چندسال پیش(43)علی شریعتی،29خرداد56،سی ونهمین سالگردوفات
احسان از پدر می گوید:روزنامه بامداد،27اردیبهشت1358
احسان،پسردکترعلی شریعتی اسرارشهادت پدرش رافاش می کند.
احسان شریعتی:شاه مسئول شهادت پدرم بود.
تولدش،زندگی اش،وشهادتش،همواره موردبحث بودباتعابیرگوناگون.واین شایدکه نخستین بارباشدکه احسان شریعتی حقایق تازه ای ازمقاطع زندگی وشهادت و هجرت استادشریعتی درگفت وگوبابامدادفاش می سازد.
احسان شریعتی پسردکترعلی شریعتی دریک گفت وگوی اختصاصی بابامدادبه مناسبت شهادت استادشریعتی گفت:
ساواک از10سال قبل تقریبابطورمرتب مراقب پدرم بودوکمیته ویژه ای درساواک تشکیل شده بودبانام«شریعتی شناسی»تابااستفاده ازبعضی جملات پدرم درکتاب هایش به سودخوداستفاده کند.
پدرم باپاسپورتی بنام«علی مزینانی»ازایران رفت.دولت وقت ازخروج مادرم وخواهرم جلوگیری کردوهمان شب پدرم بدستورشاه درلندن به شهادت رسید.وهمزمان باشهادت پدرم درلندن مامورین ساواک درتهران خبررامنتشرکردند.و هویدانخست وزیر معدوم نیزبه خانه مادرانگلیس تلفن کردوازماخواست که بدن پدرم رابه سفارت تحویل دهیم.
*ازپدرتان بگوئید.شناختی که ازاستادشهیدومردی که تجسم تمامی ارزشهاوایده آل دارید؟
**یکسال بعدازازدواج پدرومادرم درسال1338بدنیاآمدم.درآنوقت پدرم برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته بود.وقتی ازخبرتولدمن مطلع شد،نامه ای برای مادرم نوشت که درآن اسم هایی انتخاب کرده بود.متاسفانه گویانامه دیربه ایران رسید.خانواده مادرم اسم«احسان»راروی من گذاشته بودند.اسم هایی که پدرم درنامه نوشته شده بود:ستاره،میرزاآقاو…ازاین قبیل اسامی بود.پدرم درآن نامه فرزندش رادرآخر نامه بایک شعر فردوسی تصویرکرده بود:
چنین گفت برجفت رانره شیر
که فرزندماگرنباشدشیر
ببریم ازومهروپیوندپاک
پدرش آب دریاومادرش خاک
یکسال بعدمادرم ومن به فرانسه رفتیم وبه پدرپیوستیم.درآنجابه علت فعالیت های سیاسی ودرسی که داشت مرابه کودکستانی فرستادندکه فقط درآخرهفته بمیان خانوده ام می آمدم.بعداز4سال تصمیم گرفتیم به ایران برگردیم.امادرمرزبازرگان پدرم رادستگیرکردند.آنوقت ها4-5ساله بودم وفقط صحنه هایی دورومبهم ازآن روزهای تلخ نخستین بیاددارم.مثلا یادم می آیدکه خانه بودیم وپدردرمیانمان نبود.بعداز6-7ماه که آزادشدودرمشهدبه ماپیوست.درمشهداورابه عنوان معلم املابه یکی ازدهات مشهد فرستادندکه این شغل باتحصیلاتی که کرده بودجوردرنمی آمد.ناچاربه تهران برگشت.بخاطراینکه بتوانددردانشگاه تدریس کندولی مانع شدند.ودوباره به مشهد برگشت.وچندسال بعدبالاخره توانست برای تدریس وارددانشگاه مشهدبشود. تدریس وسخنرانی هادرشهرستانهاوفعالیت های سیاسی مانع ازاین می شدکه ما اورازیادببینیم.تااینکه جشن های 2500ساله شروع شد.پدرم راهمراه چندنفردیگربه تبعیدفرستادند.دریکی ازدهات اطراف تهران.وقتی درتبعیدبسرمی برددوسه بارما توانستیم به دیدنش برویم وباهم تماس داشتیم.تااینکه جشن هاتمام شدواوبه تهران برگشت.وتوانست دربخش اداری وزارت علوم کاری پیداکند.درآنجازیادکارنمی کرد. قرار شدیک کارتحقیقاتی برایشان بکندوبعددست ازکاربکشدوهمین باعث شدکه وقت وفراغت بیشتری پیداکند.کارش رادرحسینیه ارشادشروع کندوآن رساله مکتب که قراراست همین روزهاچاپ ومنتشرگرددآغازکارش درحسینیه ارشادومادرمشهد بودیم.جزتعطیلات که به تهران می آمدیم موفق به دیدارش نمی شدیم.بنابراین شناخت من ازایشان بعدازحسینیه بودکه توانستم باکتایهاوافکارش تماس پیداکنم. و همینطور دیدارهایی که باهم داشتیم.
درآن سالهااوج مبارزات داغ ومسلحانه بود.کتابهای مذهبی وانقلابی ازایشان گهگاه چاپ می شد.که باخواندن آنهابیشتربه روحیه وخط زندگی اش آشنامی شدم.تااینکه حسینیه ارشادبه علت اینکه فعالیتش اوج گرفته بود،دستگاه حاکمه دست ایشان را خواند.دریکی ازعصرهای جمعه سال51بدنبال یک زدوخوردشدیدی بسته شد. مخالفت هایی هم که ازطرف جناح های مختلف ارتجاعی باایشان می شد.بیشتربه شناخت ازپدرم بمن کمک می کردومن واضح تربه افکارش آشناومانوس می گردیدم. مخصوصادریکی ازسفرهایی که به مشهدآمده بودتجزیه وتحلیل کردازاوضاع روزونقش مذهب که بایدتماس باطبقه روشنفکرواصولاهنرامروزی مطرح باشد.بازدرشناخت بمن یک فرصت بزرگ راداد.پس ازبسته شدن حسینیه زمستان بودوفعالیت های پدرم تقریبابصورت نیمه مخفی آغازشدتااینکه درتابستان52ماتصمیم گرفتیم برای همیشه به تهران بیاییم.که ناگهان ماموران ساواک به خانه مان ریختندوحدودصدجلدازکتابهای پدرم راباخودبردندوهمینطوربه خانه پدربزرگم هم یورش بردندوایشان رادستگیر کردند. درمقابل اعتراض ماقول دادندکه تاشب پدربزرگم راآزادکنندولی این آزادی بعداز5/1سال بطول انچامید.همان سال به تهران آمدیم.پدرم دریکی ازخانه های جنوب شهرمخفی بود.ماکمابیش می توانستیم بااوتماس داشته باشیم.یادم هست که پدرم درتردیدبودندکه فرارکنندکه یانه؟علت اصلی فرارنکردنش به گروگان گرفتن پدربزرگم ودایی ام آقای رضاشریعت رضوی بود.وهمینطوراطلاع پیداکرده بودکه دستگاه می خواهدآنهاراترورکند.برای همین تصمیم گرفت به خانه برگرددامابه محض آمدنش ساواک پی بردوفورا چندماموربه خانه ماآمدندوایشان رابه کمیته شهربانی بردندبابردن پدرم به کمیته برای مدتی ارتباط ماهم قطع شد.وضعش درآنجاخیلی سخت بود.بعدازچندماه مادرم توانست به ملاقاتش برودوپس ازاوماهم بتدریج توانستیم اورادرزندان ببینیم.هرماه دوباربه ملاقاتش می رفتیم درآنجاتیمسارزندی پور وحسین زاده(عطاپور)مسئول ایشان بودویک بازجویی که درملاقات هایی که بااومی کردیم اعتقادمان نسبت به انتخاب خط زندگی وهدف هایش بیشترمی گردید.درسال 54بالاخره اززندان آزادشدبلافاصله همگی یک سفربه مشهدرفتیم.پدرم اوضاع زندان رابرایمان شرح دادکه چگونه دریک سلول فاقدنوربسرمی بردودرکنارافرادناباب ازقبیل احمدزاکریمی وهمینطورهم باافرادبسیارصالح وبااستعدادی که پیروافکارش بودندبسرمی برد.درهمان وقت که دوران کتاب سوزان به اوج رسیده بودهم سلول هایش تصمیم گرفته بودندتمام کتاب های ایشان راازبرکنندکه این خودیک موهبت بود.درآنچنان فضایی وبازنقشه های دیگر ساواک مثل ایجادکمیته شریعتی شناسی که تمام کتاب های پدرم راتجزیه وتحلیل می کردتابتوانندارنوشته هابه نفع دستگاه استفاده کنند.
*ساواک تاچه حدتوانست دراین زمینه موفق شود؟
**دستگاه وقتی این کمیته رادرست کردازماخواست یک سری ازکتابهایش رابه آنان تحویل بدهیم.ماتردیدزیادی داشتیم که این یک توطئه نباشد.بالاخره ناچاراکتاب هارا بردیم کمیته جلوی درنگهبان بابالاتلفنی تماس گرفت وگفت خانواده شریعتی مقداری کتب آورده انداجازه بدهیم آنهارابیاورندداخل؟ازبالا هرکس که بانگهبان صحبت می کردگویاچندان اطلاعی نداشت وبه خیالش کتاب هارابایدبدهندبه پدرم.واجازه داد؛که اشتباه آنان یک شانس بزرگی بودبرای پدرم زیراکتاب هارابه سلول اوبردندوتحویلش دادندکه باابنکارپدرم توانست درآنجااز#کتاب هااستفاده هایی زیادببردوهمینطورهم بندانش.بعدازآن به پدرم فشارآوردندکه یک مصاحبه تلویزیونی مثل بعضی هاکه ترتیب یافته بودانجام دهدوخیلی سخت شان بودکه نمی توانستندازپدرم مدرکی بدست بیاورندتااینکه ساواک کتاب هایی که دانشجویان دانشگاه مشهدازسخنرانی های اوچاپ کرده بودکه محتوای کتاب های موردنظرمصاحبه ومباحثه بامارکسیست ها بودودرآن تمام مکتب های غربی راتجزیه وتحلیل می کرد،ویژگی اسلام رادراین رابطه مخصوصا مساله انسان توانستندازیک چاپخانه ای دراصفهان بدست بیاورند.بعداز اینکه آن کتاب هارابه کمیته آوردندآنهانتوانستندازپدرم مصاحبه تلویزیونی بگیرند،زیرا که سفری که شاه به الجزایر رفته ودرآنجادوستان پدرم سفارش کرده بودندکه ابشان راآزادکنندوقتی به ایران برگشت درفرودگاه دستورداده بودکه بایدایشان آزادشود. حسین زاده(عطاپور)که ازاین موضوع بشدت ناراحت شده بود،پس ازآزادی پدرم که بااقشارومبارزینی درتماس بودیکی ازروزنامه هادست به چاپ مقالات فوق الذکرپدرم زد.واین زمان اوج گیری مبارزات مخفی پدرم بود.وهمان زمان بیانیه فرصت طلبان در میان مجاهدین پیش آمده بودکه اوضاع راخیلی وخیم کرده بود.آنهم برای مذهبیون که این جریانات منجربه این گردیدکه پدرم به چاپ آن مطالب درروزنامه اعتراض کندوبه آن اعتراض توچهی نشدوآنرابایگانی کرده بودندوهمینطورآقای حاج سیدجوادی هم اعتراض به روزنامه هانوشتندکه بایگانی گردید.وتمام این موضوعات باعث شدکه سخت موردتعقیب ومراقبت قرارگرفت.برای مثال درنزدیکی همین خانه مان ساواک خانه ای اجاره کرده بودکه بتواندبیشترمراقب اوضاع واحوال اینجا باشدکه این مسائل موجب خانه نشینی پدرم شدکه نمی توانست فعالیت ونوشتن خودرادنبال کنداماما بیشترتوانستیم خودرادرکنارش احساس کنیم.درخانه که بودچندکارتحقیقی انجام داد یکی ازآنهاتحقیقی بوددرزمینه هجرت امام رضا(ع)وشهادتش.بیانیه ای تهیه کرداز مفاهیم انقلابی واقتصاداسلامی که آن بیانیه بصورت ناتمام باقی مانده که قراراست بچاپ برسد.تحقیق دیگرایشان اقبال وبازگشت به بهشت وبه کدام خویشتن بود.زیرا دستگاه سعی می کردکه ناسیونالیسم رارایج کندوبه همین خاطرپدرم به کدام خویشتن رامطرح کردکه اصولا وقتی مامی گوئیم به خویشتن بازگردیم ما چندخویشتن داریم که این خویشتن هاراتجزیه وتحلیل کرده بود.خویشتن ساسانی، خویشتن مزدکی وبعدازاینکه مابایدبه خویشتن راستین تشیع علوی خودبرگردیم و همینطورتحقیقات پراکنده ای بودکه برای چاپ به روزنامه های دانشجویی خارج از کشور می داد.مثل نوشته هایی بوددررابطه بامجاهدینی که ازگروههای چپ نماضربه خورده بودوپاسخی بوددرمقابل سوال های مکرراسلام.تمام این جریانات ناگوارباعث شدکه ایشان دست بیک مهاجرت بزندتامسائل حاداطرافش رابتواندخنثی کند.آن روزهااوج خفقان بود.درسال1355ماهم بخاطراینکه یک سری ازدوستان وکسانی که بامادررابطه بودندگرفتارشدندویکی ازاین افرادنتواسته بودمقاومت کندتصمیم گرفتیم به خارج ازکشوربرویم تابتوانیم هم کارتحصیلی خودرادنبال کنیم وهم اینکه آزادانه ترو بابینش بازتری مسائل راببینیم وچون کارمکتبی وایدئولوژیک بسیارکم شده بودومی خواستیم که مابه بگیریم وقتی من عازم آمریکابودم درفرودگاه هنگام خداحافظی پدرم گفتندبهرحال من ازایران خارج خواهم شد یاازطریق مخفی ویاعلنی در آنجا فعالیت هاراادامه می دهیم.فعالیت هایی که رضابراهنی درآمریکابرضدشاه کرده بود. دستگاه ضربه سختی خوردوترس داشت که پدرم ازکشورخارج شودمباداکه ازفعالیت هاوحوادثی که درکمیته اتفاق می افتادپرده بردارد.این افشاگری هادرجبهه ساختگی ایران ضررسنگینی واردخواهدساخت بخصوص که دمکرات هاوحقودانان های غرب درباره خفقان درایران سخنرانی می کردندوتمام اینهادست به دست هم دادکه دستگاه آن توطئه شهادت ابشان راپی ریزی کندکه دردرجه اول شاه مسئول واقعی این حادثه است ونقش مستقیم راایفامی کردوعطاپورکه بشدت ازپدرم ضربه خورده بود.مخصوصاآن توطئه هایش که درروزنامه مذکورنقش برآب شده بود همگی غیظ داشتند.پدرم باپاسپورت مزینانی توانست ازمرز کشورخارج شودونقشه دستگاه نگرفت.ازاین موضوع خشم شدیدی ازپدرم داشتند که بوجودآورنده آن توطئه گردید.این تاریخ مختصری بود ازشناخت من ازایشان.
بازجوی علی شریعتی؛روزنامه انقلاب اسلامی،16تیرماه1358
بازجو و شکنجه گردکترعلی شریعتی دردام عدالت:
اهواز،خبرگزاری پارس؛طبق اطلاعیه دادسرای انقلاب اسلامی خوزستان،احمدرضا کریمی خائن خودفروخته ومغزمتفکرساواک منحله کسی که هزاران تن ازجوانان مملکت رابخاطرنجات رژیم منفورپهلوی درخون غلطانیدویاروانه زندان نمود،همان خائنی که بازجووشکنجه گرروحی معلم شهیددکتر علی شریعتی بود،اینک درچنگال عدالت گرفتارشده است…
خاطرات بنی صد؛رروزنامه انقلاب اسلامی،6تیرماه1358
ابوالحسن بنی صدر:
«درمدت کمی که بابرادرم علی شریعتی درپاریس بودیم ازجمله مطالبی که بحث وگفت وگو کردیم یکی هم هنر بودوجای آن دراسلام.آنوقت ها اینگونه بحث ها گرمی وحرارت بحث های امروزی رانداشت.برای اینکه دشمن درهمه جنبه هادست به حمله زده بودوقیافه هابیان کننده امید به پیروزی نبود».
هم حسینیه،هم ارشاد؛روزنامه بامداد،17اردیبشهت1358
حضرت آیت الله #طالقانی مجاهدبزرگ درمراسم ویژه ای که درتجلیل ازشهیدفاضل استادمطهری برپاشدگفتند:«وقت آن رسیده که به استفاده های بی جا ازقرآن پایان دهیم».
ایشان یادآورشدکه شهید مطهری مسائل اسلامی رادرابعادفلسفه توحیدی برای جوانان تشریح می کرد ومرحوم دکترشریعتی بادید تحقیق وجامعه شناسی اسلام بامردم سخن می گفت…فراموش نکنیم که مرحوم شریعتی با یک دید جدید اسلام رامطرح کرد.دید تحقیق و تخصصی که دید جامعه شناسی بود.هیچوقت نباید تصورکنیم که این دیدها باهم اختلاف ویاتضادی دارد…ازیک طرف یک محقق فلسفه وحدیث واحکام اسلامی مانند شهید بزرگ مطهری این همه منافع فکری ومعنوی به جوانان های مااعطاشد وازطرف دیگرشهید مامرحوم دکتر شریعتی که فقط ازدیدگاه جامعه شناسی که یک پدیده جدیدی برای دنیا بود.چون علم جامعه شناسی علم جدیدی بوده سوء استفاده کرده است…دوشهید ازاین حسینیه ارشادداریم که هم حسینیه است وهم ارشاد.بعدازآنکه همه جا بسته شد،اینهاسنگر مبارزه وآگاهی شد وامیدواریم بازهم همانطور باشد…».
شریعتی و تروریسم؛مجله اطلاعات هفتگی،28اردیبهشت1358،ش1937
محمد تقی شریعتی در گفت وگوی اختصاصی؛استادمحمد تقی شریعتی اظهارات داشت:قبل ازآنکه به بیان خلاصه ای ازمبارزات دکترشریعتی بپردازم،ذکر این نکته راضروری می دانم که اخیرا گروهی که خودرا«فرقان»نامیده است،دراعلامیه ای که درجراید کثیرالانتشارنیزبه چاپ آمده بود،اظهارطرفداری ازنظرات دکترشریعتی کرده بودند؛دکترشریعتی بارها تروررابه هرشکل وصورت محکوم کرده وحتی نوارسخنرانی هم ازاودرحسینیه ارشاد موجوداست که طی آن سخنرانی به ترور وتروریسم حمله کرده بود.بنابراین چطورممکن است گروهی تروریست پیروکسی باشندکه باترور مخالف است؟
روشنفکری وشریعتی؛مجله جوانان،27فروردین1358،ش637
یکی ازجالب ترین نکاتی که شریعتی درکتاب«انسان و اسلام»بیان می کند،موضع روشنفکردربرابرمردم وبویژه دربرابرمذهب وانقلاب است.
آخرین فصل کتاب«انسان واسلام»باعنوان«رسالت روشنفکربرای ساختن جامعه»، مصاحبه ای است که درحدودواپسین سال های دهه چهل باشریعتی به عمل آمده وشاید بتوان گفت که آن شادروان دراین مصاحبه،لب لباب اندیشه وداوری خودرادرباره روشنفکروروشنفکری دراین روزگاروبویژه درجامعه مابه زبان آورده است؛ وبااینکه چندسال ازتاریخ آن مصاحبه می گذرد،بایدگفت که مطالب آن ماننددیگرگفته هاونوشته های آن شادروان همچنان زنده وتابنده وبویژه روشنگربسیاری ازحقایق برای این روزهای بحرانی است که انقلاب مادرگیرودارویرانگری وسازندگی گرفتارمانده است.
خلاصه اظهارنظرشریعتی درباره نقش #روشنفکردرانقلاب ها،عینامثل این است که برای این روزهابیان شده است.
شریعتی می گوید:بزرگترین خطر،تجرید روشنفکرازمتن جامعه است.اگرروشنفکراز متن جامعه اش مجردشد،این روشنفکراگربه عرش برسد،یا آموزگارهمه روشنفکران جهان بشود،جامعه اش درهمان انحطاط همیشگی باقی می ماند.
بی ارزش ترین جناح هابرای رهبری مردم روشنفکرهاهستند.درتمام نهضت های آفریقاوآسیاقیافه روشنفکرهارانمی بینید،بلکه قیافه توده وعوام رامی بینید. روشنفکرهاهمیشه بزرگترین فاجعه برای انقلاب ها بوده اند.
لوورفتن شریعتی؛مجله جوانان(27فروردین1358):
‫ محمد‬‬تقی شریعتی ذرمصاحبه ی اختصاصی:
«…من می گویم پسرم راماموران ‏ساواک‬ باهمکاری ‫ ‏سیاکشته‬‬‬ اند،هرچندپزشک قانونی گفته که اوبراثرسکته قلبی مرده است.
من درزندان مریض بودم ولی ماموران بجای داروی اصلی بمن داروی اسهال دادندکه حالم بدترشدوازاین طریق شکنجه بیشتری بکشم!
آن موقع دکترمخفی بودوکارهای تحقیقی وفرهنگی خودرامخفیانه انجام می داد در حالیکه ساواک شدیدادرتعقیبش بودیک روزهمین دکترآزمون که اعدام شد،به دکتر میناچی مراجعه کردوگفت که می خواهدپسرم راببیند.میناچی به حرف او اعتمادکردوآزمون رانزددکتربرد.آزمون ازهمان جاتلفنی محل اختفای دکتررابه ساواک اطلاع دادوذکترلورفت.دکتر18ماه درسلول انفرادی بودومن یکسال و13روزدر قصر و اوین.
آن موقع ‫ شاه‬‬‬‬‬ سابق می خواست به الجزایربرودکسانی که بااو(منظوررئیس جمهورالجزایراست)بودندوذکترراهم می شناختندازاوخواستندکه دستورآزادی دکتررا بدهد.شاه سابق قول مساعددادودربازگشت درفرودگاه دستورآزادی من ودکتر را داد…».
همه که دکتر شریعتی نمی شوند؛روزنامه کیهان،۲۷خرداد۱۳۶۰
آیت الله طالقانی:…خصوصیت مرحوم دکتر شریعتی ازآغازجوانی ودوره دبیرستانی همین روح شکاکی بود.درهمه چیزشک کرد،دردینش هم شک کرد.دردینی که دریین مردم معمول است.دراسلامی که مسخ شده است.ودست به دست وحرفه به حرفه اسلام راوسیله صنف وحرفه ودکان وزندگی ومریدقرارداده اند.
البته دراین گیروداریک جوان هوشمندتحصیل کرده بایدشک بکندولی درشک نماند.
دنبال تحقیق رفت.کتاب خولند؛تفکرکرد،اندیشید،هجرت کرد،بامردم دنیاومکنب های مختلف آشناشد،بتدریج آفاق ذهنش بازشدوآنچه که بایدبداندازیک اسلام متحرک وانقلابی دریافت وبه کشور خودبازگشت.این تغییروتحول روحی بودکه دراکثرجوانان ماهست.ولی همه دکترشریعتی نیستندکه یاتحقیق ازشک بیرون ییرون بیایند.

آیت الله منتظری ازشریعتی می گوید؛روزنامه کیهان21آبان1366
آیت الله منتظری درنشست دوروزه مسئولان دفاترنمایندگی قائم مقام رهبری در دانشگاهها:
«من ازباب مثال اینجانوشتم،مثلافرض بگیریدکه بسیاری ازدانشجویان بافکر وافکار مرحوم دکترشریعتی آشناهستند.اینهادرذهنشان هست،درمغزشان هست،مابه صرف اینکه بگوئیم «نه،نه،اسم دکترشریعتی رانیاورید»،«نمی دانم چطور…»این قانع نمی شود،این قولش این است که می گویداینجاجودانشگاه اختناق است،من نمی خواهم تقدیس بکنم وبگویم دکترشریعتی همه حرف هایی که زده درست است، امادراین جهت دکترشریعتی بسیاری ازبچه هاراکه داشتنددروادی کمونیسم می افتادندنجات داد.ایران نمی شود منکرشد.بالاخره یک آدم مسلمان بوده است،از اسلام وازپیغمبروازقرآن دفاع کرده اشتباهات هم داشته است اگرچنانچه مامی خواهیم باافکارغلط دکترشریعتی مبارزه کنیم بایستی که یک افکاربالاترکه واقعااز نظرمنطق فوق افکاراوباشدارائه بدهیم.به خودآقایان نمی خواهم بگویم اماآقایان بسایک اساتیدی راانتخاب کرده اندکه واقعا خودش شاید حرف های دکترشریعتی راهم بلد نیست اما همینطورفقط بلد است شعار بدهدعلیه او.آنوقت دانشجوچه جور می شود؟دریک محیطی قرار می گیرد که که می گویدنه؛پس معلوم می شود حق بادکترشریعتی است.واینها اصلا بلد نیستند…».
محمد شوری/نویسنده و روزنامه نگار/28خرداد1395

https://www.facebook.com/assize.mahkame/posts/1083454681722625

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)