ترس یکی از اساسی ترین هیجان های آدمی می باشد که همواره در برابر تهدید یا احتمال وقوع یک امر ناخواسته یا خطرناک ایجاد می شود. تا جائی که این ترس شخصی و در فرد محدود می شود، می تواند با شدت و ضعف طبیعی باشد. گاهی این ترس از بیرون به انسان القا می شود، که ظاهرا هدفی مخرب را دنبال می کند. چنانچه فرد به آن ترس آلوده گردد و نتواند خود را از آن رها سازد، بی تردید القاء کننده آن ترس به هدف مخرب خود می رسد. اما این امر زمانی برای یک جامعه ویران کننده می شود که القاء ترس بر مردم از سوی مسئولین اعمال شود، ویرانی های فرهنگی و زیان های غیر قابل جبرانی از خود برجای گذارد. زیرا القاء ترس اجتماعی میتواند بر اعتماد، روابط بینفردی، تصمیمگیری، مشارکت اجتماعی و نگرش افراد نسبت به آینده خود و جامعه تأثیر بگذارد. یکی از عوارض مخرب آن، بی اعتمادی و جدائی ملت نسبت به کارگزاران حکومتی و دولتی، در نتیجه به تضعیف همبستگی ملی که رشد فرد و جامعه را دچار اختلال و از رشد ماندگی می کند می انجامد. این شمه ای مختصر و کوتاه شده از عوارض القاء ترس بر جامعه توسط نهاد های دولتی و به خصوص قوه قضائیه می باشد که در بهترین حالت آن، به تصور کم کردن بی قانونی ها صورت می گیرند که به نتیجه عکس آن خاتمه می یابد. زیرا در اصل، هدف از ایجاد قوه قضائیه برای رفع ترس از بی عدالتی ها و زورگویی ها، در نتیجه، ایجاد آرامش و اطمینان و اعتماد در جامعه می باشد.
بنابراین، ایجاد ترس به هدف آسان کردن مدیریت و یا برقراری امنیت نه تنها به نتیجه مطلوب نمی رسد، بلکه برخوردها را بین مردم، و میان مردم و حاکمیت افزایش می دهد. چنانچه ایجاد ترس توسط قوه قضائیه القاء شود، اعتماد که اساس حاکمیت بین مردم و قدرت حاکم می باشد از میان می رود. اطمینان مردم را نه تنها به قوه قضائیه، بلکه به کل حاکمیت از میان می برد. جدایی مردم از قوه قضائیه، این نهاد را خودسر کرده، راه فساد را باز می گرداند و به یک پایه قدرت تبدیل می شود که به جای برقراری عدالت و رسیدگی به تخلفات به خصوص مالی، خود به اولین متخلف در امور مالی تبدیل می شود.
این قوه باید اعتماد مردم را به دست بیاورد تا بتواند اطمینان مردم را برانگیزد. زمانی قوه قضائیه بتواند مردم را از اجرای عدالت مطمئن گرداند به طوری که ستمدیده باور داشته باشد به داد او رسیدگی می شود و متجاوز به قانون هم به نوبه خود مطمئن شود به سزای عملش رسیدگی می شود، می توان مدعی یک قوه قضائیه مستقل شد. راهی برای فساد در این قوه که خود برای جلوگیری از قانون شکنی و اجرای عدالت تشکیل شده نمی ماند و جامعه به آرامش می رسد. اعتماد عمومی به قوه قضائیه یکی از پایههای اساسی حاکمیت قانون، عدالت و ثبات اجتماعی است. قوه قضائیه ای که خود به حاکمیت قانون اعتقادی نداشته باشد، در آن سفارش و رشوه و فشار نهادهای حکومتی و مالی اعمال نفوذ کنند، اعتماد عمومی خود را از دست می دهد که در نتیجه اعتماد مردم را به کل حاکمیت از میان می برد. در نتیجه ثبات جامعه را مورد تهدید قرار می دهد.
https://bayanerochan.blogspot.com/2026/09/blog-post.html

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.