
ریشه ها [همچون واقعیت بیرونی] به سوی هنرمند جاری می شوند و [در قالب جهان] از راه چشم ها درونش راه می یابند و به این ترتیب هنرمند در جایگاه ساقه و تنه درخت قرار می گیرد. او، تحت تاثیر این جریان که وجودش را فرا می گیرد، به سوی آن می رود که در اثر خود، داده های بینشش را منعکس کند.
و همانطور که همه می بینند شاخ و برگ های پربار و فراوان درخت به همه سو سر می کشند و درخت می گذارد آنها به هر جهتی هدایت شوند، کاری که در یک اثر هنری نیز دیده می شود.
هیج کسی را نمی توان متصور شد که از درخت بخواهد شاخه هایش را در همان شکلی بگستراند که ریشه هایش پیشتر گسترده بوده اند، همه می توانند درک کنند که بخش بالایی نمی تواند انعکاسی خام از بخش زیرین باشد و بدیهی است که کارکردهای متفاوتی که در رده های متفاوت بروز می کنند، تفاوت هایی جدی با یکدیگر دارند.
حال می بینیم [گروهی می خواهند] هنرمند را محکوم می کنند که خود را از مدل خویش جدا کند، در حالی که این امر خود، حاصلِ ضرورت های تجسمی است. مخالفان هنرمند، با شتابزدگی خویش، تا جایی پیش می روند که او را به ناتوانی و دست بردن عامدانه در حقیقت متهم کنند، در حالی که هنرمند کاری نمی کند جز آنکه در جایگاه خویش همچون بدنه و ساقه درخت آنچه را از اعماق بیرون می آید، به مقصدشان برساند.
هنرمند، نه برده ای سربه زیر است و نه اربابی مستبد، بلکه صرفا یک رابط و واسطه به شمار می آید.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com







هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.