چند هایکو
ترجمه: فرهاد سلمانیان
بید
کاغذ سپید را اینگونه میآلاید:
زندگی خطی است
نقره فام در افق.
مارگرت بیشاپرـ آلمان
***
در کتابی غرق شدهام،
مه سنگینی که وطنم را گرفته،
از چشمانم سرازیر میشود.
کارلهاینتس والتسوک ـ آلمان
***
راهب پیری
از میان نردههای پنجره به بیرون چشم میدوزد:
غازهای وحشی پرمیکشند.
اما فون بدمرسهوف ـ اتریش
***
اینجا سرد است: در راهروی قدیمی دیر،
با قدمهای خود
حریم سکوت را میشکنم.
آنلوره اشتام ـ آلمان
***
چراگاه متروک آوارگان
دست خود را
در آبشخور گاوها نگاه میدارد.
ماریو فیتررـ آلمان
***
آن دانه در خاک
دیگر رسیده است. از طلوع صبح
بیامان باران میبارد.
گردا کیرزمه ـ آلمان
***
زیر قوسهای پل روی دره دعا میکنم
پایههای پل با من همصدا میشوند.
لیا فرانک ـ آلمان
***
در سپیدهدمان
برف
آرام
بر
زمین
مینشیند
درخت صنوبر آرام نجوا میکند.
اُلگا ال لمرتس ـ اتریش
***
یکی
از
پس
دیگری
برگها
از
درخت
فرو میریزند
اما درخت همچنان ایستاده است.
یوهانا یوناس لیشتنوالنرـ آلمان
***
تنها بوی تند انفجار موشکها
در هوای سرد زمستان بر جا میماند.
مونیکا لوفلرـ آلمان
***
بعد از ظهر روزی تابستانی
زنبقهای آبی لرزان و مردد
به شب میپیوندند.
گابریله هاس ـ روپ- آلمان
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.