کوروش اعلم پلی میان نسلها با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب سال ۱۳۵۷ مردم ایران ، بحث پیرامون آن همچنان ادامه دارد. همه ساله چون گردش ایام به مقطع بهمن ماه ، ماه پیروزی انقلاب میرسد ، بحثها و گاها دعواها ومعرکه گیریهای شکستن “کاسه و کوزه به سر یکدیگر و بازی کی بود ، کی بود ، من نبودم ، آغاز میشود و پس از چندی دوباره فرو کش میکند . و این دور تسلسل باطل نزدیک به ۴۰ سال است در میان ناباوری و حیرت نسلهای پس از انقلاب ادامه دارد. نسل من ، نسلی که انقلاب در پرتو مشتهای گره کرده و حضور میلیونی خود در خیابانها در پی برانداختن رژیم پهلوی و سلطنت در کشوری که قدمت آن به بیش از ۲۵۰۰ سال میرسید، حکومت” جمهوری اسلامی” را در میان امیدها و آرزو ها برای استقرار آزادی و استقلال به قدرت انتخاب نمود. مسئولیت ما و نسل ما، در بر کشیدن این حکومت امری است انکار ناپذیر! در فضای انقلابی آنروزها هرگز به ذهن هیچ یک از ما این موضوع خطور نمی کرد که ما با تلاش ، فداکاریها و از جانگذشتگهای خویش در به سامان رساندن انقلاب، سرنوشت کشور، مردم و نسلهای آینده را به دست رژیم و سیستمی میسپاریم که آنرا امروز به اینجایی رسانده که همه از وضعیت آن باخبریم . در این میان برخی قلم داران ومقاله نویسان خارج کشور نشین که بخش بزرگی از آنان چون من از انقلابیون!!! دیروز هم نسل من هستند، اشتهای سیری ناپذیری در نوشتن و بیان واضحات ، یعنی دردها، رنجها ، مصیبتها و ستمها یی که هر روز و هر لحظه بر مردم کشور رفته و میرود ، دارند . بی آنکه لحظه ای به مسئولیت خویش پرداخته و در صدد جستجوی راهی در کاهش و یا پایان دادن به این دردها ، الم و رنج و مصیبت گریبانگیر مردم کشور نشان دهند! بیان درد به دردمندانی که خود با تمام گوشت و پوست و استخوانشان ، هر لحظه حتی در پنهان ترین زوایای زندگی خود آنرا حس کرده و لمس می نمایند . عده ای بنا را بر این نهاده اند تا از بکار بردن واژه انقلاب به پرهیزند و آن را ” واقعه ” و یا “حادثه” بنامند! فرقی نمی کند آن را چه بنامیم , در اصل ماجرا چیزی تغییر نخواهد کرد. هنوزدعوا ها بر سر این حادثه، واقعه و یا انقلاب میان افراد و نیروهای سیاسی و طیفهای گوناگون چه در داخل کشور و چه در خارج ادامه دارد. و جالب اینجاست که بسیاری نیز برای آرام کردن خود و یا بقول معروف آسوده کردن وجدان خویش با جدا کردن صف خود از به اصطلاح، ” گول خوردگان” ، سعی در این دارند شرکت خود در پروسه انقلاب را از ریشه و بن انکار نمایند. گویا با پاک کردن صورت مسئله میتوان ، وجدان خودرا از پذیرفتن بار مسئولیت اعمال خویش آسوده نمود! طرف دیگر ماجرا ، یعنی طرفداران و هواداران رژیم گذشته و سلطنت نیز در پی آنچه جمهوری اسلامی در طول حیات خود به بار آورد و کشور را به اینجا رساند ، بی آنکه به مسئولیت خود در بر افروختن آتش انقلاب بپردازند، چنین مسئولیتی را کلا انکار میکنند. پنهان کردن خویش درپشت الفاظی مانند اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه و یا خالی کردن پشت شاه از سوی غرب و آمریکا ، بیان تمام ماجرا نیست! اگر ماههای پایانی سال ۵۶ را نقطه آغاز انقلاب بدانیم ، محمدرضا شاه پهلوی هنوز در ماههای پایانی پاییز ۵۷ یعنی تقریبا یکسال پس از آغاز انقلاب رهبران جبهه ملی را پس از بازگشت از پاریس دستگیر و زندانی میکند و به فاصله چند هفته آنها را به کاخ نیاوران میخواند برای مشورت و چاره جویی!!! یعنی هنگامی که کار از کار گذشته بود. او و مشاورانش بسیار دیر هنگام” صدای انقلاب مردم ” را شنیدند. به این مورد دهها مورد و نمونه دیگر نیز میتوان افزود. از طرف دیگر ما یعنی مردمی که سیل وار و چون دریای خروشان در خیابانها جاری شدیم و فوران هیجان و احساساتمان تمام حد و مرزهای عقلانیت و آینده نگری را در آنروزها شکسته وفروریخته بود ، فقط یک چیز را به خوبی میدانستیم و آن اینکه شاه و رژیمش را نمی خواهیم! هیچ کس و هیچ نیروی سیاسی در آن روزها از خود نپرسید:” جمهوری اسلامی” که در یکی از اصلی ترین شعارها ی زمان انقلاب یعنی ” استقلال ، آزادی، جمهوری اسلامی” ، تبلوریافته بود، چگونه حکومتی و یا جمهوری خواهد بود و چه شیوه ای ازدولت و حکومت را میخواهد برپا نماید. میلیونها مردمی که در روز دوازده فروردین سال ۵۸ به رفراندم جمهوری اسلامی رای آری دادند، از خود نپرسیدند : در پای صندوق به کدام سیستم حکومتی رای میدهند؟ و غلط خواهد بود اگر امروزبرخی از نیروهای سیاسی که آن رفراندم را تحریم کردند ادعا نمایند مبنای این تحریم شان برخاسته از پایبندی آنها به ” دمکراسی” بود! چراکه با یک نگاه به نیروهای سیاسی عمده سالهای اولیه انقلاب کمترنیروی سیاسی میتواند این جرات و تضمین را بدهد که اگر آنها به حکومت میرسیدند ، مملکت گل و گلاب میشد! یکی از این نیروها “سازمان مجاهدین خلق ” بود که شاید بیشترین شانس را برای آلتر ناتیو بودن داشتند. و همین مجاهدین در سالهای بعدی در خارج کشور ، هنوز به قدرت نرسیده برای مردم و کشورآنهم درخارج ، “رهبر” و هم رئیس جمهور انتخاب کردند و بدینگونه میزان پایبندی خود به ” دمکراسی” را نشان دادند! نیروهای چپ که سابقه دارترین و متشکلترینشان حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق بودند نیز از آنجایی که مدینه فاضله آنها اتحاد شوروی بود، باید بپذیرند همانقدر میتوانستند حکومتی دمکراتیک در کشور ایجاد نمایند که در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای بلوک ” سوسیالیزم واقعا موجود” جاری بود! حساب طرفداران حکومت روحانیون در غالب جمهوری اسلامی نیز در طول این نزدیک به چهل سال در حکومت بودن ، بخودی خودروشن است و نیازی به توضیح و تفصیل ندارد. اصولا چگونه میتوانستیم باور داشته باشیم حکومتی که درست در همان روزهای نخستین دستیابیش به قدرت ، جوخه های اعدام و دادگاههای صحرایی ترتیب داد و با اجبار، حجاب را به نیمی از جمعیت کشور یعنی زنان تحمیل نمود و بسیاری موارد دیگر از نقض ابتدایی و اولیه حقوق مردم کشور را آغاز کرد، می توانست درپس چنین منطق وشیوه هایی ضد دمکراتیک ، پایبند به ” دمکراسی ” و ” حقوق بشر” از کار درآید. جالبتر اینکه همان میلیونها انسانی که در خیابانها در پروسه انقلاب شعار” آزادی ” را سر داده بودند.، در بهترین حالتش “سکوت ” کردند وحتی در برخی موارد مشوق چنین اعمالی نیز بودند. واقعا بر ما چه گذشت؟ از کجا و با چه خواسته هایی آغاز کزدیم و امروز به کجا رسیده ایم. هر چند قدمت این” آغاز” به بیش از یک قرن ، یعنی آغاز انقلاب مشروطیت برمی گردد. هنوز فراوانند هم نسلهای من در توجیه عمل خود، انقلاب راصد درصد برحق میدانند و اصطلاحا “مو لای درزش نمی رود”! وبا حسرتی عمیق و سوزناک به این معتقدند که گویا ” انقلابشان دزدیده شد” ! اگر واقعا فرض را بر این دزدی بگذاریم ، این دزدی نه در غیاب ما و مردم بلکه در مقابل چشمان ما و در روز روشن انجام شد و ما با بی عملی خود اجازه دادیم تا دزدیده شود. جوخه های اعدام برخی از سران حکومت و رژیم شاه نه بصورت مخفی بلکه با آب و تاب در رسانه ها منعکس گردید و بسیاری از نیروهای سیاسی مطرح آن زمان را آزار نداد! آیا انتظارشان و انتظارمان این بود که از پس این جوخه های اعدام و دادگاههای صحرایی که اولین آن در ۲۵ بهمن سال ۵۷ در پشب بام مدرسه رفاه تهران آغاز شد، نهال دمکراسی و آزادی بروید؟ به این نیندیشیدیم که هیچ انتقامی در ادامه اش منجر به دمکراسی و آزادی واقعی نخواهد شد. نقض حقوق انسانهارا جمهوری اسلامی در پستو ها و تاریک خانه ها و بدور از چشم ما انقلابیون آنروزها !!! آغاز نکرد . هر چه گذشت در مقابل چشمان ما گذشت و همه ما و هم نسلهای ما، گاها با تشویق و گاها با سکوت در برپایی آنچه در هیبت جمهوری اسلامی برپا شد ، به نوعی شریکیم. انقلاب را ما و نسل ما شروع کرد و به پیروزی رساند .انقلابی که اوج و فراز فوران احساسات و هیجان بود و در پشت آن هیچ عقلانیتی در اینکه “بعدا” چه خواهد شد ، وجود نداشت! هنوز بسیاری از هم نسلهای من در حقانیت انقلاب قلم فرسایی میکنند وهنوز هم معتقدند انقلاب اگر دزدیده نمی شد ، چنین و یا چنا ن میشد. برخی از همان انقلابیون هنوز با چاپ عکس خمینی با پیژامه و عرق چین بر سر (چاپ عکسی از خمینی در سایت پیک نت) ونشستن بر روی زمین، در صدد کسب حقانیت برای او هستند. و یا اگر “خط اما م وخط امامیها ” امروز در حاکمیت بودند کشور گلستان میشد! گویا خمینی فرمان کشتار سال ۶۷ را شخصا صادر نکرده بود. یا اینکه خمینی سالها قبل از انقلاب در کتابها وآثارش “ولایت فقیه “راتئوریزه ننموده بود. (….فقهای عادلند که احکام اسلام را اجرا کرده نظامات آنرا مستقر میگردانند، حدود وقصاص را جاری می نمایند، حدود و تمامیت ارضی وطن مسلمان را پاسداری می کنند، خلاصه اجرای تمام قوانین مربوط به حکومت به عهده فقهاست…!” بر گرفته از کتاب ولایت فقیه، حکومت اسلامی نوشنه خمینی). با این تمهیدات نمیتوان نه انقلاب و نه نتیجه آن را توجیه نمود. باید پذیرفت میتوانستیم “انقلاب نکنیم” ویا در مقطعی میتوانستیم شاه را و رژیمش راوادار به تمکین و اصلاحات نماییم و یا میتوانستیم بهتر از این و با هوشیاری و پایبندی بیشتر آنگاه که “آزادی ” در همان روزهای اول انقلاب سلاخی شد ، مسئولیت بیشتری در پاسداری از آن نشان داده و نگذاریم آنرا از ما بدزدند! یک ضرب و المثل بسیارساده ولی با مسما وجود دارد که میگوید: مال خودت رو محکم بگیر و همسایه ات را دزد خطاب نکن”! نسل ما از آنچه به دست آورده بود پاسداری نکرد! و دزد خطاب کردن دیگران نیز چیزی از بار مسئولیت ما و نسل ما نمی کاهد. بسیاری از دوستان و همسن و سالان من چنان برای صفحه “آزادی های یواشکی” هورا میکشیدند ، گویا از یادشان رفته در زمان شاه این گونه آزادی ها نه تنها یواشکی نبود که به عنوان موضوعی عادی در زندگی بخش گسترده ای از مردم کوچه و خیابان جریان داشت. اگر نسلهای پس از انقلاب برای اینگونه آزادی های یواشکی ذوق زده شده و از وجود آنها خرسند میشوند ، قابل درک است . چون این آزادیها را ندیده و ندارند و از اینکه در دشتی و یا در جایی خلوت دختر خانمی بخود جرات میدهد چادر و یا مقنعه اش را از سر بردارد، ما و نسل ما باید از شرم و خجالت خود را در پستوی خانه پنهان کنیم. این است آن دستاورد ما برای نسلهای آینده ؟ نسل من، کی میخواهد به جای این شلنگ تخته ها ، واقعا سر را در میان دو دست بگیرد و در اندیشه و فکر فرو رود و در خود و در نزد وجدان خویش از خود بپرسد: برای نسلهای بعد از خود ، برای به دنیا آمدگان دهه پنجاه ، دهه شصت و دهه های هفتاد و هشتاد ونود و بعد از آنها چه چیزی را ارمغان آوردند و چه دستاوردی داشته اند؟ هنوز با گذشت این همه سال ، نسل آرمانگرا، احساساتی و هیجان زده ما، پس از دسته گل” انقلابش” از هر طیف و نیروی سیاسی ، نتوانسته اند در کنار هم و برای جبران مافات وکمک به برون رفت از بحران و دشواریها ، زبان مشترکی میان خود پیدا کنند. چپی ها ، هنوز چشم دیدن سلطنت طلبها را ندارند و دست راستی ها نیز از حکومت پهلوی کم مانده الگویی منزه و بی عیب و نقص به دنیا عرضه کنند.عده ای نیز با عنوان مصلحان دین ومذهب و یدک کشیدن واژه روشنفکران دینی در لابلای آیات و احادیث و روایات دینی و مذهبی ، چراغ اندر دست درپی کشف و استخراج “اعلامیه حقوق بشر” ، از میان آنها هستند! هنوز نسل من نیاموخته ، دنیا ی پیرامون او رنگی است! سیاه و سفید نمی باشد !حکومت شاه و رژیم پهلوی سرتاپایش و از اول تا آخرش “بد” نبود. کدام چپی میتواند در روزنامه و سایتش مطلبی در مورد دستاوردهای خوب و مثبت حکومت پهلوی بگوید و بنویسد؟ و کدام سلطنت طلب هست که به کمبودها ، اشکالات و معضلات موجود در رژیم شاه اعتراف کند. گویا حکومت اسلامی و اعمال آن، حکم تبرئه تمام شکنجه ها و اعدامها و عدم وجود آزادیهای سیاسی آن دوران را صادر کرده است. هیچ ملتی نمی تواند از تاریخ خود بگریزد! تاریخ هیچ کشوری انتخابی و دل بخواهی نیست که کسی بخواهد برهه هایی از آن را بپذیرد و دیگر برهه هایش را به فراموشی بسپارد! تاریخ کشور ما با تمام فراز ونشیبهایش با تمام کاستی ها و تلخیهایش متعلق به تمام ماست و تنها در پرتو پرداختنی این چنینی به تاریخ است که میتوان از آن درس گرفت و آموخت که اشتباهات را نباید دوباره تکرار کرد. ما و نسل ما مشتها را گره کرده و شعار دادیم” تا شاه کفن نشود وطن وطن نشود” شاه سالهاست ، کفن شده است و وطن هنوز وطن نشده است و ما در این وسط هنوز به جان هم افتاده و خون یکدیگر را میمکیم. از خود نمی پرسیم چرا؟ هنوز تنور انقلاب سال ۵۷ سرد نشده بود، نسل من ونسل ما در کمال ناباوری ، به دستور زبان فارسی ، زمان دیگری نیز اضافه کرد به نام ” زمان شاه” ! و امروز وقتی نسلهای بعد از ما، ازما میپرسند اگر زمان شاه اینطوری که شما میگوید : همچین هم بد نبود .پس چرا انقلاب کردید؟ بی درنگ پاسخ میدهیم: انقلاب به جا و درست بود، مشکل اینست که انقلاب ما را دزدیدند وگرنه زمان شاه همچین هم خوب نبود! و نسلهای بعد از انقلاب هاج و واج وحیران که بالاخره ما نفهمیدیم زمان شاه خوب بود یا بد! ، غافل از آینکه خیلی از ما ها نیز در این حیرانی و هاج و واجی با آنان شریکیم! فقط شجاعت ، صداقت و انصاف لازم برای اعتراف به آن را نداریم. چاره ، ساختن پلی میان نسلهاست تا در فضایی شفاف و بدور از تعصب و پیش داوریها و اعتراف به اشتباها ت گذشته و پذیرش بار مسئولیت این اشتباهات ، راه های تبادل تجربه و درس گیری از این تجربیات را جستجو نماییم. آیا زمان این کار فرا نرسیده است؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)