مقدمه‌ای بر نقش ابراهیم یزدی در ملاقات انقلابیون با مقامات آمریکایی پیش از سقوط شاه

ابراهیم یزدی در توضیحاتی درباره‌ «پیام محرمانه آیت‌الله خمینی به کارتر» هم منکر تماسش با آمریکا پیش از باصطلاح پیروزی انقلاب شده و هم اصولاً مذاکره و معامله‌ی دولت کارتر با روح الله خمینی و اظهار همسوئی آمریکا با انقلابیون را نفی کرده است. یزدی درباره خودش نوشته: ”برخلاف آنچه در این گزارش آمده است من هیچگونه تماسی با وزارت امور خارجه آمریکا در دوران قبل از انقلاب نداشته‌ام. تنها پس از انقلاب بنابر وظیفه‌ام به عنوان وزیر امور خارجه با مسئولان سفارت آمریکا در تماس بوده‌ایم.“ به ادعای یزدی خطای گزارش فتاحی ناشی از جعل مضمون مراسلات است بوسیله‌ی گری سیک[1] در کتاب ’قصور همه: رفتار سرنوشت ساز آمریکا با ایران‘ که با مقاصد معینی اول بار در ۱۳۶۴ چاپ شد.[2] ادعای یزدی درباره‌ی موضع جانبدارانه‌ی مولف در گزارش تماسهای دولت کارتر با انقلابیون تا حدودی واقعی است، اما این تحریفات در نحوه‌ی جمع بندی مؤلف در توجیه عملکرد کارکنان وزارت خارجه‌ی وقت اعمال شده نه در نوع گزارش ِ تماسها و موضوع آنها. مراجعه به اظهارات سایر افراد مطلع نیز مؤید درستی گزارش سیک از اولین تماسهای وزارت خارجه با ابراهیم یزدی و اعتبار روایت کتاب از گفتگوی فی مابین در ماههای نزدیک به سقوط شاه و پیروزی انقلاب در ایران است. از جمله هنری پرشت[3] که مدیر امور ایران در وزارت خارجه طی سالهای ۵۷ تا ۵۹ بود و نقش عمده‌ای را در حوادث این سالها بعهده گرفت، در مختصر تاریخ شفاهی که در باره انقلاب ایران منتشر کرده[4] می‌نویسد:

بدگمانی به آینده شاه موجب شد تعریف و تمجیدهایمان را از او کم کنیم، مخصوصاً که شاه هربار که تماسی با او داشتیم تو بوق و کرنا می‌کرد و من فکر کردم این برای ما مقرون به صرفه و صلاح نیست. همین وقت‌ها بنظرم رسید ضروریست با جناح مخالف شاه هم آشنا بشیم. تا آن روز کسی نه از طرف وزارتخانه و نه از سفارت با مخالفان تماسی نداشت. ریچارد کاتِم[5] . . . با گری سیک که در آن موقع مسئول امور ایران در شورای امنیت ملی بود تماس گرفت و پیشنهاد داد شخصاً با ابراهیم یزدی، دکتر ایرانی ساکن تگزاس که حالا در راه عزیمت به پاریس برای کار کردن کنار خمینی است، ملاقات کند.[6] یزدی در واشنگتن توقف می‌کرد و ملاقات با او بنظرم فکر خوبی بود، اما بنظر گری [سیک] ریچارد کاتم سِمت بالایی داشت و گزینه مناسبی برای این [اولین] ملاقات نبود و گفت شاید بهتر باشد من با یزدی ملاقات کنم. فوراً قبول کردم و قرار ملاقاتی با یزدی گذاشتیم. اما وارن کریستوفر [جانشین وزیر امور خارجه وقت] مضطرب شد و من را از این ملاقات نهی کرد با این توجیه که مذاکره‌ی مقامهای رسمی آمریکا [با انقلابیون] صلاح نیست، و من متأسف شدم چون فکر می‌کردم باید راهی برای ارتباط با این جماعت داشته باشیم . . . نیمه‌های مرداد تا شهریور [۱۳۵۷] بود و رسانه‌ها هنوز اهمیت زیادی برای آنچه در ایران در حال وقوع بود قائل نبودند؛ فقط واشنگتن پست یکبار در سرمقاله‌ای نوشت: ”ایران قرارداد نیروگاه هسته‌ای را لغو کرد.“[7]  پول زیادی در این بین از دست می‌رفت، اما ایران بدلیل اعتصابات کارگری امکان ادامه‌ی اجرای قرارداد را نداشت و ما این را چند روز پیش از درج اخبار آن در روزنامه می‌دانستیم. با اینحال از طبقه هفتم با من تماس گرفتند که ماجرا از چه قرار است و دلیل این اتفاق چیست؟. . . از همین ماجرا به بعد بود که کارمندان طبقه هفتم وزارتخانه را از پرونده‌ی ایران کنار گذاشتند و حالا من فرصت داشتم گزارشات و تصمیمات را به اطلاع سایرین برسانم[8]. . . آبان ۱۳۵۷ دوباره از من خواستند در میز گرد خبری مک نیل ـ لهرر[9] شرکت کنم. بنظرم آمد من بیش از حد مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته‌ام[10] و باید کمی کنار بکشم، پس دعوت برنامه را رد کردم ولی به تهیه کننده پیشنهاد کردم ابراهیم یزدی را به برنامه دعوت کند. به او گفتم بعد از برنامه یزدی را برای شام ببر و منهم به جمع‌تان ملحق خواهم شد. بهمراه بعضی شرکت کنندگان در برنامه به رستورانی در واشنگتن رفتیم و من فرصت کردم آنجا حرفهایی با او بزنم. از آن حرفها یادداشتی تهیه کردم که گویای موضع‌ِ او بود که حالا ارشدترین نفر در جبهه‌ی مخالف شاه محسوب می‌شد که ما با او ملاقات کرده‌ایم . . . بعد از شام، یزدی راهی‌ِ پاریس شد و من شماره تلفنی از او گرفتم و به این ترتیب کانال ارتباطی میان ما برقرار شد. من به او زنگ میزدم و او هم با من تماس می‌گرفت. در این بین، سفارتخانه [در پاریس] هم نقش میانجی را بعهده داشت و وارن زیمرمن[11] کنسول سیاسی آنجا بود. تلگرافی به وارن میزدیم که برو یزدی را ملاقات کن و بگو فلان و فلان[12] ببین چه جواب می‌دهد. حالا دو روش برای تماس وجود داشت: یکی تماس رسمی بوسیله وارن [زیمرمن] که شاهکار کرد، و روش دوم مکالمات غیر رسمی بود که من از خانه‌ام با یزدی داشتم. کم کم با سایر ایرانی‌ها بجز یزدی هم از راه سفارتخانه[در تهران] تماس گرفتیم. پروفسور کاتم هم در تهران در موقع کریسمس آیت الله بهشتی را، که ارشدترین روحانی بود که می‌شناختیم، به سفارتخانه معرفی کرد. همین روزها رسانه‌ها هم پاپی ما شدند، البته بیشتر به خاطر جناح بندی که در درون وزارت خارجه شکل گرفته بود،[13] والا توجهی به اخبار ایران نداشتند. هر پیامی که از تهران می‌رسید ممکن بود روز بعد در نیویورک تایمز یا واشنگتن پست منتشر شود، به همین دلیل مقرر شد متن پیامها طوری نوشته شود که در صورت درز به روزنامه‌ها، [فاقد نکات محرمانه و] قابل چاپ برای اطلاع عامه باشد. روش من این شد که ابتدا متن غیر طبقه‌بندی شده‌ی پیام را مخابره کنم، بعد نسخه‌ای را برای اطلاع دولت، و بالاخره مشروح یادداشتها درباره موضوعات حساس ـ ولی نه اطلاعات خیلی محرمانه ـ را تنظیم و ارسال می‌کردم، چون اغلب کسی سراغ خواندن این یادداشتهای آخری نمی‌رفت. تا اینکه بالاخره سیستم آنلاینی را در مرکز عملیات راه اندازی کردیم.[14]

نشریه‌ی EIR در شماره ۴۷ از جلد سیزدهم (۷ آذر ۱۳۶۵) گزارش مختصر همین اولین ملاقات ابراهیم یزدی با هنری پرشت، رابرت هیرشمان[15] و ماروین زونیس[16] که استاد دانشگاه شیکاگو و مشاور کارتر در امور ایران بود را با عنوان ’کارتر، یزدی، و معامله بر سر ایران‘ چاپ کرده، می‌نویسد:

در تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۸۷[سه شنبه ۲۱ آدر ۱۳۵۷] چهار مقام دولتی و یک تبعه آمریکا [اشاره به ابراهیم یزدی] در رستوران دومینیک که در خیابان پنسیلوانیا و بفاصله‌ی چهار بلوک از کاخ سفید واقع است، با هم ملاقات کردند تا تغییر چشمگیر در سیاست پنهان آمریکا [در قبال ایران] را که از همان وقت تا امروز [۱۳۶۷] بقوت خود باقی است، کلیک کنند. مهره‌ی اصلی این سیاست تازه هنری پرشت، کارشناس امور ایران و خاورمیانه‌ی وزارت امور خارجه بود که خطوط اصلی سیاست تازه دولت کارتر درباره ایران را با نزدیک‌ ترین متحد آیت الله خمینی، دکتر ابراهیم یزدی، درمیان گذاشت. دکتر یزدی که بنا بر سند وزارت امور خارجه که به بیرون درز کرده و در اختیار اداره‌ی اطلاعات مرکزی است، تابعیت آمریکایی دارد،[17] بهمراه پروفسور ماروین زونیس و رابرت هیرشمان در این ملاقات حضور یافت.[18]

مقاله با دقت در زمان این ملاقات برای ابلاغ خطوط اصلی سیاست جدید آمریکا در قبال ایران می‌نویسد: ”این ملاقات تنها دو روز بعد از سخنرانی معروف پرزیدنت کارتر که ظاهراً در حمایت از شاه ایران ارائه شد، صورت گرفت؛ سخنرانی که بیشتر شبیه نماز میت خواندن بر جنازه [حکومت پهلوی] بود.“ نویسنده در ادامه به شرح مقاصد ”ملاقات محرمانه“ هنری پرشت با یزدی و ابلاغ ارادت کارتر به انقلاب ایران و برنامه سقوط شاه پرداخته، می‌نویسد: ”سیاست واقعی آمریکا [برخلاف سخنان دو روز پیش کارتر] درباره‌ی برنامه‌ی سقوط شاه به او [یزدی] اعلان شد. زونیس هم تلویحاً به او گفت که مشکل جدی رئیس جمهور در حمایت علنی و آشکار از انقلاب اسلامی، موج انتقاداتی است که رئیس جمهور در صورت حمایت آشکار از جنبش بنیادگراییِ اسلامی با آن مواجه خواهد شد. با اینحال هم پرشت و هم زونیس مراتب همدلی صمیمانه‌ی کارتر[19] با انقلاب اسلامی را به آگاهی یزدی رساندند.“ بنابر تحلیل مقاله، همین سیاست پنهان کاخ سفید درباره‌ی ایران در زمان تصدی جمهوری خواهان به رهبری رونالد ریگان نیز ادامه یافت و ابراهیم یزدی هم بعد از تسخیر سفارت در تهران و کناره گیری از وزارت همچنان نقش مؤثری در کانال ارتباطی پنهان آمریکا و خمینی بعهده داشت. 

از جمله نکات مهم مقاله‌ی مذکور، یکی هم چاپ متن گزارش ملاقات است که پرشت به وزارتخانه ارسال کرده است. برخی قسمتهای گزارش حذف شده اما متن موجود به محتوای مذاکرات اشاره‌ی صریح می‌کند،[20] از جمله ابراز نگرانی دولت کارتر درباره‌ی خشونت و افراط گرایی انقلابیون در برخورد با . . . بانک‌ها، سینماها، تئاترها، هتل‌ها و از این قبیل، که جواب ابراهیم یزدی به آن اینطور ثبت شده: ”خمینی مردم را به این کارها تشویق نکرده است و خیلی از اینها کار ساواک است. با اینهمه یزدی قبول می‌کند که کنترل کامل انقلابیون در ایران میّسر نیست و اینکه . . . [سانسور شده].“ هنری پرشت در خاتمه گزارش می‌نویسد: ”در موقع خداحافظی توافق کردیم هیچکدام از ما به اینچنین ملاقات رسمی میان [نماینده‌ی] خمینی و دولت آمریکا اقرار نخواهیم کرد.“ (پایان روایت مقاله).

ابراهیم یزدی ترجمه‌ی درستی از همین نامه را در جلد سوم از خاطرات خود درج کرده و از تمام محتوای گزارش تنها یک جمله را ساختگی یا دروغ فرض کرده است. درباره مسئولیت روح الله خمینی در قبال خشونت و ویرانی سینماها و بانکها و غیره، پرشت پاسخ یزدی را اینطور ثبت کرده که: ”یزدی قبول می‌کند که کنترل کامل انقلابیون در ایران میّسر نیست و اینکه خمینی باید مسئولیت بعضی خرابیها را گردن بگیرد.“ یزدی انتساب این پاسخ را به خودش نادرست دانسته است. علی ایحال اما، ابراهیم یزدی اشاره‌ی پرشت به تعهد طرفین به حفظ وجه محرمانه ملاقاتشان را انکار نمی‌کند. شاید همین تعهد اخلاقی بعنوان یک آمریکایی خوب یا انقلابی وفادار است که دکتر یزدی را واداشته به گزارش بی بی سی درباره‌ی ملاقات‌ها و و توافقات با آمریکا پیش از سقوط شاه معترض شود. یادآوری رایزنی ایشان با روح الله خمینی پیش از شرکت در مصاحبه و قبول قرار شام و ملاقات با مدیر میز ایران در وزارت خارجه آمریکا، آنطور که در کتاب خاطراتش ضبط کرده است، ممکن است در تغییر موضع و اصلاح این ادعا که ”من هیچگونه تماسی با وزارت امور خارجه آمریکا در دوران قبل از انقلاب نداشته‌ام“ مفید واقع شود؛ ابراهیم یزدی در مصاحبه با ماهنامه نامه، در پاسخ به سوال مرتضی کاظمیان درباره آگاهی ایشان و انقلابیون از مواضع دولت آمریکا، اظهار می‌کند: ”نه اطلاعی نداشتیم . . . در ژانویه ۱۹۷۹ [تاریخ درست یکماه قبل، یعنی ۱۲ دسامبر ۱۹۷۸ است] تلویزیون ملی سراسر آمریکا (PBS) از من برای مناظره‌ای با شرکت هنری کیسنجر درباره‌ی ایران دعوت کرد. ولی کیسینجر نیامد و به جای خود معاونش آقای جوزف سیسکو را فرستاد. قبل از انجام این مناظره، مسؤول [در اصل چنین نوشته شده] این برنامه از من پرسید که آیا می‌خواهید با مسؤول [در اصل چنین نوشته شده] میز ایران در وزارت امور خارج [در اصل چنین نوشته شده] آمریکا دیداری داشته باشید یا نه؟ من قبل از اینکه به این سفر بروم، مسأله دعوت به مناظره را با آقای خمینی مطرح کردم و نظر ایشان را، هم در مورد مناظره و هم احتمال اینکه ممکن است از طرف دولت آمریکا بخواهند با من صحبت کنند، جویا شدم. ایشان نظر خود مرا پرسیدند که نظر مثبت دادم . . . گفتم که ما نباید از گفتگو با دشمن بترسیم؛ چون در نشستن و صحبت کردن با اینها اطلاعاتی بدست می‌آوریم که در غیر این صورت نداریم. ایشان قبول کرد. من به واشنگتن رفتم؛ . . .“[21] ختم کلام.

 


یادداشت

[1] گری سیک (Gary Sick) استاد خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا است. سیک در دولت کارتر مسئول میز ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود.

[2] Gary Sick, All Fall Down : America’s Fateful Encounter with Iran / by Gary Sick (London : Tauris, 1985., 1985). کتاب را علی بختیار زاده با عنوان ’همه چیز فرو می‌ریزد‘ در ۱۳۸۴ بفارسی منتشر کرد. کتاب در چاپهای دیگر در انگلیسی با عنوان ’ All Fall Down : America’s Strategic Encounter with Iran ‘ نیز چاپ شد.

[3] Henry Precht پرشت پیش‌تر بین سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ با عنوان مستشار سیاسی ـ نظامی در سفارت آمریکا در تهران شاغل به خدمت بوده است. او مسئول میز ایران در وزارت خارجه در یک دوره‌ی سه ماهه‌ در زمان رخدادهای منتهی به انقلاب بود.

[4] Henry Precht, “The Iranian Revolution: An Oral History with Henry Precht, Then State Department Desk Officer,” 2004.

[5] (Richard Cottam)استاد علوم سیاسی دانشگاه پیتسبورگ و کارمند سابق وزارت امور خارجه. هنری پرشت از او به عنوان ’عنصر نامطلوب‘ در وزارت خانه یاد می‌کند. ابراهیم یزدی در جلد سوم از خاطرات خود در روایت نخستین ملاقاتهای دیپلماتیک با روح الله خمینی از کاتم هم نام برده، مینویسد: ”دیدار ریچارد کاتم، استاد دانشگاه پیترزبورگ [یزدی اشتباه نوشته است] در اول دی‌ماه ۵۷ . . . کاتم چندین کتاب راجع به ایران نوشته است و از مطلعین مسائل سیاسی ایران می‌باشد. کتاب معروف وی به نام «جنبش ملی در ایران» به فارسی ترجمه شده است“ (یزدی، ۳۰۷). خوش بینی و اعتماد ملی ـ مذهبیون به کاتم احتمالا منحصر به یزدی نبود. بادعای بعضی اسناد تسخیر سفارت آمریکا که تایید اعتبار محتوای آن ممکن نیست، درباره عباس امیر انتظام، من باب مثال در تصویر سند موسوم به «مکالمه با سفیر ایران امیرانتظام» مورخ ”۱۱ مرداد ۸۵“[۵۸؟]، نقل شده: ”انتظام [در مکالمه با سفیر آمریکا در سوئد] به سابقه فعالیتهای خود در جنبش مقاومت ملی در سالهای ۵۰ اشاره کرد [که] یکی از دوستان خوب مردم [ایران] در آن زمان در سفارت آمریکا ریچارد گوتام[در اصل چنین نوشته شده] کارمند سیاسی بود. او گفت گوتام[در اصل چنین نوشته شده] یکی از سیاستمداران معدود آمریکایی است.[نقطه در متن درج شده] که در آن زمان عواقی[عواقب] احتمالی اصرار آمریکا در به قدرت رساندن شاه را درک کرد. انتظام گفت: گوتام[در اصل چنین نوشته شده] که علاقه‌اش به ایران را حفظ کرده در اکتبر گذشته[۱۹۷۸/مهر ۱۳۵۷] در پاریس با امام خمینی ملاقات کرد [ابراهیم یزدی تاریخ این ملاقات را دیماه ۵۷ ثبت کرده؛ نک. در بالا] و در نوامبر گذشته به تهران مسافرت کرده  . . . او توصیه کرد که به عنوان قدم عاقلانه‌ای آمریکا باید گوتام[در اصل چنین نوشته شده] MATTOC[؟] را به عنوان سفیر آینده به ایران بفرستد“ (تسخیر لانه جاسوسی جلد ۱، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۹-۲۰، http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/66965/19#2). ایرانیانِ در تبعید، آمریکا و مخصوصاً ریچارد کاتم را در باصطلاح طرح افزایش مخالفتها با شاه در ایران بویژه طی سالهای منتهی به انقلاب ایران مسئول می‌دانند. باعتقاد عموم ایرانیان در تبعید سقوط ملی‌گرایی و تفویض قدرت به مذهبیون بعد از انقلاب صورت عملی نظریه‌ی کاتم و همفکرانش در استفاده از سدّ اسلام مقابل شوروی است [این نظریه در افغانستان بعد از اشغال قوای اتحاد شوروی به صورت تاسیس و تجهیز طالبان محقق شد]. کاتم اذعان می‌کند تمام سالهای بعد از انقلاب را صرف تصفیه این بینش عمومی و رایج و ترغیب ایرانیان به ”قبول خمینی و انقلاب ایران بعنوان واقعیت زندگی“ کرده که البته به اعتقاد وی ثمر بخش هم نبود (مصاحبه با ریچارد کاتم درباره برنامه شکست خورده‌اش در قبال ایرانیان، در EIR, vol 7 (n 35) Sep 9, 1980, 42). نویسنده مقاله در مقدمه در معرفی کاتم می‌نویسد: ”کاتم . . . رابطِ شخصی و خط دهنده‌ی ابراهیم یزدی و شاگرد او، صادق قطب‌زاده بود.“ تئوری پرورش و حمایت از گروههای اسلامی در منطقه بحران زده‌ی حاشیه‌های عمان تا اقیانوس هند که به قول برژینسکی ”ممکن است به قدرت گرفتن نیروهای طرفدار رقیب و مخالف با ارزشهای ما منتهی شود“ (تایمز، ۱/۸/۱۹۷۹)، به اعتقاد هنری پرشت از یکسال قبل با شروع نا آرامی در ایران، در شورای امنیت ملی دولت کارتر قوت گرفت. پرشت این ایده را از زبان برژینسکی اینطور نقل کرده است: ”از نیروهای اسلامی می‌توان در مقابله با اتحاد جماهیر شوروی استفاده کرد“ (سند منتشره منتشره در History Commons و ویکی لیکس). کارتر در نوامبر ۱۹۷۸ (آبان ۵۷) جورج بال را به ریاست کار گروه ویژه‌ی ایران در کاخ سفید برگزید. بال با جدیت نظریه‌ی دکتر برنارد لوئیس (Bernard Lewis) ـ مورخ و اسلام شناس مستقر در پرینستون ـ را ترویج داد. لوئیس مبدع این ایده بود که آمریکا باید از راه تقویت بنیاد گرایی اسلامی در آسیای جنوبی و خاورمیانه، هم سد محکمی برابر شوروی بسازد و هم ایالتهای مسلمان اتحاد جماهیر شوروی را به آشوب بکشد. بال مطابق همین نظر دولت کارتر را قانع کرد که وقت ترک حمایت شاه و شروع جانبداری از حرکت انقلابیون مذهبی است. جورج بال به کمک رابرت بووی (Robert R. Bowie) که از همفکران و همکاران لوئیس در پرینستون، و طی سالهای منتهی به انقلاب، نماینده این تفکر در CIA نیز بود، تمهیداتی برای تحقق منظور خود فراهم کردند که شرح آن در مستندات دولتی که از طبقه‌بندی خارج شده و در منابع تحقیق آمده است (http://www.historycommons.org/context.jsp?item=a1178arcofcrisis#a1178arcofcrisi).  

[6] گری سیک ابراهیم یزدی را نماینده‌ی روح الله خمینی در آمریکا معرفی می‌کند و به ملاقاتهای او با بهشتی در هیوستن تگزاس، پیش از سفر به پاریس، اشاره کرده است (شگفتی ماه مهر، ص ۴۷).

[7] من مقاله‌ی مورد اشاره را نیافتم. به نظرم پرشت باید به مقاله وال استریت ژورنال در حدود همان تاریخ اشاره کرده باشد. این روزنامه در تاریخ ۱۱ اکتبر ۱۹۷۸(۱۹ مهر ۱۳۵۷) در گزارشی به قصد ایران برای تعلیق ”خریدهای هنگفت برنامه هسته‌ای خود بمنظور تامین هزینه‌های اجتماعی“ می‌پردازد. گزارشی که مبنای آن سرخط اخباری است که هنری پرشت در ادامه ادعا می‌کند از روزها قبل از طریق تلگرام سفارت در تهران از آن مطلع بوده‌اند. بخش اول گزارش سفارت به انتقادهای داخلی از برنامه‌ی هسته‌ای شاه و مسائل بودجه‌ای آن مربوط است که موجب شد شاه خرید چهار رآکتور از (Kraftwerk Union (KWU را بتعویق اندازد. در همین رابطه نیز اکبر اعتماد، مدیر وقت سازمان انرژی اتمی، با اتهام سوء مدیریت و فساد مالی مواجه شده، از منصب خود استعفا می‌دهد. گزارشهای بعدی سفارت اما روایت تازه‌تری از موضوع برنامه هسته‌ای را ارایه می‌کنند. شش روز بعد از گزارش اول که خلاصه‌ای از آن در وال استریت ژورنال چاپ شد، تلگرام سفارت به وزارت خارجه محتوی توصیه است به مسئولان آمریکایی که ”به دلیل بی ثباتی سیاسی در ایران و تغییرات سازمانی، حالا زمان مناسبی برای پیشبرد موافقت هسته‌ای دوجانبه ایران و آمریکا نیست.“ تلگرام از قول شاه به سفیر نقل می‌کند که: ”تنها نیروگاههای هسته‌ای که بوسیله‌ی فرانسویها‌ و آلمانها در دارخوین و بوشهر در حال ساختند، به کار خود ادامه خواهند داد“ (گزارش محرمانه سفارت به وزارت خارجه، مورخ ۱۷ اکتبر ۱۹۷۸/۲۵ مهر ۱۳۵۷، http://www.network54.com/Search/view/242875/1075590245/the+Shah’s+dream+%3A+missiles,+nukes+and+Iran?term=29&page=50784)

[8] پرشت این تفویض اختیار و عملکرد را با نظر قابل تأملی اینطور روایت کرده است که: ”تئوری من در آن زمان این بود که در موقع بروز بحران، این کارمند دفتری است که اختیار کامل موضوع را عهده دار میشود تنها به این دلیل که هیچ مافوقی اطلاعی از موضوع ندارد یا علاقه‌ای به پرداختن به آن در او نیست. این وضعیت فرصت طلایی به کارمند دفتری [مثل من] می‌دهد که درباره آن موضوع که حالا مورد توجه مقامات قرار گرفته، ابراز عقیده کند. بعد بر اساس همان نظرات است که حالا کارمندان طبقه هفتم دوباره رسیدگی به بحران را بدست گرفته و کارمند دفتری به جای اول خود تنزل می‌یابد.“ (The Iranian Revolution, 15).

[9] McNeil/Lehrer عنوان برنامه اختصاصی اخبار PBS بود که از ۱۹۷۳ و در پی پوشش مناسب اخبار واترگیت توسط رابرت مک نیل (Robert McNeil) و جیم لهرر (Jim Lehrer) فراگیر شد و عموما با گزارش خبری و نشست تحلیل اخبار همزمان از نیویورک و استودیوی انجمن تلوزیونی واشنگتن (WETA) در آرلینگتون تهیه و پخش می‌شد. همین برنامه بعدها تا امروز به نام ’ساعت خبر پی بی اس‘ (PBS NewsHour) بکار خود ادامه داده است.

[10] پرشت به روایت خودش اولین بار در اواخر پاییز در اخبار شامگاهی PBS و برنامه مک نیل ـ لهرر شرکت کرد و ”دروغهایی“ را در پاسخ مجریان برنامه و خبرنگاران درباره سرنوشت شاه گفت، به این دلیل که: ”مسئله‌ی بغرنجی پیش رو بود و نمی‌شد فرش را از زیر پای شاه کشید چون ساختار جایگزینی وجود نداشت.“ (The Iranian Revolution, 16). 

[11] Warren Zimmermann وی بعدها تا زمان تجزیه یوگسلاوی و پیش از آغاز جنگ بوسنی، در سفارت امریکا در یوگسلاوی خدمت کرد.

[12] برابر نهاده‌ی such-and-such در متن اصلی.

[13] اشاره به تشدید اختلاف درون حاکمیت است به موجب حمایت محافظه کاران از شاه از یکسو و جانبداری دموکراتها از انقلابیون و طرفداران نظریه حمایت از اسلام تندرو در برابر شوری.  

[14] هنری پرشت در کتابی که در ۲۰۰۵/۱۳۸۴ می‌نویسد، با طنزی که احتمالاً برای خواننده‌ی ایرانی تلخ و گزنده است به شرح بخشی از وقایع منتهی به انقلاب اسلامی می‌پردازد: Precht, Henry, A Diplomat’s progress, Williams & Co., 2005.

[15] Robert Hirschman تهیه کننده‌ی نشست خبری روز در شبکه‌ی PBS در انجمن تلوزیون آموزشی واشنگتن (WETA) بود.

[16] Marvin Zonis استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه شیکاگو و کارشناس مسائل خاورمیانه در وزارت خارجه که سالهایی از دهه ۶۰ میلادی را در ایران زندگی و کار کرد. در بین آثار زونیس کتابی با عنوان ’نخبگان سیاسی ایران‘ جایگاه ویژه دارد. مؤلف انبوهی از فعالان و نخبگان سیاسی ایران را مورد مطالعه قرار داد و با ۱۷۰ نفر از آنها مصاحبه کرد.

[17] نویسنده بر مبنای سند مذکور تاریخ اعطاءِ تابعیت آمریکایی به یزدی را ۱۹۷۳ ثبت کرده است.

[18] Carter, Yazdi, and the Iranian deal, EIR Special Correspondent, EIR vol 13 (n 47), November 28, 1986, 66-7.

[19] ’همدلی صمیمانه‘ معادلی است که برای deep understanding انتخاب کرده‌ام. بعضی شاید ترجمه تحت اللفظی مثل ’فهم عمیق‘ را مناسب‌تر بدانند.

[20] متن کامل گزارش را در مجموعه ’اسناد لانه جاسوسی‘ که در InternetArchive منتشر شده، در آدرس زیر ببینید: https://archive.org/stream/DocumentsFromTheUSEspionageDen/Documents%20from%20the%20U.S.%20Espionage%20Den%20v18_djvu.txt

[21]یزدی، شصت سال صبوری، ص ۵۳ ـ ۶۵۲.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)