در تاریخ رو شنفکری ایران معاصر نام هیچ رو شنفکر و اهل قلمی به اندازه علی شریعتی در خشنده و بزرگ نیست،این درخشندگی نه الزاما به دلیل اعتبار اندیشه های او در برساختن مدینه فاضله ای است که تبلیغش را می کرد بلکه به دلیل قوت بیان و صلابت قلم او در تهیج و ترغیب جوانان و دانشجویان ایرانی در جهان دو قطبی به اسلام انقلابی بود. در زمانه ای که به واسطه سیطره اندیشه چپ در دانشگاه های ایران فضای آرمانی سیاسی در ایران می بایستی شبیه به مسکو یا پکن می شد او از اسلامی سخن می گفت که عدالت و برابری و آزادی را توامان به جامعه عرضه می کرد و آنچنان در سخن سرایی در خصوص این اسلام چیره دست بود که روی دست رو حانیت آن زمان برخاست و چون زبانی گیرا برای ارتباط با بدنه مردم داشت منابر رو حانیون طراز اول آن دوران را نیز کم رونق و کم اثر کرده بود. او نخستین کسی بود که از اسلام سخن می گفت اما از روحانیت فاصله داشت. نه تنها نسبتی با حوزه علمیه قم نداشت که علیه آن نیز بود. ودر لابه لای آثارش می توان به روشنی آنها را یافت آنجا که در پیوند خودش با محمد مصدق نخست وزیر وقت ایران می نویسد: اکنون، خوشبختانه، همان‌طور که دکتر مصدق تز “اقتصاد منهای نفت” را طرح کرد، تا استقلال نهضت را پی‌ریزی کند و آن‌را از بند اسارت و احتیاج به کمپانی استعماری سابق آزاد سازد، تز “اسلام منهای آخوند” در جامعه تحقق یافته است و این موفقیت موجب شده است که هم اسلام از چارچوب تنگ قرون وسطایی و اسارت در کلیساهای کشیشی و بینش متحجر و طرز فکر منحط و جهان‌بینی انحرافی و خرافی و جهالت‌پرور و تقلیدسازی، که مردم را عوام کالانعام بار آورده بود و روشنفکر را دشمن مذهب و ترسان و گریزان از اسلام،کرده بود آزاد شود(مجموعه آثار ۱ / با مخاطب‌های آشنا / ص ۸)یا در جای دیگری برای رد صلاحیت روحانیت به عنوان پیشگام انقلابی علیه ساختار سیاسی حاکم می نویسد: “آنان (روحانیون) نیز هم‌چون سیاست‌مداران ، در یک نظام شکل‌گرفته منجمد، از عناصر محافظه‌کار و دم و دستگاه‌دارهستند و نه می‌توانند و نه می‌خواهند و نه می‌فهمند. بنابراین آنان نمی‌توانند آغاز کننده یک انقلاب مردمی باشند”(مجموعه آثار ۲۷ / بازشناسی هویت ایرانی اسلامی / ص ۲۴۳) در جای دیگری و در خصوص ویژگیهای ذاتی صنف رو حانیت می نویسد: متولیان رسمی مذهب، بر خلاف متفکران و دانشمندان و صاحب‌نظران غیرمذهبی، مخالف خود را مخالف خدا و دین خدا تلقی می‌کنند و خود را نماینده خدا و صاحب امتیاز رسمی از جانب خدا! و این است که اختلاف فکری یا علمی فردی با این تیپ‌ها به زودی تبدیل به جهاد مقدس میان کفر و دین، و شیطان و الله، و نجس و پاک، و ظلمت و نور می شود! و در این صورت، هر وسیله‌ای برای کوبیدن باطل و غلبه حق مجاز است، حتی توطئه‌های ناجوانمردانه و جعل و دروغ و پرونده‌سازی و پاپوش‌دوزی! (مجموعه آثار ۱۹ / حسین وارث آدم / ص ۸) آنچه پس از انقلاب 57 و با فرو نشستن غبارها از چهره آیت ا.. خمینی هویدا شد صحت و سقم نظرات شریعتی نسبت به روحانیت را تائید کرد. اما فرزندان معنوی شریعتی که سازمان مجاهدین خلق را پایه گذاردند و دانشگاهیان طرفدار او و حتی خودش به قدرت واقعی خودشان آگاه نبودند. آنها اگرچه میان مردم خوش در خشیده بودند اما زبانی که با آن سخن می گفتند توده ها را نمی توانست حرکت دهد.اسلام شریعتی برای دانشگاهیان و جوانان جذبه داشت اما قادر به رهبری توده ای که سالهای سال رو حانیت را به عنوان نماد اسلام می شناخت نبود و نمی توانست رقیبی جدی برای رو حانیت در آن سالهایی باشد که تعداد دانشجویان در ایران کمتر از صد هزار نفر وبی سوادی بالای پنجاه درصد بود. روشنفکران دینی و در راس همه آنان شریعتی بی آنکه بدانند و بخواهند جاده صاف کن روحانیت برای به دست گرفتن حکومت شدند چون نتوانستند نسبت به خطر قدرت گیری رو حانیت در ایران که نماد آن آیت ا.. خمینی بود با رژیمی که علیه آن مبارزه می کردند به تفاهمی دست یابند. امروز هیچ یک از هوادارن شریعتی نمی گویند آنچه اکنون و جود دارد چیزی است که شریعتی برای آن مبارزه می کرده است یا کارنامه به جای مانده از حکومت 37 ساله رو حانیت در ایران را پر بارتر از حکومت 37 ساله محمدرضا پهلوی قلمداد کنند.اما آنان همگی باید بپذیرند که تعجیل در براندازی رژیم پهلوی بی آنکه در پی تدبیر جایگزین مناسبی برای آن باشند خطایی بزرگ بوده است،خطای همراهی با روحانیت که نسبتی با جمهوریت و مدرنیته و دنیای جدید نداشت خطایی قابل اغماض نیست.اشتباه استراتژیک روشنفکران دینی چون شریعتی زمانی رخ داد که با سخن سرایی از اسلام سیاسی و انقلابی وزن و برد خودشان را برای پیاده سازی آنچه می خواستند در نظر نگرفتند و به رو حانیت از چشم تخفیف نگریستند و از سازمان قوی آنان در حوزه غفلت کردند و نا آگاهی توده مردم را در آن مقطع زمانی دست کم گرفتند.حمله آنان به رژیم پهلوی موثر بود اما رهبری توده مردم را نتوانستند عهده دار شوند و شراکت آنان با رو حانیت در قدرت دیری نپائید و با استعفای مهدی بازرگان عملا پایان یافت.امروز عده ای از منتقدان وضع موجود با حمله به شریعتی او را در پیشامد وضعیت کنونی ایران مقصر قلمداد می کنند اما واقعیت آن است که سهم او از شرایط کنونی ایران کمتر از کسانی چون رهبران وقت جبهه ملی، چپ ها،مجاهدین و… در همراهی با آیت ا.. خمینی است. صحت آنچه شریعتی در خصوص رو حانیت می گفت امروز بر همگان آشکار شده است اما در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب 57 رو شنفکرانی که پشت سر آیت ا.. خمینی قرار گرفتند حق ندارند به شریعتی تعریض کنند چرا که جرم آنان سنگین تر است.شریعتی نه رهبر جریان سیاسی بود و نه چنین داعیه ای داشت ونه در هنگامه تغیرات انقلابی در قید حیات بود،بنابراین حمله روشنفکران سکولاری که در آن زمان پشت آیت ا… خمینی ایستادند به شریعتی بی وجه تر از آن است که بدان پاسخی داده شود.آنچه بر سر روشنفکری دینی وکسانی چون عبدالکریم سروش پس از انقلاب و به ویژه پس از شکست اصلاحات سیاسی محمد خاتمی رفت نیز موید آن است که این جریان نه تنها پیش از انقلاب نتوانست شناخت درستی از روحانیت در صحنه عمل سیاسی داشته باشد بلکه پس از انقلاب نیز راه باطلی پیمود. از این جهت که همواره در پی اصلاح سیستمی بوده است که تمامیت خواهی در آن بسیار بیشتر از رژیم گذشته است.امروز اگر چه وضعیت رو به رشد سکولاریزم در ایران که ناشی از شکست پروژه اصلاحات وسرکوب خونین جنبش سبز است رو شنفکران دینی را در موقعیت دشواری برای دفاع از پروژه فکری اشان قرار داده است و سبب ساز همدلی و نزدیکی بیشتر آنان با رو شنفکران سکولار در نقد عملکرد کارنامه جمهوری اسلامی شده است اما باعث نشده است که آنان از سودای شکل دهی به جمهوری اسلامی دموکراتیک دست بردارند.تلاش آنان در حمایت از پروژه جانشینی سید حسن خمینی بعد از در گذشت آیت ا.. خامنه ای نشان می دهد که آنان هم چنان به خطا می روند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)