ابراهیم محمد (عباس) رحیمی که یک مویش به هزار آدمک زبون بیصفت میارزد؛ هماکنون در بستر بیماری، لحظات سختی را میگذراند.
وی پیش از انقلاب زندان بود و پس از آن نیز بیش از ۱۰ سال حبس کشید…
بعد به قرارگاه اشرف رفت و هشت سال آنجا ماند.
…
وقتی به معترضین (سازمان) پیوست و «تیف»
TIPF) Temporary International Presence Facility)
نصیبش شد چهار سال در آن خارستان (که آمریکاییها همهکارهاش بودند) گیر کرد و بعد با هزار بدبختی که گفتنش ساده است خودش را به انگلیس رساند و با ریش و موی سپید و عصایی در دست از این بیمارستان به آن بیمارسنان رفت.
…
دو برادرش (عزیز و هوشنگ) و دو خواهرش (مهرانگیز و سهیلا) و خواهرزادهاش را استبداد زیر پرده دین کشته است. پدر و مادرش هم زندانی بوده اند…
عباس هماکنون در بیمارستانی در لندن لحظات جانکاهی را میگذراند و تلاش وی برای اینکه مسئولین مجاهدین موافقت کنند همسرش که در عراق (در کمپ لیبرتی) است؛ نزد او و فرزندش باشد نتیجه ندادهاست.
هیچکس نمیداند کی و کجا خواهد افتاد اما چه بسا بیماری طولانی مدت و پیشرفته وی امان ندهد و همین را او و پسرش در نامه به مریم رجوی متذکر شدهاند.
…
بارانی از غم بر من میبارد و این زندگی که پارس میکند و این زمین که خار میخلد و این آسمان که بلا میریزد مرا به ستوه میآورد.
چرا به جای آنکه اصلاً هیچ چیزی نباشد چیزی وجود دارد؟ چرا؟
?Why is there something rather than nothing
…
در همین رابطه:
طوطی جون می خوام برات قصه بگم
عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=60
…
سایت همنشین بهار
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.