تهران شهرى است که تمام ویژگى هاى لازم براى احساس زنده بودن را به شما مى بخشد،فرقى نمى کند در کدام منطقه باشید ،زندگى همیشه مثل یک روح سیال در کوچه پس کوچه ها،اتوبان ها ،کوه و آسمان تهران جارى است. تمام اضداد ممکن در جهان هستى در زیر گنبد خاکسترى این شهر درکنارهم زیست مى کنند،مى خوابند،مى میرند و دوباره چشم به جهان مى گشایند. هیچ چیز در تهران شگفت انگیز نیست چرا که هیچ چیز در این شهر بى درو پیکر ماندگار و همیشگى نیست. حداکثر بى نظمى ،خود تبدیل به نظمى بى قواره گردیده است که شما را وادار به اطاعت از قوانین بى رحمش مى کند. زندگى در تهران زیادى جوان ،بى اندازه غمگین و تاحد مرگ ناامید کننده است. اما این خصلت رازگونه ى شهرهاى عظیم و بى درو پیکراست که همچون گردابى سیاه آدمها را به درون مى بلعد اما چشم انداز دلنواز آن دست از جادویش برنمى دارد. تعادل کلمه ایى است خالى از محتوا!
تهران شهر بى تعادل است،شاید هنوز بر روى پاى خود نایستاده است و شاید هرگز هم این اتفاق نیافتد. اما شهرى است که از شکست نمى ترسد،جایى براى ترسیدن نیست ، در تهران باید تا حد مرگ زندگى کرد !
جالب است بسیارى از رویدادهاى سیاسى یا اجتماعى که در تهران شکل مى گیرد،رشد مى کند و یا روبه افول مى گذارد،برخى را شگفت زده مى کند. اما از دنیاى نامتجانس آدم هاى مقیم در تهران نباید شگفت زده شد ،آنقدر شلوغ و متنوع است تهران که از دل آن هر چیزى مى جوشد،تمایلات سنتى و عوامانه به همان اندازه از حجم تفکر جمعى تهران را پر کرده است که ادا اصول هاى روشنفکرانه و روشنفکرمابانه.
همه ى تمایلات سرکوب شده و تمام طغیان هاى عصبى تهران در زیر زمین ها ،در کنار حفارى متروهایى که پوسته ى شهر را نازک کرده است ،در حال نشو و نما هستند،و هر لحظه این امکان وجود دارد که از جایى سر بر کشند.
در کنار درهاى ورودى همه ى خانه هاى شهر جایى هست که محل تعویض ماسک هاى مردمان است ،بیرون و درون چهاردیوارى هاى امن خانه ها یا دنیاى مجازى و واقعى ،زندگى به شکل هولناکى دوگانه است.
لبخندى که بر چهره ى مردم است ،خاکسترى و تلخ است و هیچ شوقى در آن نیست ،آنقدر رنگ و لعاب بر چهره مى زنند تا رنگِ سیاهِ یک یأس زیر پوستى را کم رنگ کرده باشند ،اما هرچه بیشتر چهره ها را بزک مى کنند،زشتى دلمردگى سیاه رنک ،پاک نمى شود،اما همین چهره هاى مات در بزنگاه هر روزه ى زندگى ،مى جنگند تا از پا نیفتند،زندگى در تهران آدمها را سنگى مى کند،سنگ هایى که تا وقتى بر جاى خود ایستاده اند آرامند،اما اگر کسى قصد داشته باشدآنها را با قدم هایش جابجا کند یا از سر راه بردارد،مطمئناًپاهایش ایمن نخواهد ماند.
تهران شهر نمایشگاه ها ،دانشگاه ها ،فروشگاه ها و همه گاه گاه هاى بزرگ دیگر است ،تهران گاه عصیان مى کند و خود را به رخ مى کشد،گاه در سکوت ناامیدى فرو مى رود و گاه فقط کمى دست اش را براى شما رو مى کند،بى شک تهران یک مو جود زنده است و زنده بودن بهترین خصلت این شهر غمگین و دودزده است ،شهرى غیر قابل پیش بینى که هیچ چیز آن شگقت انگیز نیست
اینجا تهران است ،قلب تپنده ى ایران ،شهرى که مردم هر روز یاد مى گیرند چگونه باید در برابر سختى ها ،منعطف باشند تا در هم نشکنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)