confran-300x160
قدسی انگاری آموزه های شرعی و خارج کردن آن ها از دسترس تحلیل های عقلی و عرفی، یکی از آسیب هایی است که هر دین و مذهبی را تهدید می کند.

اساسا وقتی بنا باشد که مقولات ایمانی به اموری آیینی و مناسکی تبدیل شوند؛ ناگزیر باید به آن ها ساختار و قالبی خشک و غیرقابل تغییر داد. زیرا جامعه دین داران هویت خود را بر اساس همان آیین و مناسک تعریف می کند.

ادعای خود را در ضمن دو مثال شرعی و فقهی بیشتر توضیح خواهم داد. وضو و غسل جنابت.

آیه مشترک مربوط به وضو و غسل جنابت در قرآن، این است.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا . المائده،۶»

**********

وضو: برای فهم بهتر این توصیه شرعی، باید فهمی روشن از فضای صدورش داشت. جامعه ای که جناب محمد بن عبدالله در آن به پیامبری برانگیخته شد؛ پیشه تجارت در انحصار برخی اشراف بود که اقلیت جامعه بودند و پیشه اکثریت جامعه خلاصه می شد در شبانی و کشاورزی و صنعتگری. پیشه هایی که وجه مشترک آن ها فعالیت بدنی زیاد و در معرض آلودگی بسیار بودن است.

برای مردمی که هر روزه به چنین کارهایی مشغول باشند؛ آلودگی ظاهری امری بسیار طبیعی است. این را اضافه کنید به وضعیت کمبود آب در آن نواحی جغرافیایی و نیز وضع نامطلوب بهداشت.

خب پیامبر در میان این چنین مردمی، گذشته از دیگر توصیه های بسیاری که به رعایت بهداشت دارد؛ وقتی آن ها را برای عبادت و پرستش خداوند می خواند؛ حداقلی از مراتب تمیزی ظاهری را برای آن ها واجب می گرداند. در همین راستا به آن ها می گوید وقتی برای نماز می آیید؛ اعضای ظاهری تان را بشویید و تمیز گردانید. که این اعضای ظاهری یعنی صورت و سر، دست ها تا آرنج و پاها تا قوزک.

وقتی بفهمیم آن چه خداوند از ما می خواسته؛ عبادتی همراه با پاکی و تمیزی ظاهری است و خلق آیین و مناسکی به نام وضو با شرایط و احکام ویژه اش، زاییده فعالیت های نظری عالمان دینی است؛ می توان معتقد شد در روزگار حاضر که بهداشت اغلب مردم در سطح قابل قبولی است؛ برای عبادت خداوند تنها کافی است که ظاهر انسان پاک و تمیز و عاری از آلودگی باشد و برای داشتن یک عبادت صحیح و خداپسند، “خیساندن ضابطه مند” اعضای بدن لازم نیست.

اما وقتی این احکام در بستر تاریخی خود فهم نشود؛ در گذر سالیان و قرون، از کارکرد اصلی خود خارج شده و تنها به مناسکی پوچ و بی معنا تبدیل می شود. فلذا می بینیم فردی را که می خواهد نماز بخواند؛ اما ظاهری به شدت آلوده دارد (در اثر کار روزمره) و آن را هیچ مانعی برای نماز نمی داند؛ زیرا وضویی را که برای وعده پیشین نمازش گرفته بود؛ هنوز باطل نکرده است.

**********

غسل: جنابت یک حالت طبیعی در بدن هر انسان است. و نه یک حالت شوم و پلید که بر روح انسان عارض شده و با شستن بدن برطرف شود. غسل جنابت نیز تنها یک توصیه دینی بر مبنای اصول بهداشت و سلامت است.

فضای صدور این توصیه شرعی چنین بوده: مردمانی در سرزمینشان آب به مقدار کم وجود دارد و ساختار ابتدایی زندگی شان طوری نبوده که مانند امروزه در هر خانه ای جایی به نام حمام و در فرهنگ شان، کاری به نام استحمام مرتب وجود داشته باشد. در چنین وضعیتی آمیزش و رخ دادن جنابت برای این مردمان، معمولا در وضعیتی بوده که دسترسی آسانی به آب نداشتند و در اثر آمیزش، بدن و چه بسا لباس هایشان نیز آلوده می گشت. غسل جنابت در واقع چیزی بیشتر از توصیه به پاک گردانیدن ظاهر بدن و لباس از آلودگی جنابت نبوده است.

برای این منظور تنها شستن همان مقدار از بدن و لباس که در اثر جنابت آلوده شده؛ کافی است و واجب دانستنِ شستنِ تمام بدن با کیفیتی خاص (غسل معهود شرعی) توجیهی منطقی ندارد. برخی، وجوب شستن تمام بدن را (غسل با کیفیت خاص فقهی) بر اساس پلیدی روحی و یا پاک شدن از اثرات منفی جنابت حرام بر روح و یا فواید پزشکی آن توجیه کرده اند.

اما هیچ از این توجیهاتِ ثابت نشده و بی پایه، مقبول و معقول نمی باشند. زیرا جنابت بخودی خود حالتی پلید در روح نیست و اگر از طریق کاری حرام نیز حاصل شود؛ چاره اش توبه است و فواید پزشکی نیز دلیلی محکم برای واجب دانستن یک کار از نظر شرعی نیست.

توجه به فضای صدور توصیه های شرعی، ماهیت و کارکرد دقیق آن ها را برای ما روشن تر می سازد و مانع می شود تا برخی برای موجه ساختن ناکارآمدی این توصیه ها در خارج از فضای صدورشان، دست به تحلیل های ماورائی و قدسی از آن ها بزنند.

**********

آن چه خداوند از انسان خواسته؛ ایمان است و آن چه متولیانِ خودگمارده دین از انسان طلب می کنند؛ آیین است.

زیرا آیین و مناسک، رمز تعیّن و تشخّص ادیان و موجب بروز تفاوت میان آن هاست. دقیقا چیزی که خداوند برای انسان ها نمی پسندد ولی حیات متولیان هر دین، در گرو همین تعیّن و تشخّص میان پیروان ادیان است.

به نظر من در بسیاری جاها ایمان و آیین یکدیگر را بر نمی تابند و در تقابل کامل با یکدیگر هستند.

زیرا عمل ایمانی یعنی عملی کاملا از سر آزادی و اختیار که دل در گرو روح و معنای عمل باشد؛ اما عمل آیینی یعنی عملی که تنها انجام صحیح صوری اش کافی است و معنویت، شرط فضیلت آن عمل است نه شرط صحتش.

ماهیت عبادت با عنصر “معنویت” و “توجه باطنی” تعریف می شود که قرآن از آن به “ذکر” تعبیر می کند.

این دو عنصر اگر در عبادت وجود داشته باشند؛ عبادت صحیحی که مورد نظر خداوند بوده؛ انجام گرفته؛ «اقم الصلاه لذکری» و سایر شروط اختراعی توسط فقیهان، از درجه اعتبار ساقط هستند.

اما عالمان دینی برای آموختن شیوه صحیح عبادت به انسان(!!!)، انبوهی از احکام شک و سهو و… پیش رویش قرار می دهند. همچنین صدا درآوردن های عجیبی از نواحی مختلف بدن که تجوید می نامندش! اما هیچ کس به یاد نمی آورد که هیچ گاه یک عالم دینی، توجه باطنی و معنویت را شرط صحت عبادت معرفی کرده باشد!

عبادت و پرستش خداوند وقتی آیینی و مناسکی شود؛ دچار کژکارکردی می شود. دیگر یک کنش معنوی نیست و ذهن تنها درگیر انجام درست این عمل آیینی است. چنین عبادتی فواید تربیتی نیز در پی نخواهد داشت.

برای این که معنویت به عبادات بازگردد؛ تا یاد خداوند در دل ها زنده گردد؛ باید از جنبه های مناسکی و قوانین فقهی عبادات کاست و وجوه باطنی و معنوی شان را پررنگ تر نمود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)