فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۷)

استدلال ساده: چیزی داشتیم، برای ما ارزشمند بود، از ما گرفتند ، حالا ما می خواهیم آن را پس بگیریم و اگر این نخبگان را کنار بزنیم، به مردم فرصت ابراز عقیده بدهیم و اگر این ایدئولوژی که خود را در اسلام جا کرده از بین برود، آن را پس خواهیم گرفت.

می شود هم گفت: نمی شود، نمی خواهیم، درست نمی شود! هم عملی، هم دفاعی. ولی چرا در مقابل پای چیز جذابتری را بمیان نکشیم؟ دموکراسی، مدارا، روابط و احترام متقابل. براستی چرا از این امور صحبت نکنیم؟

نباید ادعا کنیم که فقط یک جور ممکن است. می توانیم روشن کنیم که ما علیه هرگونه قضاوتی هستیم که انسانها را بر اساس آنچه که هستند قضاوت می کند نه بر اساس آنچه که انجام می دهند یا باعثش می شوند.

در حوزه سیاست هم این امر صادق است: خطا نیست اگر بگوییم که تفاوت بنیادی و آشتی ناپذیر در ارزشها، همکاری سیاسی را غیرممکن می سازد. زیرا اولین سئوالی که درباره یک سیاست باید پرسیده شود این است که آیا این سیاست بر پایه ارزشهایی بنا شده است که بتوان آنها را ترویج کرد؟
اگر ممکن نباشد پس ما هم نمی توانیم بر اساس آن کاری انجام دهیم. همینجا وضع برای خودمان و انتخاب کنندگانمان روشن و معلوم می شود که همه چیز قابل مذاکره نیست.

سیاستمدارانی که می گویند “خبرگان” و “خارجی ها” چیزی را از ما ربودند، بحث را بلافاصله به جدلهای بی پایانی در خصوص پناهندگان و خارجی ها می کشانند.
استدلالهایشان این است : هر چه افراد بیشتری بیایند امکانات بیشتری از ما سلب می شود، پس تنها راه چاره این است که بیگانگان را از خود برانیم، مرز بکشیم و از خود محافظت نماییم – مشکل حل خواهد شد.

این راه حل جواب نمی دهد چون هر جا که امتحان شد مدت کوتاهی کار کرد و بعد از آن شکست خورد.

البته این راه حل هیچگاه ما را رها نمی کند چون ساده و طبیعی است و با ادراک ساده همساز. و به همین دلیل همواره توصیه خواهد شد، آن هم در دنیایی که مدام با پدیده مهاجرت دست به گریبان است.

در مقابل این راه حل ابتدایی و ساده، دیگر چه داریم؟ بسیاری از واکنشها بویژه تقدیرگرایانه اند. خب، عصر، عصر جهانی شدن است، باید خودمان را تطبیق بدهیم، مرزها بشکل گذشته دیگر چاره ساز نیستند… خطا درست همینجاست!
بدون مرز نمی توان زندگی کرد. مرز میان انسانها، مرز میان فرهنگها، مرز میان زبانها، مرز میان کشورها. مرز چیز مفیدی است، کارا است. مهم است. مرز تعیین می کند که کی هستیم و چه رفتاری باید با آدمهای آنطرف مرز داشته باشیم. بی مرزی یک رؤیاست، یک وهم است، بازی افرادی است که “من” خود را می خواهند به تمام جهان فرافکنند. هر انسانی، هر خانواده ای، هر جامعه ای، خرد و کلان، در پناه یک مرز زندگی می کند.
آنجا که یکی به پایان می رسد دیگری آغاز می شود. آنجا که ما به مرزهای دیگری احترام می گذاریم، احترام دیگری هم به مرزهای ما آغاز می شود.

ادامه دارد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)