بسمها تعالَت! به نام خداوند رنگینکمان
تئالوژی (الههشناسی) فمینیستی از نگاه ما، خوانش انتقادی دین و متون دینی میباشد که بر اساس یک خوانش فمینیستیست که در فمینیسمی درونماندگار صورت میگیرد.
با مروری بر کتابهای دینی؛ قرآن کریم و کتاب مقدس، در مییابیم که این کتابها، اشارات به خدا را در صَرف و نحوی مردانه آورده و زبان عام در آنها نیز مانند “الذین آمنوا” در قالبی مردانه آورده شده. پیامبرانی که در ادیان آسمانی ذکر شدهاند نیز مرد هستند (که بعضن توجیهات صد من یه غازی را در پیدارد مانند این مورد که مردان قوای جسمی برتری دارند و پیامبر هم از آنجایی که کارهای اجرایی نیز دارد و کارهای اجرایی، قوای جسمی بیشتر میخواهد از این رو فقط مردان به عنوان پیامبر انتخاب شدهاند).
فمینیسم درونماندگار که از دل یک منطق منفی و پرسشگری-نقادی، میآید، با خوانش دین و متون دینی، میخواهد این نظام مردسالار در ادیان را به پرسش کشیده و از طریق یک شکاف و نقدی دورنماندگار، به ریشههای پایهای ستم اشاره کند و آن را از بین ببرد. فمینیسم درونماندگار، به آشفتهفکری هرمنوتیکی دچار نمیشود و درصدد توجیهات آسمان ریسمانبافانه متون دینی برنمیآید. فمینیسم درونماندگار، با نشاندادن مردسالاری در متون دینی، میتواند در صدد امحای آن به عنوان یکی از عوامل ستم بر زنان، برآید.
زبان در مقام سازنده-برسازندهی واقعیت اجتماعی در اینجا اهمیت پیدا میکند. خدا به عنوان یک استعاره (برای خوبیها) یا واقعیت، در فمینیسمدورنماندگار، در زبانهایی که مذکر و مونثشان دستگاههای زبانی جداگانه دارند مانند عربی یا انگلیسی، به صورت مونث آورده میشود (الهه) و توابع و اشاراتی که به آنها می-شود نیز مونث است (Her’ She). این خودش یک نوع نافرمانیزبانشناختی-مدنی برای شرایط برابری جنسیتی، درهمآمیختگی جنسیتی و اعدام سلطه زبانی مردانه، محسوب میشود. اگر خدا نه مرد است و نه زن چرا بایستی با زبان مردانه (مانند اله یا تئو) به او اشاره شود؟.
فمینیسم درونماندگار یک مفهوم مُشتپُرکن و اثباتی نیست و با توجه به موقعیتهایی که زنان و اقلیتهای جنسی در آن به سر میبرند، کارگزاران تبعیض جنسیتی را نشان میدهد و برای ریشهکنی ستم، تلاش می-کند. از این رو هم از فمینیسم مارکسیستی و سوسیالیستی استفاده میکند هم از فمینیسم رادیکال. فمینیسم درونماندگار نه یک راه برای مبارزه هست نه یک خوانش صرف آکادمیک برجعاجنشین. این فمینیسم با بازخوانی تاریخ و وقایع موجود، مجاری ستم را فاش میکند و به مبارزه میطلبد. از آنجا که فمینیسم درونماندگار با خوانش متون تاریخی ماقبل سرمایهداری نیز روبروست و خلأهای و تبعیضهای جنسیتی آنها را نشان میدهد، پس به صرف ستمهای سرمایهداری محدود نمیشود گرچه این احتمال بسیار قوی است که ستم بر زنان در طول تاریخ، ریشههای مادی-اقتصادی دارند که زنان به عنوان یک وسیلهی تولیدی-خدماتی برای مردان میباشند؛ تولید مثل و تولید کالا، و خدماتی مانند بچهداری، خانهداری و ارضای نیازهای جنسی و عاطفی مردان که در صورت دستیابی زنان به استقلال، این اطاعتوارهگی برداشته شده و دیگر زن در درون مرد، تحلیل نمیرود؛ تحلیلی که دست آخر یک مرد مطاع از آن بیرون میآید و به هیچوجه قضیه، دیالکتیکی نبوده.
زبان زنانه که از زبانشناسی زنانه برمیخیزد، برای سلطه مدام زن و برتری زن نمیباشد. زبان زنانه به عنوان یک پروژه برای رفع نابرابریهای جنسیتی مطرح میشود تا زمانی که زن-مرد بودن نابرابریهای اجتماعیاش رفع شده و جنسیت، شکاف عمیقی نخورده باشد تا منجر به سلطه یکی بر دیگری شود.
کارکردهای اجتماعیای که با زبان بر زنان تحمیل میشود، در زبانشناسی زنانه، مورد واکاوی قرار میگیرد. یکی از این واژگان واژهی مادر در زبان پارسیست که در کنار بار عاطفیای که دارد، به مراقبت از کودک و خانهنشینی و خانهداری زن اشاره میکند. بسیاری از فحشهای جنسی در زبانپارسی به آلات جنسی زن و جنسیزدهگی زنان اشاره دارد. برای برونرفت از چنین موقعیتهایی، بایستی یک راهبرد غیر تحمیلی از طریق فرهنگسازی خودجوشانه، پیشنهاد شود. از نوشتارها و گفتارهای رسمی و محاورهای میتوان شروع کرد.
فمینیسم درونماندگار با نقد درونماندگاری که از وضعیت به دست میهد میتوان نوید جهانی بهتر را بدهد گرچه هدف اصلیاش آن نیست و به عنوان یک آلترناتیو اثباتی مطرح نمیگردد. فمینیسم درونماندگار با به چالش کشیدن مردسالاری و متون و نظامهایی که آن را بازنمایی میکنند و بازخوانی آنها، هویتهای جنسی دیگر را از حاشیه به متن اصلی میکشاند و صدای آنان میشود و راهی است در کنار راههای دیگر برای نشان-دادن ریشههای ظلم و نابرابری.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.