دوره جدید دوره افزایش سطح مطالبات و استفاده از همه اشکال مبارزه مسالمت آمیز است. نافرمانی مدنی در اشکال گوناگون کنشی و فعال (active) آن باید جای اعتراض های محدود واکنشی و منفعلانه (passive) را بگیرد. رهبری نظام باید بفهمد که دیگر حس وطن پرستی و دغدغه صلح مخالفین و مردم را نمی توان دستمایه ادامه سیاست های امنیتی و سرکوبگرانه داخلی کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱٣۹۴ – ٣۱ ژانویه ۲۰۱۶

با پذیرش توافق هسته ای (برجام) و عادی سازی و بهبود روابط میان جمهوری اسلامی ایران و کشورهای ۵+۱ خوشبختانه خطر جنگ و رویارویی ویرانگرانه با امریکا و کشورهای اروپایی از میان رفته و مرحله جدیدی در زندگی سیاسی کشورمان شروع شده است.

توافق غرب و جمهوری اسلامی ایران گرچه زمینه های فعالیت گروه های اپوزیسیون وابسته ای را که پروژه های خود را به پروژه تغییر رژیم در ایران از طریق دخالت خارجی پیوند زده بودند، بسیار محدود کرده و تا حدی موجبات مرگ تدریجی آنها را فراهم می کند، اما از طرف دیگر زمینه های رشد و بازسازی اپوزیسیون دمکرات ایرانی را ممکن کرده است. دیگر دغدغه و وحشت از جنگ و فروپاشی ویرانگرانه موضوعیت ندارد. رفع این نگرانی جدی، انرژی تازه ای را از سوی مردم و مخالفین سیاسی رها خواهد کرد، مردم را از گروگان حکومت رها ساخته و امکان شکل گیری جنبش های مطالباتی را در فضای تازه ای بدون نگرانی از جنگ و فروپاشی ویرنگرانه بوجود خواهد آورد. اولین نشانه های آن شاید هجوم و استقبال هزاران نفر برای شرکت در رقابت های انتخاباتی مجلس بود که متاسفانه با رد صلاحیت ها مواجه شد.

وحشت از جنگ و فروپاشی

خطر حمله نظامی به ایران و جنگ و پیامدهای آن – مانند آنچه مردم در عراق و افغانستان و بعدا در لیبی و سوریه شاهد آن بودند – چنان وحشت آور بود که طی سالهای گذشته بیشتر مردم کشور به وضع موجود رضایت داده و توجهی به اپوزیسیون نمی کردند. دامنه این ترس و نگرانی به اندازه ای بود که مردم حتی به گرایشات میانه روانه که از طرف حکومت به ساختارشکنی متهم می شد نیز تمایل چندانی نشان نمی دادند.

حکومت در تمام این سالها با تبلیغات گسترده و نشان دادن فجایعی که در کشورهای جنگ زده اتفاق می افتاد، مردم را در گروگان سیاست های امنیتی خویش گرفته و هر مخالفتی را به حساب تحریک و توطئه خارجی می گذاشت و هر گاه لازم می دید با استفاده از شدیدترین خشونت به سرکوب مخالفین دست می زد. سرکوب جنبش سبز و همه اقدامات امنیتی پس از آن از جمله همین گونه رفتار بود. وحشت از فروپاشی کشور و در هم ریختن شیرازه همبستگی ملی آنچنان در روح و روان مردم خانه کرده بود که کم کم در زندگی روزانه همه چیز جز صلح و امنیت به سادگی فراموش می شد. اعتراض به سرکوب جنبش سبز و دستگیری و زندانی کردن رهبران آن تحت الشعاع همین ترس از جنگ و ویرانی کم کم به خاموشی گرایید تا جایی که دیگر صحبتی از آنها نیست و تقریبا به فراموشی سپرده شده اند.

بخش قابل ملاحظه ای از مخالفین نظام در داخل و خارج کشور نیز از وحشت فروپاشی و پیامدهای آن بر زندگی روزانه مردم به رویکردهای محافظه کارانه در برابر حکومت متوسل شدند و به قول معروف با فتیله پایین حرکت کردند. دغدغه بیشتر آنها این بود که نکند که پیشبرد سیاست های رادیکال مخالفت، زمینه های دخالت نظامی و حضور جریانات تروریستی را که بخشی از پروژه براندازی از خارج کشور بود، فراهم نماید. جریانات اصلاح طلب داخلی و حاشیه های آنها در خارج کشور نیز روزبروز از مواضع گذشته خود عقب نشینی کرده و به گرایشات میانه حکومتی خود را نزدیک می کردند. این روند چنان با شتاب پیش رفت که انتخاب روحانی به ریاست جمهوری به حساب پیروزی مخالفین گذاشته شد و هاشمی کم کم به نماد رهبری جبهه مخالف ارتقاء مقام پیدا کرد. این در حالیست که یک دهه پیشتر از آن، حتی افرادی چون خاتمی مورد نقد بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان بودند و هاشمی به عنوان مظهر فساد مورد سرزنش بود.

بهره برداری سیاسی حکومت

وحشت مردم از جنگ و هشیاری رهبری نظام اسلامی در استفاده از آن به نفع خود تا به امروز دو پیامد داشته است.

اول اینکه رهبری نظام جمهوری اسلامی موفق شده است که همه رقبای خود را در داخل به یک عقب نشنی جدی وادارد. جبهه اصلاح طلبان در داخل بطور کلی از هم پاشیده، احزاب و سازمانهای آنها غیر قانونی شده و هرگونه فعالیت جمعی آنها تحت رهبری خودشان یعنی رهبران اصلی اصلاح طلب غیر ممکن شده و حضور این جریان به شکل گذشته دیگر به عنوان یک نیروی سیاسی جدی قابل مشاهده نیست. کاربه جایی رسیده که خاتمی – رئیس جمهور سابق در دو دوره و محبوب ترین شخصیت سیاسی اصلاح طلب دهه گذشته – ممنوع التصویر شده و هیچ کدام از رسانه های داخلی جرات نام بردن از ایشان را ندارند. رهبری جبهه اصلاح طلبی از دست جریانات رادیکال آنها خارج شده و در اختیار گرایشات محافظه کار و میانه رو قرار گرفته است. موسوی ، کروبی و خاتمی تقریبا بدست فراموشی سپرده شده اند و جای آنها را هاشمی، روحانی و افرادی چون ظریف و یا مطهری پرکرده اند. این تغییر در آرایش نیروها پیروزی بزرگی برای رهبری نظام اسلامی در این دوره است که فقط و فقط به دلیل ترس عمومی مردم و جریانات سیاسی از فروپاشی ویرانگرانه و پیامدهای آن امکان پذیر شد.

دوم اینکه نظام با کاهش اعتراض های عمومی مردم و پذیرش وضعیت موجود از سوی آنها و عقب نشینی رهبران اصلاح طلب و بخش قابل توجهی از مخالفین سکولار از مواضع خود، ضریب مخالفت عمومی در جامعه را بشدت پایین آورد و امکان عمل گسترده جریانات برانداز و ساختار شکن را بسیار محدود کرده و زمینه های داخلی برای دخالت نظامی از خارج از کشور را تقریبا از میان برد. در حقیقت نظام جمهوری اسلامی ادامه زندگی خود را برای دوره ای دیگر تضمین کرد. در همان حال شکاف درونی نظام را که در دوران اصلاحات به اوج رسیده بود و در جریان جنبش سبز به ریزش گسترده بخشی از هواداران نظام منجر گشت، با آوردن جریان میانه رو روحانی –هاشمی کاهش داد و هژمونی از دست رفته خامنه ای را تا حدودی زیادی بازسازی کرد.

ویژگی اصلی این دوره در این بود که جنبش مطالباتی و دمکراتیک شکل گرفته در دوران اصلاحات را که هدفش تغییرات بنیادی در ساختارهای اصلی نظام بود، به پروژه ای محدود در چارچوب تغییرات درون جناحی نظام کاهش داد که در نهایت هدفش افزایش قدرت جناح های میانه رو در برابر راست محافظه کار و سنتی بود و گفتمان های رادیکال دوران اصلاحات را به کلی از میدان خارج کرده و به جای آن گفتمان محافظه کارانه بازسازی رهبری فراجناحی خامنه ای را جا انداخت.

آغاز دوره جدید

پروژه تغییر رژیم سیاسی در ایران در تمام سی سال گذشته یکی از نگرانی های اصلی رهبران جمهوری اسلامی ایران بوده است. رهبران ایران پس از حمله امریکا به افغانستان و عراق و سپس حمله غرب به لیبی و دخالت های ویرانگرانه در سوریه و فروپاشی این کشورها بخوبی از قدرت ویرانگر حملات نظامی غرب و گروهای تروریستی آگاه شدند و زنگ خطر را شنیدند. رهبری نظام دینی در ایران با اعمال تحریم های کمر شکن اقتصادی و تضعیف همه جانبه بنیه کشور، مقدمه عملی شدن این پروژه را درآینده ای نزدیک حس می کرد. در چنین شرایطی بود که رهبری ایران سیاست گفتگو و مذاکره مستقیم با امریکا را بر گزید، سیاستی که با هشیاری خامنه ای و با پیام های ضمنی خود او و با میانجیگری سلطان عمان آغاز شد و سپس با روی کار آمدن تیم روحانی-ظریف امکانات عملی پیشبرد آن فراهم گردید. خوشبختانه با درایت و مدیریت شخص اوباما و تیم کری و همراهی حرفه ای و مدبرانه تیم روحانی-ظریف مراحل اجرایی شدن این مذاکرات علیرغم کارشکنی های مخالفین در دو کشور و خاورمیانه روز بروز پیش رفته و نهایتا با امضا و تصویب توافق نامه به نتیجه مطلوب رسید. با رفع خطر جنگ و برداشته شدن تحریم ها کشور ما وارد دوره جدیدی شده است.

پروژه سیاسی خامنه ای

رهبری جمهوری اسلامی در صدد تحکیم هر چه بیشتر ارکان نظام به نفع خویش و حزب پادگانی (رهبران سپاه) در کشور بوده و در شرایط کنونی بدون نگرانی از حمله نظامی و تحریم های کمرشکن اقتصادی بدنبال هر چه بیشتر محدود کردن جریان های رقیب و بویژه جریانات میانه رو و اصلاح طلب می باشد. اولین نشانه های این رویکرد را در حذف گسترده کاندیدا های نمایندگی در مجلس شورا و خبرگان اسلامی می توان مشاهده کرد. اگر این رویکرد با واکنش جدی از طرف جریانات مخالف و رقیب و مردم مواجه نگردد، انتظار اینکه رهبری خود به خود در بازگشایی فضای سیاسی کشور پیش قدم گردد و یا با پند و اندرز اصلاح طلبانه در رویکرد کنونی خود تجدید نظر نماید، خیالی بیش نیست و هرگز تحقق پیدا نخواهد کرد. اشتهای خامنه ای نیز چون همه دیکتاتورهای تاریخ در تمرکز قدرت دردست خود پایان ناپذیر است. تنها عامل بازدانده و کنترل کننده او واکنش به موقع و حساب شده مخالفین و جناح های رقیب و به میدان کشیدن مردم در ابعاد گسترده برای رویارویی با سیاست های اوست که می تواند او را وادار به عقب نشینی کرده و نهایتا امکانات گذار مسالمت آمیز جامعه را به یک نظام دمکراتیک فراهم کند.

رویکرد اپوزیسیون

رفتار و شیوه عمل اپوزیسیون و گروه های رقیب در این دوره جدید بسیار در رفتار رهبری نظام و آینده سیاسی کشور تاثیر گذارخواهد بود و سنگ بنای آینده را خواهد گذاشت. همه ما باید توجه داشته باشیم که خطر جنگ و حمله نظامی و فروپاشی کشوردر آینده نزدیک تقریبا منتفی است، همه ما می دانیم که مشکلات منطقه ای ایران با همسایگانش و اسراییل حل و فصل نشده و به این زودی ها هم به نتیجه نخواهد رسید. اما دیگر نباید ابعاد این تنش ها را بیشتر از آنچه که هست ارزیابی کرده و در بازی گروگان گیری سیاسی مردم از طرف حکومت به بهانه جنگ شرکت کرده و در کنار تندروهای حکومتی بر تبل وحشت از جنگ بکوبیم. رهبری نظام و تندروهای دور و بر ایشان احتمالا خیال ندارند که بازی جنگ و تنش های منطقه ای را رها کنند. رهبری جمهوری اسلامی برای نگه داشتن فضای امنیتی کنونی به ساختن دشمنان فرضی همیشه نیاز دارد ولی هشیاری ماست که میتواند میان دشمن تراشی های خیالی و خطر های جدی که مردم و کشور را تهدید می کند تمیز قائل شود. آنجا که خطری جدی صلح و تمامیت کشور را تهدید نمی کند، نه خود و نه مردم را وحشت زده نکنیم.

ضرورت افزایش سطح مطالبات

دوره جدید دوره افزایش سطح مطالبات و استفاده از همه اشکال مبارزه مسالمت آمیز است. نافرمانی مدنی در اشکال گوناگون کنشی و فعال (active) آن باید جای اعتراض های محدود واکنشی و منفعلانه (passive) را بگیرد. رهبری نظام باید بفهمد که دیگر حس وطن پرستی و دغدغه صلح مخالفین و مردم را نمی توان دستمایه ادامه سیاست های امنیتی و سرکوبگرانه داخلی کرد. آنها باید بفهمند که آن دوران به پایان رسیده است. اشکال اعتراضی باید بیانگر احساس واقعی ما نسبت به رفتار حکومت بوده و فارغ از نگرانی های گذشته باشد. امروز اگر آنها بیشرمانه به شیوه های خودسرانه سرکوب و زورگویی و سانسور ادامه می دهند، واکنش ما باید با همان صراحت نشان دهنده تنفر و انزجار ما از رفتار انحصار طلبانه و سرکوبگرانه و تنگ نظرانه آنها درمحدود کردن آزادی ها باشد و به شکلی آشکار در داخل و خارج از کشور به نمایش در آید.

اعتراض به رد صلاحیت ها در رقابت های انتخاباتی جاری می تواند به عنوان یکی از اولین اشکال مخالفت در دوره جدید مورد توجه قرار گیرد.

نمونه: در برابر رد صلاحیت ها چه می توان کرد؟

اگر من خودم را کاندید کرده بودم و رد صلاحیت می شدم چه می کردم؟ مسلما از همه اشکال مدنی موجود استفاده می کردم، مانند
بر پایی سخنرانی و اعتراض به رد صلاحیت ام توسط شورای نگهبان برای مردم در حوزه ای که کاندید شده بودم. این کار می تواند از محل کار و یا سکونت شروع شده و با توجه به امکانات در کتابخانه های عمومی، محل شورای شهر، دفاتر و جلسات اتحادیه های صنفی، و حتی مهمانی های خانگی و یا در مقابل درب ورودی مجلات و روزنامه ها و یا حتی مسجد ها انجام گیرد.

فرض را بر آن می گذاشتم که رد صلاحیت نشده ام و قرار است کمپین انتخاباتی ام را پیش ببرم و همه آن کارهایی را می کردم که یک کاندید برای مطالبه رای از حوزه انتخاباتی خود می کند. برنامه های خودم را طرح و اعلام می کردم و نیز اینکه چرا و با چه هدفی خودم را کاندید کرده بودم و اگر به مجلس راه پیدا می کردم با شورای نگهبان و قانون اساسی کنونی که چنین حقوقی را به شورای نگهبان می دهد، چه می کردم. اعتراضم را به همه شیوه های نوشتاری، گفتاری و ویدئویی به همه رسانه های داخل و خارج کشور می فرستادم و در شبکه های اجتماعی در اختیار عموم مردم می گذاشتم. از همه مردمی که انتظار داشتم در انتخابات به من رای دهند تقاضا می کردم که در انتخابات فرمایشی شرکت نکرده و همچنان رای خودشان را از طریق شبکه های اجتماعی به من بدهند. در روز رای گیری از همه رد صلاحیت شدگان می خواستم که در محلی گرد هم آییم و از مردمی که انتظار رای از آنها را داشتیم نیز می خواستم به جای رفتن به پای صندوق های رای به آن محل آمده و یاری کنند تا به گونه ای جمعی و فعالانه اعتراض خود را به نمایش بگذاریم. این ها حداقل کارهایی بود که میکردم.

ساکت نمی شدم و با رفتار تنگ نظرانه رهبری نظام با سکوت خودم همراهی نمی کردم. در انتخابات به این بهانه که با رای دادن می توانیم از ورود جنتی و یزدی و مصباح به مجلس خبرگان پیشگیری کنیم، شرکت نمی کردم. همه ما می دانیم که رهبری نظام بدنبال طولانی کردن صفوف رای دهندگان است. آنها این صفوف طولانی را هم برای نمایش خارجی و هم برای خالی کردن توی دل مخالفین و رقبای خود در داخل کشور لازم دارند. در این نمایش تبلیغ سیاسی برای حکومت شرکت نمی کردم و به جای آن به گونه ای فعالانه مخالفت خودم را نشان می دادم. زیرا حذف دو سه چهره سیاسی تغییری اساسی در ساختار نظام و جایگاه مجلس خبرگان و عملکرد آن نخواهد داشت.

در روز انتخابات به بهانه تحریم در خانه جا خوش نمی کردم و در محلی دیگرهمراه با دیگر معترضان به این رفتار غیر مدنی اعتراض می کردم و به مردم ناراضی در کشورم قوت قلب می دادم که می توان با این رفتار های زشت حکومتی به اشکال مسالمت آمیز مخالفت کرد. به عنوان کاندیدای رد صلاحیت شده و معترض و برای دفاع از کرامت و شرف انسانی و حقوق قانونی و سیاسی و مدنی خودم بهای اعتراضم را اگر دستگیری و یا زندان بود می پذیرفتم. از دیگران هم می خواستم که از شیوه های اعتراض عمومی و نافرمانی مدنی برای اعاده حق انتخاب کاندیدهای رد صلاحیت شده خود استفاده کنند و همه جا در کنار آنها و با آنها همراه می شدم.

من اگر کاندید شده بودم و رد صلاحیت می شدم این کارها را می کردم. شما بگویید که شما چه می کردید و یا از کاندید رد صلاحیت شده خود انتظار چه کاری را دارید؟

با احترام،
رضا فانی یزدی
۱۰ بهمن ۱۳۹۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)