ساخته سعید روستایی با بازی پیمان معادی و نوید محمد زاده و پریناز ایزدیار

وقتی در حال تماشای فیلم هستی با خودت می گویی حتما آن بیرون خیلی ها به جرم سیاه نمایی و اغراق در فلاکت طبقه پایین جامعه بر سر فیلم هوار خواهند شد.

اما چرا ابد و یک روز را کمتر به سیاه نمایی و خوش رقصی برای جشنواره های فرنگی متهم کردند؟

آیا سعید روستایی در جایی که نمی دانیم کجاست برادری اش را نزد کسانی که نمی دانیم چه کسانی هستند ثابت کرده؟

یا آنکه با یک پایان بندی فرمایشی و سفارشی بر سر اکران و جایزه داخلی معامله کرده؟

ابد و یک روز یک فیلم خوش ساخت با فیلم نامه ای نسبتا خوب و بازی هایی نسبتا کم ایراد و فیلم برداری خوب!

یک تلخی واقعگرایانه همراه با طنزهای لطیف که کام بیننده را مرتب تازه می کند.

شخصیت هایی چند لایه و تحلیل پذیر که نشان از پرداخت خوب فیلم نامه دارد.

شخصیت های فرعی و موضوعات و حوادث حاشیه ای پر خاصیت و اثر بخش که تسلط فیلم نامه نویس و کارگردان بر کارش را می رساند.

اما محور اصلی فیلم که ازدواج سمیه (پریناز ایزد یار) با نظیر (یک مرد افغانی) باشد، یک هسته ی گندیده است. [از اینجا به بعد داستان فیلم را لو می دهد:]

می فهمیم که سمیه شخصیتی متعهد و مسئول دارد که بار سنگین آن خانه پر دردسر و غم بار را بر دوش می کشد اما آیا بیننده خواهد پذیرفت که ماجرای ازدواج سمیه با نظیر صرفا یک تئاتر برای به خود آوردن اعضای خانواده باشد؟

شاید مقبول تر این باشد که ماجرای ازدواج سمیه سرکیسه کردن خانواده ی متشخص و متمول افغانی باشد.

اما مگر همه چیز به همان سادگی است که ابد و یک روز نشان ما داد؟

چندین میلیون شیر بها را گرفته اند و دختر را داده اند و دختر چند دقیقه بعد با چمدان، سر و مر و گنده زنگ در را بزند و به خانه باز گردد؟

آیا قرار نیست بیننده با خودش فکر کند که سمیه چطور توانسته از دست خانواده افغانی فرار کند؟

اینجاست که پایان بندی فیلم هر چند شیرین می شود و هم مخاطب و هم منتقد دلواپس را راضی می کند اما از منطق داستانی پیروی نمی کند.

فیلمی به این خوش ساختی و ظرافت وقتی هسته مرکزی و پایان بندی اش اینطور نامعقول و نابخشودنی باشد بیننده را به این گمان می اندازد که چیزهایی هست که در دست فیلم ساز نیست.

بازی خوب معادی و محمد زاده و خانم ایزد یار و یزدان بخش تحسین خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)