واژه اوت‌سایدر[۱] در معنای ادبی و عمومی به فردی گفته می‌شود که در بیرون از یک جمع، گروه یا فضای اجتماعی قرار گرفته وبا آن فاصله دارد. درادبیات، «اوت‌سایدر» اغلب شخصیتی است که با ارزش‌ها، هنجارها یا قواعد مسلط جامعه هماهنگ نیست و به همین دلیل در موقعیتی متفاوت یا حاشیه‌ای قرار می‌گیرد. بنابراین، مفهوم اوت‌سایدر در معنای ادبی بیشتر بر بیگانگی، فاصله و عدم تعلق تأکید دارد.

مفهوم «نسل اوت‌سایدر»[۲] در جامعه‌شناسی جنبش یک ماهه اخیر فرانسه می‌تواند به نسلی(بین ۱۷ تا ۲۵) اشاره داشته باشد که خود را بیرون از ساختارهای رسمی جامعه، بازار کار، نهادهای سیاسی و الگوهای مسلط فرهنگی می‌بیند؛ نسلی که احساس می‌کند با وجود تحصیل، تلاش و برخورداری از مهارت، به اندازه کافی در جامعه پذیرفته نمی‌شود یا فرصت مشارکت و پیشرفت ندارد.

تاکید بر نسل صرف سنی در “فهم عام” به تنهای یک نگاه ضد جامعه شناختی است واز این رو «نسل اوت‌سایدر» اصطلاحی نیست که لزوماً به یک نسل مشخص سنی با تعریف دانشگاهی واحد در فرانسه اشاره کند. برای تحلیل دقیق باید روشن کنیم که منظورفقط جوانان حاشیه‌نشین، نسل مهاجران، جوانان معترض به نظام سیاسی یا کسانی نیستند که از بازار کار و نهادهای اجتماعی کنار گذاشته شده‌اند. مفهوم (Outsiders) درجامعه‌شناسی انحرافِ از هوارد بکر(۱۹۲۸-۲۰۲۳) (Howard S. Becker) است که بیشتر به معنای افرادی است که برچسب “انحرافی” خورده‌اند و در نتیجه از سوی دیگران به‌عنوان «خارج از نظم هنجاری» تعریف می‌شوند، نه صرفاً هر گروهی که در حاشیه اجتماعی قرار دارد.

این بحث در کتاب کلاسیک او، در سال [۳]۱۹۶۳ مطرح ‌شد و ایده محوری آن تاکید به این واقعیت دارد که انحراف بیش از آنکه صفت ذاتی یک رفتار باشد، حاصل فرایند اجتماعیِ تعریف، داوری و برچسب‌زنی است  که نظم حاکم اقلیتی را بر نمی تابد و سعی درتقابل با آن دارد. او  چارچوب نظری مکتب تعامل‌گرایی نمادین[۴] خویش را این‌گونه خلاصه کرد:

مرکز / نظم مسلط: گروه‌هایی که قدرت بیشتری برای تعیین و تعریف و تولید «هنجار» دارند.

هنجارها: قواعدی که مشخص می‌کنند چه رفتاری «طبیعی»، «مقبول» یا «ناهنجار» تلقی شود.

برچسب‌زنی: فرایندی که طی آن برخی افراد یا گروه‌ها «ناهنیجار» تعریف می‌شوند.

“اوت سایدر” کسی است که از منظر یک گروه، هنجار را نقض کرده و در نتیجه در موقعیت «بیرونی» قرار گرفته است.

زمینه تاریخی- اجتماعی شکل‌گیری نسل اوت‌سایدر در فرانسه

پس از جنگ جهانی دوم، فرانسه با کمبود شدید نیروی کار و ضرورت بازسازی اقتصادی کشور مواجه بود. در دوره موسوم به «سی سال شکوفایی »[۵] حدود ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۳ دولت و بخش‌های اقتصادی به جذب نیروی کار خارجی روی آوردند. در سال ۱۹۴۵، سازمان ملی  مهاجرت [۶]برای سازمان‌دهی جذب و پذیرش نیروی کار خارجی ایجاد شد و در دهه‌های بعد توافق‌هایی با کشورهای مختلف، از جمله الجزایر، مراکش و تونس، برای تأمین نیروی کار صورت گرفت.  در میان این مهاجران، بخش قابل توجهی از کارگران ابتدا به صورت مردان مجرد یا بدون خانواده وارد فرانسه شدند. این امر به‌ویژه درباره کارگران الجزایری اهمیت داشت. بسیاری از آنان تصور می‌کردند برای مدتی محدود در فرانسه کار خواهند کرد، درآمد کسب خواهند کرد و سپس به کشور مبدأ بازخواهند گشت. حتی سیاست‌های عمومی نیز تا حد زیادی مهاجر را به عنوان نیروی کار موقت تصور می‌کرد، نه الزاماً به عنوان فردی که قرار است برای همیشه در جامعه فرانسه مستقر شود. در منابع رسمی دولت فرانسه نیز این دوره با همین تصور از مهاجران، یعنی نیروی کار اغلب مجرد و فاقد قصد استقرار دائمی، توصیف شده است.

این نگاه به «موقتی بودن» مهاجرت در حوزه مسکن نیز تأثیر گذاشت. بسیاری از کارگران مهاجر در خوابگاه‌های کارگری، محله‌های غیررسمی و زاغه‌ها[۷] در حاشیه شهرهای بزرگ مانند استان ۹۳ (سن دونی ) و ۹۲ _نانتر) زندگی می‌کردند. برای نمونه، در سال ۱۹۵۶ سازمان سانوکانترا[۸] برای ساخت و مدیریت خوابگاه‌های کارگران، به‌ویژه کارگران الجزایری، ایجاد شد. در نتیجه، بخشی از جمعیت مهاجر در فضاهای مسکونی جدا از سایر بخش‌های شهر متمرکز شد.

اما تصور «موقت بودن» به تدریج با واقعیت اجتماعی مهاجرت ناسازگار شد. بسیاری از کارگران مهاجر در فرانسه ماندند و خانواده‌های آنان نیز به تدریج به فرانسه آمدند.  به‌ویژه از دهه ۱۹۷۰، در شرایطی که مهاجرت کاری در سال ۱۹۷۴ متوقف یا به‌شدت محدود شد، یا الحاق خانواده[۹] اهمیت بیشتری پیدا کرد. در سال ۱۹۷۶ نیز چارچوب حقوقی مشخصی برای الحاق خانواده ایجاد شد. در نتیجه، مهاجر دیگر صرفاً یک «کارگر» نبود، بلکه به ساکن، همسر، پدر و عضو یک خانواده مستقر در جامعه فرانسه تبدیل شد.

فرزندان این خانواده‌ها نیز در همین محیط‌ها رشد کردند. بنابراین، به تدریج نسلی شکل گرفت که برخلاف نسل نخست مهاجران، خود مهاجر نبود، بلکه در فرانسه متولد یا از کودکی در فرانسه بزرگ شده بود. مسئله از اینجا پیچیده‌تر می‌شود: نسل دوم از یک سو بخشی از جامعه فرانسه است و زبان، مدرسه، نظام آموزشی و فرهنگ اجتماعی فرانسه را تجربه کرده است، اما از سوی دیگر ممکن است به دلیل محل سکونت، پیشینه خانوادگی، وضعیت اقتصادی یا تجربه تبعیض، همچنان با نوعی فاصله اجتماعی نسبت به گروه‌های مسلط مواجه باشد. آنها فرزندان جمهوری بودند بدون داشتن همان مزایای فرزندان دارای والدین سفید و یا “فرانسوی اصیل”.

البته باید از یک ساده‌سازی مهم نیز پرهیز کرد. همه مهاجران در مناطق جداگانه اسکان داده نشدند و همه حومه‌ها نیز از ابتدا «مهاجرنشین» نبودند. تمرکز جمعیت مهاجر نتیجه ترکیبی از سیاست‌های مسکن، نیاز صنایع به نیروی کار، قیمت مسکن، محل کارخانه‌ها، دسترسی به “مسکن دولتی “[۱۰] و شبکه‌های خویشاوندی و قومی بود. آمار رسمی نشان می‌دهد که مهاجران پس از ۱۹۴۵ به‌ویژه در مناطق صنعتی و شهری مانند استان مرکزی پاریس، لیون، مارسی و گرونوبل متمرکز شدند.

از اینجا می‌توان به مفهوم «اوت‌سایدر» رسید

این زمینه تاریخی برای فهم مفهوم اوت‌سایدر بسیار مهم است. نسل نخست مهاجران مغربی در ابتدا به عنوان نیروی کار مورد نیاز اقتصاد فرانسه پذیرفته شدند، اما از نظر اجتماعی و فضایی همیشه در موقعیتی برابر با جمعیت اصلی قرار نداشتند. آنها برای کار به فرانسه دعوت شدند، اما محل زندگی، وضعیت حقوقی، نوع مسکن و رابطه آنان با جامعه میزبان، نوعی موقعیت حاشیه‌ای ایجاد می‌کرد.

نسل دوم (۱۹۷۰-۱۹۸۰) وسوم (۲۰۰۰-۲۰۱۰) با وضعیت متفاوتی روبه‌رو شد. آنها دیگر صرفاً «کارگر مهاجر» نبودند؛ بسیاری در فرانسه متولد شدند، در مدارس فرانسه تحصیل کردند و از نظر حقوقی و اجتماعی به جامعه فرانسه تعلق داشتند. با این حال، بخشی از آنان در همان محله‌های حومه‌ای رشد کردند و ممکن بود به دلیل محل سکونت، پیشینه خانوادگی، طبقه اجتماعی یا تبعیض همچنان از سوی جامعه مسلط به عنوان «دیگری» یا «بیرونی» تلقی شوند.

اینجاست که مفهوم اوت‌سایدر اهمیت پیدا می‌کند: اوت‌سایدر بودن را نمی‌توان صرفاً نتیجه مهاجر بودن دانست؛ بلکه باید دید چگونه تاریخ مهاجرت، سیاست‌های مسکن، جدایی فضایی، طبقه اجتماعی، تبعیض و مسیرهای متفاوت زندگی، برخی افراد را در موقعیت «درون/بیرون» جامعه قرار می‌دهد. این حاشیه‌نشینی اجتماعی و جغرافیایی در فرایند خویش برای بخشی از جوانان، تحصیلات دانشگاهی دیگر تضمین‌کننده اشتغال پایدار، استقلال مالی یا ارتقای موقعیت اجتماعی نیست. فاصله میان انتظارات و واقعیت می‌تواند به بی‌اعتمادی نسبت به نهادهای رسمی منجر شود.

 

داده‌های جامعه‌شناختی درباره طردشدگی در فرانسه

واقعیت دیگری از دهه های ۲۰۰۰ براین قشر اجتماعی تاثیر گذاشت که خاص فرانسه نیست. برخی از این جوانان احساس می‌کنند سه سطح از کنشگری سیاسی، اجتماعی، مدنی و فرهنگی ( احزاب سیاسی، اتحادیه‌های سندیکایی، انجمن های جامعه مدنی و نهادهای حکومتی…) نمایندگی مؤثری از مطالبات آن‌ها ندارند. این وضعیت ممکن است به اعتراض خیابانی، کنشگری آنلاین، مشارکت مقطعی در جنبش‌های اجتماعی یا حتی کناره‌گیری از سیاست رسمی بینجامد و به شکل مقطعی وارد شبکه های مجازی شوند.

یک پژوهش رسمی مؤسسه ملی آمار فرانسه[۱۱]، منتشرشده در نوامبر ۲۰۲۴، ابعاد مهمی از این مسئله را نشان می‌دهد.

گزارش بر اساس داده‌های سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ :

۲۵ درصد از مهاجران و فرزندان مهاجران، تجربه تبعیض یا رفتار نابرابر را گزارش کرده‌اند.

 ۳۴ درصد از فرزندان مهاجران با خاستگاه غیراروپایی، تبعیض را گزارش کرده‌اند.

این آمار مربوط به افراد ۱۸ تا ۵۹ ساله و تجربه پنج سال پیش از پیمایش است؛ بنابراین آمار اختصاصی همه جوانان یا وضعیت سال ۲۰۲۶ نیست[۱۲]. این یافته‌ها نشان می‌دهند که حتی متولدشدن و تحصیل‌کردن در فرانسه نیز لزوماً احساس پذیرفته‌شدن به‌عنوان عضوی برابر از جامعه را تضمین نمی‌کند. با این حال، نباید همه فرزندان مهاجران یا همه جوانان حومه‌نشین را یک گروه همگن دانست.

در مقاله بعدی به تبارشناسی نسل اوت سایدرخواهیم پرداخت

پاریس، نادروهابی، سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵ (۲۷ اکتبر ۲۰۲۶)

 

[1]. Outsider.

[2]. The Outsider Generation

[3]. Outsiders: Studies in the Sociology of Deviance (1963)،

[۴]. Interactionnisme

[5]. Les Trente Glorieuses

[6]. Office national de l’immigration (ONI)

[7]. Bidonvilles

[8]. SONACOTRA

[9]. Regroupement familial

[10]. HLM.

[11]. INSEE

[12]. گزارش رسمی INSEE درباره تداوم احساس تبعیض در نسل دوم مهاجران

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)