Enghelab-1
توافق های پنهانی امریکا و آیت الله خمینی برای انتقال قدرت با مدیریت نهضت آزادی
ویرایش دوم*
به گیتی که کشتست فرزند را
دلیر و جوان و خردمند را
یکی داستان است پر آبِ چشم
دلِ نازک از رستم آید به خشم **
yazdi-khomeini
١. خاطرات دکتر ابراهیم یزدی مُطلعِ اصلی توافق ها
جلد سوم کتاب خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران، در دیماه ١٣٩٢منتشر شده است که اطلاعات تازه ای را در زمینه ی مذاکرات پنهانی امریکا و غرب با خمینی و اطرافیانش فاش می کند.[3] در آستانه ی انقلاب، وی نماینده ی وقت خمینی در این مذاکرات پنهانی برای انتقال قدرت از شاه به وی بود. ابراهیم یزدی همچنین نخستین وزیرخارجه ی جمهوری اسلامی در دولت موقت پس از پیروزی انقلاب بود. وی همراه با مهندس مهدی بازرگان، دبیرکل وقت نهضت آزادی و نخست وزیر دولت موقت، نقشی محوری در این تماس های پنهانی ایفا کردند.[4] به نقل از این کتاب، تارنگاشت تاریخ ایرانی نیز بخش های مختص این مذاکرات و تماس ها را منتشر کرده است که چه پیش و چه پس از پیروزی انقلاب از مردم ایران پنهان مانده است.[5] همه ی این بخش منتخب بسیار خواندنی و عبرت آموز است. به نظر می رسد که اولین دیدار یزدی و «وارن زیمرمن» دیپلمات مستقر در پاریس و فرستاده ی «هارولد ساندرز»، معاون وزارت امورخارجه ی آمریکا[6] روز ۲۶ دی ماه ۵۷ (روز خروج شاه از ایران) در رستوران مسافرخانۀ «نوفل ‌لوشاتو» انجام شد. پنجمین و آخرین دیدار در روز ۷ بهمن انجام شد- درست ۵ روز قبل از بازگشت آیت الله خمینی به ایران.
در ۱۸ دی ماه ۵۷، پس از کنفرانس «گوادِلوپ»[7]، اولین پیام «جیمی کارتر» (Jimmy Carter)، رئیس جمهور وقت امریکا، توسط دو نماینده ی «والری ژیسکاردستن» (Valéry Giscard d’Estaing)، رئیس جمهوری فرانسه، به آیت الله خمینی داده می شود. همانجا پاسخ های خمینی (در نامه ای) و توافقش مبنی بر تداوم و پنهان ماندن موکد این سلسله تماس ها به آن ها داده می شود.

    توافق امریکا و خمینی برسر پنهان ماندن این سلسله مذاکرات پیش از آغاز آن[8]، برای درک کامل تر وقایع پیش و پس از پیروزی انقلاب و شکل گیری رژیم ولایت مطلقه ی فقیه اهمیت بسیاری دارد.

پس از پیروزی انقلاب، با اشغال سفارت امریکا و استعفای مهندس بازرگان از نخست وزیری، خمینی و پیروانش افشاگری های گسترده ای کردند. این افشاگری ها روابط مقامات و مامورین امریکایی با مسئولین نهضت آزادی، طیف ملی گرایان، برخی اطرافیان و همراهان غیرروحانی خمینی را شامل می شد. اسناد سری کشف شده و بازیافت شده از سفارت امریکا جای هیچ شکی در این زمینه باقی نمی گذاشت.[9]

    اما تاکنون اسناد و اطلاعات مربوط به نقش شخص خمینی و روحانیون عضو شورای انقلاب در این روابط پنهانی در نوفل لوشاتو و تهران عمدتن پنهان مانده است.

از سوی رژیم، این پنهانکاری با توصل به امتیازات و مصونیت های ویژه ی روحانیون و به بهانه ی حفظ «حرمت» روحانیت انجام شده است. مسئولین نهضت آزادی بخصوص پس از انتشار «اسناد لانه ی جاسوسی»[10] همواره به این تماس ها معترف بوده اند.[11] آن ها، با توسل به همین تماس ها ی پنهانی خمینی، روابط بسیار گسترده تر و طولانی تر خود با آمریکایی ها را توجیه کرده اند؛ درحالی که براساس اطلاعات فعلی، شرکت خمینی در این تماس های سری مقطعی کوتاه اما کلیدی را در بر می گرفت. در چند سال گذشته، امریکایی ها نیز اسناد و اطلاعاتی محدود در این زمینه منتشر کرده اند.[12]
خاطرات دکتر ابراهیم یزدی با استناد به مدارک دردسترس و یادداشت های شخصی ایشان به طور نسبتا دقیقی نوشته شده است. در این بخش از کتاب این موارد شرح داده می شود:
• تماس های متعدد صادق قطب زاده با مقامات فرانسوی با اطلاع آیت الله خمینی، پیش از کنفرانس گوادِلوپ و در نتیجه متقاعد شدن فرانسه به قطع امید از شاه؛[13]
• درخواست از فرانسه تا در این کنفرانس برای تغییر موضع امریکا و برقراری تماس ها با خمینی کمک کند؛[14]
• کنفرانس قدرت های غربی در «گوادِلوپ»، -با توجه به گستردگی، قدرت و عمق انقلاب و مجموعه ی واقعیت ها از درون حاکمیت،- به این نتیجه می رسد که کار شاه تمام است؛ باید کمک کرد که نیروهای رادیکال قدرت نگیرند و نفوذ اتحادشوروی محدود گردد.[15] به همین منظور قرار براین می شود که روند انتقال قدرت به نیروهایی قابل قبول تر و محافظه کارتر، قبل از آنکه دیر شود، تسهیل گردد.
• پس از کنفرانس «گوادِلوپ»، با پیام های «جیمی کارتر» و خمینی، از طریق رئیس جمهور فرانسه، این مذاکرات پنهانی رسمن آغاز می شود و از سرّی ماندن این تماس ها اطمینان حاصل می شود.
• براساس توافق های حاصل شده در این مذاکرات، برخی از اعضای شورای انقلاب در ایران (از جمله مهندس بازرگان، دکتر بهشتی و موسوی اردبیلی) مامور می شوند تا با سران ارتش (ارتشبد قره باغی)، مقامات امنیتی (ارتشبد فردوست و سپهبد ناصر مقدم)[16]، و همچنین با مقامات و مامورین امریکایی در ایران (ژنرال «گَست» رئیس مستشاران، «ویلیام سولیوان» سفیر و ژنرال «هایزر») [17] تماس ها و هماهنگی هایی برقرار گردد. هدف این تماس ها وهماهنگی ها انتقال مسالمت آمیز قدرت با کسب رضایت مقامات امنیتی- نظامی شاه و جلوگیری از کودتا یا اقدامات خارج از کنترل آن ها بود.[18]

زیرنویس ها
* در ویرایش دوم این تغییرات داده شده است: تقسیم به هشت عنوان فرعی، زیرنویس های جدید، ترجمه ی زیرنویس های انگلیسی، کامل تر کردن زیرنویس های قبلی و بازبینی بیشتر متن بدون تغییر محتوا. ویرایش اول در تاریخ اول فروردین ١٣٩٣ برابر با 21 مارس 2014 منتشر شده بود.
** از داستان رستم و سهراب شاهنامه ی فردوسی. کنایه ای از انقلاب و فرزندانش.
[3] جلد سوم کتاب «شصت سال صبوری و شکوری خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، ١١١ روز در نوفل لوشاتو (١۴ مهر تا ١٢ بهمن ١٣۵٧)» در دی ماه ١٣٩٢ به صورت الکترونیک انتشار یافت. نسخه الکترونیک کتاب در تارنگاشت ندای آزادی قابل دریافت است:
شصت سال صبوری و شکوری خاطرات دکتر ابراهیم یزدی
همچنین تارنگاشت جرس (جنبش راه سبز) نیز انتشار این کتاب را خبر داد:
انتشار جلد سوم خاطرات دبیر کل نهضت آزادی ایران
[4] این نقش محوری در تهران به عهده ی مهندس بازرگان بود. البته در هماهنگی با آیت الله خمینی و دکتر یزدی در نوفل لوشاتو. انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری دولت موقت پس از بازگشت خمینی به تهران، همسو با جلب اطمینان غرب و همچنین عوامل نظامی-امنیتی رژیم سلطنتی و در راستای توافق های انجام شده بود.
Bazargan-Khomeini
.[5] به گزارش تاریخ ایرانی:
«آمریکایی‌ها درخواست کردند که مستقیماً با نماینده‌ای از جانب امام خمینی در ارتباط باشند؛ پیرو همین پیشنهاد، ساندرز، معاون وزارت امور خارجۀ آمریکا در تماسی با نوفل‌لوشاتو می‌گوید: «به دلیل وخامت و حساسیت اوضاع ایران، آمریکا مفید می‌داند که نمایندۀ رسمی دولت آمریکا با نماینده‌ای از جانب آقای خمینی ارتباط مستقیم داشته باشد.» طرف گفت‌وگوی او در محل اقامت امام در نوفل‌لوشاتو، ابراهیم یزدی بود که پس از انقلاب، وزیر امور خارجه دولت موقت شد. امام پس از شنیدن پیام ساندرز، یزدی را مامور تماس با نمایندۀ کار‌تر می‌کند.»
به اینجا مراجعه کنید:
انتشار متن مذاکرات نمایندگان امام و کارتر در نوفل‌لوشاتو
[6] هارولد ساندرز (Harold H. Saunders)، عضوی از «شورای امنیت ملی» از ١٣۴٣ تا ١٣۴٧ (1964–1968- Member of NSC Staff)، « شورای امنیت ملی» (NSC Staff- 1961-1974) از ١٣۴٠ تا ١٣۵۴؛ جانشین معاون وزارت خارجه از ١٣۵٣ تا ١٣۵۴ (1974-1975)؛ معاون وزارت امورخارجه برای خاورنزدیک و آسیای جنوبی از ١٣۵٧ تا ١٣۶٠ (1978-1981). این قسمت از کتابش به این دوره مربوط می شود: «دیپلماسی و فشار، آبان ماه ١٣۵٧ تا اردیبهشت ١٣۶٠»
“Diplomacy and Pressure, November 1979–May 1980,” in Warren Christopher, Harold H. Saunders, and Gary Sick, American Hostages in Iran: The Conduct of a Crisis (New Haven, Conn.: Yale University Press, 1985)
[7] کنفرانس گوادلوپ (Guadeloupe conference) از چهارم تا هفتم ژانویه 1979 (چهاردهم تا هفدهم دی ماه) در جزیره ی گوادلوپ با حضور سران امریکا (جیمی کارتر)، فرانسه (والری ژیسکاردستن)، انگلستان (جیمز کالاهان) و آلمان غربی (هلموت اشمیت) تشکیل شد. مهمترین موضوع مورد بررسی «بحران ایران» در چارچوب خاورمیانه و سایر مسائل جهانی بود.
[8] به نقل از تاریخ ایرانی (زیرنویس 5) و صفحات ٢٧٢-٢۶٩ خاطرات:
«پیام کارتر به آقای خمینی
در هشتم ژانویۀ ۷۹ برابر با ۱۸ دی ماه ۵۷ دو نفر از جانب رئیس‌جمهور فرانسه، ژیسکاردستن، به دیدار آقای خمینی در نوفل‌لوشاتو آمدند. این اولین باری بود که نمایندگان رسمی شخص رئیس‌جمهور به دیدار آقای خمینی می‌آمدند و روشن بود که باید مسألۀ مهمی مطرح باشد. در این ملاقات، بعد از رد و بدل شدن تعارفات معمولی، یکی از آن‌ها شروع به صحبت کرد و گفت: «هدف از دیدار با آقای خمینی پیغامی است که برای آیت‌الله دارند. این پیغام از طرف پرزیدنت کار‌تر برای آقای خمینی می‌باشد. … پرزیدنت کار‌تر آرزو دارد که این پیغام کاملاً مخفی و محرمانه بماند. یک وسیله ارتباطی مستقیم با آیت‌الله باید امکان‌پذیر باشد تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید و این به نفع کشور شما و خصوصاً آیت‌الله می‌باشد
نماینده ژیسکاردستن سپس گفت که: «وزیر خارجه (فرانسه) پیغام داد که محرمانه ماندن پیغام کار‌تر برای آقای خمینی خوبست، چرا که امکان ادامه این ارتباط را خواهد داد. به من هم دستور داده شده است که بگویم ارتباط و محتوای آن خیلی منطقی است و انتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیت‌های شدید سیاسی همراه باشد…..
… پس از بیانات آقای خمینی، نماینده پرزیدنت ژیسکاردستن، ضمن تشکر از امکان ملاقات با آقای خمینی و صحبت با ایشان، مجدداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند که آقای خمینی تأکید کردند که محرمانه بودن آن محرز است.(۱۸)»

[9] مرکز مطالعات و پژوهش های سیاسی اخیرا مجموعه ی این اسناد را در یازده جلد به انضمام یک سی دی منتشر کرده است. اسنادی که به تدریج توسط دانشجویان پیرو خط امام منتشر گردید بیش از ٧۴ جلد بود که در این یازده جلد متمرکز شده است. به اینجا مراجعه کنید:
اسناد لانه جاسوسی آمریکا (دوره‌ی ۱۱جلدی)
اسناد لانه ی جاسوسی/
برای دسترسی به نسخه ی پی دی اف کتاب ها همچنین نسخه های اصلی اسناد به زبان انگلیسی به اینجا مراجعه کنید:
دانلود اسناد لانه جاسوسی
یا به اینجا:
دانلود اسناد لانه جاسوسی همراه با نسخه انگلیسی
[10] همانجا.
[11] به مجموعه ی مصاحبه ها و خاطرات منتشرشده توسط مهندس بازرگان، دکتر یزدی و عباس امیرانتظام مراجعه کنید. بدون افشای «اسناد لانه جاسوسی» غیرممکن بود که مسئولین نهضت آزادی در دفاع از خود به روابطشان با مامورین سیا و مسئولین مختلف امریکایی بپردازند که از سال ها پیش از انقلاب و گرفتن مسئولیت های رسمی در دولت موقت در جریان بود. مسئولین نهضت آزادی به کارهای خویش صادقانه باور داشتند ولی تلاششان این بود که مردم و انقلابیون را به هیچ وجهی در بازی های قدرت دخالت ندهند. شاید هیچکس به روابط شفاف، علنی و رسمی ایرادی نداشته باشد؛ ولی روابط پنهانی به منظور انحراف یک جنبش عظیم انقلابی، برای کسب قدرت از بالا، معامله با دیکتاتورهای کودتایی و قدرت های خارجی حامیشان را چه می توان نامید؟
همچنین به سخنان عبدالعلی بازرگان، پسر مهندس بازرگان و از مسئولین فعلی نهضت آزادی، مراجعه کنید (دقیقه ی ٢۶ تا ٣٢):

[12] آرشیو امنیت ملی امریکا (The National Security Archive-NSA) برخی از اسناد محرمانه ی مربوط به انقلاب ایران از ١٩٧٧ تا ١٩٨٠ را (The Making of the US Foreign Policy 1977-1980) منتشر کرده است. این ها حدود ١۴٠٠٠ صفحه سند را در بر می گیرد. این اسناد در مورد کسانی که هنوز در جمهوری اسلامی یا سیاست ایران نقش دارند بسیار محدود هستند. می توان تصور کرد که امریکایی ها نمی خواهند افشای این اطلاعات برنامه های سری جاری، روابط آینده و رابط های کنونی خود را به خطر اندازند. در بسیاری از موارد اسامی منابع، رابطین، عوامل و مامورین سیا و اطلاعات مهمی که هنوز سری هستند سیاه شده اند. به اینجا مراجعه کنید (البته اکنون این اسناد از دسترسی مستقیم خارج شده است):
Iran 1970-1980
NSA- Search
دکتر عباس میلانی در کتاب اخیر خود، «نگاهی به شاه»، برخی اسناد مربوط به تماس های امریکا با خمینی را از این مرجع آورده است. به فصل ١٩ این کتاب، صفحات ۴٩٣-۴٩١ پی نویس های ٧۵، ٧۶ و ٧٩ و همچنین به فصل ٢٠ صفحات ۵١۴، ۵١۵ و ۵١۶ پی نویس های ٢، ١٠، ١٢، ١٣، ۵۶ و ٨٢ مراجعه کنید. از صفحات ۴٩٢-۴٩١ این کتاب:
«دولت آمریکا برای یافتن «بیمه ی دیگر» در واقع از چند جنبه وارد کار شد و از طرفی در فرانسه با آیت الله خمینی و اطرافیانش وارد مذاکره شد. به توازی در تهران نیز طرفداران آیت الله با مقامات سفارت آمریکا مذاکره و گفتگو می کردند. بعلاوه، کارتر، هویزر را به ایران فرستاد که امرای ارتش را از انجام کودتای نظامی بر حذر دارد. مهم تر این که در تهران هویزر، به همراهی و همکاری ژنرال گست رئیس مستشاری امریکا در تهران با سران ارتش در تماس بودند… و در صدد بودند اسباب تماس امرای ارتش و نیروهای طرفدار خمینی را فراهم کنند. در واقع این تلاش ها خود نتیجه ی تماس ها و نتیجه گیری هایی بود که در پاریس و واشنگتن صورت گرفته بود….تماس های هویزر با ارتش و مذاکرات دولت آمریکا و سفارتش در تهران با مخالفان ادامه پیدا کرد. دولت امریکا در آغاز بحران رغبتی به تماس با آیت الله خمینی نداشت، ولی وقتی سرنوشت شاه محتوم به نظر می رسید، آمریکا برآن شد که به طور مستقیم با آیت الله تماس برقرار کند واز چند وچون نظراتش اطلاعاتی کسب کند. هم او در پاریس و هم طرفدارانش در تهران به سئوالاتی که آمریکایی ها طرح کرده بودند و بیشتر بر سبیل پرسشنامه بود پاسخ دادند. گرچه متن خود پاسخ ها هنوز در اسناد امریکا قابل دسترسی نیست، ولی جمع بندی مقامات امریکایی از این پاسخ ها را سراغ می توان کرد…»
در صفحات ٢٩١ تا ٢٩۶ خاطرات دکتر یزدی، بازتاب ملاقات های پنهانی در نوفل لوشاتو در منابع دیگر شرح داده می شود. ولی وی می نویسد: «برخی از منابع آمریکایی در نوشته های خود به این تماسها اشاره کرده اند اما هیچ یک از آنها از محتوای پیامها و مذاکرات مطلبی را عنوان نکرده اند از جمله این منابع کتاب «سقوط آمریکا در ایران» (Debacle, the American failure in Iran, 1982) نوشته ی میشل لدن و ویلیام لوئیس (Michael Ledeen & William Lewis)، کتاب «مأموریت در ایران» (Mission to Iran) نوشته ی ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در ایران، یادداشت های سایروس ونس (Cyrus Vance) و کتاب گَری سیک (Gary Sick, All Fall Down: America’s Tragic Encounter with Iran, 1986 & 2001) است.
همچنین در مقابله با دولت اوباما و دمکرات ها، مایک اِوانز (Mike Evans) یک روزنامه نگار و محقق جنجالی وابسته به محافل طرفدار اسرائیل، جمهوریخواهان و راستگرایان در کتاب خود (The Liberal Left and World Chaos: A Carter/Obama Plan That Will Not Work)، و در سخنرانی ها و برنامه های تلویزیونی اش به افشاگری هایی پرداخته است. این افشاگری ها در چارچوب درگیری های جناح های طبقه ی حاکم امریکا است. همچنین در مورد کمک های جیمی کارتر و سیا برای روی کار آوردن خمینی و ادامه ارتباط با حکومتش، کمک به مجاهدین افغان و روی کارآوردن اسلام گرایان در خاورمیانه است- البته از زاویه ی نتایج فاجعه باری که برای امریکا داشته است و به منظور مقابله با دولت اوباما. ولی وی فراموش می کند که این اقدامات عملا به پیروزی در جنگ سرد، حذف چپ ها و نیروهای ملی-دمکراتیک در منطقه کمک کرد و عرصه را برای یکه تازی امریکا و غرب در غارتگری هرچه بیشتر و گسترش پایگاه های نظامی در خاورمیانه آماده کرد. اخیرا ویدیویی هم در یوتوب در این زمینه منتشر شده است که گوشه ی چشمی هم به سلطنت طلبان دارد:

[13] به نقل از تاریخ ایرانی (زیرنویس ۵) و صفحات ٢۶٩-٢۶٨ خاطرات:
«…یک هفته قبل از کنفرانس گوادلوپ، وزارت امور خارجۀ فرانسه با صادق قطب‌زاده تماس می‌گیرد. علت تماس آن‌ها با صادق قطب‌زاده چنین بیان شده است که: «… او بسیار به آیت‌الله خمینی نزدیک بود در واقع به آن حد نزدیک بود که به نام «داماد پیامبر» شناخته شده بود. فرانسوی‌ها مشغول تهیه تدارکات کنفرانس گوادلوپ بودند و مطمئن بودند که مسأله ایران در کنفرانس مطرح خواهد شد، لذا از قطب‌زاده خواستند که برای آن‌ها روشن کند که در صورت پیروزی آیت‌الله خمینی، چه نوع سیاست‌هایی از جانب ایشان اتخاذ خواهد شد.»(۱۴)
قطب‌زاده موضوع را پیگیری کرد: «کمی بعد از سفر رئیس‌جمهور فرانسه به گوادلوپ آیت‌الله از قطب‌زاده می‌خواهد که تحقیق کند آیا رئیس‌جمهور فرانسه مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و آیا تحلیل قطب‌زاده به رئیس‌جمهور داده شده است. در ظرف چند ساعت قطب‌زاده تماس گرفت و به او پاسخ داده شد که بله رئیس‌جمهور مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و او تحلیل قطب‌زاده را دیده است. علاوه بر این، نماینده وزارت امور خارجه گفت که تحلیل قطب‌زاده به قدری رئیس‌جمهور را تحت تأثیر قرار داده است که ژیسکاردستن به کار‌تر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیت‌الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود.»(۱۵)
به نظر می‌رسد که صادق قطب‌زاده، این تماس‌ها را با اطلاع آقای خمینی انجام داده و طبیعتاً نتیجه را هم به اطلاع ایشان رسانیده است و آقای خمینی هم با توجه به این اطلاعات، که از کانال‌های دیگر نیز تأیید گردید، از موضع‌گیری رئیس‌جمهور فرانسه در گوادلوپ تشکر نمودند. لازم به تذکر است که موضع فرانسه قبلاً چنین نبود.»

قطب زاده و خمینی
[14] همانجا.
[15] به نقل از صفحات ٢۶۶ و ٢۶٧ خاطرات (همچنین به منابع ذکر شده در زیرنویس های بالا مراجعه کنید):
«چند روز بعد اطلاعاتی از سایر مسائل بحث شده در کنفرانس گوآدلوپ منتشر شد.
«امروز فاش شد که در کنفرانس سران آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان راه های جلوگیری از نفوذ فزاینده ی شوروی به خلیج فارس بررسی شد. هر چهار کشور بر این عقیده بودند که اگر در مثلث بین ترکیه، حبشه و افغانستان تسلط شوروی افزایش یابد موازنه قدرت در جهان بر هم خواهد خورد.»12
از جمله مسائل دیگری که در کنفرانس سران مورد بحث قرار گرفت و آن را با مسائل ایران هم ربط داده بودند این بود که:
«کودتای افغانستان و یمن جنوبی به نفع هواداران مسکو، شوروی را در وضعی قرار داد که در ایران بعد از انقلاب جاری بتواند اعمال نفوذ کند ایران بدون شاه نا آرام و بی ثبات خواهد ماند. دست کشیدن ایران از خلیج فارس سبب خلائی خواهد شد که مسکو و دوستانش حتی با وجود مخاطره پایداری غرب حاضرند آن را پر کنند.»13»

[16] اسناد و خاطرات منتشر شده بویژه از ارتشبد حسین فردوست رئیس دفتر ویژه ی اطلاعات شاه، سپهبد ناصر مقدم آخرین رئیس ساواک و ارتشبد عباس قره باغی آخرین رئیس ستاد ارتش شاه نام می برند. حسین فردوست پس از انقلاب به همکاری همه جانبه با رژیم اسلامی ادامه داد و خاطرات خود را در ایران منتشر کرد. عباس قره باغی پس از انقلاب، پس از پی بردن به آنکه دولت موقت نمی تواند از وی حمایت کند برای حفظ جانش مخفی شده و به فرانسه پناهنده می شود. وی نیز خاطراتش را منتشر کرده است. سپهبد ناصر مقدم بلافاصله پس از پیروزی انقلاب دستگیر و اعدام می شود در حالیکه تا آخرین روزها با نهضت آزادی و برخی از اعضای شورای انقلاب در ارتباط بود.
به مستند «۳۷ روز- شاپور بختیار» در مورد سقوط وی، پیروزی انقلاب و حکایت بختیار و دیگران از تسلیم ارتش با هماهنگی های به عمل آمده مراجعه کنید (بخصوص از دقیقه ۴۲ به بعد):

و یا به روایت بختیار از ماجرا:

و به روایت بی بی سی، «داستان انقلاب» بخش های ۳۵ تا ٣۶ مراجعه کنید:
داستان انقلاب به روایت آرشیو رادیو بی‌بی‌سی
[17] سپهبد فیلیپ گَست (Lieutenant General Philip C. Gast)، از نوامبر 1977 (آبان ماه ١٣۵۶) تا اکتبر 1979 (مهرماه ١٣۵٨)، سپهبد «گست» به عنوان رئیس گروه مستشاران نظامی (Military Assistance Advisory Group) در ایران خدمت کرد. در نوامبر 1979 (آبان ماه ١٣۵٨)، او به امریکا بازگشت و معاونت آمادگی در مرکز فرماندهی نیروی هوایی تاکتیکی (Tactical Air Command) به عهده گرفت، و در مارس 1980 (اسفندماه ١٣۶٠) معاون فرمانده این مرکز شد.
ویلیام سولیوان (William Sullivan) به عنوان سفیر امریکا خدمت کرد و ورودش درست قبل از دیدار پرزیدنت جیمی کارتر با شاه ایران در دسامبر 1977 (١٣۵۶) بود. کمی پس از انقلاب اسلامی در ایران و قبل از بحران گروگان گیری، سولیوان به واشنگتن فراخوانده شد و بعد بازنشسته شد. در 1981 (١٣۶٠)، سولیوان کتاب «ماموریت در ایران» (Mission to Iran) را، که درمورد اقامتش به عنوان سفیر در تهران است، به چاپ رساند. خاطراتش، «امر اساسی: یادداشت هایی درباره ی اشتغال در امور خارجه» (Obbligato: Notes on a Foreign Service Career) در 1984 (١٣۶٣) انتشار یافت.
ژنرال رابرت هایزر (General Robert E. Huyser)، در ژانویه 1979، در تلاش برای ایجاد ثبات در کشور، به عنوان فرستاده ی پرزیدنت جیمی کارتر به ایران اعزام شد. به عنوان معاون فرمانده مرکز فرماندهی اروپایی امریکا، او بسیاری از نظامیان برجسته ی ایران را می شناخت. او درست قبل از فروپاشی حکومت محمدرضا شاه پهلوی، که ظرف چند هفته تصرف قدرت توسط آیت الله خمینی را درپی داشت، به ایران رسید. در کتابش، «ماموریت در تهران» (Mission to Tehran)، ژنرال هایزر ماموریتش را اینطور توصیف می کند: «یکی که با ناامیدی و تفرقه آغاز شد و در فاجعه خاتمه یافت»، ولی او از عملکرد کارکنان امریکایی قدردانی کرد. در سخنرانی ای در «اسکات» (Scott) به سال 1986 (١٣۶۵)، او از ماموریتش اینطور یاد می کند «تجربه ای عجیب». او گفت که می دانست که نگه داشتن شاه در قدرت غیرممکن بود. برخی از هواداران شاه او را برای شکست حکومت سرزنش می کنند.
[18] دیدار اول، پیام اول از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن (Warren Zimmerman):
«… دولت من معتقد است ضرورت اساسی دارد که نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله خمینی با رهبران نظامی ملاقات کنند که به یک تفاهم اساسی برسند… من به نمایندگی از جانب دولتم مایل هستم که تأکید کنم که این عمل بسیار اساسی بوده و ضرورتی فوری دارد. در این میان، دولت من امید و اصرار دارد که شما برنامۀ بازگشت به ایران را به تأخیر بیندازید تا زمانی که (مذاکرات تهران) نتیجتاً به یک تفاهم برسد. که امکان بازگشت توأم با نظم و آرامش (orderly) آیت‌الله فراهم شود. سولیوان گزارش داده است که سعی و کوشش برای ترتیب ملاقات بین بهشتی و سران ارتشی نتیجه‌ای نداده است و از آقای خمینی درخواست می‌شود که این امر را توصیه کنند. دولت من همچنین امیدوار است که آیت‌الله از هرگونه عملی که منجر به سقوط بختیار می‌شود خودداری کنند…» (ص ٢٧۵ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
توضیحات دکتر یزدی در مورد پاسخ به پیام ساندرز در دیدار اول:
«جواب صریح آقای خمینی به آمریکا این بود که «شما از کودتا جلوگیری کنید». ….در مورد تماس با نظامیان آقای بهشتی دربارۀ علل و ضرورت مفید بودن تماس با نظامیان توضیحاتی داد و از من خواست که توضیحات ایشان را به اطلاع آقای خمینی برسانم و جواب آن را فوری بدهم.
گزارش آقای بهشتی را من‌‌ همان روز به آقای خمینی دادم. ایشان توضیحات آقای دکتر بهشتی را قانع‌کننده دانستند و از من خواستند که در مورد تماس و مذاکره با نظامیان پیغام بدهم که: «تماس بگیرید، آن‌ها را دلگرم کنید، اطمینان بدهید که حال ارتشی‌ها خیلی بهتر خواهد شد اما قولی ندهید که عمل نشود.» این پیام‌‌ همان روز عیناً به آقای بهشتی اطلاع داده شد. ظاهراً تماس میان اعضای شورای انقلاب و امرای ارتش برقرار شده بود و نتایج مفیدی هم داشته است. آقای هاشمی رفسنجانی هم این تماس‌ها را تأیید کرده‌اند
.(۲۰)» (ص ٢٧٩ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
از پیام ساندرز در دومین دیدار:
«احساس ما این است که برخورد شدید بین نظامیان و غیرنظامیان، که ما شدیداً مخالف آن هستیم، کار را خیلی مشکل و حتی غیرممکن می‌سازد، که یک آینده ثابت را به وجود آوریم. بنابراین ما از همه نیروهای سیاسی ایران خصوصاً ارتش دعوت می‌کنیم که راه‌حل مسالمت‌آمیز را انتخاب کنند….آمریکا می‌تواند کمک کند که مذاکرات لازم بین آقای خمینی و ارتش شروع شود. ما قویاً چنین مذاکره‌ای را حمایت می‌کنیم و آن را ضروری می‌دانیم. اما ما نمی‌توانیم احساس اعتماد را که برای یک مذاکرۀ منظم لازم است به وجود بیاوریم. این (احساس اعتماد) تنها با یک رابطۀ مستقیم بین آیت‌الله و ارتش است که به وجود می‌آید. ما معتقدیم که چنین مذاکراتی فوریت دارد.» (ص ٢٨٠ و ٢٨١ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
iranian_revolution_1979_marching_young_people

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)