“…از قضا، نظراتِ برخی ایرانیان، به خصوص آنهایی‌شان که خارج از ایران زندگی می‌کنند، در حمایت از «معتدل‌ها» و «اصلاح‌طلب‌ها» خاطراتِ تلخِ زندگی در شوروی را برای من تداعی می‌کند. آن روزها هم مدام حرف از این جناح در حزب یا آن گروه در پولیت‌بیورو [هیاتِ مرکزیِ حزبِ کمونیست] بود: لیبرال‌ها و اصلاح‌طلب‌ها یا هر چیزی که دوست دارید اسمش را بگذارید. اما حقیقت این بود که همه‌ی آنها نوکرِ یک نظام بودند. نظام‌های استبدادی همه همانجورند. «تغییر» در قاموسِ آنها تنها تغییر در برخی ظواهرِ بی‌اهمیتِ امر است.و آنها هیچ تغییری نخواهند کرد تا اینکه نظام ساقط شود. تا وقتی که همان شخص یا اشخاصِ همیشگی صاحبِ قدرتِ واقعی هستند، بُر زدنِ نام‌ها و چهره‌ها در صندوقِ رای و در رسانه‌ها نمایشی بیش نیست. فریب نخورید. توصیه‌ی آخرم به ایرانیان این است …”بخشی از نوشته گری کاسپارف در صفحه فیسبوکش که در سایت خبرگر آمده است *
۵-یکی دوهفته پس از “انتخابات نما”ی دو مجلس شورای اسلامی و خبرگان که در  اسفند نودو چهار برگزار گردید در یکی از شهرهای آلمان با یک ایرانی فعال که عضو شورای خارجی های آن شهر هم است و چندسالی هم در زندان رژیم جمهوری اسلامی بوده به گفتگو نشستم (خودش نگفت ولی یکی از دوستانش گفت ، حزب توده ایی بوده)بسیار خورسند بود از آنچه در ایران روی داده و انتخابات خوبی به گفته اش بوده و یک گام به جلو و از این دست سخن ها و هنگامی که به او گفتم من در اعتراض به این چیزی که شما انتخابات می گویی،پیاده ، پابرهنه و همراه اعتصاب غذا ، از دفتر روزنامه شهر تا دانشگاه شهر دیگری را رفته ام ، دیگر برگ برگشت و دیدم نمی شود با این آدم که در اروپا زندگی  می کند و چند سال هم در زندان بوده بیش از این گپی درباره دیگر گرفتاری های کشورم زد، چرا که او به گونه ای دیگر می بیند و تجربه سیاسی و سن و دوستان و زندان رفتنش را به شمار روشنفکری و مانند آن می گذارد
۴- گری کاسپارف تنها یک نابغه در جهان شطرنج نیست ، او براستی یک روشنفکر ، فیلسوف و مبارز است نه تنها برای کشور بزرگ و مهمی چون روسیه که در اندازه ای فراتر، آن هنگام که رویدادهای ایران را از هنگامه اشغالش در زمان جنگ جهانی دوم تا “انتخابات نما “های کنونی  تحلیل می کند ، انسان هم شگفت زده می شود از این اندازه روشن ،ژرف و درست بینی او و هم  افسوس می خورد پس چرا ، ایرانی ها درباره سرنوشت کشور و تمدنشان این اندازه در نابسامانی تحلیل و فهم بسر می برند ، منتقد روس می شود گری کاسپارف ، منتقد شناخته شده  ایرانی میشود از یک سو اکبرگنجی و عبدالکریم سروش ها و از سوی دیگر، سیاسیون،  روشنفکران و کنشگران سکولار – در بهترین گونه -کم عمل یا کم تاثیر که تنها سخنرانی و حضور در میزگردهای تلویزیونی یا نوشتن در سایت ها ،کار هنری و سرودن شعر را نهایت مبارزه خود کرده اند از دیگران که بمانند! و وارونش برای روسیه ، گری کاسپارف .کسی که هم رهبر کشور خود و هم جرج دبلیو بوش رییس جمهور پیشین آمریکا رادر زمانش، به صلابه می کشدکه دوستدارانش اکنون ، دلیرانه در دل مسکو و جاهای دیگر راهپیمایی می کنند و پیوسته پوتین را زیر فشار دارند
۳-هرچند داستان اوکراین باعث بیرون کردن روسیه از هشت کشور بزرگ صنعتی و تخریم کشورهای مهم جهان شد ولی کاسپارف و دیگر چهره و گروههای خوشنام  اپوزیسیون روسیه در انقلاب اوکراین و به دنبالش تحریم کشور بزرگ و ابرقدرتی مانند روسیه اثر داشتند، اگر کاسپارف می نویسد و سخنرانی هم می کند ، به همراهش دهها کار مبارزاتی و اثربخش هم انجام می دهد و چیزی که اپوزیسیون ایرانی آنرا فراموش کرده یا کنار گذاشته و بیشترین کار کانونی خود را در رسانه و مدیا استوار نموده ،اگر کسانی براین باور نیستند،بروندادهای کلانش را  – نه میکروسکوپی – نشان دهند، که در همه این سال ها یک گام جمهوری اسلامی را پس رانده باشند و یا یک اعدامی یا زندانی را رها کرده باشند ،شاید گرفتار سندروم خودروی پیکان شدیم، نهایت تکنولوژی که بدان دست یافتیم و دانایی و توانایی روشنفکر و مبارز ایرانی هم به مانند تکنولوژی از پیکان فراتر نرفته و اگر رفته در نما ، رنگ ، سپر، چراغ راهنما و بوق و کرنایش بوده و در پایان، ردش را باید در موزه بگیریم.
۲ -در بخشی دیگر در سایت خبرگر ، گفته کا سپاروف را می خوانیم :”…موضوعِ دیگری که در همین راستا قرار می‌گیرد و معمولا موردِ جر و بحثِ فراوان است نیز در حقیقت تاریخش به خیلی پیش‌تر بازمی‌گردد. اگر برخی امروز می‌خواهند افکارِ عمومی را از استبدادِ جنایتکارانه‌ی رژیمِ ایران و حمایتش از تروریسم منحرف کنند، اینکه پای دخالتِ آمریکا در ایران در سالِ ۱۹۵۳ [۱۳۳۲]را به میان بکشند اصلا توجیهِ مناسبی نیست. نه اینکه بخواهم از آن کودتای انگلیسی-آمریکایی دفاع کنم.خیر.اما این‌ها اگر می‌خواهند موضوعِ «دخالتِ» آمریکا را پیش بکشند، چرا یک قدم عقب‌تر نمی‌گذارند و از این نمی‌گویند که هری ترومن در سال ۱۹۴۶ به هوای دفاع از ایران در برابرِ جوزف استالین ایستاد. در آن زمان استالین قصد داشت با استفاده از ارتشِ سرخ و نیروهای آذربایجانی حوزه‌های نفتیِ ایران را تصاحب کند. اگر ترومن سرسختی نکرده بود و با خریدنِ خطرِ جنگ به جان – جنگی که استالین خود طالبش نبود اما روحِ ترومن هم از این قضیه خبر نداشت – به هوای ایران ایستادگی نکرده بود، بعید نبود که ایران نیز در نهایت قربانیِ همان “پاکسازی”های بدنامِ استالینی بشود…”
۱-روسیه هرچند کشور بزرگ، پیچیده  و ویژه ای است ولی آینده روسیه با وجود کسانی چون کاسپاروف روشن تر از ایران است ، چون هم ساختار قدرت ، نظام سیاسی و پوزیسیون شناخته شده ای دارد و هم اپوزیسیون متناسب و توانمند .ولی بدبختانه ، نزدیک چهل سال از گروگان گرفته شدن ایران می گذرد ،هنوز رهبران گروه های مخالف رژیم و روشنفکران ایرانی نتوانسته اند بیست گروه شناخته شده از میان صدها گروه شناخته شده بیرون کشور را دور هم گردآورند و هرسال روی یک کار و طرح مشترک -نه بیشتر- به توافق برسند و به پایانش برسانند و براین باورم حتا صورتبندی درستی از ساختار قدرت سیاسی کشور خود، به مردم کشورشان و  جهانیان ارایه نداده اند (که در جای دیگر بدان خواهم پرداخت )، تا چه رسد به دگرگونی ها و تاثیرات خرد وکلان در درون کشور .
بدان امید که امسال ، سالی دیگر باشد ، برای اپوزیسیون ما و راهی برای برون رفت از این بن بست و پیش گیری از تکرار سالهای کم تاثیری!
احمدپور ، امید .ح
* http://www.khabargar.co/2016/03/blog-post_855.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)