روزهای تاریخی به واسطه اعمال روشهای محیر العقول برای اداره مردم یا به عبارت گویاتر مهندسی رفتار جامعه مطابق با میل هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی کم نیست. از نخستین روزهای تولد نظام مستقر در ایران ، تقویم سالهای پس از انقلاب مملو از اشکال متعدد مواجهه نظام با مردم است.برخی از مهمترین مصادیق این مواجهه را که نسلهای مختلف پس از انقلاب با آن درگیر بودند یا هم چنان درگیر هستند را می توان چنین فهرست کرد:
نسل اول انقلاب حتما احکام ممنوعیت “ویدئو” را خاطر شان هست،هم چنین عدم اجازه ورود آقایان با لباسهای آستین کوتاه به ادارات دولتی،بردن کارمندان دولتی به نماز جمعه برای اضافه کار،ترفیع رتبه خانمهای چادری در ادارات دولتی صرفا به خاطر حجابشان ،ویرانی دانشگاه ها به دنبال انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید مبرز و دانشجویان کوشا ، وجایگزینی آنها با شعبان بی مخهایی در کسوت دانشگاهی و در پوشش بسیج اساتید و بسیج دانشجویی، مبارزه با دیشهای ماهواره ، گشت ارشاد و… تنها نمونه های مشخصی از مواجهه با مردم است ، بر این سیاهه بیش از اینها می توان افزود. پس از کودتای ۸۸ و معکوس شدن نتیجه تمامی مهندسیها،هسته سخت قدرت دچار پریشانی شده و خشونتی افسار گسیخته را در برابر مردم به نمایش گذاشته است.به رسمیت شناخته شدن صندوق آرا تو سط اکثریت مردم نه مسیری برای تعین سرنوشت که اهرمی برای تهدید و تحدید هسته سخت قدرت بوده است.سرنوشت نخستین رئیس جمهور در جمهوری اسلامی در واقع وداع با نفس انتخابات در جمهوری اسلامی بود و پس از آن انتخابات تبدیل به شیر بی یال و دم و اشکمی شد که کار چندانی از آن برنیامد.جنگ هسته سخت قدرت با صندوق آرا به ویژه در دوره هایی که مردم از آن استفاده بهینه کردند برای ابراز مخالفتشان با سیاستهای نظام،آشکار و بی پرده پوشی بوده است.از زمین گیر کردن اصلاحات محمد خاتمی تا کودتای ۸۸ ،راه درازی طی شده و کوششها برای نهادینه کردن دموکراسی در ساختار قدرت راه به جایی نبرده است.تعقیب و گریزی که هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی با مخالفان داشته در هر دوره از استراتژی واحدی پیروی کرده است و آن دلسرد کردن اکثریت مردم از امکان حاکم شدن بر سرنوشت خودشان بوده و به فراخور زمانه از تاکتیک های متفاوتی نیز در راستای این استراتژی سود برده است .ازقتل های زنجیره ای،توقیف مطبوعات،حمله به کوی دانشگاه ،کاهش سرعت اینترنت، تا کودتای ۸۸ ، اوج برخورد با مخالفان پس از سالهای سیاه دهه شصت پس از کودتای ۸۸ رخ داده است.
طرح ایجاد۷۰۰۰ پلیس نامحسوس اخلاقی در پایتخت کشور نشانگر عمق هراس و استیصال هسته سخت قدرت از مهندسی رفتار مردم است. این آخرین تیر ترکش هسته سخت قدرت برای کنترل وتنبیه مردمی است که در انتخابات گذشته عرصه را باز هم بر آیت ا.. خامنه ای و هوادارنش تنگ کردند.هسته سخت قدرت در فشار تحریمهای بین المللی و خالی شدن خزانه کشور از پول، در حالی دست از جاه طلبی اتمی خود برداشت که جبران خسارات وارده بر ایران که بالغ بر چندین میلیارد دلار است حداقل به اندازه عمر تمامی برنامه های پنج ساله توسعه پس از جنگ زمان می برد.هراس از پس لزره های برجام وگشایش در فضای سیاسی اقتصادی کشور به دنبال سرمایه گذاری خارجی و بهبود روابط با غرب ، و تنگ شدن دایره دست اندازی به بیت المال از مسیر رانت نزدیکی به قدرت،آیت ا.. خامنه ای و سپاه را به شدت نگران کرده است. از این زاویه درک چرایی مخالفت آنها با برجام ودستاوردهای آن و تلاش برای بی ثمر ساختن آن و نهایتا به زیر کشیدن رو حانی در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاملا قابل درک است. چرا که پس از رخداد برجام و امکان بهره گیری دولت روحانی از ثمرات آن به ویژه اگر واشنگتن در این مسیر با دولت رو حانی همکاری کند،محبوبیت دولت رو حانی در میان آحاد مردم بیشتر خواهد شد ،و برخورد با دولتی که محبوب مردم است در دور آینده انتخابات ریاست جمهوری کاری بسیار دشوار و پر هزینه خواهد بود.ضمن اینکه امکان دستبرد در آرای مردم با توجه به اینکه دولت روحانی خود مجری انتخابات است میسر نیست و تنها راه خلاصی از دولتی که دارای زاویه با هسته سخت قدرت است برکناری رو حانی خواهد بود که هزینه ها و تبعات آن غیر قابل پیش بینی است.به کار گیری” پلییسهای نامحسوس اخلاقی” که در واقع معنای آن گسترش بی رویه “نیروهای لباس شخصی” است آماده کردن فضای مانور برای رخدادهای غیر قابل پیش بینی پس از مرگ آیت ا.. خامنه ای است.تقریبا روشن است که پس از مرگ خامنه ای و با نتایج به دست آمده از انتخابات اخیر و تداوم حضور دولت روحانی در پنج سال آینده، قدرت هسته سخت نظام با بحران مواجه خواهد شد بنابراین آنان به فکر چاره اندیشی و علاج واقعه قبل از وقوع افتاده اند.آن هنگام که عمود خیمه نظام رحل اقامت در سرای باقی می افکند به مدد این ۷۰۰۰ پلیس نامحسوس که نه اسمی دارند ونه لباس فرمی.. بلبشویی را ه می ا فتد و در بستر نا امنی پدید آمده وبه بهانه احیای امنیت قبرستانی سپاه وارد عمل شده و گزینه خود را برای تداوم مسیر چپاول وغارت ملت به مجلس خبرگان تحمیل می کند.اگر در ماجرای کهریزک که نه تنها آبروی نداشته نظام سیاسی که آبروی روحانیت شیعه نیز از میان رفت عده ای از نمایندگان انگشت اتهام را به سوی مرتضوی نشانه رفتنتد که دست آخر هم با یک محاکمه مختصر به انفصال از خدمات قضایی و جریمه نقدی ناچیزی محکوم شد.هم اینک پلیس های نامحسوس اصلا قابل شناسایی نیستند که کسی بخواهد از اقدامات آنان به جایی شکایتی ببرد. در واقع تنها راهکاری که هسته سخت قدرت برای تداوم مسیرچپاول می بیند گسترش نیروهای لباس شخصی است،استفاده از نیروهای لباس شخصی در گستره زیاد وحشت مردم را از افتادن به دام نیروهای خشن نظام زیاد می کند،دستگیری فرد را نمی توان پیگیری کرد چون نهاد بازداشت کننده معلوم نیست،ودر این میان انجام قتلهای سیاسی وکشتار مخالفان در صورت لزوم می تواند در پوشش سوء استفاده عده ای از اسم پلیس نامحسوس سرنخ ها را اگر نه گم بلکه طولانی و پیچیده کند.پلیس نامحسوس در واقع اعلان جنگ رسمی به مردم است،یعنی کسانی به دنبال شما هستند که ردی نمی توانید از آنها بگیرید و مرجعی برای شکایت نمی یابید. چنانچه در مسیر تعیین شده نظام حرکت نکنید با پلیس های نامحسوس مواجه خواهید بود. در واقع پلیس نامحسوس ایجاد فضایی برای نظا م حاکم برای گسترده تر کردن جو امنیتی در کشور است درست بر خلاف جهتی که حسن رو حانی شعار آن را می داد: برداشته شدن جو امنیتی از فضای سیاسی اجتماعی کشور.
دستگاههای اطلاعاتی امنیتی رژیم به ویژه اطلاعات سپاه با آگاهی که از شرایط بالینی جامعه داشتند و نتایج انتخابات گذشته نیز بر صحت آن مهر تائید زد راه نجات جمهوری اسلامی را در گسترش نا امنی و امنیتی شدن فضا می بییند،وقتی بازیگران ایرانی که در فیلمهای مذهبی سفارشی رژیم ایفای نقش کرده اند به خارج می گریزند و کشف حجاب می کنند واز شرایط ناسالمی که در آن زندگی وکار می کردند سخن ها می گویند ،وقتی که اطلاعات محرمانه ای درز می کند از مرکز تحقیقات صداو سیمای رژیم مبنی بر اینکه مخاطبان برنامه های سیما در خوش بینانه ترین حالت ۱۵ درصد بیشتر نیستند،وقتی که مرجع اطلاع مردم به جای روزنامه های داخل کشور سایتها و تلویزیونهای فارسی زبان خارج از کشور است طبیعی است که گسترش نیروهای لباس شخصی تنها راه حل برای تدوام بقا باشد. اکنون که ماهیت پلید نظام حاکم بر اکثریت مردم رو شن شده است و صدای اعتراضهایی هر چند اندک از حوزه علمیه قم نیز شنیده می شود پناه هسته سخت قدرت نه رو حانیت شیعه که مداحانی هستند در قامت شعبان بی مخهایی که در نامه کروبی به روحانی به درستی به آن اشاره شد و عبدالکریم سروش هم براین واقعه مرثیه ای وزین بیان کرد. در نظامی که از تریبون رسمی اش مجازات بی حجابی که مطابق گفتمان دینی چه در اسلام سنتی و چه در روشنفکری دینی حق ا.. است بر غارت بین المال که حق الناس است ارجح است و مجازاتش سنگین تر، هویداست که سفره استفاده ابزاری از دین تا کجا گسترده شده است.اگر در سالهای نخست انقلاب برای عده ای از روشنفکران آشکار بود که پیوند” ایمان و تکنیک” که شعار عده ای از مهندسانی بود که به خدمت نظام در آمدند تا سازندگی کنند سر پوشی برای غارت مردم است اینک اکثریت مردم دریافته اند که ایمان در نزد هسته سخت قدرت خود امری تاکتیکی است چنانکه حضرت حافظ فرمود:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند……..چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
ای کاش حافظ در قید حیات بود و می دید که کار از خلوت گذشته و اختلاسها و دستبردها آشکار انجام می شود.در روزگار اوایل انقلاب که ابعاد خباثت هسته سخت قدرت بر مردم مظلوم ما رو شن نبود و بسیاری را گمان بر این بود که نایبان امام زمان رشته امور را به دست گرفته اند ولی فقیه وقت و دستگاههای اطلاعاتی امنیتی مردم را به خبر چینی و جاسوسی برای به دام انداختن مخالفان نظام تشویق می کردند وشور بختانه به دلیل عدم آگاهی ، عده ای از مردم مبارزان جان بر کفی را با این گمان که به ثبات و امنیت کشور کمک می کنند به زندان و اعدام افکندند. حالا ماجرا معکوس است ومردم پی برده اند که در لباس میش گرگهایی رفته اند که اگر لازم شود در قرآن هم دست ببرند باکی از آن ندارند وحالا نه تنها کسی حاضر نیست که مبارزان را معرفی کند بلکه آنان در قلب مردمندو آنچه از دستشان برآید برای کمک به آنان دریغ نمی کنند.اینجاست که پلیس سری پایش به معرکه باز می شود. همین مردم امید کوکبی را ترند جهانی کردند و آنچنان که نه برای تعین سرنوشت که برای تحقیر وتهدید و تحدید هسته سخت قدرت، ائتلاف امید را پیروز انتخابات مجلس کردند ائتلافی که از آن البته انجام کاری برای امید کوکبی ها ساخته نیست ،ائتلافی که حتی از اعتراض رسمی به برهم زدن قواعد بازی انتخابات رژیم توسط شورای نگهبان نیز عاجز است..ائتلافی که در مقابل نامه کروبی و درخواست مشروعش برای محاکمه و حرفهای به حقش سکوتی مذبوحانه و زبونانه کرده و هزار توجیه غیر اخلاقی برای موجه نشان دادن سکوتش می تراشد و حالا هم در برابر طرح ۷۰۰۰ پلیس نامحسوس اخلاقی یا به عبارت بهتری که امام جمعه موقت تهران موحدی کرمانی به کار برد” پلیس سری” سکوت کرده یا به اینکه این اقدام ناقض کرامت انسانی شهروندان است بسنده کرده است،حالا تعداد سربازان گمنام خیلی زیاد شده است،شاید در فاز بعدی زیادتر هم بشود،شاید اصلا تعداد آنها بیشتر از ۷۰۰۰ تا هم باشد مثلا هفتاد هزارتا… اما آنچه روشن است این تدابیر رژیم راه به جایی نمی برد…چون تعقیب و گریز ها اگر جوابی داده بود کار به پلیس مخفی نمی کشید…اینجا آخر خط است..”.پلس مخفی”آخرین راهکار تمامی رژیمهای دیکتاتوری بوده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)