دمکراسی سلبی
انتخابات(یعنی انتخاب کردن وانتخاب شدن)رامی توان راس الخیمه ی جامعه ی مدنی دانست که بدون آن،پشتوانه وسرمایه ای نخواهدداشت.
در بازی سیاست،برای حفظ شهد شیرین قدرت،سلطه گران مستبد استثمارکننده ی استعمارگراستحمارکن-به سبب داشتن سرمایه(ثروت)ورسانه(منابع اطلاع رسانی)-به تناسب فهم،سطح سوادودانش وشعورمردم هرمنطقه ی جغرافیایی،تدلیس می کنند،ودر درون این راس الخمیه لنگرانداخته ودرحال کنگر خوردن همچنان به ریش مردم وجامعه مدنی دردل می خندند!!
مصداق عینی این تدلیس وفریب قانونی ومدنی وجود«نظارت استصوابی»ست که بواسطه ی حق قانونی شورای نگهبان درتفسیرخوداز قانون اساسی،برگُرده ی مردم سوار شده است!
قریب به 37سال تمامی انتخابات باهمین شیوه ی گزینش،مدیریت اجرایی وقضائی وتقنینی رادراختیارمعدودافرادمحدود به دایره ی خودی قرارداده اند.
وبه تناسب تهدیدهاوتحدیدها وتبلیغات یک سویه ی صداوسیما ودرتعمیم آن مطبوعات وابسته به دوجناح قدرت-که کارشان تدلیس روشنفکرانه قضایا(همان ماست مالیزاسیون عامیانه خودمان)است،مردم رابازیچه خودکرده ودربایکوت و قرنطینه قرارداده اند.به قول مولانا:«مردم اندرحسرت فهم درست»!
وقتی می گوئیم مردم،اکثریتی ست که اینک بدلیل رنج ومشکلات حاصل ازبی تدبیری ها وفساد موجود،وترس ازآینده ای نامطلوب تر،مجبورمی شوندبه حوادث پیش رو،عکس العملی برخوردوبه کنش های حاکمیت- که درآن موج تدلیس وفریب هست-واکنش دلخواه آنهارااجرایی کنند!
این عکس العمل وواکنش ها بستگی به وقایع اتفاقیه وبه جو روانی ایجاد شده(خصوصا درهنگام نزدیک شدن انتخابات)ووضعیت زمانی که درآن هستند،دارد.
همانطور که واکنش«نه گفتن مردم»به وضع موجود،به انتخاب شخص خاتمی منجرشد.چون نمی خواستند رقیبی که را سالها درویترین ومانیتوردیده وآزموده اند دوباره راس کارآید.این بودکه دوم خردادبوجودآمد. ولی به جهل والبته بیشتر برای شهددلچسب قدرت،سفره ی جامعه مدنی دراختیار همان سفره داران همیشگی قدرت قرارگرفت،وکاروان جامعه مدنی جناب آقای خاتمی راهم درمیانه راه پنچر کرد!!
اینگونه شدکه نوبت به رقیب شد تاازاین وانفسای جهل الرجالی که برای مردم ترتیب داده اند،یک سربازگمنام،(که فقط ایشان راهمان سربازان گمنام خاص وکارشناسان ومشاوران خاص می شناختند)یعنی احمدی نژاد برسرکار بیاید واین فلاکت ووضع موجود (چه اوکرده است وچه آنهایی که کاراونیست)رابه ناف ایشان ببندند وازوی لولویی بسازند که هرچه کهنه ی فرسوده شده ی دمده شد درپستوی خانه بود،بیاید بیرون و دوباره به عنوان قهرمان هل من مبارز بطلبد وازخود و سیاست های گذشته خود دفاع کرده وهیچ عیب وایراد ووصله ی ناچسبی هم به شان نچسبد.
همانطور که از سراجباروتدلیس،کهنه ای باسابقه ای معلوم!یعنی حسن روحانی برنده بعدی شد.
واکنون نیز برای انتخابات7اسفند،آقای خامنه ای باز دست یاری(وگدایی) به سوی منتقدین ومخالفین(حتی مخالفین نظام)دراز می کندتاشاید…که دوباره به سیاق همان سیاست،وجوّکاذب مردم را به پای صندوق رای ببرند وحاکمیت مستبدانه ویک سویه خودرا مهرتائید مردم هم بزنند!!
این درحالی است که دیگر همه می دانندانتخابات نظام جمهوری اسلامی انتخاب نیست،انتصاب است؛وآش اینقدرشورشده که صدای برخی آشپزها(ازجمله هاشمی رفسنجانی را)هم بلند کرده!!منتها بجای کشف راههایی نو برای خروج از این بحران ومنسوخ کردن نظارت استصوابی،درجستجوی شیوه های نوینی ازتدلیس هستند.
ازیک سوتمامی مخالفین اعم ازاپوزیسیون بیرونی ومنتقدین وباصطلاح اصلاح طلبان حاکمیت،بدلیل جایگاه طبقاتی شان بیشتر بجای آنکه در جستجوی راههای نوین خروج ازاین بن بست ودور باطل باشند،سعی دارند با خریدن زمان،قدرت را بدست آورند.هرچند به قیمت نابودی کشور!
درصورتیکه گاهی می شوداز دل همین قوانین،راههای مدنی راهم جستجوکرد که همان قانون وبال گردن مستبدین شود.
همیشه در ایام انتخابات همه یا ازتحریم حرف می زنند ویاازحضور درپای صندوق های رای.انتخاباتی که همان یک انتخاب کیلو گلابی ست!!که پیش تر نظریه پرداز اصولگران راست سنتی جناب آذری قمی از آن یاد کرده بود.
درحالی که اگر اتفاق می بود واگر واقعا میهن ودین ومنافع ملی مطرح می بود،می شد هم ازداخل وهم ازببرون یکصدا گفت:انتخابات ودادن رای حق همه است.منتهابدلیل نظارت استصوابی وبدلیل انتخاب ولی فقیه توسط مجلس خبرگان،مردم پای صندوقهای رای بروند وبجای نوشتن اسامی کاندید ویاکاندیدها،رای سفید بدهند.منظور ازرای سفید،سفید سفید هم نیست که بعدبجای شما بنویسند؛بلکه اسم هیچ کاندیدایی نوشته نشود وبرروی برگ رای چندضربدر کشیده شود تاالبته بجای شما آنرا پرنکنند.اگر این اتفاق بیفتدواکثریت رای دهندگان این عمل –که مدنی ست وخلاف قانون هم نیست-رااجرایی کنند دیگر مجلس خبرگانی نیست که بخواهد ولی فقیه را برمردمش تحمیل کندو پارلمانی نیست که نمایندگانش وکیل الولی فقیه باشند!!
واگرازرای ضعیف وخیلی پائین مجلسی هم منعقد شود،اعتباری ندارد!
باید بدنبال کشف چنین شیوه های مدنی ازدل همین قوانین موجوددر برخوردبا مناسبات اجتماعی وفرهنگی واقتصادی بود.مبارزه ای منفی ولی قانونی که برای مردم هیچ هزینه جانی ومالی و آزاری نداشته باشد!ترویج یک نوع دمکراسی سلبی!
دمکراسی واقعا چیست؟
کلمه ای است پرطمطراق ودل انگیز که هرکس ازظن خودشد یاراو!
باهمه پیچیدگی وتعاریف مختلف ومتضاد ومتناقضی که ازآن می شود وشده است،خیلی ساده است!
دمکراسی یعنی تامین حقوق افراد،افرادی که دریک جاجمع شده اندو مجبورند باهم زندگی کنند.معامله وتعامل داشته باشند وباهم ارتزاق کرده ودرآن حق نظر،حق رای حق انتخاب وحق نافرمانی مدنی هم داشته باشند تاهمه یکسان وازعدالت ازنردبان ترقی وتکامل بتوانندبالاروند!
بنابراین آنجایی که این مسیرجاری باشد ومشهود،دمکراسی هم هست.این ایدئولوژی دمکراسی ست وتمام حاکمیت ها ودولت ها درصورت تمکین ازاین ایدئولوژی دمکراتیک هستند.هرچند درعقاید وافکار وشیوه ی اداره باهم مختلف ومتفاوت باشند.
درغیراین صورت آن حاکمیت ودولت می تواند الگویی ازاستبدادودیکتاتوری و توتالیتریسم واشرافی گری ونژادپرستی وفاشیسم وپوپولیسم ولمپنیسم باشد.
دردمکراسی سلبی یعنی همه افراد جامعه بخواهند برای رسیدن به حقوق خود عکس کارهایی را انجام دهند که حاکمیت غیردمکراتیک از آن ها تقاضادارد.
مثل رای ندادن بانوعی رای دادن،که گفته شد.
همه باهم شرکت می کنیم بدون آن که نامی رابرروی برگ رای بنویسییم.با کشیدن چند ضربدر روی برگ رای،رای سفید می دهیم تا مجلسی برآمده از نظارت استصوابی تشکیل نشود.
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)
25دی ماه 1394

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)