در زبان دانمارکی اصطلاحی وجود دارد که میگوید” گفتارنقره است ولی گفتگو طلاست”. در فارسی می توان گفتگو را به، با هم سخن گفتن و یا گفت و شنود معنی کرد. برای گفتگو حد اقل به دو نفر نیاز هست تا بتوانند با هم سخن بگویند و گفت و شنودی با یکدیگر داشته باشند. برای اینکار باید یکی بگوید و دیگری بشنود، ولی این بدان معنی نیست که همواره یکی از طرفین گوینده یاشد و دیگری شنونده، بلکه یکی میگوید، دیگری میشنود و صبر میکند تا گوینده حرفهایش را بزند و سپس او که شنونده بوده، گویند میشود و دیگری شنونده. این اصول اولیه یک گفتگو است. گفتگو میتواند بین چندین نفر صورت بگیرد که در آن صورت برای بر قراری نظم و رعایت حقوق شرکت کنندگان احتیاج به حد اقلی از توافق بر سر نحوه اداره گفتگو وجود دارد. گفتگو از پویائی درونی خود انرژی میگیرد و این انرژی صرف باروری و رشد گفتگو در جهتی سازنده میشود تا ثمره گفتگو که گسترش افق دید ما در رابطه مساله خاصی است به بار بنشیند. پویائی درونی گفتگو از افرادی که در گفتگو شرکت میکنند سر چشمه میگیرد که عامل تعیین کننده در این فرآیند، شرکت فعال شرکت کنندگان در شنیدن حرفهای دیگری است. در واقع شنونده فعال بودن بیشترین نقش را در رشد پویائی یک گفتگو دارد. یک شنونده خوب به آنچه که میشنود با دقت گوش فرا میدهد، در حالت چهره اش میتوان جدیت او را در شنیدن تک تک واژه ها دید و همزمان احترام او را به گوینده میتوان در چشمهای او دید. یک شنونده خوب تنها به واژه هائی که میشنود، گوش فرا نمیدهد، او با کنجکاوی و علاقه به آنچه که میشنود سرا پا گوش میشود و برایش معنی جملات و مفاهیم است که ارشمند هستند،علاقه مندی او را به درک آنچه که میشنود گوینده حس میکند. شنونده فعال، عجله ای برای قطع گفتار گوینده ندارد و با بردباری به گوینده این آرامش را میدهد که سخنانش را آنچنان که میخواهد به پایان برساند. این کنش و واکنش بین گوینده و شنونده فضائی را ایجاد میکند که گوینده حس میکند شنونده حرفهای او را جدی میگیرد و برای حرفهای او ارزش قائل است، همین احساس در گوینده این انگیزه را بوجود می آورد که حرفهای خود را سنجیده تر بزند و تلاش کند که سخنانش را عمق ببخشد و اگر ادعائی در سخنانش عنوان میکند، دلایل عقل پسند برای اثبات مدعای خود بیاورد. هنرِ بزرگِ، شنونده بودن در این است که که گوینده حس کند شنونده نسبت به آنچه کی میشنود پیش داوری ندارد و سخنان گوینده را با عقل محک میزند نه پیش داوری. آنچه که انگیزه گوینده را برای عمق بخشیدن به سخنان خود بیشتر میکند، این است که در حالت چهره و واکنش های آوائی کوتاه از جانب شنونده، احساس کند سخنانش آنچنان که گفته میشوند شنیده میشوند، بی آنکه آنها را به خاطر شخصیت گوینده تفسیری دیگر کنند و شنونده نه آنچه را که میشنود، بلکه آنچه را که آرزو میکند بشنود، میشنود. شنونده آنگاه که گوینده میشود در سخنان خود نشان میدهد که با دقت به سخنان گوینده گوش داده اشت و این را با متمرکز کردن سخنان خود در چهارچوب آنچه که شنیده است نمایان میکند. او با دیدی مو شکافانه نظر شخصی خود را در رابطه با آنچه که شنیده است بیان میکند، بی آنکه تعصب در حقانیت خود نشان دهد با دلیل عقلانی آنچه را که شنیده است تائید یا رد میکند. نکته ای که همیشه میتواند گفتگو را از تبدیل شدن به جدل نجات دهد، شروع سخن با بیان تائید آن بخشها از سخنان شنیده شده است که مورد تائید شنونده است. فرض کنید که شما بیش از پنج دقیقه به سخنان یک طرفدار استفاده از انرژی اتمی گوش فرا داده اید و اکنون نوبت شماست که دلایل مخالفت خود را با استفاده از انرژی اتمی بیان کنید. اگر شما با این جمله آغاز کنید که ” من کاملا با شما موافقم که این انرژی بسیار پاک و ارزان تر از سوخت های فسیلی است، ولی…”. شما با تائید بخشی از سخنانی که شنیده اید نشان میدهید که فرد متعصبی نیستید ولی این انرژی مضراتی هم دارد و میتواند به فاجعه ختم شود. شما با تائید بخشی از سخنان او او را از جبهه گیری و رفتن به حالت دفاعی، به سمت فکر کردن سوق میدهید تا دلایل بیشتری برای بهتر بودن انرژی اتمی بیاورد. گفتگو همیشه بین دو نظر مختلف سیاسی اجتماعی که در آن طرفین در ارائه راه حل اختلاف دارند نیست، گفتگو میتواند هزاران دلیل مختلف داشته باشد، بین دو دوست، والدین و فرزند ان، آموزگار و محصل، هنر مندان و در کل بین انسانها به دلایل مختلف باشد. ولی اگر به یاد داشته باشیم که شنونده خوبی باشیم، بدون شک گفتگو به سمت گفتگوئی سازنده پیش خواهد رفت. هنر شنونده بودن راهگشای رشد فرهنگی جامعه میتواند باشد.1e837a1

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)