nageb

«قدرت قلم قوی‌تر از اسلحه است». این پاسخ «نجیب محفوظ»، رمان‌نویس برجسته مصری، پس از سوءقصد بنیادگرایان به جانش با چاقو در سال ١٩٩۴ میلادی بود. او که به دلیل واکاوی جامعه مصر مورد خشم بنیادگرایان قرار گرفته بود، پس از صدور فتوای مرگ از سوی «شیخ عبدالرحمن»، رهبر یک گروه تندرو، مورد حمله‌ای قرار گرفت که بعدا از سوی محفوظ غیرانسانی و وحشیانه خوانده بود. او گفته بود این اقدام خشمی کنترل‌نشده علیه او بوده که قادر به دفاع از خود نبود. پس از آن حادثه شیخ‌محمد غزالی که یکی از شیوخ‌ الازهر و رأی‌دهنده علیه کتاب محفوظ بود، ضمن محکوم‌کردن سوءقصد علیه او فارغ از اختلافات عقیدتی‌ای که با او داشت، به عیادتش رفت و این حمله را جنایت علیه اسلام خواند اما با این حال گفت کماکان مخالف داستان بلند «پسران جبلاوی» است. نجیب محفوظ پدر قصه‌نویسی جهان عرب تمرکزش در رمان‌هایش بر موضوع «انسان» بود. او که کارهای ادبی خود را با نگارش مجموعه رمان‌های متوسطی درباره مصر باستان آغاز کرد، پس از مدتی به روایت داستان «قاهره جدید» پرداخت. دومین رمان او که در قالب رئالیسم اجتماعی نوشته و در سال ١٩۴۵ میلادی منتشر شد، مثال جالبی از دردهای انسانی و حضور استبداد در روابط اجتماعی بود.
در قاهره جدید، محفوظ به گرایش‌های مختلف فکری در جامعه مصر اشاره کرد. «محجوب عبدالدایم»، شخصیت اصلی داستان، مردی جوان است که با فلسفه‌ای نیهیلیستی رشد یافته و دوستانی از طبقه متوسط دارد: «علی طه» سوسیالیست و «مأمون رضوان»، بنیادگرای مذهبی، که نماینده تضادهای فکری دائمی در جامعه مصر بودند. در این رمان، محفوظ به فقر خانواده شخصیت اصلی داستان، روابط اجتماعی تحقیر‌آمیز تحمیل‌شده بر او و عدم امکان برخورداری از امتیازات جامعه اشاره می‌کند. او با مصری مواجه است که مملو از فساد اجتماعی، مالی سیاسی و جنسی است. شخصیت اصلی داستان پس از مرگ پدرش سعی می‌کند وارد بازار کار شود و می‌فهمد نظریه‌اش در واقعیت جامعه نیز عینیت دارد. محفوظ عمیقا در عرصه سیاسی حضور داشت و خلاف برخی از روشنفکران از موضع‌گیری سیاسی ابایی نداشت و حاضر بود تبعات آن را هم بپردازد از جمله حمایت صریح او از پیمان «کمپ‌دیوید» میان سادات و اسرائیل در سال ١٩٧٨ میلادی که سبب شد تا انتشار کتاب‌هایش در بسیاری از کشورهای عربی تا سال‌ها پس از موفقیتش در دریافت جایزه نوبل ممنوع شود. او در فهرست مرگ بنیادگرایان قرار گرفته بود و خود با هرگونه قتل و دستور مرگی صرفا برای دگرگونه‌اندیشیدن مخالف بود. محفوظ تا آنجا پیش رفت که گفته بود: «در تمام نوشته‌هایم می‌توانید ردپای سیاست را پیدا کنید. ممکن است داستانی را پیدا کنید که عشق یا هر موضوع دیگری را نادیده گرفته باشد، اما این موضوع درباره سیاست صدق نمی‌کند. این موضوع یکی از محوری‌ترین ابعاد اندیشه ماست». او از ناسیونالیسم مصری در بسیاری از آثارش حمایت کرد و متمایل به حزب لیبرال «وفد» بود. محفوظ همچنین در جوانی به آرمان‌های سوسیال‌دموکراتیک دلبستگی داشت. تأثیر این آرمان‌ها در رمان قاهره جدید او آشکار است.
محفوظ با «سیدقطب»، پدر بنیادگرایی مصر در تاریخ معاصر، نیز آشنایی داشت. او در رمانی که نیمه‌شرح‌حالی از زندگی خود اوست، چهره‌ای بسیاری منفی از سیدقطب به خواننده عرضه کرده است. نجیب جدای از جامعه‌اش نبود. او نیز از نتیجه انقلاب ١٩۵٢ میلادی که در ابتدا حامی‌اش بود و همچنین از شکست مصر در جنگ شش‌روزه ١٩۵٧ میلادی در مقابل اسرائیل دچار یأس و سرخوردگی شد اما خلاف بسیاری، در آن روزگار با تندروها همسو و همدل نشد و کماکان به نقد توأمان استبداد و بنیادگرایی پرداخت. شاید به همین دلیل بود که در پاسخ به این پرسش که آیا چهره ضاربی که به گردن او ضربه چاقو زده بود را شناخته، هوشمندانه گفته بود که صورت او را ندیده اما می‌داند او از نسلی سوخته بود؛ نسلی که آرمان‌گرایی‌اش بر باد رفته و نادیده گرفته شده است. محفوظ زمانی گفته بود افتخار می‌کند که حامی انقلاب ١٩١٩ میلادی و طرفدار حزب وفد بود اما اولویت آن زمان انقلاب بود نه دموکراسی. انقلاب برای خلاص‌شدن از شر سلطه خارجی و دموکراسی ریشه‌ای عمیق در فرهنگ مصری ندارد. تحولات امروز خاورمیانه نشانه‌ای از دوراندیشی نگاه محفوظ در تشخیص شرایط اجتماعی و سیاسی زمانه خود بود. او در رمان «الکرنک» (١٩٧١) به حکومتی پلیسی اشاره می‌کند که نمونه‌های متعدد آن را می‌توان در خاورمیانه دید. شاید خوانش دوباره آرای محفوظ بتواند به آسیب‌شناسی بهتر جوامع خاورمیانه بینجامد؛ جوامعی که هنوز هم از استبداد سیاسی، بنیادگرایی و تقابل و عدم همزیستی رنج می‌برند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)