قبلاً به مناسبت هایی ارداتم را به ولادیمیر پوتین ابراز داشته ام بخاطر نبوغ سیاسی – فارغ از ارزش داوری نیک وبد آن – این روس اصیل. حالا اما با نگاهی به سفر پوتین به ایران این نبوغ را قطعی می دانم و بخاطر او کلاه از سر برمی دارم. ولادیمیر پوتین در سفر به ایران چنان نقش و نقشه ای ماهرانه کشید و بازی کرد که فراتر از تنیدن یک نقاشی ظریف مینیاتور شرقی در کالبد یک فرش اصیل ایرانی بود. نکته به نکتۀ این سفر هم از جنبۀ شکلی و هم از جهت محتوایی درست و دقیق تنظیم شده و اجرا شد. تا جائیکه اگر ساقط کردن هواپیمای روسی در ترکیه را برای اثرگذاری به موفقیت فوق العادۀ پوتین در این سفر هموار بدانیم فهم نادرستی نخواهد بود. لذا نوشتن تفسیر و تحلیل کلاسیک بر این سفر هم غیر ممکن است از نظر حجم موضوعات تا جائیکه چندین مقاله هم قادر به تبیین آن نیست؛ و هم نارسا خواهد بود در پایان. زیرا خود سفر از الگوهای متعارف پیروی نکرده است. لذا فقط نگاهی به برخی دقایق مهم این سفر می کنم با این تأکید که من فقط تیترها را خواهم نوشت و بسط آن را بذهن خواننده خواهم سپرد.

۱- پوتین بدون تشریفات معمول وارد تهران شده و مستقیم به دیدار آیت الله خامنه ای رفته است. این رفتار پوتین می تواند صمیمیت و دوستی را القاء کند همانطور که هواداران خامنه ای تبلیغ می کنند. اما پوتین در همین حال با ماشین اختصاصی و خودروهای زرهی گارد محافظ خودش از فرودگاه مهر آباد خارج شده و این به این معناست که اولاً پوتین یک امپراطور ابرقدرت است، و ثانیاً به توانایی های امنیتی جمهوری اسلامی اعتماد نداشته و جمهوری اسلامی را بی ثبات می داند. این رفتار پوتین که بندرت – فقط هم – توسط ابرقدرت های بالفعل سابقه دارد؛ قبل از نشانه ای از ابرقدرت بودن میهمان؛ حقارت و بی کفایتی میزبان را هم منعکس می کند. لذا اگر آن صمیمیت و این تحقیر را جمع کنیم در بهترین حالت رفتار پوتین شبیه رفتارش در سفر به استان های مختلف داخل روسیه بوده است. و ایران را در حد ایالتی از روسیه خودی! ولی بی اهمیت می کند.

۲- از دیدار دوساعته و طولانی خامنه ای و پوتین نه عکس گویایی و نه گزارش درست و درمانی منتشر نشده است تا بتوانیم از عکس های رویارویی ابتدایی یا خداحافظی نهایی یا چینش میز مذاکره و نفرات شرکت کننده و همراه و از این قبیل؛ داوری درستی داشته باشیم. اما از همان چند عکس کلیشه ای و چند خط گزارش خنثای رسمی هم می توانیم به برخی دقایق نور بتابانیم. در معدود عکس های منتشر شده این نکات برجسته است. هر دو رهبر بشاش و خرسند هستند. بشاشت خامنه ای بیشتر از پوتین و متداوم و تحسین کننده است. قیافۀ پوتین جدی تر از خامنه ایست در هنگام گفتگو. پوتین در طول فیلم منتشره هیچگاه اولاً دست بزانو نمی نشیند و دستانش یا در هم تنیده و قفل است و یا در حال حرکت و بادی لنگویچ. ثانیاً تکیه اش به مبل محدود و یله است و نه مجتهد و طلبه یا استاد و شاگرد و یا حتی سالخورده و جوان. و در اغلب دقایق فیلم هم او اصلاً تکیه نداده و با خم شدن بطرف خامنه ای حالت تهاجمی بیشتری دارد. طرز قرار گرفتن خامنه ای روی صندلی اش هم با تفاوت آشکاری – نسبت به ملاقات های همیشگی از این نوع – کمی متزلزل و کنده شده از پشتی صندلی و بی ثبات نشان می دهد؛ با آن نگاه مشتاق و متمرکز و ستایشگرش  به چهرۀ پوتین – یک لحظه خودم را جای مقلدان و مریدان مذهبی خامنه ای دیدم و پوتین را با آن سگ بزرگ و خوشگلش در آغوش و بوسه باران تصویر کردم نشسته روبروی مرجع عالیقدر شیعه و خندیدم؛ در تف به این قدرت و سیاست و مذهب ریاکار –

۳- اما گزارش خیلی مختصر و رسمی و ویرایش شدۀ منتشر شده از این ملاقات طولانی هم چند گزاره و نکته دارد که می توان استخراج کرد. یکی آنجایی که پوتین با کنایه به امریکا می گوید که روسیه به دوستانش خنجر از پشت نمی زند. بدیهی است که این جمله در عین خوش آیندی برای مخاطب آن؛ این علامت را هم بوضوح می فرستد که: “پوتین و خامنه ای یا روسیه و ایران دو نیروی متوازن نیستند که دارند با هم گفتگو می کنند. – بر عکس آنچه شریعتمداری در کیهان و ولایتی در تلویزیون نوشتند و گفتند. و چه سراسیمه و زود بود این تلاش عجول برای جلوگیری از برملایی تحقیر خامنه ای توسط قلم های مستقل – بلکه روسیه ابرقدرتی است که از ایران کوچک و ضعیف حمایت می کند و ایران نباید نگران نامردی روس ها باشد در خالی کردن پشتش در روز مبادا”. زیرا اگر این جمله از موضع نیروی برتر و ابرقدرت صادر نشده باشد؛ توجیه منطقی ندارد بین دو دوست متوازن. یا حداقل باید دنباله اش پوتین اضافه می کرد که: “ما پشت شما را خالی نخواهیم کرد …همانطور که ما انتظار نداریم شما پشت روسیه را خالی کنید”. البته پوتین حواسش جمع است تا بلافاصله اضافه کند به جمله اش که: “… ما اختلافات مان را با گفتگو و مذاکره حل می کنیم”. به این معنا که روسیه با ایران هم موضع و متحد قسم خورده نیست. و ایران نباید روسیه را مدافع همۀ مواضع خود متوهم باشد. مورد دومی هم که خامنه ای اول مطرح می کند راجع به گسترش همکاری های اقتصادی است. اما پوتین که می داند ذائقۀ اقتصاد ایران بطور غالب و ذائقۀ دولت روحانی بطور نسبی غربی است بلافاصله تخصیص می زند به حرف خامنه ای و اقتصاد را به حوزه های نظامی و هوافضا و اتم و دیگر صنایع عبوس و راهبردی تمرکز می دهد. زیرا پوتین می داند که اقتصاد عمومی ایران تمایل به غرب دارد و روسیه شانس زیادی برای رقابت در این حوزه ها ندارد. و از طرف دیگر چون خودش زادۀ رژیم ایدئولوژیک است از جاه طلبی رهبران ایدئولوژیک خبر دقیق دارد. پس بخامنه ای نوید می دهد که جاه طلبی های پرهزینه ات در حوزه هایی را که غرب ممنوع کرده من برآورده خواهم کرد. یک نکتۀ کم اهمیت هم خامنه ای گفته راجع به تحسین مبالغه آمیز سیاست پوتین در یک سال و نیم اخیر؛ و منظورش دقیقاً روسیۀ بعد از وقایع اوکراین و رویارویی اش با غرب بوده است. و از پوتین طلب کرده – نه دستور و نه توصیه و نصیحت بیگ برادری مثل دیدارهایش با سایر سران کشورها – که این سیاست ضد امپریالیسم روسیۀ جدید را ادامه و تشدید بکند. خامنه ای از این جهت این درخواست عاجزانه را کرده است که امیدوار است حالا که هم سیاست هسته ای شدنش شکست خورده بدست غرب؛ و هم ایدئولوژی امپراطوری اسلامی اش مضمحل شده بدست عربستان، و لذا نخواهد توانست خودش رأساً ادای شوروی سابق شدن را در آورده و به چالش غرب برود بتنهایی. امیدوار است که روسیه به جایگاه شوروی سابق برگردد در سیاست ضد امریکایی؛ و ایران هم یکی از اقمار این ابرقدرت تزاری جدید روسیه بشود و به لجاجتش در مبارزه با امریکا ادامه بدهد. لازم است اضافه کنم که باقی حرف ها چه در مورد سوریه و چه در مورد منطقه در همین کانتکست “اتحاد سیاسی روسیۀ ابرقدرت و ایران نوچه” بیان شده از سوی خامنه ای و البته خیال خامی است و نه پوتین به آن گندگی است و نه روسیه ظرفیت اتحاد شوروی سابق شدن را دارد و نه اصولاً اختلاف ایدئولوژیک بین غرب و روسیه باقی مانده. هر دو کشور بر محور اومانیسم و لیبرالیسم – هر کدام در ظرفیت های ممکن خودش – اداره می شوند و تنها درگیری شان در گیری منافع ملی و مادی و منابع لذت است و نه ثابت کردن ایدۀ برتر یکی بر دیگری.

۴- یک اشاره هم می کنم به قرآن اهدایی و فراز آخر حرفم و جمع بندی نهایی. در مورد اهدای قرآن بسیار نفیس و قدیمی از سوی پوتین به خامنه ای تبلیغات مثبت فراوانی بچشمم خورده از دیروز تا حالا. و همه از تحبیب فوق العادۀ خامنه ای از سوی پوتین حرف زده اند. این حرف البته درست است اگر فقط در قالب ارزش تاریخی و باستانی این جلد قرآن پر ارزش به آن بپردازیم. اما این ماجرا یک وجهی هم دارد از منظر نگاه کاربردی و ایدئولوژیکی که آن پروپاگاندای “پوتین و خامنه ای یک روح در دو کالبد” را مخدوش می کند. ماجرا این است که همۀ آثار موزه ای و باستانی و تاریخی – که کتب خطی هم جزو این دسته اند – دارای ارزش های معنوی و بتبع آن مادی بسیاری هستند. بویژه اگر این اثر یک جلد قرآن باشد که کتاب مرجع ۱/۵ میلیارد مسلمان جهان است. اما فارغ از این ارزش تاریخی و موزه ای این ضعف هم همراه این قبیل آثار است که کمترین فایده و بهرۀ کاربردی ندارند. بعبارت دیگر نه از یک کاسۀ سفالین ده هزار ساله ترک خورده و فرسوده می توان به اندازۀ یک کاسۀ پلاستیکی ۱۰۰ تومانی استفادۀ مفید کرد؛ و نه از یک تکه سنگ آهک پیدا شده در یک بنای تاریخی می توان بجای یک آجر ساختمان های امروزی بهره برد. بعبارت کاملاً دقیق “جنس موزه ای فقط و فقط و فقط در موزه است که هم قشنگ است و هم ارزش دارد”. لذا هرگونه جابجایی آثاری که به موزه تعلق دارند به بیرون از موزه و بهره برداری از آن مردود و بی فایده و عمر تلف کردن و بی سرپناهی در مورد مثال آجر و تشنگی در مورد مثال قدح پلاستیکی است و نعل وارونه زدن. جنس موزه ای را بموزه بسپارید. و یادمان نرود که قرآن اهدایی پوتین به خامنه ای از موزۀ سن پیترزبورگ برداشته شده است. پس بطور خلاصه می توانم بگویم که اهدای قرآن نفیس از سوی پوتین بخامنه ای در مقام مذهبی خامنه ای یک بزرگداشت و احترام فوق العاده است. همانطور که در مقام سیاسی خامنه ای یک تحقیر و بی احترامی به ایدئولوژی اسلام سیاسی مورد حکومت خامنه ای و عامل بدبختی منطقه ای و جهانی است. که پوتین معتقد است این قرآن (شاکلۀ فکری و مانیفست اصلی حکومت خامنه ای) هم بسیار کهنه است و هم تاریخ مصرفش گذشته است و هم جایش در موزه است. و نه در میدان سیاست قرن بیست و یکم.

۵- بدیهی است که ولادیمیر پوتین با تیم سیاسی و دیپلماتیک بسیار قوی و خوش ذوقش ده ها و صدها ساعت کار کرده اند در تنظیم این ظرایف و چه عالی. و علایم و پالس های بسیار زیادی را جاسازی کرده اند در همۀ لحظات این سفر تا در یک کلام “نه کسی را کاملاً تأیید کنند و نه کسی را از خود برنجانند”. زیرا روسها می دانند که با اسرئیل دوستند و با عربستان نزدیک و باید کار کنند و با ایران همکاسه – و فردا احتمالاً رودررو برای صدور گاز به اروپا – و با امریکا رقیب و همکار  و با اروپا رفیق و نیازمند و … و باید در این منافع گاهی بشدت رودررو و متناقض بتوانند خودشان را متعادل کنند و بنظرم پوتین تا کنون توانسته است. پیام سفر پوتین به دولت روحانی هم این بود که من با آقا می بندم و شما هم ناچار باید تبعیت کنید. یادم نمی رود آن غش کردن های بسمت غربتان در طول دو سال گذشته که هنوز نه ببار است و نه بدار و برای من پشت چشم نازک می کردید. بعبارت پایانی بنظرم سفر پوتین بیشتر بمیزبانی خامنه ای انجام شد و نه روحانی. و حدس قوی می زنم که ترتیبات امنیتی و تنظیم ملاقات ها هم دخالت و دستور خود خامنه ای بوده است تا رضایت قطعی دولت روحانی. اما یادتان نرود این نویدم که خامنه ای هم سیاست را باخته و مهمتر از ان ایدئولوژی را و این یک شکست قطعی است و تنها راه نجات ایران هم است. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)