«محیط زیست زدایی » زیر نام های انحرافی و عوام پسند پیاده می شود که همه اینها  در راستای یک مرامنامه و راهبرد بلند مدت انجام می شود و آن پیاده سازی سیاست » ایران زدایی » و دور شدن آرام آرام از آن «ایران «ی است که جهان می شناسدش ، «ایران کنونی » را چه به این همه گوناگونی (تنوع ) زیستی، رودخانه های فراوان و پرآب، چرا باید این همه تالاب داشته باشد؟ چه به جنگل های دوره هیرکانی که کمتر جایی از گیتی می توان سراغش را گرفت؟ و…اگر همه اینها را داشته باشد به سان گذشته ، اگر از دریچه دانش فلسفه و سیاسی نگاه کنیم به ناسازی ، ناسازگاری و ناهمتایی بر می خوریم  و به گفته فیلسوف ها «جمع نقیضین»خواهد بود ، یک دوگانگی و «پارادکس » ! آری ،همه چیز «ایران کهن » و ایرانی که همه می شناختندش پایان یافته و باید دگرگون گردد .از درون ،بنیادها هویت و  شالوده  طبیعی و فرهنگی اش و از بیرون  نیز باید دگرگون و زدایش گردد.آن سیاست  «ایران زدایی»خط سرخ های خود را دارد ،  فرمان می دهد و تعیین می کند، که » ایران کنونی» می بایست با » ایران پیش از انقلاب ” تفاوتهایی داشته باشد، فرقی نمی کند در زمینه فرهنگ، تمدن ، هنر، دانش، ورزش ، سیاست ، اقتصاد باشد یا محیط زیست ، کشاورزی ، زندگی یک یک شهروندان ، چیستی و هویت آنها و…یعنی
 در راستای« ایران زدایی» ، محیط زیست زدایی میگردد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)