دوستم زهره اسدپور در یادداشتی که چندی پیش با عنوان “در ستایش ایستادگی” در سایت اخبار روز منتشر شد، پیشنهاد کرده بود که درباره مهاجرت بیشتر صحبت کنیم. او آگاه بود که مهاجرت موضوعی است که احساسات ما به شدت به صورت شخصی درگیر آن است. من هم مثل او برای بسیاری از دوستانی که علی رغم تمام فشارها به فعالیت هایشان در داخل کشور ادامه می دهند، احترام زیادی قائلم اما تجربه ارتباط شخصی با فعالین مرا به این نتیجه می رساند که زندگی در ایران برای همه فعالین به یک معنا نیست. این یادداشت پاسخی به مطلب زهره اسدپور نیست بلکه پاسخی است به دعوت او برای نوشتن درباره مهاجرت و تلاش دارد مهاجران ایرانی را نه به عنوان یک کلیت واحد بلکه به عنوان افرادی که تحت تاثیر متغیرهای متنوع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار دارند، مورد تحلیل قرار دهد و نشان دهد چگونه نابرابری های اجتماعی، برخورداران را به ماندن در سرزمین شان تشویق می کند و به حاشیه رانده شدگان را بیرون می راند. در ادامه به تاثیر برخی از این متغیرها بر مهاجرت فعالین اجتماعی می پردازم.
خانواده  در اقتصاد نفتی ایران فرصت های اشتغال محدودند. از سوی دیگر جمعیت جوان حاصل انفجار جمعیت دهه ۶۰ هم اکنون به سن ورود به بازار کار رسیده اند و کشور پس از پشت سر گذاشتن بحران امکانات بهداشتی و تحصیلی برای کودکان، هم اکنون با بحران اشتغال مواجه شده است. در حالکیه که سیستم رفاه اجتماعی تقریباً هیچ حمایتی از خیل جوانان بیکار نمی کند، افراد وابسته به حمایت های خانواده هایشان هستند. در چنین شرایطی سرمایه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانواده ها نقش پررنگی در زندگی جوانان ایفا می کند و جوانانی که مطابق با خواست های خانواده هایشان عمل می کنند شانس بیشتری برای برخورداری از حمایت آن ها پیدا می کنند. این جوانان ممکن است سال ها از امکانات مالی خانواده هایشان برخوردار شوند یا در کسب و کارهای خانوادگی مشغول به کار شوند. ازدواج نه تنها جایگاه فرد را در خانواده اش تقویت می کند بلکه به معنی برخورداری از حمایت خانواده همسرش نیز هست. برای گروهی از زنان ازدواج راهی است برای اینکه تامین مالی شان را به دوش شوهر یا خانواده شوهر خود بیندازند و از حمایت های خانواده خود نیز بیش از گذشته برخوردار شوند.
مرکز/ پیرامون در شرایطی که همه چیز در تهران مرکزیت دارد، زندگی برای جوانانی که خانواده هایشان ساکن تهران یا شهرهای بزرگ دیگرند، نیز متفاوت است. آن ها حتی اگر مجبور شوند برای تحصیل به شهر دیگری بروند، نهایتاً می توانند به خانه خانواده شان که در مرکز فرصت ها واقع شده برگردند. آن ها این فرصت را دارند که در شرایطی که مسکن هزینه اصلی در سبد خانوار ایرانی است، دغدغه مسکن نداشته باشند. بسیاری از آن ها همچنین از خدمات رایگان مادر خانواده بهرمند می شوند و در نتیجه فراغت بیشتری برای تحصیل، توانمندسازی خود، فعالیت های داوطلبانه و … دارند. آن ها کمتر ناچار می شوند برای تامین هزینه زندگی شان به مشاغل غیر تخصصی روی بیاورند و در نهایت ممکن است پس از گذران یک مرحله انتقالی کارآموزی یا کار نیمه وقت و کم درآمد، وارد بازار کار حرفه ای تخصصی و مستقل شوند. گروهی از زوج های جوان حتی بعد از ازدواج و اشتغال نیز به حمایت های خانواده شان وابسته اند در خانه پدر یا مادر یکی از زوجین زندگی می کنند و در بسیاری از موارد از خدمات رایگان مادر یکی از آن ها برای انجام کارهای خانه یا نگهداری از کودک بهره می برند.  اما جوانی که خانواده اش در شهرستان های کوچک زندگی می کنند، شرایط متفاوتی دارد. او برای یافتن فرصت های شغلی ناچار به سکونت در شهرهای بزرگ می شود و اگر خانواده اش نتوانند در تامین هزینه سنگین سکونت او را یاری کنند ناچار خواهد بود به هر شغلی برای کسب درآمد تن دردهد در چنین شرایطی فرصت یافتن کارهای تخصصی، پیشرفت شغلی و کسب درآمد بهتر را از دست می دهد.
طبقه همواره گفته می شود که دافعه های مبداء و جاذبه های مقصد در تصمیم مهاجران برای مهاجرت نقش ایفا می کنند. این دافعه ها و جاذبه ها بر زندگی افرادی که در تقاطع موقعیت های اجتماعی مختلفی قرار دارند تاثیرات متفاوتی می گذارد. برخی از اعضای طبقه مرفه ترجیح می دهند در ایران زندگی کنند چرا که می دانند زندگی در کشورهای دیگر و تحمل مسیر طولانی تطابق با جامعه جدید به مراتب برای شان دشوارتر خواهد بود. آن ها با پول و روابط اجتماعی شان، زندگی راحتی را در ایران برای خودشان فراهم می کنند و شاید هر چند وقت یکبار نیز سفرهای توریستی به کشورهای دیگر داشته باشند. آن دسته از افراد طبقه مرفه که سبک زندگی ایده آلشان از معیارهای مسلط حکومتی یا فرهنگ مسلط عموم مردم فاصله کمتری دارد، طبیعتاً دلیل کمتری برای ترک کشورشان می بینند. اما مانند هر قشر اجتماعی دیگری، اعضای طبقه بالا هم یکدست نیستند. در بین این طبقه نیز چه از خانواده های وابسته به حاکمیت باشند چه سرمایه داران مستقل، فعالین سیاسی و اجتماعی هم وجود دارند.  مواجهه با هزینه های تحمیلی حاکمیت برای فعالین اجتماعی طبقات بالا آسان تر است. محرومیت از تحصیل برای جوانی که در خوابگاه دانشجویی زندگی می کند به این معنی است که دیگر محلی برای زندگی ندارد و باید به شهر خود نزد خانواده اش برگردد. اخراج از محل کار فردی را که زندگی اش را به صورت مستقل اداره می کند یا حتی خانواده اش را تامین می کند با مشکلات جدی مواجه می کند. حتی مخفی شدن هم در شرایط نامساعد برای طبقات پایین تر دشوارتر است. مسائلی که فردی را که به لحاظ اقتصادی به خانواده اش وابسته است یا به مشاغل خانوادگی اتکا دارد، کمتر درگیر می کند.
به حاشیه رانده شدگان شرایط برای افرادی که در اقلیت قرار دارند پیچیده تر می شود. زنان، اقلیت های قومی، دینی، افرادی که دگرجنس گرا نیستند یا به معیارهای مسلط جامعه برای زندگی خانوادگی تن در نمی دهند، فشار بیشتری را از سوی خانواده، جامعه و حاکمیت تحمل می کنند.
تفاوت اولویت ها اینکه افراد گزینه مهاجرت را در رویارویی با شرایط دشوار انتخاب کنند یا خیر می تواند ناشی از الویت های آن ها هم باشد. برخی ممکن است بپذیرند که ارزش های خود را در زندگی روزمره شان زیرپا بگذارند تا بتوانند در ایران بمانند. به عنوان نمونه آن ها ممکن است به استثمار مستقیم طبقه کارگر روی بیاورند تا بتوانند در شرایطی که خود و خانواده شان به قیمت فقر طبقه کارگر در رفاه زندگی می کنند، فعال چپ مقیم ایران باقی بمانند. یا در حالی که مخالف نهاد خانواده اند، ازدواج کنند تا از انواع مزیت های اجتماعی ای که جامعه برای زوج ها فراهم می کند، برخوردار شوند. آن ها ممکن است همسر خانه دار شوند، تا فعال حقوق زنان مقیم ایرانی باشند که از استقلال اقتصادی زن و تقسیم کار در خانه حمایت می کند. به شعائر مذهبی یا حمایت از حاکمیت تظاهر کنند تا امکان کار یا تحصیل پیدا کنند. سبک زندگی هایی که ممکن است از سوی دیگران در تناقض با ارزش های این افراد دیده شود. گروهی دیگر ممکن است زندگی بر اساس ارزش های اخلاقی شان را به ماندن در ایران ترجیح دهند.
انتخاب نوع مهاجرت امتیازات اجتماعی نه تنها در انتخاب یا عدم انتخاب گزینه مهاجرت تاثیر دارد بلکه به چگونگی آن ها هم شکل می دهد. افرادی که امکان تحصیلی و مالی گسترده تری داشته اند به خصوص افرادی که امکان فراگیری زبان خارجی را داشته اند، بیشتر امکان مهاجرت های قانونی دارند. آن می توانند از طریق تحصیلی، کاری و سرمایه گذاری و … اقدام به مهاجرت کنند یا از اقوام و دوستان مقیم کشور مقصد کمک بگیرند. بسیاری از پناهندگان سیاسی و اجتماعی به حاشیه رانده شدگانی هستند که امکان انتخاب گزینه های دیگر مهاجرت را نداشته اند.
پیش بینی ناپذیری هزینه ها  هزینه فعالیت های اجتماعی افراد همیشه قابل پیش بینی نیست بنابراین گاهی کنش های افراد هزینه هایی در پی دارد که در شرایط اجتماعی آن ها به دشواری قابل پرداخت است. مثلاً هزینه فعالیت های دانشجویی با پایان یافتن دوره اصلاحات به یکباره افزایش یافت تا پیش از این بسیاری از دانشجویانی که در دانشگاه فعالیت های سیاسی و اجتماعی می کردند در معرض بازداشت و حتی صدور حکم زندان قرار می گرفتند اما بسیار کم پیش می آمد که فعالین دانشجویی اخراج شوند یا از تحصیل در مقطع بالاتر باز بمانند. اندک دانشجویان فعالی که موفق به اتمام تحصیلاتشان نمی شدند معمولاً دانشجویانی بودند که به اندازه کافی زمان صرف درس خواندن نمی کردند و با پر شدن سنوات تحصیلی شان اخراج می شدند. این نسل از دانشجویان ممکن بود حتی به دلیل فعالیت های دانشجویی شان با مدیران اصلاح طلب بخش دولتی یا خصوصی آشنا شوند و موقعیت های کاری بهتری پیدا کنند اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به یکباره محرومیت از تحصیل دانشجویان به امری عادی بدل شد. بسیاری از دانشجویانی که تحت عنوان ستاره دار از سال ٨۵ به بعد از ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس بازماندند، به دلیل فعالیت هایشان در دوره خاتمی محروم از تحصیل شدند. آن ها با پیامدی مواجه شدند که در زمان کنش اجتماعی شان پیش بینی نمی کردند. برخی از فعالین اجتماعی آمادگی پرداخت هزینه های پیش بینی نشده این چنینی را ندارند و به ناگاه وادار به مهاجرت می شوند.
در انتها دوباره تاکید می کنم که در اینجا تلاش کردم نشان دهم که چرا نباید واقعیت مهاجرت فعالین سیاسی اجتماعی را جدا از بستر کلی مهاجرت ایرانیان دید و نباید در تحلیل آن موضوع را ساده سازی کرد و تفاوت شرایط اجتماعی مهاجرین را نادیده گرفت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)