daesh-2

خاورمیانه و جهان چه زمانی از کابوس داعش رهایی می‌یابد؟
       نوشته: نوید دانش پویان

بیش از ۳ سال است کشورهای عراق و سوریه و به‌تبع آن خاورمیانه و کل جهان با پدیده شومی به نام داعش روبرو شده است.
بهار عربی در سال ۲۰۱۱ که از تونس آغاز شد و با همکاری همه‌جانبه غرب سریعاً مصر، لیبی، سوریه و بیشتر خاورمیانه را هریک به‌نوعی فراگرفت و طیف‌های متنوعی از قدرت‌ها و جریانات سیاسی مژده رهایی از سلطه مستبدین دیرپای خاورمیانه را نوید می‌دادند.
طولی نکشید که از زهدان این بهار نامبارک «شب نهادانی از قعر قرون آمده» سودای بازگشت به قرون‌وسطای خاورمیانه و مدینه فاضله خلفا بر پایه برده‌داری و توحش افسارگسیخته خود را آشکار کردند. شعبه‌های اخوان المسلمین در تونس، مصر و لیبی با همکاری بی‌دریغ استعمارگران بر تخت خلافت نشستند. مردم و ارتش مصر قبل از استحکام پایه‌های خلافت آن را برچیدند و مردم تونس نیز توانستند بعد از مدتی کم‌خطر سقوط به قرون تاریک را درک کرده و سران اخوان آن دیار به دلیل هراس از تجربه تلخ برادرانشان در مصر بخش مهمی از قدرتی که آسان کسب کرده بودند را به نیروهای دیگر واگذار کردند.
روند حوادث در عراق و سوریه به شیوه‌ای دیگر پیش رفت و درس‌خواندگان مکتب اخوان تحت عنوان داعش، جبهه النصره، احرار شام و … ماسک اسلام میانه‌رو را به کناری نهادند و صاف و ساده به بازتولید خلافت اسلامی اقدام نمودند. از بین این گروه‌ها داعش بیشترین موفقیت را کسب کرد.
موفقیت این جریانات در بازگرداندن چرخ تاریخ به هزار سال قبل، آن‌هم در عصر تکنولوژی و ارتباطات و آموزش عالی مرهون زمینه‌های خاص خودش بود. ازجمله:
۱- ساختار اندیشه اخوان المسلمین و وهابیت که بر بنیاد ایدئولوژی خلافت محور استوار بوده و تمامی جریانات متنوع اسلامی از زهدان آن‌ها پا به عرصه وجود نهاده‌اند.(بن‌لادن و ابوبکر بغدادی هر دو دوره رشد نمو فکری خود را در مکتب اخوان سپری کرده‌اند)
۲- حمایت فکری، لجستیکی، مالی، نظامی، اطلاعاتی و تشکیلاتی کشورهای استبدادی منطقه ازجمله عربستان، قطر و ترکیه به‌علاوه کمک همه‌جانبه استعمارگران غربی.
۳- زمینه فکری، فرهنگی این ایدئولوژی در بین توده‌های مسلمان که در سایه استبداد صدساله حکومت‌های فاسد و وابسته به بیگانه فرصت زایش فکری و رنسانس فرهنگی را نداشته‌اند.
در این سه سال مقالات بی‌شماری در مورد این پدیده و راه‌های نجات از آن به‌وسیله کارشناسان مختلف نگاشته شده و هزاران ساعت به برنامه تلویزیونی کارشناسان اختصاص داده شده است. ولی بیش از ۹۹% این نوشته‌ها و تحلیل‌ها کاملاً انحرافی بوده و در چارچوب مقوله امپریالیسم رسانه‌ای قابل شناسایی می‌باشند.
موضوع بسیار روشن است و درمان آن‌هم معلوم. تاریخ اروپا بهترین راهنماست. اروپایی‌ها به‌حق دوره حاکمیت کلیسا بر سیاست، فرهنگ، اقتصاد و… را تحت عنوان قرون سیاه نام‌گذاری کرده‌اند و هیچ‌گاه نمی‌خواهند به آن دوره بازگردند.
آنچه در خاورمیانه شاهد هستیم رؤیای بازگشت به دوره توحش قرون‌وسطایی خلافت است که در صدسال گذشته با سه پایه استعمار خارجی و استبداد داخلی و تحجر فرهنگی توده‌ها به حیات رو به رشد خود ادامه داده است.
گند این مولود چنان بالا گرفته است که حتی شامه حامیانش امپریالیسم و مستبدین را آزرده و به فکر تعدیل آن (صدالبته نه نابودی) آن افتاده‌اند.
اروپایی‌ها طی سه مرحله توانستند از کابوس قرون‌وسطا رهایی یابند:
۱- رنسانس.
۲- عصر روشنگری که نماد بارز آن هژمونی گفتمان فیلسوفان بر فرهنگ کلیسا بود.
۳- انقلاب‌های اجتماعی قرون ۱۸ و ۱۹ و ۲۰.
تسلط کلیسا بر زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه از میان رفت و اروپایی‌ها و بیشتر مردمان جهان توانستند از ثمره آن وارد دوره نوینی از حیات خود شوند.
خاورمیانه و جهان اسلامی نیاز به رنسانس فرهنگی، روشنگری و زایش فکری دارد؛ و این امر ممکن نمی‌شود مگر با تغییر ساختارهای سیاسی شبهه فئودالی کنونی و بنیان نهادن سیستم‌های سیاسی سکولار و دموکراتیک و ایجاد عدالت اجتماعی.
فوری‌ترین شعار برای دگرگونی باید «جدایی دین از سیاست و آموزش‌وپرورش» باشد. دین باید یک امر شخصی تلقی شده و جنبه‌های اخلاقی و عبادی آن برای شهروندان آزاد باشد و بخش احکام از دست دکانداران دین خارج شود و جامعه بر اساس قوانین سکولار اداره شود.
این شعاراستراتژیک می‌تواند زیرساخت‌های لازم برای تمامی تغییرات فرهنگی، اجتماعی را فراهم آورد.
اگر داعش به‌صورت فیزیکی از میان برود و حتی کلیه اعضای آن کشته شوند بازهم این ایدئولوژی به شکلی دیگر و شاید خطرناک‌تر متولد می‌شود؛ زیرا که زمینه زایش آن در بطن جامعه موجود است. استعمارگران خارجی و مستبدین و ارتجاع داخلی همیشه آمادگی آن را داشته و دارند تا این هیولا را به شکل اپوزیسیون قانونی یا غیرقانونی، حکومت و یا سازمانی تروریستی و … در جهت غارت منطقه بازتولید و یا حمایت کنند.
هر حرکتی زمانی می‌تواند به نتیجه برسد که سه مقوله را به‌درستی شناسایی و مشخص کند:
الف- هدف
ب- استراتژی
ج- تاکتیک
امپریالیسم غرب و حکومت‌های مرتجع منطقه به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهند و نمی‌توانند هدف مشترکی با مردم خاورمیانه داشته باشند. راه آزادی خواهان از آن‌ها جداست؛ اما مصلحان واقعی لازم است تکلیف خود را به شرح ذیل مشخص کنند.
الف- هدف: نابودی داعش و بنیادگرایی در منطقه.
ب- استراتژی: جدا کردن دین از سیاست و از میدان خارج کردن دکانداران رنگارنگ دین. باید در جهت بی‌اثر کردن کامل اسلام سیاسی حرکت کرد و لازمه موفقیت در این راه این است که دست متصدیان اسلام سیاسی اعم از تندرو و یا میانه‌رو از حزب و تشکیلات قانونی و نیز دولت و کشورداری قطع کرد. نمونه اولیه آن را در تاجیکستان می‌بینیم. در این راه باید دکانداران دین را از داشتن احزابی به‌ظاهر سکولار ولی در محتوا دینی محروم کرد. در غیر اینصورت شاهد برآمدن احزابی مثل حزب عدالت و توسعه ترکیه و کسب قدرت سیاسی با سوءاستفاده از باورهای مردمی خواهیم بود. فراموش نکنیم که حزب نامبرده یکی از شاخه‌های اخوان المسلمین جهانی است که معمولاً در هر کشوری با عنوانی خاص فعالیت می‌کند. اخوان المسلمین کاتالیزوری است که انسان خاورمیانه را از خود بیگانه می‌کند و او را مبدل به مهره‌ای در خدمت دشمنان جامعه‌اش قرار می‌دهد.
ج- تاکتیک: با توجه به وضعیت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی هر جامعه‌ای می‌توان تاکتیک‌های لازم را شناسایی کرد. ازجمله آن‌ها می‌توان روش‌های ذیل را مورد بررسی قرار داد:
الف- ترویج آگاهی در جامعه و سازمان‌دهی کردن مردم. نظر به اینکه بنیادگرایی دینی از جهل موجود در اجتماع تغذیه می‌کند، با خشکاندن جهل ریشه‌های بنیادگرایی و خشونت مذهبی خشکانده می‌شود. باید نه‌تنها نیروهای دموکرات و روشنفکر و مترقی بلکه اکثریت دین‌داران جوامع خاورمیانه به این باور برسند که اسلام سیاسی چه به شکل دولت و چه به شکل اپوزیسیون قانونی و یا غیرقانونی فرد و جامعه را به قهقرا و خشونت و فاجعه سوق می‌دهد.
ب- استفاده از رسانه‌های مختلف در دسترس جهت رسوا کردن استعمارگران و نقش تاریخی آن‌ها در پیدایش پدیده بنیادگرایی دینی و استفاده ابزاری از دین و در جهت غارت کشورهای اسلامی. برقراری ارتباط با اقشار مختلف مردم غرب و کمک خواستن از آن‌ها برای فشار بر کشورهایشان جهت کنار نهادن سیاست استفاده ابزاری از دین اسلام.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)