اجازه بدهید اینجا از یک تمثیل استفاده کنم: تمثیل درخت. هنرمندِ ما در برابر درخت، در برابر این جهان با اشکال متکثر آن ایستاده و فرض کنیم آن را در وجود خود باز می یابد. بی هیچ صدایی. هنرمند، به حدی با درخت هم سو است که می گذارد جریان تصاویر آشکار و تجربه های آن، درون وی جاری شوند. جهتی که در اشیاء طبیعی و زندگی وجود دارد و نظمی که درخت با شاخه های فراوان و پراکنده اش ایجاد کرده است؛  قصدم آن است که مقایسه ای با ریشه های درخت بکنم.

ریشه ها [همچون واقعیت بیرونی] به سوی هنرمند جاری می شوند و [در قالب جهان] از راه چشم ها درونش راه می یابند و به این ترتیب هنرمند در جایگاه ساقه و تنه درخت قرار می گیرد. او، تحت تاثیر این جریان که وجودش را فرا می گیرد، به سوی  آن می رود که در اثر خود، داده های بینشش را منعکس کند.

و همانطور که همه می بینند شاخ و برگ های پربار و فراوان درخت به همه سو سر می کشند و درخت می گذارد آنها به هر جهتی هدایت شوند، کاری که در یک اثر هنری نیز دیده می شود.

هیج کسی را نمی توان متصور شد که از درخت بخواهد شاخه هایش را در همان شکلی بگستراند که ریشه هایش پیشتر گسترده بوده اند، همه می توانند درک کنند که بخش بالایی نمی تواند انعکاسی خام از بخش  زیرین باشد و بدیهی است که کارکردهای متفاوتی  که در رده های  متفاوت بروز می کنند، تفاوت هایی جدی با یکدیگر دارند.

حال می بینیم [گروهی می خواهند] هنرمند را محکوم می کنند که خود را از مدل خویش جدا کند، در حالی که این امر خود، حاصلِ ضرورت های تجسمی است. مخالفان هنرمند، با شتابزدگی خویش، تا جایی پیش می روند که او را به ناتوانی و دست بردن عامدانه در حقیقت متهم کنند، در حالی که هنرمند کاری نمی کند جز آنکه در جایگاه خویش همچون  بدنه و ساقه درخت آنچه را از اعماق بیرون می آید، به مقصدشان برساند.

هنرمند، نه برده ای سربه زیر است و نه اربابی مستبد، بلکه صرفا یک رابط و واسطه به شمار می آید.

 پل کله در ویکیپدیا

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)