصور کنید؛ مدلی ساده ازدنیای اطراف آن کودک است که عناصر اساسی درک او را تصویر میکند.یک هنرمند بسته به دیدگاه هنری اش ممکن است همان صحنه را به طریق دیگری تصویر کند. یک مدل، معمولا سادهتر از موضوعی است که نمایشگر آن است. هیچ مدل تصویری - منطقی نمیتواند یک موضوع را به طورکامل تشریح کند، یک سیستم پیچیده ممکن است به وسیله مدلهای ریاضی-منطقی مختلف توصیف وبازنمایی شود که هرکدام از آنها فقط بعضی از جنبههای سیستم را انعکاس ونمایش میدهند.هرمدلی به سادگی یک استعاره است، هنگامی که در حال ساخته شدن است، حالت مشبه و پیچیدگی موضوع مورد سوال را دارد وهنگامی که ازآن استفاده میشود یعنی به کار گرفته میشود.حالت «مشبه به» وراهنما والگوی آشنای ما را پیدا میکند.
در مورد تطابق وماندگاری مدلها باید گفت: الگو به خودیخود و فینفسه درست ویا غلط نیست. بلکه شباهت مدل با مصداق آن است که درست یا غلط است.یعنی در استناد آن مدل به پدیده مورد سوال وبررسی است که درستی یا نادرستی پدید میآید. مثلا الگوی اتمی بور: الکترونها در مدارشان به دور هسته اتم میگردند، مدلی شبیه منظومه شمسی است که در واقع یکی از سرچشمههای استعاری آن مدل است. ولی براساس کشف ذرات ریزتر درون اتم وروابط پیچیدهتر میان آنها آشکار شد که این نظریه یا مدل صحیح ویا دقیق نیست. مدل به همه رویدادها پاسخ درخور نمیدهد. ولی این الگو همچنان باقی مانده است.
در عرصه علم ودانش، نظریه هم استعارهای است میان الگو یا مدل (مشبهبه) و دادههای حسی. فهمیدن عبارتست ازاحساس ودرک شباهت میان دادهها ودریافتهای حسی پیچیده و الگوی آشنایی که وجود دارد.در مورد مفاهیم و درنهایت مفاهیم انتزاعی وتئوریها هم همین گونه عمل شده و میشود.
بنا برنظریه جیامباتیستا ویکو، فیلسوف ونظریه پرداز ادبی ایتالیایی همه زبان استعاره است. او درکتاب «دانش نوین» میگوید: «زباندانان ولغتشناسان با احاطه به دامنه معناهای واژهها درزبانهای بومی، به این باور ونتیجه رسیدهاند که معنی واژهها درزبانهای مختلف ملتها کاملا اختیاری وقراردادی است. درحقیقت این واژهها بهواسطه منشاء طبیعی آنها دارای معناهای طبیعی وملموساند. این موضوع بهسادگی درزبان لاتین که حماسیتر ونیرومندتر است و یونانی که از دقت وظرافت بیشتری برخوردار است، دیده میشود. تقریبا تمام واژههای لاتین درهمه زبانها ازاستعاره گرفته شدهاند. استعارههایی ازاشیاء طبیعی، ویژگیهای طبیعی وتاثیرات حسی ملموساند. به طورکلی استعاره تمام واژگان را درهمه زبانها میسازد.»
براین اساس است که میتوان گفت، زبان به کمک استعاره ساخته شد وبه کمک آن ازقلمرو اشیاء وامور مشخص به قلمرو مفاهیم انتزاعی وتجریدات صعود میکند. زبان مفاهیم انتزاعی وتجریدی را هم مرحله به مرحله براساس استعاره می آفریند.با استعاره است که زبان رشد میکند وبا آن قدرت دریافت جهان پیرامون ودرک آن افزایش مییابد.
زبان در واقع دستگاهی است ادراکی، وصرفا وسیلهای برای ارتباط وگفت وشنود نیست. این زبان است که به فضای جهان وارد میشود تا آن را وصف کند و دریابد. زبا ن دارای مجموعهای محدود از واژگان است که میتواند به وسیله استعاره ولایههای آشکار وپنهان آن مجموعهای نامحدود از مفاهیم و معناها را تولید وبیان کند.
زبان براساس استعاره بنیاد گذارده شده است وآگاهی براساس زبان بوجود آمده است. لایههای پیدا وپنهان استعارههای کلامی ما است که زبان را وبراساس آن آگاهی ما را پدید میآورد و میسازد. مانند هر مدل دیگری آگاهی نیز حالت «مشبه» وموضوع مورد سوال را دارد. وقتی پس از ساخته شدن به استفاده و به کارکرد آن توجه کنیم «مشبه به» یعنی همان الگوی آشناست که سرشار از دادهها وتجارب گذشته ما است و براعمال و تصمیمهای آینده ما اثرمیگذارد. ازطریق این ساختار بوجود آمده آگاهی است که جهان را درک میکنیم.
به نظرجولیان جینز، استاد روانشناسی دانشگاه پرینستون: » آگاهی نوعی فضای ذهنی، مشابه فضای واقعی بیرونی میسازد.آگاهی با مکانمند سازی اشیاء وپدیدهها وروابط جهان واقعی دراین فضای ذهنی آن را تکمیل میکند.آگاهی با گزینش و روایتگری رویدادها با ساختن شخصیت «من تمثیلی» میتواند پدیدهها وروابط آن را دراین فضای ذهنی مشاهده کند.آنها را بفهمد وبه گونهای استعاری دراین فضا حرکت وعمل کند. ذهن آگاه مدل وتمثیلی است مکانی،از جهان واقعی براساس زبان که متناظر با جهان رفتاری ماست.» آگاهی مدل والگویی است آشنا که دائما با پدیدههای جدید ونو ظهور ودادهها وپیامهای تازه مقایسه انجام میدهد. پس ازاین مقایسه، هرگاه شباهت وهماهنگی وسازگاری یافت آنها را درک و قبول میکند درغیراین صورت نمیفهمد ونمیپذیرد ودر نهایت آنها را رد میکند.
«آگاهی ممکن» چیست؟
حال میخواهیم بدانیم تغییراتی که ممکن است در آگاهی فرد یا گروهی ازافراد جامعه رخ دهد ، بی آن که درماهیت و مشخصات اساسی آن گروه تغییری پدیدارشود، کدام است؟ یعنی «آگاهی ممکن» چیست ؟ در روند تهیه،انتقال و پذیرش اطلاعات، درجایی در انتهای زنجیره ی دستگاهها،بنگاهها، موسسات، سازمانها ورسانههای گوناگون، انسانی وجود دارد، که ساختار آگاهیش اجازه نمیدهد، هرچیزی (منظورهرپیام واطلاعی است) به هرنحوی که باشد، ازآن بگذرد، یعنی به ذهنش راه یابد و پذیرفته شود.
این شعور وآگاهی واقعی/کنونی گیرنده، به علت ساختار خود،در برابر رشته ای از اطلاعات مقاوم و تاراست ، یعنی دربرابر دریافت آنها مقاومت نشان میدهد.این ساختار ویا ذهنیت شکل گرفته،مانع گذشتن و ورود تمام آن دادهها به ذهن شخص میشود. حال آنکه بخشی از آن دادهها به راحتی میگذرند وبخشی دیگر درابتدا دگرگون شده وبعد عبورمیکنند..
این مطلب از دیدگاه نظریه ارتباطات وانتقال اطلاعات دارای اهمیتی ویژه است. کسی که درعرصه زندگی اجتماعی به عنوان روشنفکر، کنشگر اجتماعی-فرهنگی یامربی فعال است،باید بداند در یک وضعیت معلوم ومشخص چه پیام،آگاهی یا اطلاعی را میتوان منتقل کرد؟ کدام یک از آنها با برخی تغییرودگرگونیها اجازه ورود به ذهن مخاطب را مییابند وازآن میگذرند، وکدام یک نمیتوانند ازسدهای گوناگون دفاعی گیرنده عبور کنند.
لوسین گلدمن اندیشمند وفیلسوف فرانسوی در«نقد تکوینی» مینویسد: من بیست سالی است که با موضوع «آگاهی ممکن» و تمایز آن با «آگاهی واقعی» به معنی آگاهی موجود وبالفعل دست وپنجه نرم کردهام. وی آن را بارورترین کشف مارکس و یکی ازمفاهیم عمده کاربردی درمطالعه جامعه میداند. گلدمن مینویسد: برای یک پژوهشگر مسائل اجتماعی درست نیست، با شیوههای توصیفی وروشهای تحقیق خود تنها به آنچه مردم درحال حاضرمیاندیشند، بپردازد. بلکه اوباید ازخود بپرسد: حوزههای آگاهی وشعوری که درآن فلان یا بهمان گروه های انسانی، بدون اینکه ساختار خود را تغییر دهند، یا دچار تغییرات ژرف اجتماعی شوند، بتوانند درمحدوده مشخصی طرزتفکر خود راعوض کنند، کدامند؟ لوسین گلدمن مسایل ومشکلات دریافت پیام واطلاعات را به چهارنوع تقسیم میکند.
نوع اول:فقدان اطلاع ویا ناقص بود ن اطلاعات پایهای پیشین است.بنابراین پایههای لازم برای انتقال پیام ودریافت موجود نیست.یا حلقه مفقودهای دردانش وآگاهی فرد وجود دارد.
نوع دوم:مشکلات ناشی ازساختار روحی وروانی فرد است، زندگی[منافع] فردی، روحیه، علایق، کراهتها وعدم تعادلها وعدم هماهنگی با موضوع در لحظه دریافت پیام موجب میشود که شخص ناخودآگاه درمقابل پارهای از اطلاعات نفوذ ناپذیر گردد، و به پارهای ازآنها بامعنایی تغییر یافته اجازه عبوردهد.
نوع سوم:ایستادگی ومقاومت دربرابر دادهها است،به این علت که ذهنیت شخص مرکب ازآگاهیها وتجربههای پیشین وساختار کنونی عقایدش شکل گرفته است.این ذهنیت ، همراه یا متکی به نظریات ایدئولوژیک(که انعکاس کم وبیش کامل منافع طبقاتی درسیستمی مدون شده وسازمان یافته است) میباشد. طوری که این ساختارهای شکل گرفته ذهنی، جلوی دریافت اطلاع وآگاهی نو رامیگیرند.بخصوص هنگامی که درتعارض یا تقابل با آگاهیهای واقعی شخص باشند.در اینجا گیرنده نه تنها ازپذیرش پیام واندیشه نو رویگردان است، بلکه ناراحت وهراسان هم میشود واحساس ناامنی میکند.درنتیجه به آگاهی واقعی یعنی موجود خود میچسبد. خود را متقاعد کردهاست که دیدگاه او یا گروهش تنها دریچه مطمئن به روی واقعیت بیرونی است. همه حقیقت دردستان با کفایت اوست وخارج از او یا گروهش ضلالت است.به همین واسطه کتاب، رسانه،نشریه ویا کانال ارتباطی خاصی برایش تقدس مییابد،به آن وابسته ومعتاد میشود.
نوع چهارم:مسایل مربوط به «حد اکثر آگاهی ممکن» است. آگاهی اجتماعی وطبقاتی نمیتواند ازمرز ومحدودهای مشخص فراتر برود.دراین مورد فرد، گروه یا طبقه اجتماعی برای دستیابی به حدی فراتر ازآن باید دچار تغییر وتحول اساسی وبنیادی شود وهویتی جدید یابد یعنی ازحدود آگاهی کاذب (ایدئولوژیک) خود عبور کند تا بتواند پیام جدید را دریافت کند. آگاهی موجود میتواند در جهت ترمیمم واصلاح وتکمیل خود گام بردارد. ولی شناخت وآگاهی ممکن هرگروهی نمیتواند فراتر ازحداکثر آگاهی سازگار با تداوم حیاتش گام بردارد. یعنی تخریب، بازسازی وتعویض کلی آن ممکن نیست. ولی اصلاح وترمیم آن ممکن است.چیزی که مارکس در تمایز بین آگاهی واقعی (موجود) وآگاهی ممکن در«خانواده مقدس» بیان کرده بود.
عامل مهم «منافع فردی وطبقاتی» در فقره دوم، سوم وچهارم به نحوی آمده است، ولی عوامل دیگری که به آن توجه نشده: موضوع سازگاری وهماهنگی اطلاع و پیام ورودی با مجموعه شکل گرفته آگاهی واقعی وموجود است. به گونه ای که پیام دریافتی باید دارای نوعی حلقه ارتباطی ویا مِفصل با ساختارآگاهی مخاطب باشد. درست مانند قطعات اسباب بازی (لِگو) کودکان که بدون چفت وبست لازم درجای مناسب خود نمینشینند. درمواقعی که این آشنایی، هماهنگی وسازگاری کامل نیست ، پیام به سادهترین وآشناترین استعاره مورد قبول گیرنده ترجمه وتبدیل شده وبا بعضی تغییرات، جایگزین اطلاع وپیام فرستاده شده میشود.هیچ سوء نیتی هم درکار نیست.استفاده ازاستعارههای سادهتر وملموستر را درگفتگوی ساده مردم، درزبان محاوره عمومی بهوضوح میبینیم.
روند تغییر دادهها به استعارهها وتعابیر آشنا درمورد هرنوع ذهنیتی امکانپذیر است.مثلا فردی را درنظر بگیرید که دارای نوعی آگاهی ویا ذهنیت کاسب کارانه است.او از پیام، سخن ومکالمه درباره هرموضوعی برداشتها وتعبیرهای کاسب کارانه وسود جویانه خودش را دارد.او درهرشرایطی چرتکه درآمد ومنافع خودش را میاندازد. اکثرسوء برداشتها یا سوء تعبیرهای بوجود آمده در ذهن مخاطب، پس از دریافت پیام فرستنده، تغییری ضروری است که ذهن مخاطب برای سازگارکردن و هماهنگ سازی پیام، با ذهنیت قبلی خود، انجام میدهد. امکان این تعبیر وتفسیرهای گوناگون درلایههای پیدا وپنهان هراستعارهای وجود دارد.
ذهن پیام ورودی رابه لایههای آشناتر ونزدیکتر به آن ارجاع میدهد.پیام واطلاع تازه وارد شده به ذهن، عضو منفعل آگاهی درگوشه قفسه ذهنی مخاطب نیست. بلکه عضوی فعال وصاحب رای درارتباط با تمام ساختارآگاهی فرد است.درتصمیم گیریهای آینده تاثیرگذار است. دراین ساختارعضوی دائمی، پیوسته وخودی است. ازهمین جهت است که ورودش این قدر اهمیت دارد وتوام با سختگیری وگزینشی محافظهکارانه است. درغیر این صورت آگاهی با هویتی مشخص ویگانه وجود نداشت ودائم دچار هرج ومرج وعدم پیوستگی وتداوم میشد.
عامل دیگری که در انتقال اطلاع وآگاهی مهم است. ودر بحث لوسین گلدمن مورد توجه قرار نگرفته است. موضوع «حامل» ارتباط است. حامل چیزی غیراز «محمل» اطلاعات است، که شامل هرنوع مخزن ونگهدارنده اطلاعات است. محمل مانند کتاب و کتابخانه ولوح ودیسکهای ثابت ومتحرک وانواع مختلف نگهدارنده وحافظهها است.ولی «حامل» مثل سیم ارتباط درتلفن یا کابلهای جریان الکتریسته یا محیط مادی مناسب برای انتقال حرارت است. که با وسایل ارتباطی و رسانههای خبری هم فرق اساسی دارد. حامل آن رابطه اجتماعی وشبکه روابط اجتماعی است که بدون آن هیچ پیام وآگاهی واطلاعی منتقل نمیشود.
این روابط میتوانند هم در ساختارهای سنتی روابط اجتماعی خانواده، فامیل، بچه محل،هم ولایتی،قوم و قبیله قرارداشته باشند و هم در ساختارهای مدرن مانند ادارات، سازمانها،احزاب وگروههای اجتماعی. بدون این رابطههاعبور اطلاع وپیام ممکن نیست. ارتباط بین گیرنده وفرستنده پیام ضروری است.
این ارتباط امری است که دراطلاع رسانی به آن بیتوجهی شده است.اکثر مردم فکرمیکنند همین که پیام ومطلبی به وسیله نشریه، کتاب یا رسانهای فرستاده شد، خود به خود منتقل شده یا خواهد شد. درحالی که این طور نیست. بدون وجودارتباط بین دوطرف، به طور خود به خودی انتقالی صورت نمیگیرد.همین است علت ودلیل این همه گفتن و نوشتن و درطرف مقابل آن نشنیدن،نخواندن چرا که اساسا ارتباط برقرار نیست.
برای انتقال اطلاع وپیام همچون انتقال انرژی به غیر از وجود حامل ارتباط به نوعی اختلاف پتانسیل نیاز است. این اختلاف پتانسیل نه فیزیکی بلکه به معنا ومفهوم وجود نوعی رابطه اقتدار و مقبولیت است. اقتدار و سلطه طبق تعریف ماکس وبر «توانایی اثرگذاری برعلایق دیگران است. یکی از ملاکهای آن وجود حداقلی ازسلطه پذیری ارادی است. مردم تحت اقتدار قضاوت خود را ازپیش معلق نگه میدارند و باورهای مافوقی را که مورد قبول آنهاست، بی آن که به درستی آن اطمینان داشته باشند، میپذیرند. آنها دررابطه مبنی براقتدار قوای نقادانه ذهنی خود را درانتخاب بین گزینهها معلق میگذارند.
درحالیکه «قدرت» توانایی فرد در تحمیل اراده خود بردیگران است،علیرغم مقاومت آنها. اقتدار دارای انواع سنتی، مدرن (قانونی) یا کاریزمایی است. شخصیت کاریزمایی تقریبا در هرحوزهای اززندگی اجتماعی ظهور میکنند در واقع هرجا که شخصی [به واسطه جاذبهای که دارد] دیگران را به تبعیت از [نظریات،علایق وانتخاب]خود برانگیزد ویژگی کاریزمایی دخیل است.»
در انفورماتیک وارتباطات به قسمتهای فنی وتکنیکی با دقت بسیارزیادی توجه شده است. در این باره دانش عظیمی پیرامون مسایل فنی ارتباطات، انتقال،ذخیره کردن وشبکههای وسایل ایجاد شده است. ولی به مسایل انسانی ،اجتماعی وفلسفی آن کم پرداختهاند. موضوعهایی مانند: نظریه سازگاری وهماهنگی بین اطلاع وپیام ورودی با ساختار متحد ویگانه آگاهی از قبل شکل گرفته فرد است. دوم، مساله «حامل» ارتباط است که بسیاری ازمقاومتها را باتوجه به آن میتوان توضیح داد، چرامقاومت دیده میشود؟ چون ارتباط نیست.
سوم:اختلاف پتانسیل اجتماعی- نه به معنای اختلاف سطح طبقاتی- مورد نیازاست، یعنی باید نوعی رابطه اقتدار، اتوریته یا مقبولیت وجود داشته باشد. درصورتی که مرجعیت یا مقبولیت فرستنده مورد قبول گیرنده نباشد یعنی اعتبارمنبع فرستنده مورد تاییدش نباشد. ازدریافت وپذیرش آن پیام سرباز میزند.
در سیستمهای کنترل وارتباطات نیزمعیاروشاخصی راتعریف میکنند و بکارمیگیرند به نام «سطح معنیداربودن» یعنی سیگنالهای ورودی و داده هایی که تا این سطح از فراوانی باشند، به عنوان «علامت» مورد قبول واقع میشوند
وازسوی دیگر ورودیهای با فراوانی کمتر به عنوان «نویز»(پارازیت) تلقی میشوند وبه حساب نمیآیند.
باید توجه داشت که تعیین این سطح به هیچ وجه دلبخواهی نیست، گرچه قابل تغییر واصلاح است، ولی هرتغییر حساب نشده آن نوعی بالا بردن ریسک است وموجب وارد کردن فشارروانی به مجموعه وگروهی است که باید نتایج این ریسک را بپذیرند.مرجع تعین کننده آن باید از بالاترین تجربه وصلاحیت علمی، اقتدارومقبولیت برخوردار باشد. برای تعیین «سطح معنیداربودن» براساس نظر یاکوفخورگین، ریاضیدان و نظریهپرداز تئوری احتمالات وتصمیمگیری، بهتر است: «به جای یک شاخص ومعیار واحد که درعمل بسیار غیرقابل انعطاف است. دو آستانه برای تامل وبررسی بیشتر درنظرگرفت. سطح حداقل و سطح حداکثر، که درفاصله این دوسطح به تجربه و بررسی دادهها پرداخت واز قبول یا رد کامل آنها دراین فاصله خودداری کرد.»
منطقه » شاید «
این فاصله منطقه «آری» یا «نه» نیست، منطقه «شاید» است. یعنی منطقه پرسش است، منطقه امکان تامل، تفکر وبررسی است. هرچه این منطقه وسیع تر باشد به عقلانیتر شدن کار وتصمیم گیری کمک میکند. این درواقع همان فاصلهای است که بین آگاهی واقعی (موجود) وآگاهی ممکن وجود دارد. دراین فاصله است که انتقال اطلاعات وپذیرش دادهها امکان پذیر است. یعنی امکان آموزش وپرورش، توسعه فرهنگ وگسترش آگاهی اجتماعی وجود دارد.
درجامعه نیز میتوان عینا چنین معیار وسطحی راتحت عنوان پیشنهادی مارکس «حداکثرآگاهی ممکن» دید. البته بحث برسر آستانه وحدود آن است، چون وجود آن را نباید منفی ارزیابی کرد،زیرا خود نوعی سیستم ایمنی است که به طوراتوماتیک از ورود اطلاعات ناهماهنگ وناسازگار جلوگیری میکند وبه بعضی اجازه ورد میدهد.
در جامعه «سطح معنیدار بودن» اگربه واسطه بیاعتمادی به منبع ومرجع پیام ونبودن اقتدار ومقبولیت پایین بیاید ویا پایین آورده شود، بیشتر دادهها بهعنوان پارازیت تلقی میشود.درنتیجه اکثر علائم حیاتی وارزشمند مورد توجه قرار نگرفته وبه حساب نیامده حذف میشوند.
برعکس وقتی گیرنده پیام اقتدار ومرجعیت منبع را قبول داشته باشد «سطح معنیداربودن» چنان بالا میرود که هر پارازیت وپیام غلطی هم به عنوان علامت وخبر صحیح تلقی میشود. دراین مورد اگر فرستنده روز روشن را شب معرفی ومخابره کند، گیرنده به عنوان خبر صحیح وموثق تلقی میکند. اعتماد به ورودی نادرست، یا آگاهی کاذب که به عنوان اشتباه نوع اول معرفی میشود اشتباهی است که آگاهی کاذب ودروغین میآفریند.
اشتباه نوع اول: یعنی براساس احساس ودریافت شخصی واعتماد بیش ازحد به مرجع خودی عمل کردن است.پذیرفتن دروغ، مدح وتملق بهعنوان حقیقت وفاکت است. اشتباه نوع دوم: یعنی بیاعتمادی به مرجع ومنبع غیرخودی، حذف وندیدن علائم حیاتی است. نپذیرفتن حقیقت، نقد ونظر مقابل به عنوان عناد ودشمنی است. گیرنده، هیچ اصلاح وتغییری را برنمیتابد،به هیچ داده، نقد(فیدبکی) اعتنا نمیکنند، فرصت ازدست میدهد و اشتباه نوع دوم را انجام میدهند.
درجامعه، درون هرسازمان وسیستم بزرگی هرآن احتمال وقوع هردو نوع اشتباه وجود دارد. شواهد نشان داده است که درجوامع عقبمانده یا درحال توسعه، برگشت(فیدبک) اطلاعات و یا پسخوراند آنها درساختار اجتماعی بسیار ضعیف است. یعنی پیام ازپایین سلسله مراتب اجتماعی به بالا خیلی کند حرکت میکند، یا درمواردی به طورکلی حرکت نمیکند. این فیدبک اگر هم اندک جریانی داشته باشد،بیشتر ازنزدیکان قدرت واقتدار وافراد خاص مورد قبول آنها است که صورت میگیرد.به قول برتراند راسل فیلسوف انگلیسی «درجوامع استبدادی، دراحزاب، گروهها وسازمانهای اقتدارگرا حقایق را نمیتوان به عرض رساند.»
درنتیجه کاهش اطلاعات (آنتروپی) درون سیستم افزایش مییابد که به بینظمی وهرج ومرج درون هرسیستمی که ازکنترل کمتری برخوردار باشد، میانجامد.همه گیرندگان اطلاعات چه درسلطه باشند، چه زیرسلطه دراکثر موارد به دنبال منبع ومرجع موثق و معتبر هستند. در گروههای گستردهتر وغیرمنسجم یا سامان نیافته جامعه؛ هنرپیشگان، خوانندگان یا ورزشکاران نقش مرجع دارند. نوع سلطه آنها کاریزمایی است. تودههای بیشکل وسازمان نیافته این گونه سلطه را بهتر میپذیرند. آنها تعیین کننده، جهت دهنده ذوق وسلیقه، استانداردهای زندگی والگوهای رفتاری جامعه هستند. اینجا روشنفکران ومراجع علمی دارای اعتبار کمی هستند.چون اقتدار و مقبولیتی ندارند.
اجتماع انسانی یک کل همگون نیست، ترکیبی است ازگروهها وطبقات واقشار گوناگون که دارای منافع و روابط گوناگون و پیچیده اجتماعی که درتعامل وهمکاری و یا تقابل وستیز با یکدیگر به سرمیبرند. هریک ازاین گروهها مجموعهای از آگاهیها وارزشهای ویژه برای خود فراهم میآورند و درتعادل با بقیه بسر میبرند.
پدیدههایی عقیدتی وایدئولوژیک، خشک اندیشی وتعصب دشواریهای عمدهای در تهیه،انتقال وپذیرش اطلاعات به بار می آورند، مخصوصا اگر تهیه وانتقال اطلاعات مربوط به علوم انسانی و علوم اجتماعی باشد.امروزه شرایط تهیه وانتقال اطلاعات مربوط به علوم ریاضی، تجربی، پزشکی، فنی ومهندسی باعلوم انسانی واجتماعی کاملا متفاوت است.همین که پای مسائل مربوط به انسان واجتماع انسانی پیش بیاید، هدفها ومنافعی آگاهانه یا ناآگاهانه برای گروههایی ازجامعه رخ مینمایند.
در این حالت ساختار شکل گرفته آگاهیها (ذهنیتها) خود بخود همراه با ایدئولوژیها و نهادها و موسسات بیانگرِ منافع گروهها و طبقات اجتماعی خاص به گونهای سازمان یافته ازگسترش وانتقال پارهای ازاطلاعات مغایر با منافعشان جلوگیری میکنند، این ساختارها ونهادها باعث تغییر شکل پارهای از این پیامها میشوند و به طورکلی درجلوگیری ازتهیه، انتقال و پذیرش یک رشته ازپیامهایی که درپیکار برای تحقق هدفهایی مغایر هدفهای آنهاست، خود را نشان میدهند.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.