12744508_10153507694117462_4531320916851835429_n

اخیرا سریال تازه ای با نام شیوع در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می شود. این بار هم کمبود خلاقیت نویسنده و دیوار کوتاه افغانها باعث شده تا سرنخ قضیه به افغانستان برگردد: در این سریال دولت آمریکا قصد دارد توسط یک افغانی ناقل بیماری, حمله بیولوژیکی وسیعی را علیه ایران راه اندازی کند! بماند که با این نوع داستان پردازی دست آخر جامعه ایران خطر حمله بیولوژیک را نه از سوی آمریکا, بلکه توسط افغانهای غریب و مهاجری خواهد دید که هر روز در کوچه و بازار مشاهده میکند.

این سریال و این نوع تولیدات اولین نیست و بدون شک آخرین هم نخواهد بود. ولی سوال اینجاست که چرا این همه نفرت پراکنی, و آن هم تقریبا همیشه علیه افغانها؟ حال آنکه هیچ ملتی در جهان چه از لحاظ فرهنگ, تاریخ, زبان و جغرافیا بیشتر از افغانها شبیه به ایران نیست! واقعا دلیل این همه خودزنی چیست؟
اگر نگاهی گذرا به تاریخ بیندازیم دیده می شود که بعد از حمله اعراب به شرق صفحه جدیدی در تاریخ حوزه فرهنگی فارسی به شمول ایران, افغانستان, تاجیکستان و … رقم خورد. اعراب فاتح نه تنها دنیای مردم این سرزمین را تغییر دادند, بلکه آخرتشان را نیز دگرگون کردند. این تاثیر چنان عمیق بود که از لحظه به دنیا آمدن تا هنگام مرگ با دستورالعمل های اسلامی- عربی عجین هستیم. عرب در دیدگاه یک ایرانی (و همین طور یک افغان) شخصی است مرفه, ثروتمند و دارای آلت تناسلی بزرگ! به احترام اوست که ما زبان پارسی را فارسی میگوییم. چرا که حرف “پ” در الفبای عربی وجود ندارد. چطور می توان با چنین کسی شوخی کرد و یا بدتر از آن, او را تحقیر کرد. آن هم عربی که بیشتر از هزار سال است بر روح و روان ما حکومت کرده و فارسی زبان ها را تحقیر نموده است.
گزینه دم دست دیگر ترک ها هستند. و با نگاهی اجمالی به تاریخ حوزه فارسی می بینیم که تقریبا در طول ۱۰۰۰ سال اخیر ترک – مغول ها حاکمان سیاسی بلامنازع حوزه فرهنگی فارسی بوده اند. مهم ترین سلسله های پادشاهی این حوزه عبارتند از: خوارزمشاهیان, سلجوقیان, تیموریان , غزنویان, آق قویولونها, ایلخانان, صفویه و قاجاریه. این سلسله های ترک-مغول گاهی با گرفتن مشروعیت از حاکم عربی بغداد و گاهی به طور مستقیم بر حوزه فرهنگی فارسی حکومت کرده اند. تصویری از هیبت, دلیری و جنگاوری ترک-مغول ها در ناخودآگاه تک تک ساکنین حوزه فرهنگی فارسی نقش بسته است و بسیاری از دختران این حوزه فرهنگی ترک ها را بخاطر قیافه های مردانه شان می پسندند. بنابراین جای کمی برای شوخی و یا تحقیر این جماعت باقی می ماند. تحقیرهای سیستماتیکی هم اگر گاهی صورت گرفته, بیشتر دلداری دادن خود بوده تا تحقیر ترکان. چیزی که در مورد عرب ها هم صدق می کند.
بعد از انقلاب صنعتی در کشورهای اروپایی, دست عرب ها و ترک ها از حوزه فرهنگی فارسی کوتاه شد. اما این بار نوبت به استعمارگران اروپای غربی رسید. کشورهایی که تمام جهان را مواد اولیه ای می دیدند برای رونق کارخانه ها و ماشین های تولیدشان. آنها هم از هیچ جنگ, کشتار و تحقیری برای در هم شکستن ملت ها دریغ نکردند! چگونه می توان اروپایی و یا آمریکایی ای را تحقیر کرد که عرب ها و ترک ها را هم به زانو در آورده است؟ این مورد آخر دیگر خواب است و خیال است و محال! ما نه تنها نمی توانیم آنها را تحقیر کنیم, بلکه همیشه به صورت مستقیم و غیر مستقیم از آنها برچست عقب ماندگی و بی فرهنگی خورده ایم. و به وضوح تحقیر شده ایم.
عرب ها, ترک ها و حالا هم اروپایی ها! این زخم ناسور صدها سال تحقیر را چگونه باید درمان کرد؟ زخم کهنه ای که هرازگاهی در ناخودآگاه ما دهان باز میکند و هیچ درمانی برای آن متصور نیستیم؟ تقلا برای درمان این درد کهنه ما را به دیوار کوتاه افغان ها میرساند: ساکنین سرزمین رستم شاهنامه, مولانای بلخی, ابوعلی سینای بلخی, سنایی غزنویی, ناصر خسرو قبادیانی, خواجه عبدالله انصاری و گوهرشاد…!
ولی چرا خودزنی؟! صدها سال تحقیر ما را هم از خودمان متنفر کرده است و هم ما را عاشق خودمان کرده است. عشق به خود را با توهم زدن با گذشته نشان می دهیم, با روزگاری رویایی که ما آقای جهان بوده ایم! و تنفر از خودمان را با خود آزاری! با تحقیر کردن شبیه ترین افراد به خودمان: افغان ها!
این داستان غریبی نیست. در افغانستان هم رایج است. شنیع ترین قساوت ها و تحقیرها را خود افغانها به خودشان روا داشته اند. داستان های زیادی از این دست در طول جنگ های داخلی افغانستان به چشم می خورد: چرا که افغانها هم توسط عرب ها, ترک ها و اروپایی ها تحقیر شده اند و دست آخر هم دیواری کوتاه تر از خودشان نیافته اند تا این زخم ناسور را التیام بخشند. برای مدت کوتاهی, در دهه نود میلادی و در زمان جنگ های داخلی تاجیکستان, گروهی از تاجیک ها به شمال افغانستان آواره شدند. شنیدن ظلم ها و بیرحمی هایی که توسط افغان ها در حق این هم زبان های تاجیک صورت گرفت, قابل وصف نیست! نوع دیگری از خود زنی!
من از روزی میترسم که افغان ها قدرت بگیرند, و بخواهند خدای نخواسته زخم تحقیرهای عرب ها, ترک ها, اروپاییان و ایرانی ها را التیام ببخشند. کدام بخت برگشته ای دیوار کوتاه آنان خواهد بود؟! و چه بلایی بر سرش خواهند آورد؟!
پ.ن: نویسنده به تمامی اقوام ذکر شده احترام داشته و نام بردن از آنها صرفا برای بررسی دقیق و تحلیلی وقایع در یک بستر تاریخی بوده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)