مقدمه:

آن چه در کشور ما ایران در حال رخداد است، نمونه کامل انسداد سیاسی و پایان عمل سیاسی است. حرکت پرفراز و نشیبی که با دوم خرداد۱۳۷۶ شمسی آغاز شد با مقابله سرکوبگرایانه بخش اقتدارگرای حاکمیت روبرو شد. تلاش اصلاحی که می توانست سیستم ج.ا.ا را با تغییر و تحول اصلاحی به سمت پایداری و مشارکت سیاسی سوق دهد؛ به طور هدفمند و گام به گام، ره به سوی دیکتاتوری پیش برد. پیروزی انقلاب اسلامی که با مشارکت طیف وسیعی از نیروهای سیاسی از چپ تا اسلامگرا محقق شده بود؛ در مسیر نهادینگی با غربالگری متکی به انحصارطلبی و حذف، گروهها و طیف های مختلف همراه انقلاب را از تداوم مسیر با سیستم ج.ا.ا بازداشت. انعکاس اجتماعی این نگرش حذف گرایانه، شکاف های اجتماعی عمیقی بود که تا بعد از جنگ ایران و عراق و دولت معروف به سازندگی پنهان باقی ماند.

این شکاف مخفی در بدنه اجتماعی ایران، تصوری کاذب در ذهنیت سیاستمداران دین مدار ایرانی ایجاد کرد که یکدست سازی قدرت، بدون هیچ مخالفی را رقم بزنند. لذا با کد واژگانی چون دشمن، شبیخون فرهنگی، اسلام آمریکا و….باقی مانده از دگراندیشی موجود در بدنه جامعه که نه به صورت متشکل که در قالب انفرادی از روشنفکر، نویسنده، ادیب، موزیسین و…را تصفیه کنند. در گام نخست با تقسیم قدرت میان دو شخصیت حقوقی، رهبری شاخص سیاست داخلی، خارجی و فرهنگی و ریاست جمهوری نمود قدرت اقتصادی این مسیر هموار شد. عدم پاسخگو سازی قدرت از حاکمیت دوگانه نسبت به عملکرد خود همراه با قدسی سازی شخصیت در بخش رهبری، سیستم در جهت یکدست سازی و دیکتاتوری گام برداشت. بخش قدرت رهبری به دلیل بهره مندی از مولفه های بیشتر قدرت، توازن قدرت را به نفع خود تغییر داد. دولت سازندگی که غرق در مواهب اقتصادی ناشی از تقسیم قدرت، از زیرساخت استبدادی در حال برسازی غافل بود. حتی انجام بعضی از فعالیت های تصفیه نیروهای مخالف در خارج و داخل و برخوردهای فیزیکی با دگراندیشان از روشنفکران دینی را با بی توجهی تمام از کنار آن می گذشت و گاهی در مقام توجیه و انکار برمی آمد تا بالانس قدرت دوگانه در ساختار ج.ا.ا برهم نخورد. دولت سازندگی نسبت به عواقب و نتایج این تقسیم قدرت و توجیه گری ناآگاه بود.

رئیس دولت سازندگی در پایان کار خود با ذهنیت معطوف به جریان محافظه‌کار، تلاشی برای استمرار توازن قدرت با حضور جریان چپ اسلامی در ساختار رقابت انتخاباتی را پیگیری کرد. اما در لحظه‌ای غافلگیرانه، شکاف های اجتماعی پنهان در بدنه جامعه از فرصت توازن قدرت استفاده کرده و انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶شمسی را به حماسه ای اصلاح طلبانه تبدیل کرد. جامعه در شکافی عیان با دولت _ ملت، مسیر حاکمیت دوگانه را نفی، خواستار اصلاحاتی در بدنه قدرت و عمل سیاسی شده بود. در این لحظه تاریخی، بخش قدرتمند در ساختار حاکمیت دوگانه، تمام توان خود را برای ساقط کردن جریان اصلاحی بکار برد. هر نه روز یک بحران تا ابربحرانی هایی چون قتل های زنجیره ای، کوی دانشگاه و… نمونه این صف آرایی در مقابل خواست و رای مردم بود. دولت اصلاحات با ناکامی تمام کار خود را به دولتی محافظه‌کار از نوع احمدی نژاد داد که ایران، پسرفت های زیادی در بعد داخلی و خارجی به خود دید؛ اما در دوره دوم و دستکاری و مهندسی عملی آراء مردم در راستای تقویت حاکمیت یگانه رهبری، کار را در دو بخش اجتماعی و قدرت پیچیده کرد. بخش حاکمیت رهبری با تصور حمایت از احمدی نژاد برای جلوگیری از تقسیم قدرت و ایجاد ساختار دوگانه بوده است که بعد از انتخابات ۱۳۸۸شمسی، احمدنژاد در مقابله با یکدست سازی قدرت از نیروی همراه با حاکمیت رهبری به نیروی مقابل آن در آمد. بخش اجتماعی سرخورده از انتخابات مهندسی شده ۱۳۸۸شمسی، در گامی غیرشورمندانه با برگزیدن روحانی، از ایجاد ساختار قدرت یگانه متکی بر منصب رهبری جلوگیری کردند. در این چشم انداز شکاف های اجتماعی که هر روز عمیق تر می شد، در حرکت های اعتراضی چون دی ماه و آبان ماه، عدم همراهی خود با سیاست های حاکم را فریاد می زدند.

در نهایت ساختار قدرت متکی به رهبری با دخالت های علنی و آشکار در انتخاباتی که از سوی مردم با بی اعتنایی تمام روبرو شده بود، رئیسی را به ریاست جمهوری می رساند که از معیارهای اولیه برای این مقام بهره مند نبوده است. این تلاش بخش اقتدار گرا با اهدافی چون اتمام برنامه یکدست سازی قدرت و نیز بسترسازی برای گذار به رهبری بعدی صورت می گرفت. بخش اقتدارگرای رهبری معادلات چینش مهره ها برای رسیدن به اهداف را با این پیش فرض به جلو می برد که بسیاری از نیروهای مخالف را یا به خارج از کشور انتقال داده بودند یا در داخل بی یال و کوپال زیرفشارهای سیاسی در چنگال خود داشتند. تصویر عیان از توان سیاسی جامعه و قدرت بدین صورت بود که جامعه با نابودی کامل جامعه مدنی، سردر گریبان زمستان سخت سیاسی شده بودند. در مقابل ساختار قدرت آخرین لایه دگراندیشی که در همراهی با جناب روحانی خود را نمود بخشیده بود را به اغما و حاشیه فرستاد. ساختار یکدست، آمادگی هر گذار و اقدامی را می توانست داشته باشد که با زمزمه جانشینی، جامعه از هم جدا و منفرد شده ناشی از سرکوب خشن، حساس می شود. حساسیتی که مترصد زمانی برای واکنش که با قتل ناجوانمردانه مهسا،ژیان امینی توسط گشت ارشاد، مهیا می شود. خیزشی متفاوت با خواست و رای متفاوت که همانا گذار از ج.ا.ا است، سربر می آورد. این خیزش بی سر، اما منسجم بر عدم خواستاری ج.ا.ا با سرکوب خشن روبرو می شود، اما فروکش نمی‌کند؛ زیرا حرکت های سرکوبگرایانه و کنش‌های سیاسی بخش اقتدارگرای رهبری، در ذهنیت عمومی به خودآگاهی رسیده است. وضعیت کنونی سیاسی ایرانی به شکافی متراکم و متقاطع میان دولت _ ملت به عمیق ترین وجه خود نمایان شده است؛ بصورتی که اکثریتی بدون هیچ تردیدی بر عدم خواستاری ج.ا.ا تاکید می‌کنند و با هر نوع حرکت در مسیر اصلاح سازی ساختارمقابله می کنند. نخبگان متمایل به ساختار از نفوذ اجتماعی بی بهره شده و گوش اجتماعی از جایی دیگر هدایت می شود. بی شک مسیر طی شده، نتیجه ،معادلات ناپخته بخش اقتدارگرای رهبری است که مردم ایران را در رهیافت گذار از ج.ا.ا بی تردید کرده است.

اکنون با این چشم انداز انسداد سیاسی که مردم گذار از ج.ا.ا فریاد می زنند و حاکمیت با تمام توان و قوای خود به سرکوب می پردازد، چه باید کرد و به کجا خواهیم رفت؟ این پرسش باید با توجه وضعیت دو طرف از یک سو و درک و منافع و مصالح ملی پاسخ داده شود. سیاست عرصه خشم، حب و بغض نیست؛ روندی که در سال ۱۳۵۷ طی شد، به ما نمایان ساخت که بی توجه به نفع عمومی و با تکیه به اهداف گروهی و کوتاه مدت، ما را دوباره در ورطه اشتباه و چرخه بی پایان آزمون و خطا قرار می دهد. از نخبگان خودآگاه در عرصه دانش سیاسی و دیگر عرصه ها تقاضا می شود تا با حضور فکری در کنار این جنبش عمومی مردم، جنبشی فکری دیگری در موازات آن شکل داد برای ترسیم آینده و راه پیش روی مردم از برای عبور مسالمت آمیز از ج.ا.ا ترسیم شود. گفتگوی نخبگان راه به راهی را هموار و شرایط آزمون و خطا را از بین می برد. نخبگان با تعهد به ایران و ایرانی نهضت فکری گذار از ج.ا.ا را با عنوان به سمت کجا باید رفت را رقم بزنند. برای پاسخ به سؤال بالا در ابتدا این جنبش براه افتاده خود به پرسشی بنیادین تبدیل شده است. این چه نوع کنش سیاسی غیرسازمانی، بی‌رهبر وهدفمند است؟ چگونه این افراد منفرد، چونان شبکه‌ای منسجم یک هدف را با کنش‌های همسو پیگیری می‌کنند؟ این جنبش از چه نوع و چگونه باید آن را تحلیل کرد؟ برای پاسخ به این سؤال مناسبات اجتماعی در ذیل ساختار دیکتاتوری را باید مورد توجه قرار داد تا از آن نقطه عزیمتی برای تحلیل این کنش جمعی مردمان ایران پیدا کرد.

ناجنبشی در بستر دیکتاتوری:

با سربرآوردن اعتراض‌های اخیر و تداوم آن، بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران سیاسی و جامعه‌شناسان با سردرگمی شناخت این پدیده اعتراضی روبرو بودند که چگونه جمعیت انبوهی در بستری غیر متشکل و بدون شبکه‌های ارتباطی متعارف به اقدامی جنبشی با هدفی مشخص را روی می‌آورند؟ این پرسش را باید با تحلیل شرایطی که در آن قرار داریم آغاز کنیم؛ سپس با توجه به الگوی ناجنبش آصف بیات در کتاب سیاست همچون زندگی این پدیده نوظهور را تحلیل می‌کنم. شناخت پدیده مقدم بر تحلیل آن است و نیز درک موقعیت، ما را در رسیدن به فهم مطلوب یاری می‌رساند.

در مقدمه بحث ما با پرتوافکنی بر آن‌چه در این سه دهه رخداده، به خصوص بعد از پدیده دوم خرداد تا دولت اعتدال و برآمدن دولت رئیسی، به شرایط انسداد سیاسی رسیدیم. وضعیتی که با حذف و مهاجرت نیروهای سیاسی و نخبگان کنش‌گر در چارچوب ق.ا.ج.ا.ا و تعطیلی کامل حوزه جامعه مدنی، جامعه امکان زیست سیاسی اعتراضی مسالمت‌آمیز را از دست داد و در نتیجه احزاب، اصناف و جنبش دانشجویی و بسیاری از سازمان‌های مردم نهاد با سرکوب به اغماء رفتند. دو سال شرایط فوق‌العاده ناشی از بیماری کرونا در تشدید انسداد باب سیاست‌ورزی یاری‌گر ساختار قدرت شد. انسداد سیاسی به مثابه عدم امکان هرگونه کنش قانونی از سوی مردم بود که مواجه سخت حاکمیت به همراه می‌آورد. نمونه واضح آن برخورد با حامیان محیط‌زیست بود که مرگ یکی از اساتید سرشناس علوم سیاسی کشور سبب شد. امکان کنش‌گری و حتی فعالیت فکری و نظری انتقادی با برخورد شدید امنیتی روبرو می‌شد.
همان‌گونه که می‌شود حدس زد، حاکمیت با برنامه یکدست‌سازی ساختار قدرت بر محور دستگاه رهبری، از لحاظ بافت امنیتی و نظامی در مسیر ارتقای توان سرکوب گام برمی‌داشت. ما شاهد این مسئله بودیم که در گذار از دولتی به دولت بعدی، دستگاه امنیتی از لحاظ توان سرکوب و مقابله با منتقدین خود را بروزرسانی می‌کند. نتیجه این مواجه با توده‌ها، ایجاد شرایط شن‌وارگی ساحلی بود. هانا آرنت در کتاب توتالیتاریسم خود به نکته مهمی اشاره دارد و آن این بود که در شرایط سیاسی توتالیتاریستی، جامعه از حالت توده‌ای و انسجام تشکیلاتی خود خارج و چون دانه‌های شن در کنار ساحل دریا تبدیل می‌شوند؛ یعنی مردمانی در کنار هم و با هم، ولی دور و جدا از هم تبدیل می‌شود. برخورد خشن در چند مقطع حساس در کشور توسط ساخت امنیتی، این پدیده اجتماعی را در کشور ما ظهور و بروز کرد. علی‌رغم تمام ناملایمت ناشی از برخورد و سرکوب، جامعه ایرانی تا سال ۱۳۸۸ش، انسجام و پایداری سیاسی خود را حفظ کرده بود. برخورد همه جانبه با اقشار مختلف، پس از انتخابات در آن سال، نقطه آغازین حرکت انزوا و شن‌وارگی جامعه ایران بود. برخورد با اعتراض‌های دیماه که زا مشهد آغاز شد و بعد برخورد محکم و شدید همراه با قطه اینترنت در نتیجه اعتراض به افزایش بنزین، جامعه ناامید از رسیدن به مطالبات خود از یک‌سو و ناامید از فردای بهتر، زمستان سخت انزوا و اتمیزه شدگی را تجربه کرد. در فضای این اتمیزه شدن جامعه، امکان برگزاری انتخابات فرمایشی و نمایشی از خود مجلس و ریاست‌جمهوری اخیر مهیا شد.

جامعه اتمیزه شده با بهره‌گیری از فضای مجاری، کنش‌گری جمعی و سیاسی خود را بدانجا سوق داد. فضای مجازی، عرصه‌ همزیستی کاذب در چارچوبی خیالی است. عرصه‌ای که فرد خود را در وضعیت زیست جهانی می‌بیند. این زیست همراه با آزادی مطلق در تبادل آراء، اخبار و پندارهای جمعی قرار می-گیرد. هر اجتماعی با داد و ستد فکری، تجارب زیستی در عرصه‌های مختلف را با دیگران به اشتراک می-گذارد. از این‌رو در عرصه موزائیکی فضای مجازی که حقیقت از طریق همنشینی تکه‌های پازل برساخته می‌شود، برای اولین بار در جهان عرب با تکیه بر فیسبوک، تحولات عمیق بهار عربی بوجود آمد. خط سیری که با امتداد تجارب انقلاب‌های رنگی به جنبش اصلاحی رنگی در ایران به انقلاب بهار عربی منتهی شده بود. در این پدیده اخیر، فضای مجازی، هم‌افزایی توده‌های جوان برای ایستادگی نمود یافت. پیش از آن در جنبش سبز ایران این روش به صورت محدود آغاز شده بود؛ اما انقلاب بهار عربی آن را به صورت یک حقیق برآمده از تکه‌های پازل به تجربه گذاشت. اگرچه این تحولات جنبش‌سبز و بهار عربی با سرکوب و اغواء به اهداف راستین خود نرسیدند؛ اما تجربه‌ای نوینی از کنش‌گری سیاسی در فضای مجازی بود که حقیقت برساخته موزائیکی را در پندار جمعی نهادینه می‌کند.

تأثیرپذیر مناسبات اقتصادی و تجاری بین‌الملی از ارتباطات در عرصه اینترنت، محدودیت آن را به یک چالش برای حکومت‌های دیکتاتور تبدیل کرده بود. همچنین ایجاد فرصت‌های شغلی در این فضا، دولت-های را مجبور برای حل دشواره‌های اقتصادی از این بستر سوق داده است. این ضرورت بهره‌برداری برای توسعه اقتصادی از اینترنت، همراه با مجازی‌سازی آموزش در دوران همه‌گیری کرونا، امکان استفاده و بهره-وری از این فضا به پایین‌ترین سن اجتماعی کشیده شد. ابزار موبایل با امکان اتصال به اینترنت در اجتماعی استبدادزده‌ای که محدودیت داد و ستد داده‌ها روبرو است به دنیای آزاد با تنوع خواسته کشاند. اینترنت فقط ابزاری برای سرگرمی و آموزش برای نسل‌های مختلف نبود؛ بلکه ابزاری که با خود آگاهی به همراه خواد داشت. انسان شن‌واره ایرانی با پناه به این فضای در معرض داده‌های بسیار فکری و فرهنگی قرار گرفت. قیاس ناشی از تطبیق شرایط خود با زیست جهانی در کشورهای توسعه یافته، پرسش‌های بسیاری را در ذهن جوان ایرانی بوجود می‌آورد. این امر در کنار حقایق موزائیکی بسیاری که به صورت روزانه از فسادها و برخوردهای حکومتی در این فضا عرضه می‌شد؛ ناخودآگاه، جامعه را در معرض یک خودآگاهی جمعی ناشی از حضور مجازی در دنیای در هم تنیده اپلیکیشن‌های گوناگون قرار می‌داد. در این فضا، راستی‌آزمایی اطلاعات در حال انتقال به کنش حکومت مربوط می‌شد؛ یعنی دیگر با فرمان کش ندهید و یا دستوری نمی‌توان در مقابل چرخش آزاد اطلاعات را گرفت و بر فسادهای گوناگون سرپوش گذاشت. فضای مجازی، با ابزاری موبایلی که در اختیار همه افراد جامعه بود، تبدیل به جامعه مشترک ایرانی شده که دیده‌ها و شنیده‌ها را با ضبط و انتشار در این دنیای مجازی با دیگران به اشتراک می-گذاشت. حقیقت از این طریق به صورت مؤلفه‌ای خودآگاهانه خود را در جامعه نمود می‌بخشید. این شرایط سیاسی که بر جامعه انعکاس سلبی داشته، ((وضعیت استثنایی)) را برای ایران بوجود آورده است.

وضعیت استثنایی را جورج آگامبن برای توصیف شرایط بحران سیاسی مطرح می‌سازد که با درک عمق بحران، حاکم و یا حاکمیت را در معرض تصمیم‌های سخت قرار می‌دهد. در شرایط استثنایی که مولود وضعیت اظطرار هم هست، کشور در یک بن‌بست سیاسی قرار می‌گیرد که راه‌کارهای قانونی موجود در ساختار حقوقی، امکان حل آن را ندارد؛ به صورتی که نمی‌توان برپایه حقوق و قانون اساسی به فهم دشواره برآمده در کشور اقدام کرد. این عدم امکان حل بحران به صورت قانونی، ریشه در خود دستگاه حقوقی و کارکرد آن توسط ساختار قدرت دارد. در ایران با توجه به کارکرد بخش اقتدارگرای قدرت در کلیت نظام، ساختار حقوقی متجلی در قانون اساسی را به ابزاری برای رسیدن به منویات سیاسی خود درآوردند. شورای نگهبان که نهادی حقوقی در ساختار قانونی کشور است به آلت دست اهداف سیاسی در آمد و با تفسیر و تبیین اصول قانون اساسی به نفع اهداف یکدست‌سازی قدرت قرار گرفته است. در این وضعیت بخش حقوق ملت نادیده انگاشته می‌شود. استفاده ابزاری از قانون در شرایط انسداد سیاسی، اجرای قانون به تعلیق در می‌آید؛ لذا شاهد بی‌قانونی‌های بسیار در دستگاه حقوقی برای دفع بحران سیاسی خواهیم بود. تعلیق از آن جهت است که ساختار حقوقی در شرایط انسداد سیاسی توان حل بحران به صورت قانونی را ندارد؛ همچین، حاکمیت با پیش‌فرض توانمندی در دفع بحران و سرکوب آن از تعلیق قانون، فرصتی برای سرکوب می‌سازد.

در این شرایط سیاسی که بخش حاکمیت انسداد سیاسی را به وضعیتی استثنایی تبدیل کرده است؛ در بخش اجتماعی، انسان ایرانی مبتلا به استبداد در وضعیت استثنایی به تصمیمی جمعی و هماهنگ در شرایط خیزش ناجنبشی قرار گرفتند. ناجنبش حرکتی اجتماعی است که مردم از شرایط استبداد و انسداد سیاسی همراه با آگاهی از فساد‌های مختلف در بدنه قدرت بدان متمایل می‌شوند. افزایش قدرت دستگاه سرکوب همراه با عدم وجود ساختارهای اجتماعی متشکل و دل‌نگرانی اجتماعی از خیزشی انقلابی نامطمئن در نطقه پایان اصلاحات سیاسی، در نقطه شرایط استثنایی، انسان اتمیزه در فرصت ناجنبش قرار می‌گیرد. ناجنبش عبارت از کنش‌های جمعی فعالان غیر جمعی است که در آن افراد عادی در تعدادی زیاد، رفتاری یکسان به صورت پراکنده انجام می‌دهند که هدف از آن ایجاد بستری برای تغییرات اجتماعی و سیاسی در کشور است. در نمونه اخیر، بسیاری از زنان ایرانی در رفتاری یکسان، نسبت به حجاب اجباری و گشت ارشاد از خود واکنش نشان می‌دادند. از دختران انقلاب که بر سکوها، حجاب را بر عمودهایی به نشانه اعتراض آویختن تا نوع پوشش مغاییر با خواست حاکمیت، این ناجنبش را در دستور کار اعتراضی خود قرار دادند.
ناجنبش، کنشی غیرایدئولوژیک که از هیچ دالی مرکزگرا و رهبریت تبعیت نمی‌کند؛ بلکه هر فرد اتمیزه شده در افق‌معنایی که به خودآگاهی نسبت به حاکمیت رسیده، خود را مسؤل به کنش ناجنبشی می‌داند. هر فرد در ناجنبش خود رهبر است که در مسیر یکسان با دیگر افراد هدفی واحدی را پیگیری می‌کنند. عرصه مبارزه ناجنبش در ابتداد فضای مجازی است و پس از آن خیابان را میدان‌گاه نمود خودآگاهی اعتراضی خود با رفتاری یکسان قرار می‌دهد. به صورت مثال در یک ساعتی مشخص و بدون آن‌که کسی فراخوان یا تقاضایی را عرضه کرده باشد در ساعتی مشخص از شب با فریادهای اعتراضی از پنجره و پشت-بام، رفتاری عملی اعتراضی را صورت می‌دهند. همچنین جوانانی از محلات مختلف که پیش از آن در هیچ سازماندهی قرار نداشتند، به صورت هماهنگ، محله و خانواده را در کنشی جمعی نامتشکل علیه حاکمیت سوق می‌هند. ناجنبش نمادها و نشانه‌ها را برای کنش جمعی انتخاب می‌کند؛ از مراسم تشیع کشته شدگان تا مراسم‌های چهلم‌ها به مثابه نماد و دال‌های در نظر می‌گیرد که بدون هماهنگی و فراخوان پیش از آن، به عنوان فرصت خیزش و اعتراض انتخاب می‌کند. این خودآگاهی بهره‌گیری از نمادها و نشانه‌ها ناشی از از هم‌افق شدن ذهنیت توده‌های اتمیزه شده در شرایط استثنایی برآمده از انسداد سیاسی است.

جامعه جوان ایرانی که بوسیله حاکمیت استبدادی اتمیزه شده به فضای مجازی دفع شدند. حال این جوان خود را در این فضا جهانی شده قلمداد می‌کند. لذا با الگو‌گیری از فضای جهانی، حق انتخاب زیست خود با معیارهای شادی و آزادی را خواستار می‌شود. عدم موفیقت در پیشبرد اهداف سیاسی که منتهی به انسداد سیاسی شد، انسان اتمیزه را به سمت بهزیستی و زیست شاد با معیارهای آزادی‌خواهانه سوق می-دهد. شادی و لذت دو مفهوم اساسی در زندگی آن‌ها معیار می‌شود. در مقابل حاکمیت دیکتاتوری متکی به ایدئولوژی تقدس‌گرا با فتح عرصه‌ای به نفع اقتدارگرایی خود با عرصه جدیدی به چالش کشیده می-شود. چرا که این نوع حاکمیت‌های محافظه‌کارانه در گام‌های پیشروانه خود از عرصه سیاسی به دیگر عرصه‌ها چون فرهنگی و اجتماعی گسترش می‌دهند تا در چارچوب مشخص انسان و جوان مکتبی مورد نظر خود را بپرواراند. نمونه سرود سلام فرمانده را باید در این بستر مورد توجه قرار داد. از این زاویه اموری چون حجاب، بسیجی و همراهی با عقاید ایدئولوژیک نظام رابرای جوانان در دستوار کار قرار می-دهد. لذا در فرمانی کلی هدایت به سمت بهشت را ملاک عمل جمعی قرار می‌دهد؛ چرا که از دید رهبرنظام این هدایت به سمت بهشت برای یک حکومت دینی از نوع ج.ا.ا به مثابه یک مسئولیت الهی است. ناجنبش در مقابله اعتراضی، زیست متکی به شادی از هر نوعی در هر سطحی را به صورت علنی و در کنشی غیرهماهنگ جمعی به نمایش می‌گذارد.

در صورت دقت به این ناجنبش، آن را کنشی عمل‌گرایانه و متکی به رفتار است. رفتاری یکسان در انجام یک عمل آن‌هم غیرایدئولوژیک در زمان و مکانی مشخص است. ناجنبش در ابتداد خاموش و بی‌صدا در بستر فضای مجازی خود را نمود می‌بخشد؛ سپس در قالب کنش جمعی اعتراضی به صورت رفتار خود را علنی می‌کند. این کنش‌ها معطوف به زندگی روزمره است؛ از این‌رو شعار بنیادین این ناجنبش ((زن، زندگی، آزادی)) است. خواسته‌ای که امروز توسط میلیون‌ها انسان ایرانی به صورت‌های مختلف فریاد زده می‌شود. قدرت این ناجنبش در قدرت بیشماران است که هر یک در هر موقعیت و طبقه و سطح اجتماعی در پیشبرد اهداف ناجنبش کنشی را صورت می‌دهد. انجام رفتار و عمل مشابه از سوی تعداد بی‌شمار افراد اتمیزه شده، باعث نهادینگی، طبیعی شدن و مشروعیت آن در سطح جامعه می‌شود.

در این ناجنبش ایرانی که زنانه شروع شد، افراد منفرد، تابع از منافع و هویت فردی و جمعی خود به عمل یکسان اقدام می‌کنند. هویت‌های مشترک اساس عاملیت‌های ناجنبش‌ها برای کنش جمعی است. به صورت مثال در این حرکت ناجنبش ایرانی، هویت‌های قومی- فرهنگی خرد در گامی نخست رفتار همگون اعتراضی را نمود بخشید و در گام بعدی در میدان‌گاه افق مشترک متکی به کل فرهنگ جمعی، یعنی ایران، اشتراک رفتاری را از سطح خرد به اشتراک مساعی جمعی در سطح ملی تبدیل کرد. این همبستگی‌ها برخلاف تلاش‌های حاکمیت در اتمیزه (منفرد) کردن افراد جامعه در بستر فضای مجازی به شکل‌گیری ((شبکه‌های انفعالی)) منجر می‌شود. این شبکه‌های نامتعارف، دال مرکزی ناجنبش هستند. افراد اتمیزه از طریق شناسایی ضمنی اشتراکات به طور مستقیم در فضای عمومی و یا غیرمستقیم درفضای مجازی به هم پیوند می‌خورند و فرآیند همبستگی خیالی در عرصه‌های چون فیسبوک، تلگرام و اینستاگرام و…افراد اتمیزه را فعال می‌سازند.

انسان در جهانی که در اکنون بسر می‌بریم با ذهنیت معطوف به خلاقیت روبرو است. تنوع و گستردگی دامنه اطلاعات و بهره‌مندی انسان‌ها از دستاوردهای معنوی و مادی همدیگر، زیست مادی را به غایت اساسی تبدیل ساخته است. برخلاف ایدئولوژی حاکمیت ج.ا.ا که آخرت‌گرایی را به مثابه یک هدف در نظر می‌گیر ئ از چشم‌انداز آن، زیست این جهانی را با محدودیت‌های بسیاری برای افراد جامعه تبدیل ساخته است؛ زندگی با تمام جوانب مادی و معنوی برای انسان ایرانی به صورت متعادل به هدفی اساسی تبدیل شده است. بی‌شک، سعادت و خوشبختی دیگر با نگاه آخرت‌گرایی در پندار اجتماعی ایرانی اولویت ندارد؛ بلکه بهزیستی دنیوی همراه با شادی و بهربرداری از مواهب دنیا را امر بایسته برای کسب مواهب معنوی آخرت‌گرایی می‌دانند. این امر به مثابه یک پیش‌فرض در کنش ناجنبش و خواسته‌های در نظر گرفته شده است. لذا در بدرقه یاران به آخرت، انگاره‌های شادی در کنار مولفه‌های غم همساز می‌شوند یا در نشانه اعتراضی سوزاندن روسری‌‌ها، خانم‌ها رقصی میانه میدان را به نمایش گذاشتند. موسیقی و ریتم‌های شاد در کنار آیتم‌های اعتراضی رپ، ناجنبش را با بازی‌های خلاقانه، انعطاف‌پذیر و مستمر به سمت هدف (زن، زندگی، آزادی)) سوق دادند. شناخت این پدیده اعتراضی امری لازم و بایسته برای تعیین مسیر به سمت آزادی و گذار به سمت ساختار دموکراتیک خواهد بود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)