برای ما فعالان جنبش زنان، استفاده از ابزارهایی همچون گفتن «تبریک» یا عرض «تسلیت»، به عنوان واکنشی حداقلی برای تبدیل همدردی شخصی مان به همبستگی های عمومی به کار می روند تا بدین وسیله شاید بتوانیم صدای زندانیان زن را که در لابلای دیوارهای سخت و عبوس زندان محصور مانده ، پژواک دهیم. به این اعتبار، آن زمان که پدر نسرین ستوده درگذشت؛ یا آنگاه که نسرین به پاس تلاش های مدنی اش جایزه ای دریافت کرد و… پیام های تبریک و تسلیت مان را به همه جا گستردیم تا شاید رنج نسرین را بازتابی عمومی دهیم.

اما امروز به نظر می رسد، که رنج و مرارت های نسرین ستوده در کنج زندان، چنان بازتابی گسترده در سطح جهانی و ملی یافته است که دیگر به جرات می توان گفت این نسرین ستوده است که بازتاب صدای ما فعالان جنبش زنان بیرون از زندان، در عرصه عمومی است.

با توجه به این شرایط استثنایی، اکنون به نظر می رسد استفاده معمول از ابزارهایی همچون پیام تسلیت، یا تبریک و خبررسانی و … برای پژواک دادن صدای رنج نسرین که امروز پژواک صدایش بیش از تمامی فعالان بیرون از زندان، رساتر و جهانی تر شده است شاید فاقد تأثیرگذاری و کاربرد همیشگی باشد اما به رغم همه اینها، خبر درگذشت صفورا فخریان، مادر نسرین ستوده، و رنجی که او در پی این خبر، تحمل خواهد کرد، ما را در مدرسه فمینیستی بر آن داشت که همدردی مان را با نسرین و خانواده اش را اعلام نماییم و به او و خانواده محترم و مقاومش یادآوری کنیم که ما نیز در غم از دست دادن مادر رنج کشیده اش، همچون دیگر غم هایش، شریک هستیم و بلافاصله اعلام کنیم که از مسئولان مؤکدا می خواهیم که حداقل این بار را با توجه به حقوق اولیه زندانیان ، با صدور مرخصی به نسرین ستوده موافقت کرده تا او بتواند در مراسم سوگواری مادرش حضور داشته باشد و درد و رنج اش را در کنار خانواده اش کمی التیام بخشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)