به خصوص در دوران مدرن نقش سیاستهای منطقهای و جهانی کشورهای قدرتمند خارجی در تحولات دیگر کشورها بسیار پر رنگ شده است. نقش و تاثیر کشورهای قدرتمند در تحولات داخلی دیگر کشورها با استعمار کهن و بعد استعمار نو در دوره امپریالیسم شدت بسیار گسترده یافته است . این مسئله ضروری می کند که مردم کشورهای درگیر تحولات سیاسی و اجتماعی تأثیر چنین سیاستهایی را در روند مبارزات خود به دقت تحت نظر داشته باشند.
به علاوه باید تاکید کرد همه دولتهای از استبدادی و اقتدارگرا تا دیکتاتوری های نظامی چون به نیروی مردم تحت استیلای خود متکی نیستند ناگزیرند از یک سو، به برخی از کشورهای قدرتمند توسل جویند تا مورد حمایت قرار گیرند و سوی دیگر در دوره حاکمیت خود با برخی دیگر از کشورهای قدرتمند تا حدی به طور واقعی یا در کل ، دروغین دشمنی ورزند. دشمنی با این گروه از کشورهای قدرتمند نیز دو هدف اصلی دارد: ۱- به اطاعت و انقیاد خود وا داشتن اقشار و طبقات گوناگون جامعه. این آنچنان شدید و مستمر بر طبل این دشمنی میکوبند تا هرچه گسترده تر به مردم هرچه بیشتر ای بباورانند که همه مشکلات مردم به واسطه دشمنی آن قدرت ها با جامعه و نظام حاکم بر آن است. این رژیم ها در پوشش به اصطلاح استکبار ستیزی میخواهند هم تباهکاریهای خود در سوء استفاده از قدرت را بپوشانند و هم به مردم القا کنند که نباید از حکومت انتظار چندانی داشته باشند.
۲-این دولت ها همه مخالفان داخلی خود را به وابستگی به دشمنان خارجی متهم کرده و به عنوان نفوذی دشمن به شدت سرکوب میکنند. این دولت ها با چنین تاکتیکی این ترس را در جامعه می پراکند که هر مقابله جویی با حکومت را به اتهام وابستگی به خارج به شدت سرکوب خواهند کرد.
رژیم ولایت فقیه از دوره اول پس از انقلاب تاکنون از یک سو همواره بر طبل دشمنی اش با غرب و مشخصأ آمریکا کوبیده و از سوی دیگر به تکرار، دروغین بودن این دشمنی را اثبات کرده است.
از ماجرای توافق با جمهوری خواهان در موضوع گروگان های سفارت آمریکا که در پیروزی ریگان نقش موثری داشت تا ماجرای مک فارلین که موضوع آن کمک تسلیحاتی آمریکا و اسرائیل به ایران در جنگ با عراق بود. همکاری این رژیم با آمریکا در حمله به افغانستان و عراق تا عدم حمایت اوباما از جنبش سبز و در عوض در اختیار رژیم قرار دادن منابع گسترده مالی و…. هم دروغین بودن دشمنی رژیم با آمریکا را نشان می دهد. برای اثبات این که آمریکا تا وقتی برای جمهوری اسلامی جایگزین مناسب برای تامین منافع خود نیابد از این رژیم ضد بشری حمایت خواهد کرد.
کافیست به موضوع بسیار مهمی توجه کنیم:
از انقلاب مشروطه به بعد هر تحول یا جنبش استقلال طلبانه و آزادیخواهانه ای که در ایران روی داده تاثیر مستقیمی بر تحولات داخلی کشورهای منطقه و به خصوص کشورهای عربی داشته است. میتوان به جنبش ملی شدن نفت و تاثیر شگفت آن از شمال آفریقا تا جنوب شرقی آسیا هم توجه کرد. یکی از دلایل مهمی که هم غرب و هم اتحاد شوروی در سرنگونی دولت مصدق منافع مشترکی داشتند ترس از رسوخ آرمان های ملی و استقلال طلبانه این جنبش از یک سو در کشورهای نفت خیز عرب و از سوی دیگر در جمهوریهای آسیایی اتحاد شوروی بود. پیروزی انقلاب ۵۷ نیز در رشد بنیادگرایی اسلامی و اسلام سیاسی در منطقه بسیار تاثیر داشت.
مشخصات از جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ گسترده ایرانیان علیه رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه خصلت دموکراتیک داشته است . میتوان تاکید کرد جنبش سبز در خیزش بهار عربی موثر بود. جنبش کنونی ایرانیان با شعار اصلی «زن ,زندگی ,آزادی» پر جلوه ترین تحرک دموکراسی خواهی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی است. اما اکنون در این دوره تسلط نئولیبرالیسم با زوال جنبش های دموکراسی خواهی در جهان و با اوج گیری تحرکات پوپولیسم راست در کشورهای اروپایی و آمریکا مواجهیم. مسلماً در صورت عدم دخالت موثر غرب و شرق به نفع جمهوری اسلامی، مرکزیت آرمان دموکراسیخواهی در جنبش کنونی و قطعاً جلوه پررنگ تر آن در جنبش های آینده (البته اگر الزامی شود و جمهوری اسلامی در اوج گیری همین جنبه سقوط نکند) به استقرار حکومت دموکراتیک خواهد انجامید. اما استقرار نظام دموکراتیک در ایران- که قطعاً لایی خواهد بود-بی تردید در گسترش جنبش های دموکراسی خواهی در کل منطقه و به خصوص کشورهای عربی تأثیر بسیار خواهد داشت. دقیقاً به همین دلیل غرب و مشخصات آن آمریکا ونیز شهر تا آنجا که بتوانند از سقوط جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با دولتی دموکراتیک حمایت نخواهند کرد.
همچنان که وقتی به دشمنی شدیداً تبلیغاتی جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون با اسرائیل دقت کنیم درک خواهیم کرد که سیاست های نظام ولایت فقیه در منطقه بیش از همه در خدمت منافع دولت اسرائیل و به ضرر مردم اسرائیل و در مرتبه بعد در خدمت دولت عربستان و دیگر حکومت های عربی و به ضرر کل مردم عرب منطقه بوده است . چرا ؟
از جنگ آخر اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۶ برای سالها وضعیت «نه جنگ ، نه صلح »بین دو طرف برقرار شد.
چنین وضعیتی به نفع هم جناح راست دولت اسرائیل و هم دولت های عرب بود. جناح راست در اسرائیل از این وضعیت برای گرفتن کمک های تسلیحاتی و تبلیغات علیه فلسطینی ها و کشورهای عرب سود می برد. حکومت های عرب و بیش از همه عربستان و سوریه در پوشش تبلیغات مدام علیه اسرائیل و دفاع ظاهری از فلسطینی ها به سرکوب هرگونه جنبش های مخالف در داخل کشورهای خود و پیشبرد سیاست های استبدادیشان می پرداختند. جناح معتدل در دولت اسرائیل مخالف وضعیت « نه جنگ ، نه صلح » بود. این جناح به رهبری اسحاق رابین روند صلح اسرائیل و فلسطین و اعراب با هدف تشکیل دولت مستقل فلسطینی و پایان دادن به وضعیت «نه جنگ ،نه صلح» را پیش گرفت. آمریکا در زمان بیل کلینتون علی الظاهر از پیمان صلح دفاع کرد. اما ترور انور سادات در سال ۱۹۸۱ و ترور اسحاق رابین با هدایت جناح راست افراطی اسرائیل در خود این کشور در سال ۱۹۹۵ در بن بست کشاندن روند صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها و شروع دوباره وضعیت «نه جنگ ،نه صلح» بسیار موثر بود.
جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس با روند صلح اسرائیل با اعراب و فلسطینی ها مخالفت کرد. دشمنی تبلیغاتی حکومت ولایت فقیه با اسرائیل و تهدید همیشگی به نابودی اسرائیل نتایج بسیاری در پی داشت. ۱-در اسرائیل جناح راست افراطی به قدرت رسید هنوز که هنوز است بین گروههای مختلف این جناح دست به دست میشود. ۲-نظامی گری در اسرائیل به شدت افزایش یافت و اسرائیل به بسیاری از تکنولوژی ها و سلاح های نظامی دست یافت. ۳-سیاست « نه جنگ ،نه صلح» با طرفداری موثر ایران از این سیاست دوباره غلبه یافت. ۴- جنبش صلح طلبی بین اسرائیل و فلسطینی ها در جامعه اسرائیل رو به افول جنبش های مردم اسرائیل علیه دولتمردان خود به کما دولت ولایت فقیه با ایجاد تفرقه در میان فلسطینی ها و کمک به حماس ، تاسیس جهاد اسلامی ، دفاع گسترده از حزب الله و … با جنبش فتح مهمترین جناح سیاسی فلسطین را به انزوا وضعیت « نه جنگ ،نه صلح» به جای میان اسرائیل و اعراب بین ایران از یکسو وحکومت های عرب و اسرائیل از سوی دیگر تداوم یافت. ۸- اگر دشمنی اعراب و اسرائیل در دوره نخست تعیین کننده وضعیت « نه جنگ ،نه صلح» بود در دوره بعد چون این وضعیت بین جمهوری اسلامی از یک سو و کشور های عرب و اسرائیل از سوی دیگر بود پیمان ابراهیم یعنی پیمان صلح بین اسرائیل و کشورهای عرب بدون توجه به کوچکترین درخواست های فلسطینی ها و بدون هیچ هزینه ای برای آمریکا و اسرائیل عملیاتی شد و همچنان پیش می رود و… . وضعیت « نه جنگ ،نه صلح» که خامنه ای میان رژیم خود و غرب و اسرائیل بر آن تاکید کرد همچنان ادامه دارد. این وضعیت که در منطقه خاورمیانه هم به سود اسرائیل و حکومتهای عربی است کار را به آنجا کشیده است که هیچ کشور عربی از جنبش آزادیخواهانه ی کنونی مردم ایران علیه دجال فقیه حمایت نکردند و اسرائیل نیز فقط یکبار از سوی مقامات وزارت خارجه اش از این جنبش حمایت کرد در حالیکه در هر روز و هر ساعت علیه ایران اتمی به تبلیغات گسترده ای اقدام میکند تا پیمان ابراهیم را هرچه سریعتر به پیش ببرد!
بسیار مهم است که توجه به این موضوع که سیاست« نه جنگ ،نه صلح» وضعیت این بود و نیست که در ۵۰ سال گذشته فقط در خاورمیانه پیاده شده باشد. چرا که سیاست « نه جنگ ،نه صلح» نه فقط در این یا آن منطقه در جهان بلکه در کل جهان از مهمترین سیاست های استراتژیک سرمایه داری جهانی بوده و هست. جلوه بارز و بسیار گسترده ی این سیاست ، وضعیت « نه جنگ ،نه صلح» میان بلوک غرب (به سرکردگی آمریکا) و بلوک شرق به (سرکردگی اتحاد شوروی) چند دهه ادامه یافت. این سیاست در این که آمریکا بر قدرت جهانی شود تاثیر بسیار مهم داشت. زیرا سیاست« نه جنگ ،نه صلح» در سطح جهانی در به بند کشیدن سیاسی و اقتصادی بسیاری از کشورهای سه قاره آفریقا ،آسیا، آمریکای لاتین و به اضافه اروپای شرقی از سوی دو ابرقدرت آمریکا و شوروی نقش مرکزی داشت. در این دوره اولاً کارخانه های اسلحه سازی آمریکایی ،اروپایی و روسی تا توانستن به کشورهای جنوب اسلحه صادر می کردند. ثانیاً بسیاری از ثروتی را که با مالیات از جیب مردم بیرون می کشیدند و می بایست خرج ترقی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردمان خود می کردند در صنایع اسلحه سازی انباشت کرده یا در جیب خود و سرمایه داران وابسته به خود می انباشتند.
این سیاست پس از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت دیگری تداوم یافت. با تجزیه اتحاد شوروی و به قدرت رسیدن یلتسین در روسیه، آمریکا در آغاز و با شتابزدگی خواست تا برنامه نیو لیبرالی را در روسیه اجرا کند. اما به قدرت رسیدن پوتین و گرایش او به تحکیم اقتدارگرایی سیاسی او و به اتکای منابع عظیم نفت و گاز روسیه،آمریکا به سیاست دور شدن از این کشور روی آورد. دربی گسترش ناتو به شرق اروپا سیاست « نه جنگ ،نه صلح» بین آمریکا و اروپا از یک سو و روسیه از سوی دیگر شروع شد. تحولات بعدی به خصوص پیمان شانگهای و سازمان اقتصادی بریکس به تغییر سیاست آمریکا نسبت به روسیه انجامید. از جمله با هدف تضعیف یا درهم شکستن این دو پیمان، آمریکا با پروبال دادن عظمت طلبی فاشیستی پوتین او را به دام حمله به اوکراین کشید. به این نیز باید توجه داشت آمریکا در تعارض با چین اولاً با معاهده نظامی و امنیتی «اوکوس» با انگلستان و استرالیا و ثانیاً با فرستادن نانسی پلوسی به تایوان در دوره پر مخاطره ای از سیاست « نه جنگ ،نه صلح» را با چین شروع کرده است.
با چنین تبیینی از سیاست سرمایه داری جهانی به سرکردگی آمریکا مشخص میشود که جمهوری اسلامی با سیاستی که در خاورمیانه و مشخصاً سیاستهای ضد مردمی و مخربش در موضع اسرائیل،اعراب و فلسطینی ها پیش گرفت چهل سال است که منابع اقتصادی ایران را صرف بازی در زمین آمریکا کرده است. خمینی و خامنه ای بیش از ۴۰ سال است که با دمیدن به سیاست امپریالیستی « نه جنگ ،نه صلح» در منطقه بازی خورده آمریکا بوده و هستند و جالب است که داعیه ی رهبری مبارزه ضد آمریکایی حداقل در جهان اسلام را داشته و دارند!
امروزه هم غرب ( آمریکا و اروپا )هم شرق (روسیه و چین ) به وضوح می دانند جمهوری اسلامی یکی از بی ثبات ترین دولت های جهان است. آنان به درستی میدانند که جمهوری اسلامی در هیچ حوزه ای جز تجهیز و گسترش دستگاه پلیسی و امنیتی اش و تربیت نفرات این دستگاه ( برای سرکوب تا به آخر مردم) هیچ موفقیت قابل توجهی نداشته است. به علاوه غرب و شرق و اینک همه جهانیان می دانند که این حکومت ضد انسانی با کوبنده ترین تهاجمات از سوی ایرانیان، آن هم نه با درخواست اصلاح بلکه با هدف ریشهکنی آن مواجه شده است. ایرانیان درصد شهر همزمان علیه استبداد و سرکوب بی حد و مرز باندهای مافیایی نظامی و امنیتی رژیم که همواره در پی غارت منابع ثروت این سرزمین بودند شوریده اند. آن هم با یک شعار استراتژیک « مرگ بر اصل ولایت فقیه ».
قدرت های شرق و غرب می دانند ایرانیان در ۱۲۰ سال گذشته برای استقرار جمهوری دموکراتیک مبارزه کرده و می کنند. می دانند ایرانیان با شعار استراتژیک« زن, زندگی, آزادی» فقط دموکراسی میخواهند. اینان میدانند که رژیم در رویارویی با این جنبش یا جنبش دیگری تا سقوط به زباله دان تاریخ، فاصله چندانی ندارد. پرسش این است که قدرت های شرق و غرب چه خواهند کرد؟
پیش از پاسخ به این پرسش باید به این نکته مهم توجه داشت که موضع دولت های قدرتمند غرب و شهر در برابر سقوط قطعی این رژیم در برهه ای کوتاه با مردم این کشورها متفاوت است. مردم کشورهای غرب و تا حدودی که سانسور فرصت دهد مردم کشورهای شرق به طور قاطع از جنبش کنونی دموکراسیخواهی ایرانیان حمایت کرده و به حمایت شان ادامه خواهند داد. اما این مانع از تلاش آن دولت ها برای اجرای نقشه توطئهگرانه شان علیه دموکراسیخواهی ایرانیان نمیشود. اینان به شرطی با جنبش دموکراسیخواهی ایرانیان سازگاری نشان میدهند که هیچ چارهای جز این نداشته باشند. حتی اگر این تحلیل کاملاً با واقعیت مطابق نباشد ما نیاز داریم یاد بگیریم که در اندیشه ورزی بدبین، و در عمل خوشبین و امیدوار باشیم. اندیشه همواره نسبی و فقط عمل است که باید مطلق در نظر گرفته شود.
حال که اغلب دولت ها و مردم جهان دریافتهاند که جمهوری اسلامی فقط به اتکای نیروی پلیسی و امنیتی اش تنها به این امکان مواجه است که یا اکنون یا چند صباح دیگر به درک واصل شود چه آینده ای برای ایران در نظر خواهند داشت؟ می شود به نزدیک ترین امکان پیشاروی دولت های شرق و غرب- که چه بسا هم اکنون در تدارک آن باشند-اندیشید که عبارت است از به قدرت رساندن کودتاگرانی از نظامیان سپاهی و ارتشی؛کودتای نظامی که جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و تمام اعضای درجه اول نظامی امنیتی و اداری را همراه با سران و اعضای درجه اول همه گروههای سیاسی مترقی قتل عام می کند . با کودتا دولت نظامی سکولار و با زاده های معمولی اجتماعی به قدرت می رسانند. دولتی که قطعاً در دایره نفوذ غرب قرار خواهد داشت و سیاست « نه جنگ ،نه صلح» را در زمینه دیگری همچنان – کم و بیش- از پیش خواهد برد . ما باید باور کنیم که پایان دادن به وضعیت« نه جنگ ،نه صلح»در هر گوشه جهان فقط با دموکراسی سیاسی و اجتماعی ممکن است.
این پیش بینی درست یا غلط باشد در مسئولیت ما ایرانیان در خارج و داخل کشور تا سرنگونی این رژیم جمهوری شیطانی تغییر ایجاد نمی کند.
ایرانیان خارج کشور مسئولیتی بسیار مهم دارند آنان می توانند بیشترین اثر را در آگاهی رساندن به جهانیان نسبت به خواسته اکثریت قاطع مردم ایران داشته باشند: سقوط جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری دموکراتیک. از جمله میتوان به این مسئولیت ها توجه داشت:
۱-برپایی تظاهرات دوره ای – مثلاً ماهانه-در همه شهرهای جهان که تعداد ایرانیان در آنها قابل توجه است؛تظاهراتی به منظور زنده نگه داشتن صدای مردم ایران در تضاد با دولت جمهوری اسلامی و طرفداری از جمهوری بین مردم و دولت ها در غرب که رد ه ای وسیع از نمایندگان مردم هستند ضروری است ایرانیان به هر طریق ممکن به طور مستمر با بسیاری از آنان ارتباط داشته باشند و خواسته های مردم ایران و کمک های مشخص آنان در جهت برآوردن این خواسته را با آنان در میان بگذارند. میتوان خواست که برخی از این نمایندگان در تظاهرات دوره ای ایرانیان سخنرانی کنند.۳- تداوم پیگیرانه این هدف که حتی اگر برجام میان ایران و کشورهای ۱+۵ امضا شد آمریکا منابع مالی توقیف شده ایران از فروش نفت ،محصولات پتروشیمی و فولاد و… را در اختیار جمهوری اسلامی قرار ندهد. دولتهای غربی آگاهند که جمهوری اسلامی از این ثروت در جهت تقویت و گسترش نیروی سرکوب خود، کمک به نیروهای نیابتی اش در منطقه، غارتگری باندهای مافیایی در قدرت و… استفاده خواهد کرد. ۴- مصرأ از رهبران دولت های اروپایی غربی و به خصوص آمریکا خواسته شود که رسماً از استقرار جمهوری دموکراتیک در ایران حمایت کنند و کودتای نظامی را ، در صورت استقرار به رسمیت نشناسند. ۵- از دولت های اروپای غربی و به خصوص ایالات متحده خواسته شود که تحت هیچ شرایطی به ایران اسلحه یا تکنولوژی نظامی نفروشند.۶- حتی از طریق ارسال نامه ،عکس و… به همه سفارت خانه ها و کنسولگری های روسیه و چین این دو دولت را از آنچه در ایران می گذرد و خواسته های مشخص ایرانیان در نبرد شان با جمهوری اسلامی آگاه شوند. ۷- حضور هنرمندان ایرانی (و چه بهتر همراه با هنرمندان غربی ) در هر جای جهان در میدان شهرها و با اجرای موسیقی ،با ترانه خوانی، با احتزاز پلاکاردها و… توجه مردم به اهداف جنبش ایرانیان جلب شود. و...

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.