در نزد بسیاری سیاست معمولاً دربارهی دولت، قدرت، قانون، انتخابات، جنگ و اقتصاد سخن میگوید؛ اما معمولا کمتر روی این پرسش که «سیاست کجا به انسان برخورد میکند؟» مکث و تامل میشود، و یا ممکن است پاسخ ساده این باشد که سیاست به بدن انسان برخورد میکند.
زمانی که این پرسش را بیشتر بشکافیم، میبینیم که موضوع بدن و سیاست بسیار پیچیدهتر از آن است که تصور میکردیم. موضوعی که دامنهی آن تمامی گسترهی تاریخ ایران را در بر میگیرد. برای مثال از برنامهی کشف حجاب رضاشاه، تا استفاده از بدن زن در تبلیغات تلویزیونی زمان شاه، تا حجاب اجباری در جمهوری اسلامی و اوج مبارزات زنان کشورمان در جنبش زن زندگی آزادی، و حتی تا کشتار دیماه ۱۴۰۴ و جنگ جاری.
در تمامی این دورهها، حکومتها کوشیدهاند دربارهی بدن تصمیم بگیرند و به اجرا بگذارند، از چه بپوشد، کجا برود، چگونه در فضای عمومی ظاهر شود، چه کسی حق کنترل آن را داشته باشد، چه زمانی بازداشت شود، چه زمانی مورد خشونت قرار گیرد، و در شدیدترین شکل، چه زمانی بمیرد. و البته داستان در اینجا ختم نمیشود، بدن پس از مرگ نیز میتواند موضوع سیاست بماند، جنازه میتواند پنهان شود، نام میتواند حذف شود، تعداد میتواند تغییر کند، و «کشتهشده» میتواند به «شهید»، «اغتشاشگر»، «خائن»، «قربانی» یا صرفاً «یک عدد» تبدیل شود. همین بدن مرده، در سوی دیگر، میتواند آنقدر تقدیس رسمی شود که برای محل خاکسپاریاش بارگاهی مجلل ساخته شود. به سخن دیگر، تقدیس رسمی و انکار رسمی، دو روی یک سکهاند، دو کارکرد سیاسی که حاکمیت بر بدن مرده اعمال میکند.
در نگاه فوکویی، قدرت فقط فرمان صادر نمیکند؛ بدن را منضبط، تربیت و نرمال میکند، از طریق مدرسه، سربازخانه، زندان، بیمارستان و حتی خیابان. اینها مکانهایی هستند که بدن در آنها تحت نظم قرار میگیرد. اما واقعیت این است که، به ویژه در حکومتهای اقتدارگرای مدرن و ایدئولوژیک، قدرت فقط بر بدن از طریق آموزش و نظم اعمال نمیشود، قدرتهای مدرن حتی از بدن زنده یا مرده هم استفاده میکنند، برای مثال فرستادن زنان طرفدار خود با پوشش کامل مذهبی و یا مردان کفن پوش به خیابان، یا اعدامهای علنی در خیابان، و یا حتی استفاده مخالفین حکومت از تعداد کشته شدگان اعتراضات، و یا تشکیل زنجیرههای انسانی در مناطق حساس که ممکن است مورد حملهی هوایی قرار گیرند.
همه این نمونه ها بیانگر این واقعیتند که سیاست آنگونه که فوکو بیوپولیتیک یا بیوپاور می نامید، یعنی مدیریت و انضباطِ زندگی، در جمهوری اسلامی متاسفانه به «سیاست مرگ» و «آخرت طلبی» و «سیاست جهنم و بهشت» تبدیل شده است، یعنی قدرتی که دیگر با ادارهی زندگی تعریف نمیشود بلکه با تصمیم بر مرگ و کارکرد بدنِ مرده تعریف میشود.
البته جوامع امروزی در برابر قدرتهای سیاسی که از طریق انضباط و تربیت میخواهند بدن انسان را به اصطلاح نرمال و تحت کنترل درآورند، ساکت ننشستهاند و به شورش در برابر سیاست مالکیت بر بدن برخاستهاند؛ نمونهی بسیار نزدیک به خودمان و تاریخ معاصر کشورمان، جنبش بزرگ زن زندگی آزادی بود که اعلام کرد بدن من قلمرو حاکمیت نیست.
البته ادعای مالکیت بر بدن خود اما محدود به دوران اوج جنبش زن زندگی آزادی باقی نمانده است، هم حکومت سعی کرد از بدن جان باختگان این جنبش به نفع خود استفاده کند و هم خانوادهی قربانیان در برابر آن مقاومت کردند و حتی برخی جان باخته را مخفیانه به خاک سپردند، یا محمدرضا رهنورد که در آستانهی اعدام نهتنها ابراز پشیمانی نکرد بلکه از مردم خواستند که به جای عزا و سوگواری شادی کنند و موسیقی شاد پخش کنند. البته جریان پادشاهی خواه به رهبری رضا پهلوی، به این دلیل که این زندانی خالکوبی نماد پادشاهی و سلطنت را بر بازوی خود داشت،کوشش کرد از بدن او بهرههای تبلیغاتی ببرد.
پس از جنبش اعتراضی دیماه سال ۱۴۰۴ و پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دیماه نیز دیگر حتی مسئله فقط تعداد کشته شدگان نبود، مسئله این بود که با بدن کشتهشده چه باید کرد. طبیعی است که جمهوری اسلامی میخواست و همچنان میخواهد نامها را حذف کند، یا علت مرگ را تغییر دهد، و یا با تهدید و تطمیع کشتهشده را بسیجی اعلام نماید، تعداد را تقلیل دهد و یا اصلاً وجود قربانی را انکار کند. در طرف مقابل، بخشی از اپوزیسیون، به ویژه جریان سلطنتطلب و رسانههای وابسته به این جریان، سعی کردند علاوه بر اغراق در تعداد کشته شدگان، از بدنها بهانهای برای لابیگری و تشویق آمریکا و اسراییل به حملهی نظامی، تحت عنوان کمکهای بشردوستانه به مردم ایران، بسازند.
این واقعیتها نشان میدهند که مرگ، پایان سیاست بدن نیست؛ گاهی آغاز سیاستِ بدنِ مرده هم میشود. بدنی که برای عدهای سمبل مقاومت و حق حاکمیت بر بدن است، و برای عدهای دیگر یک سمبل نمادین از یک جریان سیاسی خاص، و شاید برای خانوادهها و بازماندگان فقط یک بدن قربانی که حق زندگی کردن از او گرفته شده است. در واقع از کشف حجاب تا کشتار دیماه، آنچه تغییر کرده شدت قدرت بوده است، از انضباط بدن زنده تا تصاحب بدن مرده، نه وجود واقعی و ماهیت آن.
https://t.me/politicalphilosphy/849

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.