روابط ایران و ترکیه طی سال‌های اخیر وارد جاده‌ای ناهموار شده است. حمایت مطلق ایران از بشار اسد در سوریه باعث گردید که سیاست دو کشور همسایه در تقابل با یکدیگر تعریف شود. شاید بتوان گفت آغاز این تقابل، در اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران (سال ۱۳۹۱) نمود خارجی پیدا کرد.

برای بررسی دلایل تیرگی روابط تهران- آنکارا به سراغ «شاهین دادخواه» مشاور پیشین حسن روحانی در شورای‌عالی امنیت ملی رفتیم. آقای دادخواه که بر نوع چالش‌ها و تاریخ‌چه روابط ایران و ترکیه تسلط دارد، در سال ۱۳۸۹ پس از ایراد اتهام محمود احمدی‌نژاد به «سیدحسین موسویان» و جاسوس خواندن وی بازداشت گردید.

شاهین دادخواه به خبرنگار «سحام» می‌گوید که «در سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۷۸ مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، تحقیقات فراوانی را درباره اثرات سوء رفتار محمود احمدی‌نژاد و سعید جلیلی بر منافع ملی تهیه کرد و به مقامات ارشد نظام ارسال نمود.» او که خود یکی از تهیه‌کنندگان این نوع گزارش‌ها بوده می‌گوید: «ما سال‌ها قبل اثرات مخرب رفتار احمدی‌نژاد در انرژی هسته‌ای را یادآوری کردیم و گزارشات مختلفی برای مقامات نظام ارسال کردیم، اما این گزارشات به جای آن‌که مورد توجه واقع و جلوی سقوط کشور به پرتگاه گرفته شود، موجب خشم سعید جلیلی و محمود احمدی‌نژاد شد و آنان با جاسوس خواندن تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای دولت اصلاحات، ما را به اتهام جاسوسی برای غرب بازداشت کردند!»

دادخواه بعد از ورود به زندان مورد بازجویی‌ و فشارهای زیاد امنیتی قرار گرفت، اما یادداشت‌ها و مقالات او به طور مرتب برای «سحام» ارسال می‌شد. از نقاط مشترک یادداشت‌های دادخواه از بند ۷ زندان اوین، می‌توان به دغدغه او برای «منافع ملی» و «عزت ایران در سیاست خارجی» اشاره کرد.

متن گفت‌وگوی «سحام» با شاهین دادخواه مشاور پیشین حسن روحانی در شورای عالی امنیت ملی را با هم می‌خوانیم:

در حال حاضر در روابط ایران و ترکیه یک پارادوکس وجود دارد، رسانه‌های اصول‌گرا به شدت منتقد سیاست‌های ترکیه بوده و بر طبل دشمنی می‌کوبند در عوض اصلاح‌طلبان رویکرد معتدل‌تری داشته و کمتر به اخبار حاشیه‌ای مقامات این کشور می‌پردازند، کما این‌که در دیدار چند ماه پیش هاکان تکین سفیر ترکیه با هاشمی رفسنجانی، آقای هاشمی دقیقا گفت که «دست‌هایی در کارند تا روابط ایران و ترکیه رو مختل کنند»، شما فکر می‌کنید این دست‌ها، کدام دست‌ها هستند؟

روابط ایران و ترکیه همواره آمیخته با همکاری و رقابت بوده است و این البته چیز عجیبی در روابط کشورها نیست. اما با توجه به این‌که هر دو کشور ایران و ترکیه سابقه دولت بودن زیادی دارند و صاحب با ثبات‌ترین مرزها در منطقه هستند. لذا انتظار می‌رود بیشتر از دیگر دولت‌های منطقه بتوانند در راستای همکاری در عین رقابت حرکت کنند و طی موتور محرکه نوعی منطقه‌گرایی باشند. اما به دلایل مختلف این اتفاق نیفتاده است. در نبود فرمولی برای همکاری در عین رقابت پیشرفت اقتصادی و حتی حرکت ترکیه به سمت ترکیه در سال‌های اخیر به صورت طبیعی باعث بروز برخی نگرانی‌ها در ایران و حتی سایر کشورهای منطقه شده و برخی رفتارهای اردوغان هم در ایجاد این ترس و نگرانی بی‌اثر نبوده است.

در ایران دو گروه نگران گسترش روابط با ترکیه هستند؛ نخست ملی‌گرایان افراطی که به دلایل هویتی قدرتمندتر شدن ترکیه و نزدیک شدن ایران به آن را تهدیدی برای هویت ملی ایران می‌دانند و به طور مشخص نگران نفوذ و گسترش فرهنگ ترکی در ایران و مخصوصا مناطق آذری‌نشین هستند. این عده هر چند تابلوی رسمی ندارند اما در هر حال از نفوذ فرهنگی زیادی برخوردارند. گروه دوم تندروهای اسلامی در داخل ایران هستند که به فرهنگ سکولار ترکیه و گسترش آن در ایران مشکل دارند. البته این عده از رفتن توریست‌های ایرانی به ترکیه سود زیادی عاید خود می‌کنند، چون آژانس‌های هوایی و برخی خطوط هواپیمایی را در اختیار دارند و البته در سال‌های گذشته که از طریق ترکیه تحریم‌ها را دور می‌زدند، طرفدار گسترش روابط استراتژیک با آنکارا بودند. در این میان بلند پروازی ترکیه در سوریه هم نگرانی تندروهای مورد اشاره را بیشتر کرده است، چون آن‌ها طرفدار حمایت از بشار اسد هستند. اکنون تندروها مواصع ترکیه درباره بشار اسد را بهانه‌ای برای حمله به روابط دولت روحانی با آنکارا قرار داده‌اند، روابطی که به زعم تندروها باعث تصعیف محور مقاومت می‌شود. روابط تهران و آنکارا هم مثل کل سیاست خارجی، به صحنه تقابل تندروها با دولت تبدیل شده است.

از دیدگاه شما این موضوع تا چه حد روابط دو کشور را تحت تاثیر سوء قرار داده است و بر اساس این اظهارات آقای هاشمی چه کسانی از تیرگی روابط دو کشور سود می برند؟

این‌که چه کسانی از تیرگی روابط بهره می‌برند همان دو گروه مورد اشاره هستند، آن‌هم با این تحلیل که قدرتمندتر شدن ترکیه به ضرر ایران و جمهوری اسلامی است. متاسفانه در جامعه ما هنوز تفکر رقابت جا نیفتاده است یعنی عده‌ای فکر می‌کنند چون نمی‌توانند رقابت کنند پس بهتر آن است که جلوی قدرتمندتر شدن حریف را به هر طریق ممکن بگیرند. در حالی که اگر مبنا رقابت باشد باید ما هم هم‌زمان با قدرتمندتر شدن حریف، فرمولی برای قدرتمندتر شدن خودمان پیدا کنیم. متاسفانه این اتفاق نیفتاده است در حالی که مثلا برزیل و آرژانتین بعد از چند قرن رقابت سرانجام توانستند در دهه ۱۹۹۰ به سمت همکاری در عین رقابت حرکت کنند. آلمان و فرانسه در اروپا هم نمونه دیگری هستند. پس ایران و ترکیه هم می‌توانند به چنین فرمولی دست پیدا کنند. البته این نقد هم به دولت روحانی وارد است که در حد لازم به سطح منطقه‌ای توجه نکرده و بیشتر درگیر بهبود روابط با غرب بوده است. به نظرم دولت بیشتر از این می‌تواند در عین رقابت با آنکارا همکاری کند.

در موضوع سوریه دو کشور در این سال‌ها نتوانسته‌اند به نتیجه مشخصی دست یابند و اختلاف نظرها در خصوص سرنوشت سوریه، روابط دو کشور را در برهه‌های زیادی از زمان سرد و در نهایت تیره کرده است. تمایل دارم ابعاد و دامنه اختلافات را شرح دهید و از نظر شما دورنمای این رابطه در نهایت به کجا خواهد انجامید؟

اختلافات در سوریه چند بعدی است. از یک‌طرف حمایت تمام عیار ایران از بشار اسد در جهان سنی به حمایت ایران از هلال شیعی و گسترش این هلال به هر قیمتی تعبیر می‌شود و گفته می‌شود ایران می‌خواهد شیعیان منطقه را تبدیل به حامی و ابزار خود کند. مساله دوم پیامدهای امنیتی سوریه است. ترکیه صدها کیلومتر مرز مشترک با سوریه دارد و لذا تداوم نا امنی در این کشور باعث گسیل آوارگان سوری به ترکیه و حتی احتمال تشکیل یک دولت کردی خواهد بود؛ چیزی که یک تهدید امنیتی جدی برای آنکارا محسوب می‌شود. اما اصرار بی‌مورد اردوغان بر رفتن بشار اسد مثل اصرار بی‌مورد برخی‌ها در ایران برای ماندن اوست. اگر دو طرف بر سر این مساله و واگذاری سرنوشت بشار اسد به مردم سوریه به تفاهم برسند، نقطه شروع خوبی برای حرکت به سمت کاهش اختلافات خواهد بود. زیرا ایران و ترکیه درباره کردها و حفظ تمامیت ارضی سوریه مواضع کم و بیش یکسانی دارند و تفاهم در این موارد دشوار نیست. اگر ترکیه و ایران نتوانند درباره سوریه تفاهم کنند آمریکا و روسیه صحنه را از آن خود کرده و هر دو را کنار خواهند گذاشت. آنکارا و تهران می‌دانند وضع موجود در سوریه به نفع هیچ‌کدام نیست اما حاضر به کوتاه آمدن از خطوط قرمز خود نیستند. اما باید توجه کرد که همواره پنجره همکاری باز نیست و اگر دو کشور نتوانند در این مقطع همکاری کنند شرایط به ضرر هر دو پیش خواهد رفت. کسی منکر چالش‌ها در روابط تهران آنکارا نیست، اما در مقام مقایسه این چالش‌ها به مراتب کمتر از چالش‌های موجود در روابط ایران با عربستان یا مصر است کما این‌که تلاش‌های ایران برای نزدیکی به این دو کشور تاکنون نتیجه بخش نبوده است.

بنابراین فرصت‌های پیش روی ما در آنکارا به مراتب بیشتر است. البته روابط دولت‌ها مبتنی بر منافع و عقلانیت است نه احساسات. وقتی می‌گوییم به آنکارا نزدیک شویم بدان معنا نیست که هر چه آن‌ها گفتند بپذیریم. کسی هم چنین انتظاری ندارد. متاسفانه برخی انتقادها از ترکیه در ایران حتی در بین اهالی سیاست سطح نازلی دارد. این‌که چرا اردوغان در کاخ ریاست جمهوری خود گارد تشریفات خود را مثل دوران عثمانی کرده است و این‌که چرا ترکیه می‌خواهد در منطقه قدرتمند شود. جتی فردی مثل آقای صادق خرازی که به گفته خودش به خاطر مخالفت‌های اخوی آقای روحانی معاون وزیر خارجه نشده است، برای ابراز ناراحتی از دولت، موضعی مثل مخالفان دولت در مورد ترکیه اتخاذ می‌کند که جای نقد و البته تاسف دارد. بگذریم از کسانی که به خاطر غم نان با منتقدان دولت هم‌نوا شده‌اند. آنها برای مخالفت با دولت روابط با کشورهای دیگر را مختل می‌کنند. کسانی که قدرت طلبی و منفعت طلبی ترکیه در سوریه یا عراق یا منطقه انتقاد می‌کنند توجه ندارند که ایران هم در منطقه دنبال افزایش قدرت خود است. اساسا دنبال منافع بودن در سیاست خارجی اصلی مشروع در روابط دولت‌هاست و معنایی ندارد که کسی بابت آن ناراحت شود یا خوشحال شود. می‌خواهم بگویم رفتار دو طیف مخالف گسترش روابط با ترکیه به یک اندازه احساساتی و خارج از منطق سیاست بین‌الملل است.

به هر حال نباید از یاد برد اردوغان با همه انتقاداتی که می‌توان به او وارد کرد و این انتقادها در داخل ترکیه به مراتب بیشتر و تندتر از ایران است، یک سیاستمدار عمل‌گرایی است که توانسته برای اولین‌بار در تاریخ جمهوریت ترکیه، یک حزب را به مدت ۱۴ سال در قدرت نگه دارد. کسانی که با تاریخ ترکیه آشنا هستند می‌دانند این‌کار چقدر دشوار است. ما به جای این‌که خواهان همسایگان ضعیف باشیم باید فرمول رقابت را یاد بگیریم. این‌که یک روز ترکیه را مقصر می‌دانیم و روز دیگر عربستان را، نشانه برخورد احساساتی با امری منطقی و معقول به نام روابط دولت‌هاست.

ترکیه رسما در مورد گروه پ ک ک اعلام کرد یکی از رهبرانش به نام «جمیل باییک» به ایران متواری شده و ایران به وی پناه داده است، آن هم در سخت‌ترین برهه از درگیری‌های ارتش ترکیه با پ ک ک در تابستان و پاییز ۲۰۱۵، سوال این‌جاست که چرا ایران با برخی اقدامات، خود را در مظان اتهام قرار داده و از دید شما این مساله تا چه حد به روابط دو کشور لطمه زده که امروز اردوغان رسما و عملا علیه ایران موضع می‌گیرد. چرا که پیش از این نقدها و کنایه‌ها در لفافه صورت می‌گرفت؟

نمی‌دانم این حرف تا چه حد صحت دارد اما می‌دانم برخی‌ها در ایران هستند که ممکن است برای زمین زدن حریف هر کاری بکنند. مساله پ ک ک پیچیدگی‌های خاص خود را دارد اما ایران هیچ‌گاه نگاه استراتژیکی به رابطه با پ ک ک نداشته است، کما این‌که پ ک ک هم هرگز ایران را دوست و شریک خود نمی‌داند. البته کوه‌های قندیل وضعیت خاصی دارد و رفت و آمد در آن‌ها تابع کنترل‌های مرزی نیست. ضمن این‌که ایران پژاک را در امتداد پ ک ک می‌داند و با ترکیه در مخالفت با تشکیل دولت مستقل کردی در منطقه منافع مشترکی دارد. اگر عده‌ای در ایران فکر کنند درگیری‌های دولت ترکیه در مناطق کردنشین باعث تضعیف دولت به معنای کلی و نه حزب حاکم حاکم خواهد شد، بر خطا هستند. این یک بازی در معادلات قدرت در داخل ترکیه است و سرمایه‌گذاری روی آن خطاست کما این‌که در گذشته هم این درگیری‌ها بعد از مدتی فروکش کرده است.

آقای دادخواه؛ دلیل بازداشت شما مشخصا چه بود و کدام ارگان امنیتی شما را بازداشت کرد؟

من دلیل بازداشت خود را قبلا هم توضیح داده‌ام که به رقابت‌های سیاسی داخلی بعد از تحولات ۸۸ بر می‌گردد که طی آن برخی گروه‌های تندرو قدرت گرفته و تلاش کردند در رقابت‌های سیاسی به ابزارهای امنیتی و اطلاعاتی متوسل شوند. من و برخی دوستان دیگری که در گذشته با آقای روحانی کار می‌کردیم قربانی همین تسویه حساب‌های امنیتی شدیم. به طور مشخص دبیرخانه شورای‌عالی امنیت ملی در زمان آقای جلیلی نقش مستقیمی در دستگیری ما از سوی وزارت اطلاعات در سال ۹۰ داشت. در بازداشت‌گاه صراحتا به من گفتند دستور از بالاست و بعد در دادگاه قاضی پرونده به من گفت با آقای جلیلی در نیفت و گرنه کارت سخت‌تر هم می‌شود. بعدها که این تیم از وزارت اطلاعات به سپاه رفت، پرونده ما را هم با خود برد و فشارها را به نحو دیگری ادامه داد. از قضا یکی از افراد امنیتی که در زندان اوین بود صراحتا از پرونده‌سازی برای آقای روحانی و همکارانش سخن می‌گفت که خود شاهدی است بر این مدعا که ما قربانی دعواهای جناحی شدیم.

آیا شما به عنوان مشاور حسن روحانی در شورای‌عالی امنیت ملی در دولت اصلاحات از حمایت‌های ایشان و دولت سیدمحمد خاتمی در زندان برخوردار بودید؟

ای‌کاش شرایط غیر از این بود و من می‌توانستم بدون نگرانی زیاد از بابت سوء تفاهم‌های احتمالی، رفتار آقای روحانی را درباره زندانیان سیاسی در حالت کلی و خودمان به طور خاص بیان کنم. این انتقاد به معنای نفی رویکرد کلی آقای روحانی در عرصه سیاست نیست، اما ضمن حفظ این موضع حمایتی باید نقدها را هم گفت. شخص آقای روحانی تلاش کرد از ما حمایت کند اما برخی از نزدیکان وی گفتند این کار هزینه دارد و نباید انجام داد. از کسی مثل آقای روحانی که از حقوق مدنی و عقلانیت و غیره سخن می‌گوید پذیرفته نیست که هم‌خون بودن را ملاک اعتماد قرار دهد. چرا این فرد این همه هزینه به دولت تحمیل کرده ولی حمایت از وی ادامه دارد، اما آقای روحانی حاضر به حمایت از زندانیان سیاسی و حتی کسانی که مستقیما به خاطر کار کردن با وی زندانی شدند، نیست. چطور فردی مثل آقای آشنا که در سال ۸۸ در تلویزیون علیه اعتراضات مردمی برنامه تهیه می‌کرد و مخالف آقای روحانی بود، امروز امین دولت شده است، اما بسیاری از اصلاح‌طلبان و دوستان سابق وی حتی اجازه نزدیک شدن به دفتر وی را ندارند؟ اگر این رفتارها تصحیح نشود دولت بدون شک ضرر خواهد کرد. من باز هم تاکید می‌کنم این انتقادات شخصی به معنای مخالفت با سیاست‌های آقای روحانی نیست اما واقعیت‌ها را باید گفت. قرار نیست چرخ دولت به خاطر تمایلات شخصی یک نفر لنگ بزند.

به طور مشخص سوال می‌کنم که آیا بازجوها در زندان تلاش داشتند که آقای روحانی و آقای خاتمی را به وسیله اعترافات احتمالی شما مرتبط با دول خارجی و نهایتا به جاسوسی برای کشورهای دیگر متهم کنند؟

متاسفانه جواب مثبت است. البته می‌دانید منتسب کردن دولتمردان به انگلوفیل یا روسوفیل بودن در ایران سابقه تاریخی دارد و متاسفانه نسخه جدیدی از آن‌هم در سال‌های اخیر پیاده شده و تاسف‌بار تر آن‌که حتی جامعه مدنی هم بعضا این اتهامات را باور کرده است، کما این‌که حتی زندانیان سیاسی اغلب سعی می‌کنند بین خودشان و زندانیان معروف به امنیتی مرز معینی داشته باشند. نهادهای امنیتی هم که زمانی اتهام بهایی بودن و رابطه جنسی و… به مخالفان می‌زدند اکنون جاسوسی را باب کرده‌اند تا به قول خودشان هیچ‌کس جرات نزدیک شدن به پرونده را نداشته باشد. درباره آقای روحانی این اتهام از گذشته وجود داشت و بعد از عدم همراهی ایشان با تندروها در سال ۸۸ شکل جدی‌تری بخود گرفت. برای باور پذیرتر کردن موضوع لازم بود تعدادی از افرادی که با ایشان کار می‌کردند به اتهام جاسوسی دستگیر شوند و این پروژه با دستگیری آقای موسویان در سال ۸۶ کلید خورد.

در مورد آقای موسویان مشخصا قوه قضاییه اعتراف کرد که اتهام جاسوسی ایشان بی‌اساس بوده است، چرا این اتفاق در مورد شما نیفتاد؟ و چرا موسویان آزاد شد و شما محبوس ماندید؟

درباره شخص آقای موسویان، آقای هاشمی و برخی دیگر از روحانیون سرشناس اصول‌گرا مثل آقای ناطق نوری وارد عمل شدند که باعث آزادی ایشان شد. دقت کنید که در این زمان هنوز تحولات ۸۸ رخ نداده و وزارت اطلاعات پاک‌سازی نشده است. این در حالی است که ما در سال ۹۰ دستگیر شدیم که نهادهای امنیتی دست‌شان خیلی بازتر شده بود و مجوز خیلی کارها را داشتند. از طرف دیگر تجربه برخورد با موسویان را هم داشتند و لذا با تمام قوا وارد شدند. سال ۹۰ اوج درگیری‌های آقای احمدی‌نژاد با دیگر تندروها بود. ما در چنین شرایطی دستگیر شدیم و لذا مورد ما با مورد موسویان از نظر زمانی فرق می کرد.

چرا به ناگاه از کشور خارج شدید. برخی منابع نزدیک به شما اعلام کردند سپاه قصد بازداشت شما را داشته و قرار بوده فیلمی ساخته شود. درباره جزییات این اتفاق صحبت کنید.

خروج من از ایران متعاقب فشارهای وارده و عدم حمایت جدی برخی از دوستان سابق بود. برنامه من این بود که در ایران بمانم و کارهایی را انجام دهم اما متاسفانه نشد. هنوز دو ماه از آزادی من نگذشته بود که سپاه پرونده‌ای برای من درست کرد و به اتهام تبلیغ علیه نظام با وثیقه آزاد شدم.

در زندان مورد آزار گروه‌هایی با دیدگاه‌های مشخص سیاسی قرار گرفتید؟ نمی‌گفتند که شما اصلاح‌طلبید و ما با شما خط و خطوط سیاسی مشخص داریم و این اتفاق باعث نشد به شما آزار جسمی و روحی برسانند؟

من قبلا به برخی از این ناملایمات اشاره کرده‌ام. متاسفانه ما از دو طرف در فشار بودیم. هم آن‌هایی که درصدد پرونده سازی برای من بودند و هم آنهایی که در داخل زندان بودند و این اتهامات را قبول می‌کردند. لذا شرایط سختی حاکم بود. ولی به هر حال گذشت و روسیاهی به آن‌هایی ماند که در روزهای سخت یاران سابق خود را تنها گذاشتند یا فکر می‌کردند این برخوردها به پایان عمر سیاسی ما منجر خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)